userinfo close

  ,

اقا محمد خان قاجار و خاندان قاجار


ghajariye

تاسیس: 29 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: Don Curleone - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
15
42
90/1/26 (18:02)
2
166
89/8/26 (15:03)
21
315
89/8/26 (15:00)
1
62
89/8/26 (14:58)
0
28
89/4/2 (15:12)
3
197
87/10/27 (17:50)
1
81
87/8/30 (01:39)
5
27
87/7/1 (07:59)
26
102
86/11/26 (14:29)
0
164
86/10/30 (18:16)
24
46
86/10/17 (13:05)
1
11
86/9/18 (23:36)
0
9
86/7/27 (12:44)
0
8
85/12/6 (07:21)
0
14
85/5/8 (08:31)
1
17
85/4/5 (06:33)
10
109
85/2/26 (00:49)
2
39
85/1/19 (22:14)
1 2
0
11
85/1/18 (18:48)
3
25
84/12/25 (08:05)

عنوان بحث

یاسمین زند , 30min
یاسمین زند - 08:01 1384/12/8

پادشاهان قاجار

سلام بچه ها
بیایید بیشتر بدونیم
حاضرم قسم بخورم اکثر ما حتی اسامی تمام پادشاه های قاجار را نمیدونیم چه برسه به اینکه در موردشون نظر هم بدهیم
میگید نه یا علی
بیایید در موردشون بیشتر بنویسیم
اول از خود اقا شروع میکنیم
بنویسید هر چه میدونید
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
Don  Curleone , fozool67
Don Curleone - 00:49 1385/02/26
10
amir hossein jan dastet dard nakone az babate in etelaati ke dadi man hanooz ta emrooz vaght nakarde boodam ke bekhoonamesh
ama bayad arz konam khedmatetoon ke lotfalikhano hakeme bam tahvil dad baraye vajhi ke gharar bood begire
sardare iran tooye jange joonoobe iran ki boode fathalishah boode
va in ke agar khanevadeye zandiye liyaghat dashtan hamdigaro baraye padeshahi nemikoshtan
ama dar morede etehade eshaghe bash va yokhari bash baradare agha mohammad khan be onvane raeese do ghabile entekhab shod dar zamani ke agha mohammad khan tooye shiraz asir bood
va in ke karimkhan be dalile in ke agha mohammad khan aghim bood zende gozashtesh ke behesh goft to bozorgtarin mansabi ke betooni begiri faghat riyasate haramsarast ama padeshahiye agha mohammad khan too dahaniye bozorgi be karimkhan bood
va in ke agha mohammad khan torkmanharo farib dad va azashoon ye sepah sakht badam az bein bordeshoon kari ke shah abas ham ba torkha kard hala esme oonaro yadam nist
mage teimoore goorkin(teimoore lang) sepahesh mogholi ham dasht va ham chini badan ghasde hamle be chino nakard ke mordesh va omresh be in kar ghad nadad
ama man fekr nakonam hich vaght ye kare bade ye padeshah betoone khoobiyasho az bein bebare agha mohammad khan ba tamame eghtedar avalin khejehi bood ke toonest padeshah beshe oon irano motahed kard sarmayehaye irano hefz kard enteghame pedaresho va khandanesho gereft va az hame mohemtar in ke harame hazrate aliye aknoon ro ba tala pooshand
امیر   , hexman
امیر - 08:02 1385/02/25
9
سلام بچه ها.خوبین؟خبری نیست چرا ؟؟
یاسمین زند , 30min
یاسمین زند - 08:19 1385/02/17
8
وای این امیر حسین چه میکنه
امیر   , hexman
امیر - 09:26 1385/02/9
7
بازم سلام به همه دوستان خوبم.حالا یکم از خود خود خان زاده قاجار(اخته خان)بخونید:





آقا محمد خان قاجار فرزند ارشد محمد حسن خان قاجار از ایل آشاق‌باش می‌باشد كه دیدیم بعد از شكست محمد‌حسن خان و كشته شدن وی آقا محمد خان و دیگر برادرانش به پناهگاه سنتی ایل قاجار یعنی تركمن‌صحرا رفتند و در پناه تركمنها ماوی گزیدند. سپس به علت خویشاوندی سببی كه با كریم خان زند – به علت ازدواج كریم خان با دختر محمد حسن‌خان – پیدا كردند، آقا محمد خان به دربار كریم خان رفت و تا مرگ كریم خان در شیراز در دربار وی به سر برد.


آقا محمد خان قاجار بر اثر از دست دادن غریزة جنسی، بسیار سنگدل و بیرحم و كینه‌توز و انتقامجو و برای رسیدن به مقام سلطنت از هیچ عمل پست و شرم‌آوری استنكاف نكرد از جمله رفتار ظالمانه و شنیع وی با لطف‌علی‌خان زند و قتل و یا كور كردن برادرانش كه به قساوت و سنگدلی این خواجه قاجاری صحّه می‌گذارد.


تركمنها آقا محمد‌خان قاجار را آخته (اَخته) شاه می‌خواندند. آقا محمد خان پس از وفات وكیل‌الرعایا – كه در دربار وی بین شاهزادگان و فرمانروایان زندی آشوب و اغتشاش ایجاد شده بود – فرصت را مغتنم شمرد واز شیراز فرار كرد و به استراباد رفت و به امید جمع‌آوری لشكر بین قاجارهای آشاق باش و متحدانش (تركمنها) رفت. هدف خواجه قاجار متحد كردن دو ایل آشاق باش و یوقاری باش قاجار و نیز تركمنهای یموت و گوگلان بود كه در اختلاف دائمی به سر می‌بردند و با ایجاد اتحاد بین آنها زمینه قیام و شورش بر علیه زندیان ایجاد كرد تا در آینده با كمك لشكریان قاجاری و تركمنهای گوگلان و یموت زمام امور ایران را در دست گرفت. ایران در آن زمان به علت اختلاف بین شاهزادگان زندی و دیگر حكام ولایات دستخوش آشوب و هرج و مرج شده بود و این آشوب تمامیت ارضی ایران را به خطر می‌انداخت زیرا باز هم مثل دوران اواخر صفوی ایران از طرف همسایگان شمالی و شرقی و غربی در امنیت كامل نبود و در معرض تهدید دشمنان قرار گرفته و در همین ایام بود كه آقا محمد خان قاجار – كه مردی مستعد و لایق جهت حفظ ایران از تعرضات همسایگان بود – با اقتدار كامل به كمك نیروی قاجار و تركمنهای یموت و گوگلان ظهور كرد. و اگر بیرحمی و سنگدلی خواجه قاجار را در نظر نگیریم او را مردی خواهیم یافت كه با اقتدار كامل و با درایت و تفكر شگفت‌انگیز توانست در مقابل تهدیدات همسایگان ایران. تمامیت ارضی كشور را حفظ نماید و شاید اگر آقا محمد‌خان و لشكریان تركمنش نبودند امروز ایرانی باقی نمی‌ماند و در بین عثمانی و روس و افغانها تقسیم می‌شد و در نهایت بدست روس و انگلیس می‌افتاد.
در حفظ تمامیت ارضی ایران و پیروزیهای آقا محمد خان تركمنها نقش عمده‌ای ایفا نمودند و خواجه قاجار توانست به كمك نیروهای تركمن بر بسیاری از دشمنان فائق آید. اما بعد از رسیدن به سلطنت ازنیروهای تركمن كاسته شد. زیرا آقا محمد خان در صدد قلع و قمع آنها برآمد و از اینرو قلمرو شمالی حكومت قاجار در نواحی گرگان (گنبد كاووس فعلی) به حالت تزلزل افتاد و بعد از وی جانشینان آقا محمد خان نیز سیاست خصمانه‌ای با تركمنها در پیش گرفتند و شاید این بزرگترین اشتباه قاجارها بود كه لشكریان لایق تركمن را از خود دور ساختند و بدینوسیله حكومت خود را ضعیف نمودند و حتی نتوانستند رد مقابل تعرضات روس و عثمانی دوام بیاورند و در آخر‌الامر بر اثر حملات پی‌در پی روس و تهدیدات انگلیس قسمت‌های مختلف ایران را تجزیه نمودند. آنها اگر مانند گذشته از لشكریان تركمن استفاده می‌نمودند و در صدد جلب آنها برمی‌آمدند می‌توانستند در بسیاری از مواقع بر دشمنان فائق آیند. چنانچه در دورة ناصرالدینشاه تركمنها به تنهایی توانستند نیروهای روسی را در آشوراده تارو مار نمایند . در حالیكه حكومت قاجار از عهدة آن نمی‌توانست برآید.


ولی براستی كه آقا محمد خان بسیاری از پیروزیهای خود را با تكیه بر نیروهای تركمن كسب نمود. چنانكه می‌دانیم اقا محمد خان بعد از فرار از شیراز یكراست به طرف استراباد و تركمنها آمد و از آنها نیروی قدرتمندی را تشكیل داد. گلی می‌نویسد: «آقا محمد خان پسر محمد حسن خان كه در دربار كریم خان به عنوان گروگان زندگی می‌كرد همین كه كریم خان درگذشت به بهانه شكار از قلعه خارج شد و به استراباد آمد. اولین اقدام او متحد كردن دو قبیله «یوخاری باش» و «اشاق باش» و سپس متحد شدن با ایل تركمن و آوردن آنها به قشون خود بود. در این ایام لطف‌علی خان زند آخرین بازمانده زند آنچنان درگیر مسائل داخلی بود كه بناگاه با قدرت محمد خان روبرو می‌شود» . در نبرد بین خواجه قاجار با لطف‌علی خان زند نیز تركمنهای بسیاری شركت داشتند و نیروهای عمدة خان قاجار را تشكیل می‌دادند. گلی به نقل از وامبری می‌نویسد: «در محاصره بم و فرمانشیر كه توسط قدرت آقا محمد خان انجام گرفت لطف علی خان زند مقاومت عجیبی كرد ولی مردم از ترس آقا محمد خان كه كرمان را به شهر كوران بدل ساخته بو قلعه را گشودند و تركمن‌ها مانند مور و ملخ به داخل شهر ریختند و همین تركمنها بودند كه شاهزاده دلیر زند را دستگیر كرده تاج سلطنت به آقا محمد‌خان سپردند» .


بدین ترتیب تركمن‌ها با دستگیری لطف‌علی خان زند و پیروز كردن آقا محمد خان صفحه‌ای جدید بر سرنوشت ایران باز نمودند كه به نفع خاندان قاجار رقم می‌زد و اگر این نیروها نبود براستی كه آقامحمدخان نمی‌توانست به چنین پیروزیهایی دست یابد.


بر این اساس آقا محمد خان قاجار پس از پیروزی، اراضی حاصلخیز دشت گرگان را در اختیار تركمنها گذاشت تا در آنجا به امر زراعت بپردازند واین بخشش به پاس زحمات آنها در جهت رسیدن خواجه قاجاری به حكومت ایران بود. «و تركمنها در اوائل سلطنت وی نقش عمده‌ای در امور حكومتی از قبیل داروغه‌گی استراباد ]ایفا نمودند[ و حتی برای سران ایل تركمن مستمری تعیین می‌شد. ولی در ادوار بعدی حكام محلی رابطه بین تركمنها و جكومت مركزی را بهم می‌زنند و از آنها مالیات زیاد طلب می‌كنند و تركمنها به آنها باج نداده و بر فرمانهای آنها عمل نمی‌كنند» . و این دشمنی را حكام محلی با رساندن اخبار دروغ به حكومت قاجار - مبنی بر اغتشاش و ناامنی در منطقه و شورش تركمنها - ایجاد می‌نمودند. و آقا محمد خان نیز بعد از تثبیت قدرت بوسیلة تركمن‌ها، آنها را تنها گذاشت و ناجوانمردانه به قلع و قمع تركمنها پرداخت و سلاطین بعدی نیز با روش خصمانه با آنها رفتار كردند. بطوری كه تركمنها از قاجاریان بیزار شدند و تا آخر حكومت قاجار حتی اگر كوچكترین قیام برعلیه آن حكومت شكل می‌گرفت تركمنها در آن شركت می‌جستند و بطور كلی وضعیت تركمنها باز هم در دوران حكومت آقا محمد خان و اوایل حكومت فتحعلیشاه نسبت به دوره‌های بعدی بهتر بوده است. وامبری می‌نویسد «اگر شمشیر تركمنها نبود آغا محمد خان هرگز موفق نمی‌شد. ]حكومت[ خاندان خود را برقرار كند. چادرنشینان ]تركمن[ این مطلب را بخوبی می‌دانند و غالباً از بی‌وفایی قاجاریه كه از زمان فتحعلیشاه بكلی آنها را رها نموده و حتی مستمری قانونی سالیانة بعضی ار رؤسای آنها را قطع كرده‌اند شكایت دارند» .


البته اگر صفحات تاریخ را ورق زنیم درمی‌یابیم كه سنت حاكمان و قدرت طلبان ستمگر این است كه برای رسیدن به مقاصد خود گروهی را می‌فریبند و برای دستیابی به قدرت نهایت استفاده را از آنها می‌نمایند. اما پس از كسب مقام و مرتبه یاران دیروز خویش را فراموش می‌كنندو یا حتی بخاطر ترس از قدرت آنها به قلع و قمعشان می‌پردازند و یا با ظلم و زور تحت استیلای خویش درمی‌آورند.


آقا محمد خان قاجار كه یكی از بی‌رحم‌ترین گردنكشان تاریخ است پس از رسیدن به قدرت برای تثبیت قدرت خویش تمام موانع سر راه خود را با بی‌رحمی منحصر به فرد از میان برداشت. وی كه می‌دانست اگر تركمنها در اتحاد دائمی به سر ببرند در آینده حكومت او را دچار اشكال خواهند ساخت به اختلاف میان آنها دامن زد و با كوچكترین بهانه به طرف آنها حمله نمود و البته باز تا آخر عمر در لشكر خود از نیروی جنگی تركمن بهره برد و با اختلاف میان تركمنها و با مشاهده ضعف آنها – كه تركمنها پراكنده شده بودند – یكباره حملة بی‌رحمانه‌ای را به ظهور رسانید كه زمینه دشمنی قاجارها و تركمنها را تا پایان عصر قاجار ایجاد نمود كه عاقبت حكومت قاجار با دشمنی تركمنها دچار مشكلات فراوانی شدند كه در جای خود ذكر می‌كنیم.


خواجه قاجار در این حمله نهایت سنگدلی و بی‌رحمی را به نمایش گذاشت و بر جان و مال و ناموس تركمنها رحم نكرد و در دروازة استراباد با سر تركمنها كله مناره‌ای ساخت و اموال و اثقال آنها را به یغما برد.


و اینك شرح ماجرا:


آقا محمد خان قاجار پس از فراغت از مهمات عراق، فارس و كرمان و آذربایجان و سایر ولایات محروسه تصمیم به تادیب تركمنهای یموت ساین خانی گرفت و بدین منظور در نهم ربیع‌الثانی سال 1207 از تهران از طریق فیروزكوه به مازنداران حركت كرد. موكب خواجه قاجار از ساری به طرف اشرف (بهشهر كنونی) به حركت درآمد و در قاراتپه شهرستان اشرف اتراق نمود در آنجا روسای گوگلان با جمعی از اشخاص برجسته دیگر تركمن به دیدار خان قاجار رفتند و مشمول خلعت و التفات وی گشتند. خان قاجار از قرا تپه حركت كرد و بعد از سه روز آنها را مرخص كرد و مهر علیخان قاجار را برای استمالت طایفه تركمن به همراه ایشان روانه كرد و پس از رسیدن به استرآباد با سران طایفة یموت اتمام حجت كرد كه یا مانند بعضی از طایفة گوگلان گروگان و سواران جنگی به ملازمت ركاب در اختیار خان قاجار قرار دهند و یا آمادة جنگ و جدال گردند.


بزرگان یموت اظهار اطاعت كرده و مطیع بودن خود را نسبت به شاه قاجار اعلام كردند ولی اظهار داشتند كه مانند گذشته نمی‌توانند سواران جنگی در اختیار خان قرار دهند. آقامحمدخان اظهار آنها را قبول نكرده و برای گرفتن گروگان و سوار جنگی به جنگ با آنها پرداخت. اما تركمن‌ها كه با اسبان خوب و شمشیر برنده‌ای كه داشتند و بسیار جنگجو و ماهر بودند از تهدیدات خان قاجار نهراسیدند و از محل و مأوای خود دور نشدند و با بنه و اموال و احشام خود همچنان در آنجا ساكن بودند. خان قاجار سپاهی را به سرپرستی مصطفی‌خان دولّو بر سر تركمنها فرستاد كه محمد ولیخان، محمد حسینخان، حسینعلیخان قوانلو، محمدقلی خان دولو و محمد حسین بیگ قاجار این سپاه را همراهی می‌كردند و فوجی دیگر به سركردگی بعضی از سرداران قاجاری كه عدد آنها به ده‌هزار نفر می‌رسید به طرف طایفه تركمن فرستاده شد و بدین ترتیب تركمنها با یك جنگ گریز ناپذیر مواجه شدند . در ناسخ التواریخ آمده است: «آقا محمد شاه، جان محمد خان برادر مصطفی خان دولو را به عدم قلعة شیراز مامور نمود تا برفت و آن بنا را با خاك پست كرد. آنگاه مراجعت به طهران فرمود و از آنجا سفر استراباد كرد. از بهر آنكه جماعت یموت ساینخانی كه در اطراف صحرای اترك و دشت قبچاق جای داشتند، و در اُسر و نهب مردم استراباد طریق طغیان می‌سپردند. لاجرم شهریار بعد از ورود به استراباد بزرگان یموت را مكتوبی كرد كه ابطال رجال خویش را روانة درگاه و ملتزم ركاب سازید و زن و فرزند خود را به گروگان بسپارید واگرنه ساخته جنگ شوید. ایشان از سپردن زنان خود به گروگان مضایقت نمودند، پس محمد ولی خان قوانلو و مصطفی خان دولو را با 10000 كس از لشكریان بر سر ایشان تاختن فرمود، مصطفی‌خان تا تپه خیت‌ كه ربع فرسنگ به منازل آن جماعت مسافت داشت لشكر براند و سنگری راست كرد. یك دو روز تركان بر سر ایشان تاخته و از دور و نزدیك جلادتی می‌نمودند، روز سیم نیران جنگ بالا گرفت و از دو سوی صف بسته، جنگ پیوسته شد، بعد از كشش و كوشش فراوان تركان شكسته شدند، 300 مرد دلیر عرصة شمشیر گشت و 1000 زن و فرزند از آن جماعت طریق عدم سپردند و 800 كس از نسوان و كودكان دستگیر گشت» .


خان قاجار در این جنگ نهایت ناجوانمردی و اخلاق دور از انسانیت را ظهور رسانید. او هیچگونه رحم و مروتی بر جان تركمن‌های بیچاره نمی‌نمود و از سرهای بریدة آنها كله مناره‌ای در دروازة سبز مشهد شهر استراباد درست كرد. بسیاری از تركمنها به خاطر اینكه زنانشان به دست دشمن نیفتد از روی ناموس و غیرتی كه هر تركمنی آن خصوصیت را به میزان منحصر به فردی دارا می‌باشد زنان خود را به دست خود می‌كشتند و برخی از زنان نیز بخاطر اینكه به دست دشمن نیفتند خود را به هلاكت می‌رساندند. در تاریخ محمدی آمده است: «بعضی از افراد … ازواج خود را به دست خویش به قتل می‌رسانیدند و برخی از نسوان ایشان از شیرزنی خود، خود را هلاك می‌ساختند؛ چنانچه یكی از تركمانیه عورت جملیه را كه عروس بود ردیف خود سوار كرده فرار می‌نمود، سوار قزلباشی به قصد آن ترك سیاه چشم یغمایی چشم سیاه نموده، مركب شوق از عقب برانگیخت، تركمان كیوان زهره بهرام شور آن زوجه جبین ماه مشتری پرور را از مركب در انداخته با تیغش مانند جوزا دو پیكر ساخت و از خونش درآن گل زمین عروس در پرده برومانید، و زنی كه دهانش سرچشمة آب حیوان و قامتش سرو روان بود از دست یكی از لشكریان خود را به آب رود اترك غرق گردانید و عورت دیگر كه با مردی از سپاهیان مظفّر سوار بود با این كه از خنجر مردم كش مژگان و شمشیر ابروی خویش هزار كشته پیش داشت كارد از كمر لشكری خسروی كشیده چنان بر خود زد كه آن شیرین شمایل از گلگون حیات یكباره درافتاد» .


مقاومت مردان و زنان تركمن جهت حفظ نوامیس خود در مقابل دشمن بسیار ستودنی و حیرت انگیز است. حتی مردی از تركمنان در این جنگ برای طلب زنش و زنهای دیگر كه به اسارت دشمن درآمده بود به سر دروازة استرآباد می‌آید با وجود اینكه می‌داند كشته خواهد شد ولی آن تركمن كشته شدن در راه حفظ ناموس خود را بر زندگی – كه خود آنرا ننگ می‌دانست- ترجیح می‌داد و سرانجام وی را دستگیر می‌كنند و در آب خفه می‌نمایند و آن تركمن در نهایت سرافرازی در راه نجات ناموس خود به درجة رفیع شهادت نائل می‌آید. در جلد دوّم زینت‌التواریخ آمده است: «نجف علی نام اونیكخا كه از اعاظم یموت شمرده می‌شد … بجهه استرداد اسرای خویش كه زنش بصره نام از من جمله آنها بود ]به نزد خان قاجار آمد[ بعد از خرابی بصره بآستان شاهی امر بحكم خاقان مغفور سر آن خان‌سار بادپیما را باب دریاچه فرو برد. چندانش سرنگون در آب داشتند كه بانش حجیم پیوست» . سپهر دربارة نتیجه آن جنگ گفته است: «در آن سفر از زر و سیم، اسب و شتر و گاومیش و گاو و گوسفند غنیمت فراوان بهرة لشگریان گشت و اسیران بسیار با خود آوردند. با اینهمه جنگ و جوش از لشكر پادشاه زیاده از20تن تباه نگشت، بالجمله آقا محمد شاه اسیران را از لشكریان بخرید و در شهر ساری نشیمن فرمود» . پس از آن مهر‌علیخان داشلو كه با سركرده‌های گوگلان به جهت تأدیب تركمنها رفته بودند با چهل تن گروگان كه پسران بزرگ آن طایفه (گوگلان) بودند به ركاب خان قاجار برگشتند و تركمنهای یموت نیز چون ملتزم آوردن گروگان شده بودند گروهای خود را به ساری بردند و تقدیم خان قاجار نمودند . در ناسخ التواریخ سپهر آمده است: «از آن سوی چون تركمانان كار بدین گونه دیدند از بهر پیشكش اسبهای گزیده اختیار كردند و 40 تن از پسران صنادید یموت را از برای گروگان عرض دادند و 500 سوار نیز از میان قبایل خود انتخاب كردند كه در حضرت پادشاه ملازم ركاب باشند؛ این جمله را مهر‌علی آقای داشلو برداشته در ساری حاضر درگاه شد و نیز برگردن نهاد كه از زنان اعیان گروگان فرستد و هرگز جز از در صدق و عقیدت قدم نزند»
یاسمین زند , 30min
یاسمین زند - 08:38 1385/02/9
6
امیر حسین جون مرسی از اطلاعات خوبت
Don  Curleone , fozool67
Don Curleone - 06:17 1385/01/29
5
amir hossein jan besyar moteshakeram va montazere etelaatet hastim
Don  Curleone , fozool67
Don Curleone - 22:19 1385/01/19
4
Aw sharmande man kheili vaght bood on line nashode boodam man tanha nazari ke daram ine ke na khonriz boode va na nadoon balke kheili ba hoosho zekavat va ostade fane jangi boode hala agar kese digehichizi midoone bege
امیر   , hexman
امیر - 08:14 1385/01/28
3
اقا(اغا)محمد خان از نادر ترین شخصیت های تاریخ ایرانه..انسانی فوق العاده باهوش و زیرک..کاردان و در عین حال بسیار سنگدل و بی رحم و کینه توز..بزودی اطلاعات کاملی از او را مینویسم
یاسمین زند , 30min
یاسمین زند - 09:44 1384/12/10
2
ای وای
پس چی شد بچه ها
محسن شروع کن
امیر   , hexman
امیر - 07:56 1385/02/5
1
لطفعلی خان زند ؛ پسر جعفرخان و هشتمین حکمران سلسله زندیه بود که از سال 1203 تا 1209 به مدت شش سال فرمانروایی نمود . و البته در تمام این مدت به مبارزه با رقیب نیرومند خویش اقا محمدخان قاجار پرداخت . لطفعلی که از همان آغاز نوجوانی ، همراه پدر در جنگها شرکت می جست ، تیراندازی تیزبین ، شمشیرزنی قهار و دلاوری بی باک بارامد . وی به سال 1202ق از سوی پدر رهسپار لار گردید تا ان دیار را به قلمرو پدر خویش بیفزاید و البته این ماموریت را با پیروزی به سرانجام رسانید . ( غفاری گلشنی ، ابوالحسن ؛ گلشن مراد ؛ به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد ، تهران : زرین ، 1369 ، ص 744) و از انجا رو به سوی کرمان نهاد تا ان را نیز تسخیر نماید . ( حسینی فسایی ، میرزاحسن ؛ فارسنامه ناصری ؛ تصحیح وتحشیه منصور رستگاری فسایی ، جلداول ، تهران : امیرکبیر ، 1367 ، ص 638) اما در پشت دیوارهای کرمان خبر قتل پدر در اثر توطئه و خیانت برخی از یاران از جمله صیدمرادخان زند و همچنین اقداماتش در تهدید و تطمیع سپاه به وی رسید و موجب پراکندگی سپاه وی شد . ( همان ، ص 638 و اصف ، محمد هاشم ؛ رستم التواریخ ؛ تصحیح محمد مشیری ، تهران : امیرکبیر ، 1352 ، ص 451 )

خان زند به هنگام ؛ از توطئه ای که بر ضد او در شرف انجام بود باخبر گشت و بر طبق نظر برخی تاریخ نگاران بر پشت اسب بی زین و لگام خود پرید و به طرف بوشهر حرکت کرد ( شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381 ، ص 171 ) در بوشهر ، شیخ ناصر حاکم عرب تبار ان شهر و حاکم بندر ریگ اندکی سپاهی دراختیارش نهادند و او رو به سوی شیراز نهاد . ( شیرازی ، علی رضا ؛ تاریخ زندیه ؛ با مقدمه ارنست بئیر ، تهران : گستره ، 1365 ، ص 70 ) خان زند خود را به شیراز رسانید و با کمک بزرگان شهر و ازجمله حاجی ابراهیم خان کلانتر که سپاهی نیز به یاری لطفعلی خان فرستاده بود و با دستگیر ساختن صید مرادخان بر اریکه شاهی تکیه نمود . ( شاملویی ، حبیب الله ؛ تاریخ ایران از ماد تا پهلوی ؛ تهران : صفی علیشاه ، 1347ص748 )

با به تخت نشستن لطفعلی خان ، اقامحمدخان قاجار به سرعت روبه سوی شیراز نهاد و سرانجام در منطقه ای به نام هزار بیضا در پنج فرسنگی شیراز جنگ در گرفت ( هدایت ، رضا قلی خان ؛ تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد نهم ، قم : حکمت ، 1339 ، ص222) که البته به سبب فرار محمدخان ، عموی لطفعلی خان ، زندیان شکست را پذیرا شده و به داخل شهر پناه بردند و قاجارها شیراز را محاصره نمودند ، اما پس از اندکی به سبب برج و باروی شیراز و کمبود اذوقه و خوراک دامها ناچار به ترک محاصره گشتند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص172 )

خان زند پس از این ماجرا به تدارک سپاه و تجهیز ان دست یازید و به سوی کرمان تاخت و ان را در محاصره گرفت ( همان ، ص 173) اما چندی از محاصره نگذشته بود که با فرا رسیدن زمستان ، سپاه با کمبود اذوقه روبرو گشته و در نتیجه خان جوان بدون نیل به هدف ناگزیر به سوی شیراز بازگشت . (نامی اصفهانی ، میرزا محمدصادق موسوی ؛ تاریخ گیتی گشا ؛ با تحریر و تحشیه دکترعزیزالله بیات ؛ بی جا : بی نا ، بی تا ، ص96 )

پس از این واقعه ، لطفعلی خان زند تصمیم به افزودن اصفهان بر قلمروی خویش گرفت که در دستان حاکم قاجاری بود، بنابراین رو به سوی ان دیار نهاد . در این هنگام توطئه ای از سوی برخی بزرگان شهر از جمله حاجی ابراهیم خان کلانتر در شرف تکوین بود تا خان زند را سر به نیست کنند . ( جونز ، سرهارفورد ؛ اخرین روزهای لطفعلی خان زند ؛ ترجمه هما ناطق و جان گرنی ، تهران : امیرکبیر ، 1353 ، ص 34) به محض خروج شاه زند از شیراز حاجی ابراهیم به اجرای نقشه خود اقدام نمود و امرای طرفدار خان زند را دستگیر و به برادرش که در اردوی لطفعلی خان بود خبر داد که شورشی را در سپاه تدارک بیند . نتیجه انکه خان ناکام زند با اندک یاران وفادار رو به سوی شیراز نهاد غافل از انکه مرکز فرماندهی شورشیان شیراز می باشد. هنگامیکه او به پشت دروازهای شیراز رسید با بسته بودن دروازه های شهر از خیانت حاجی ابراهیم اگاه گردید و تلاش نمود تا وارد شهر گردد ، اما حاجی ابراهیم کلانتر با تهدید سپاهیان او مبنی بر اینکه زن و فرزندانشان را در شیراز دستگیر و به قتل خواهد رساند توانست اندک یاران جوان دلاور زند را نیز از او جدا نماید و در نتیجه خان زند به اتفاق باقی مانده یاران که شمارشان از شمار انگشتان دست کمتر بود رو به سوی دشتستان گریخت . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 175)

پس از این اتفاقات ناگوار ، حاکم بندر ریگ در حد توان خویش سپاهی فراهم ساخت و در اختیار خان جوان زند نهاد . و البته او با همین سپاه اندک شیخ بوشهر و حاکم کازرون را که به حاجی ابراهیم خان کلانتر پیوسته بودند شکست داده و سپس در دشت زرقان فارس مستقر گردید . حاجی ابراهیم دو دسته سپاه برای جلوگیری از پیشرویهای او فرستاد و لیکن هر دو سپاه به سختی شکست را پذیرا گشتند . ( همان ، ص175) در حقیقت زین پس بود که اوازه دلاوری و قابلیتهای جنگی و شاهکارهای پهلوانی لطفعلی خان طنین انداز گردید .

با شکستهای پیاپی خائنان ، حاجی ابراهیم خان کلانتر از بیم خشم و انتقام لطفعلیخان ، به ناچار رو به سوی اقا محمدخان اورد و از او یاری خواست . اقامحمدخان بیست هزار نیرو برای نبرد با خان زند و کمک به کلانتر خائن فرستاد . اما دلاور بی باک زند با سه هزارنفر سپاهی راه بر انان بست و در صحرای قبله شیراز این سپاه را درهم شکست و متواری ساخت . (همان ، ص175) پس از این نبرد خان قاجار که حریف را بی باک می یافت خود شخصا با نیرویی بین سی تا چهل هزارنفر رهسپار شیراز گردید و در نخستین روزهای شوال سال 1206 ق در منطقه ای به نام شهرک در چهارده فرسنگی شیراز اردو زد . و بدین ترتیب نبرد اجتناب ناپذیر گشت . و البته این در حالی بود که شمار سپاهیان لطفعلی خان پنج هزار نفر بود . ( فارسنامه ناصری ، ج1 ، ص651) در این نبرد دگربار خان زند و سپاهیانش جلوه های درخشانی از دلیری و فداکاری از خویش به یادگار نهادند و در یکی از شبیخونها لطفعلی خان تا نزدیک خیمه خان قاجار پیش رفت و اردوگاه دشمن زیر و رو شد و سپاهیان قاجار فرار را بر قرار ترجیح دادند . اما در این هنگام و در استانه پیروزی نهایی ، دلاور بی تجربه زند گفتار یکی از زیردستان خائن خود که ادعای فرار خان قاجار را می نمود باور کرد و دستور توقف نبرد را صادر کرد و فقط به هنگام روشن شدن هوا و در هنگامیکه بسیاری از سپاهیان او پس از تاراج و چپاول اردوی قاجار به مرودشت بازگشته بودند و فقط پانصد نیرو به جای مانده بودند که از خیانت اگاه گردید و به ناچار رو به سوی کرمان نهاد تا بتواند سپاه جدیدی تدارک بیند . ( روضه الصفای ناصری ، ج9 ، ص 246 – 245 و شمیم ، علی اصغر ؛ ایران در دوره سلطنت قاجار ، تهران : مدبر ، چاپ چهارم ، بی تا ، ص 38) و بدین ترتیب اقامحمدخان به شیراز وارد گشت و دستور داد تا گور کریم خان زند را بکشافند و جنازه او را به تهران انتقال دهند تا در جایی که همیشه زیر گامهایش باشد دفن کنند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص177)

خان زند بعد از اشتباه بزرگ خویش و در حالی که به سوی کرمان می گریخت بازهم با خیانت یارانش روبرو گشت که او را تنها گذاشته و گریختند . بدین ترتیب او ناگزیر به حاکم طبس پناهنده شد . خان طبس در حدود دویست سپاهی در اختیار جوان دلاور اما بی تجربه زند نهاد و البته لطفعلی خان با همین سپاه کم شمار توانست که سپاهی عظیم را شکست داده و یزد را به تصرف خویش در اورد . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 103 -102 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 177 ) پس از اندک زمانی بزرگان بم به خان زند پیوستند و او با نیرویی که شمارگانش به سیصد نفر می رسید برای تسخیر کرمان به راه افتاد . ( فارسنامه ناصری ، ج 1 ، ص 656 و روضه الصفای ناصری ، ج9 ص 252) و با وجود انکه مدافعان و اهالی شهر سرسختانه می جنگیدند سرانجام چاره ای به جز تسلیم شدن به خان بی باک زند را نیافتند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دورهای افشاریه و زندیه ، ص178 )

اقا محمدخان با شنیدن این خبر دریافت که حریف دگربار در حال قدرت یابی است ، بنابراین بی درنگ رو به سوی کرمان نهاد و با سپاهیان بسیار که برخی مورخان شمارگانش را پنجاه هزارنفر دانسته اند ( رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ جلد چهارم ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، 1379 ، ص 63 ) کرمان را محاصره نمود . این محاصره چهارماه به طول انجامید و در این مدت بنا به برخی روایات نیمی از مردم کرمان جان خویش را از دست دادند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص178 ) گفته اند که دیدن سکه ای طلا که به نام خان زند ضرب شده بود چنان خان قاجار را به خشم اورد که دستور داد تا کودک خردسال وی را که در تهران اسیر و نامش فتح الله بود اخته نمایند . ( تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص64 ) امابه هرحال با وجود دفاع دلاورانه و سرسختانه یاران لطفعلی خان و در حالیکه حتی یکبار گروهی نزدیک به چهارهزارنفر از لشگریان قاجار را که به شهر نفوذ نموده بودند از دم تیغ گذراندند ( همان ، ص 64 ) دگربار خیانت پیشگان وسایل شکست را تدارک دیدند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) و سربازان قاجاری به شهر وارد شدند . با این وجود دلاور زند با پایمردی و رشادت در برابر ایشان مقاومت نمود و انگاه در تاریکی شب با سه تن از یاران نزدیک خویش به قلب سپاه انبوه دشمن تاخت و موفق شد که از کرمان خارج شود و به سوی بم بگریزد . ( تاریخ تحولات سیاسی - اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 178 ) چون اقامحمدخان از فرار لطفعلی خان اگاه شد ، با خشم و غضبی که ناشی از کینه شدید او نسبت به خاندان زند بود ، دمار از روزگار مردم کرمان براورد و دستور داد هشت هزار نفر زن و بچه ان شهر را بسان کنیزکان و غلامان میان سپاهیان تقسیم نمایند و گروهی بسیار از مردان را نابینا سازند و یا به قتل رسانند ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 38 و تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص38)

« جمیع مردان بلد را به حکم وی کشتند یا کور کردند ، منقول است که عدد کسانیکه از چشم نابینا شدند به هفت هزار رسید و عدد قبلی نیز از این متجاوز بود . کسانیکه در این بلیه شامل نشدند نه به سبب رحم کسی یا گریز خود بود بلکه بدین جهت که دست جلادان از کثرت عمل از کار بازماند . گویند اقامحمدخان حکم کرد که به وزن مخصوصی یعنی چند من چشم از برای او ببرند . » ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 39)

اما اطفعلی خان که به حاکم بم پناه برده بود دگربار دچار خیانت گردید. خان جوان زند در روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال 1209 ق پس از روبرو گشتن با حمله یاران حاکم بم و در حالیکه تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانه برخواست و سرانجام پس از ساعتی نبرد نابرابر زخمی و اسیر گردید . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) خان قاجار به هنگام اگاهی از دستگیری دلاور زند بی درنگ محمد ولی خان قاجار را با هزار و پانصد سوار مامور اوردن لطفعلی خان از بم نمود . ( همان ، ص106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص 178 ) همین که لطفعلی خان را به کرمان اوردند به دستور خان قاجار و بنا به برخی روایات به توسط خود خان قاجار نابینا شد ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 40 ) و سپس به تهران فرستاده شد و پس از تحمل شکنجه های بسیار بود ، که او را به فرمان خان قاجار به قتل رساندند .

« تقریر کردار اقامحمدخان علی التفصیل در این مورد بالنسبه به این پادشاه اسیر مایه تفضیح طبیعت انسانی و تحریر ان موجب تلویث صفحه تاریخ است ، خواننده را نفرت انگیزد و شنونده را ضجرت زاید» ( همان ، ص34 )

و بدین ترتیب اخرین فرد از جانشینان کریم خان جای خود را زورمندی کینه توز و محیل و پرتدبیر سپرد. ( تاریخ گیتی گشا ، ص 178)

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.