| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
65
|
1525
|
90/12/25 (19:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/5 (01:10)
|
|
||
|
|
6
|
50
|
90/5/28 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/5/3 (01:09)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
90/1/16 (21:12)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
89/4/24 (00:49)
|
|
||
|
|
34
|
660
|
89/4/8 (00:06)
|
|
||
|
|
42
|
530
|
89/4/6 (17:10)
|
|
||
|
|
27
|
331
|
89/3/27 (14:54)
|
|
||
|
|
17
|
189
|
89/3/27 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/3/27 (14:47)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/12/21 (22:43)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
87/12/20 (01:53)
|
|
||
|
|
7
|
81
|
87/12/19 (05:52)
|
|
||
|
|
6
|
64
|
87/12/14 (09:56)
|
|
||
|
|
21
|
272
|
87/12/14 (09:42)
|
|
||
|
|
5
|
62
|
87/12/14 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
80
|
87/12/3 (06:51)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
87/8/11 (00:17)
|
|
||
|
|
11
|
86
|
87/7/4 (03:21)
|
|
از ترجمه شعرهای زیبای شعرای بزرگ دنیا بنویسیم
تا بیشتر بشناسیم...
و باهم لذت ببریم...
از سویل آمده است
شاخه ای زیتون در جیب کتش
می رقصد با پسران کرد
به خواستگاری شعری کردی آمده است
لورکا
گمنامی گم نشده ! ...
میان همه ی جویها ، كه همراه همه ی رودها ، بدریا سرازیر می شدند ،
جوی كوچكی هم بود كه هیچ میل سرازیر شدن بدریا را نداشت !..
وقتی سایر جویها پرسیدند چرا ؟ گفت : من هر چند در مقابل عظمت دریا
بس ناچیز و خوارم ! .. اما من..
" گمنامی گم نشده " را بیشتر از " شهرت گو شده " دوست دارم..
1897-1955
Disillusionment of Ten O'Clock
The houses are haunted
By white night-gowns.
None are green,
Or purple with green rings,
Or green with yellow rings,
Or yellow with blue rings.
None of them are strange,
With socks of lace
And beaded ceintures.
People are not going
To dream of baboons and periwinkles.
Only, here and there, an old sailor,
Drunk and asleep in his boots,
Catches Tigers
In red weather.
نومیدی ساعت 10
خانه ها را تسخیر کرده اند
لباس خواب های سفید
سبز نیستند هیچکدام
یا به رنگ ارغوانی با حلقه های سبز
یا زرد با حلقه هایی آبی
شگفت انگیز نیستند هیچکدام از آنها
با جوراب های نازک و کمر های سنگ دوزی شده
قرار نیست کسی خواب میمون ها و گلهای تلگرافی را ببیند
تنها اینجا و آنجا ملوانی پیر
که سرمست ، چکمه ها در پا بخواب رفته است
شکار می کند ببرها را
در هوای سرخ
فدریكو گارسیا لوركا
هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد
و اتفاق نخواهد افتاد. به همین دلیل
ناشی به دنیا آمده ایم
و خام خواهیم رفت.
حتا اگر کودن ترین شاگردِ مدرسه ی دنیا می بودیم
هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی کردیم
هیچ روزی تکرار نمی شود
دوشب شبیه ِ هم نیست
دوبوسه یکی نیستند
نگاه قبلی مثل نگاه بعدی نیست
دیروز ، وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بلند گفت
طوری شدم، که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد.
امروز که با همیم
رو به دیوار کردم
رز! رز چه شکلی است؟
آیا رز، گل است؟ شاید سنگ باشد
ای ساعت بد هنگام
چرا با ترس بی دلیل می آمیزی؟
هستی - پس باید سپری شوی
سپری می شوی- زیبایی در همین است
هر دو خندان ونیمه در آغوش هم
می کوشیم بتوانیم آشتی کنیم
هر چند باهم متفاوتیم
مثل دو قطره ی آب زلال.
شعر از: خانم و یسواوا شیمبورسكا