userinfo close

  ,

باغچه تنهایی من


gardenclub

تاسیس: 27 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آسمان اندیشه - معاونان
لطفا درصورت پیشنهاد برای ایجاد هر تایپیكی اول در تایپیك پیشنهادات اون رو مطرح كنید. .امیدواریم با حض ادامه »
لطفا درصورت پیشنهاد برای ایجاد هر تایپیكی اول در تایپیك پیشنهادات اون رو مطرح كنید. .امیدواریم با حضور منظم و مقید شما باغچه‌ای سبز و پر طراوت داشته باشیم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
554
3270
91/2/31 (15:43)
303
1930
91/3/11 (08:57)
122
703
91/3/2 (15:32)
147
818
91/2/31 (16:16)
13
100
91/2/31 (15:58)
240
1458
91/2/25 (14:31)
400
1658
91/2/20 (18:58)
312
1243
91/2/12 (04:25)
0
6
91/2/7 (16:55)
235
1125
91/2/3 (23:13)
579
920
91/1/5 (13:47)
102
471
90/12/16 (20:21)
78
394
90/11/26 (01:04)
21
191
90/10/12 (00:21)
151
1200
90/9/21 (10:12)
211
581
90/8/26 (01:12)
201
481
90/8/4 (02:18)
45
361
90/7/5 (22:54)
55
302
90/5/14 (16:18)
42
379
90/3/19 (01:04)

عنوان بحث

م آزاده , mazade
م آزاده - 16:09 1386/02/10

سوژه‌هایی برای قلم...

همه ما میتونیم افكار و اندیشه‌هامون رو با قلم روی كاغذ بیاریم. گاهی ساده... گاه پیچیده... گاه در غالب شعر... گاه نثر...

اینجا مشقی برای نوشتن نه بحث كردن... شاید به نوعی تمرین برای نوشتن... میتونه جایی هم باشه برای یادگرفتن ار همدیگر...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آسمان اندیشه , asemaneandishe
آسمان اندیشه - 22:54 1390/07/5
45

 

 

بعضی قلبا خیلی شیرینن ..
ولی وقتی دقت می کنی .
توش هیچی نیست

 

 

.

 آی تک آی تک , aitak_esf
آی تک آی تک - 18:53 1390/07/5
44

هیچ کس نمی داند در پس این ظاهر خشن چه روح لطیف و احساساتی وجود دارد.

 

همانطور که هیچ کس نمی داند در پشت ظاهر خندان  با محبتم چه شخص خشک و بی تفاوتی هست...

 

و من مابین این دو نفر درگیرم. گاه این مرا جذب می کند و گاه آن...

 

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 10:01 1390/06/22
43

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس،هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:…

در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟”
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟”

آرتور اش

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 02:20 1390/06/13
42
walls.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 02:19 1390/06/13
41
1writing.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 02:17 1390/06/13
40
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 02:14 1390/06/13
39
shortcut.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 11:02 1390/06/2
38

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور 
در زمستانی غبار آلود و دور  
یا خزانی خالی از فریاد و شور   
مرگ من روزی فرا خواهد رسید 
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر 
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار 
گونه هایم همچو مرمرهای سرد 
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود 
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم 
دستهایم فارغ از افسون شعر 
یاد می آرم كه در دستان من 
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاك میخواند مرا هر دم به خویش 
می رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناكم نهند 
بعد من ناگه به یكسو می روند 
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی كاغذها و دفترهای من 
در اتاق كوچكم پا می نهد 
بعد من با یاد من بیگانه ای 
در بر آینه می ماند به جای 
تار مویی نقش دستی شانه ای 
می رهم از خویش و میمانم ز خویش 
هر چه بر جا مانده ویران می شود 
روح من چون بادبان قایقی 
در افقها دور و پنهان میشود 
می شتابند از پی هم بی شكیب 
روزها و هفته ها و ماهها 
چشم تو در انتظار نامه ای 
خیره میماند به چشم راهها 
لیك دیگر پیكر سرد مرا 
می فشارد خاك دامنگیر خاك
بی تو دور از ضربه های قلب تو 
قلب من میپوسد آنجا زیر خاك
بعد ها نام مرا باران و باد 
نرم میشویند از رخسار سنگ 
گور من گمنام می ماند به راه 
فارغ از افسانه های نام و ننگ

... فروغ ...

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:13 1390/06/1
37
جهان همچون یک آ ئینه

زندگی در روشنائی / شاکتی گاوین / ترجمه خانم مژگان بانو مومنی

- اگر خودتان را آزار دهید، دیگران هم شما را آزار خواهند داد
- اگر به خودتان دروغ بگوئید، دیگران هم به شما دروغ خواهند گفت
- اگر نسبت به خودتان ا حساس مسئولیت نکنید، دیگران نیز به شما مسئولیتی نخواهند داشت
- اگر خودتان را مقصر بدانید، دیگران هم شما را مقصر خواهند دانست
- اگراز نظر عاطفی به خودتان آسیب برسانید، دیگران نیز به شما آسیب عاطفی و جسمی خواهند رساند
- اگر به احساستان بهاء ندهید، هیچ کس به احساساتتان بهاء نخواهد داد
- اگر خودتان را دوست بدارید، دیگران نیز شما را دوست خواهند داشت
- اگر به خودتان اعتماد کنید، دیگران نیز به شما اعتماد خواهند کرد
- اگر با خودتان صادق باشید، دیگران نیز با شما صادق خواهند بود
- اگر با خودتان مهربان باشید، دیگران نیز با شما مهربان خواهند بود
- اگر قدر خود را بدانید، دیگران نیز قدر شما را خواهند دانست
- اگر خود را محترم بشمارید، دیگران نیز بشما احترام خواهند داشت
- اگر از خودتان راضی باشید، دیگران نیز از شما احساس رضایت خواهند کرد

تنها تو هستی که میدانی

آسمان اندیشه , asemaneandishe
آسمان اندیشه - 18:07 1390/03/15
36

می دانم روزی خواهد رسید

همچنان که در آغوش کسی خفته ای

بیاد من ستاره ها را میشماری تا آرام شوی....

 

 

.


لوتوس    , lutusn
لوتوس - 23:38 1390/01/12
35

همیشه فکر میکنیم سیبهای درخت همسایه سرخ تر و شیرین تراست ....
حال انکه خودمان بهترین سیبهارا داریم و در نمیابیم


ممنون از این بحث خوب و پر معنا
آسمان اندیشه , asemaneandishe
آسمان اندیشه - 18:02 1389/05/7
34

 می دانم مشكلات مانند صخره هایی هستند كه در مسیر رود قرار دارند

 اگر صخره نبود رود هیچ آوازی سر نمی داد

 

 

.


وهاب  , leonvh82
وهاب - 14:14 1387/06/17
33

در انتهای روز، زمانی که آفتاب از تابیدن خسته شده صدای قدم های بی نور شب به گوش می آید تا انتظار یک دوست در درونم به پایان رسد. هنوز یادم نرفته کجا دیدمش. آن خاطره دور که لحظه ای مرا تا نارنج زاران ماه برد نمی دانست حصارهای خیالم را شکسته و من که بی آشیان با تکه های به جامانده ام زندگی می ساختم حضوری غریب را فهمیدم.

 

شب  بی آنکه بدانم به نظاره ام نشسته بود  و با سوسوی ستارگانش زمزمه ام را روشن می کرد. از آنجا بود که خانه تنهاییم را با درختان نارنج در ماه بنا کردم و دفتر خاطراتم را از نو نوشتم. خاطراتی به زبان شب، با واژگان سکوت. تا نگفتن هایمان را بگوییم. از نرسیدن هایمان زمزمه کنیم و بر یکدیگر تکیه زنیم.

 

 گاهگاهی در میان تاریکی ها دست شب را می گیرم و پرسه ای میزنیم. ستارگان افتاده  را سرجایشان می گذارم. دستی بر آیینه تاریکش می کشم. و گرد و غبار سالیان دور را از چهره سردش پاک می کنم. با احساسم لمسش می کنم و تنهایی ام را به تنهایی اش گره می زنم.

م آزاده , mazade
م آزاده - 11:53 1387/06/17
32

وقتی این تاپیک رو گذاشتم خیلی امید داشتم استقبال بشه ولی نشد

اما امروز میبینم در برخی کلوپها از این بحث استقبال میشه... فکر کردم شاید بد نیست این تاپیک دوباره فعال بشه...

هر دفعه ی بیت از ی شعر یا ی جمله یا ی عکس محور نوشتن میشه.

دوستان فقط نوشته هاشون رو بذارن... لطفا سوژه های پیشنهادی رو اینجا نذارن... شخصا به خودم بگن بهتره تا نظم تاپیک بهم نخوره.

موضوع اول:

"من بودم و سکوت و شبهای پرستاره"
ش ش , gerdbad90
ش ش - 18:18 1387/05/21
31

تو كتاب خوندم 27.gifسیگار27.gifبده دیگه نكشیدم، تو كتاب خوندم27.gifمشروب27.gif بده دیگه

نخوردم، تو كتاب خوندم 07.gifدروغ07.gifبده دیگه نگفتم، تو كتاب خوندم04.gifعشق04.gifبده،

دیگه كتاب نخوندم

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.