| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
20
|
85
|
90/7/22 (11:46)
|
|
||
|
|
12
|
63
|
88/12/18 (10:28)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
87/8/3 (10:39)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
89/4/13 (17:33)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/8/10 (01:18)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
87/10/23 (10:20)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
87/9/4 (11:12)
|
|
||
|
|
2
|
28
|
87/9/3 (19:07)
|
|
||
|
|
7
|
31
|
87/9/3 (18:29)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
87/8/25 (19:37)
|
|
سخنرانی تاریخی مارتین لوتر کینگ، پیشوای عدم خشونت آمریکا، که منجر به لغو امتیازات نژادی شد، او در شیوه مبارزاتش از مهاتما گاندی و عیسی مسیح پیروی می کرد.
رویایی دارم !

خوشحالم که امروز در گردهماییای حضور دارم که در تاریخ کشور ما به عنوان بزرگترین حرکت آزادیخواهانه ثبت خواهد شد. یک قرن پیش، یک آمریکایی بزرگ که اینک سایه خود را به گونهای نمادین بر سر ما گسترانیدهاست، اعلامیه آزادی بردگان را امضا کرد. این فرمان سرنوشت ساز نوری از امید بر دل میلیونها برده سیاهی تاباند که در آتش بیعدالتیهای یاسآور میسوختند. فرمان فوق برای آنان همچون سپیده دمی سرورانگیز بود که پایان شب دیرپای اسارت را نوید میداد.
اما سیاه پس از گذشت یکصد سال، هنوز آزاد نیست. زندگی «سیاه» هنوز پس از گذشت یکصد سال، به طرزی غم انگیز در غل و زنجیر جدایی نژادی و تبعیض تباه میشود. پس از گذشت یکصد سال و در میان این اقیانوس عظیم تنعم مادی، سیاه همچنان در جزیره متروک فقر زندگی میکند. پس از گذشت یکصد سال، سیاه هنوز در گوشه و کنار جامعه آمریکایی مرارت میکشد و خود را در وطنش غریب مییابد. آری اینچنین است که ما امروز، اینجا گرد آمدهایم تا این موقعیت شرم آور را برملا سازیم.
به تعبیری ما به کاپیتول کشور خود آمدهایم تا طلبی را وصول کنیم. زمانی که معماران جمهوری ما، عبارات متعالی قانون اساسی و اعلامیه استقلال را تقریر میکردند، بر ضمانت نامهای صحه گذاشتند که هر آمریکایی وارث آن بود. این مکتوب تعهدی بود بر این امر که همه انسانها —آری همه انسانها، چه سیاه و چه سفید— از حقوق ضروری حیات و آزادی بهرهمند خواهند بود و خواهند توانست به دنبال سعادت خود باشند.
امروز روشن است که آمریکا، در عمل به این تعهدنامه تا جایی که به رنگ پوست شهروندانش مربوط است کوتاهی کردهاست. آمریکا به جای این که حرمت این وظیفه مقدس را پاس بدارد، قبض بیارزشی به دست سیاهان داده است؛ که وقتی برای وصول نقدینه به صندوقی ارسال میشود بر روی آن مینویسند: «عدم کفایت موجودی».
اما ما باور نداریم که انبان عدالت تهی باشد: باور نمیکنیم که در صندوقچه فرصتهای یک کشور سرمایهای نباشد و بنابراین آمدهایم تا طلب خود را وصول کنیم. طلبی که با نقد شدنش درهای آزادی و عدالت به روی ما گشوده خواهد شد. ما همچنین به این مکان مبارک آمدهایم تا به آمریکا متذکر شویم که وقت بسی تنگ است. آمدهایم تا اعلام کنیم که اینک زمان سرگرم شدن به ظاهرسازیهای دلسردکننده نیست، دوره تجویز داروی ملال آور و اصلاحات تدریجی سرآمدهاست. آمدهایم تا بگوییم که حال موقع تحقق دموکراسی است. زمان، زمان از تاریکی درآمدن است، از دره تفکیک نژادی گذرکردن است، راه روشن و اصلی عدالت را پیمودن است. آری اکنون، نوبت جابه جا شدن و حرکت ملت ما، از ریگزار لغزان بیعدالتی نژادی به کوه استوار برادری است. وقت آن است تا عدالت برای همه فرزندان خدا محقق شود.
تقدیری شوم در انتظار این ملت خواهد بود اگر، اضطرار زمانه درک نشود. زمستان دیجور و سرد نارضایتی بر حق سیاه تمام نخواهد شد تا زمانی که بهار خجسته و روح بخش آزادی و برابری خنده نزند. یک هزار و نهصد و شصت و سه فرجام کار نیست، آغاز راه است. کسانی را دیدهام که امیدوارانه خیال میکنند که سیاه با بیرون ریختن ناگزیر خشم خود و بیان آنچه در دل دارد آرام خواهد گرفت. اما این افراد، حتی اگر امور در کشور به روال معمول خود بازگردد سرانجام با ضربهای ناگهانی از خواب غفلت بیدار خواهند شد چرا که تا حقوق شهروندی سیاه به او اعطا نشود آمریکا روی فراغت و آرامش را به خود نخواهد دید. گردبادهای تمرد تا زمانی که صبح روشن عدالت طلوع نکرده بنیادهای کشور ما را خواهد لرزاند.
اما موضوعی هست که میباید آن را با مردمم که در این هوای گرم و در این درگاه عدالت ایستادهاند در میان گذارم. سخن من این است که در فرایند نائل شدن به منزلت برحق خود نباید دست به اعمال نادرستی بزنیم که ما را گناهکار سازد. عطش ما به آزادی نباید با نوشیدن جام بیزاری و نفرت سیراب شود.
شیوه و عزم بلند ما در مبارزه میبایست تا ابد، مبتنی بر کرامت و اصول باشد. ما نباید اجازه دهیم تا اعتراض سازنده ما به خشونت فیزیکی انحطاط پیدا کند، باید که از نو به بلندیهای شکوهمندی صعود کنیم که محل تلاقی نیروی مادی و نیروی دل است.
خشونت حیرتانگیزی که اخیراً اجتماع سیاهان را به کام خود کشیدهاست نباید ما را نسبت به همه سفیدان بدگمان کند. از آن که بسیاری از برادران سفید ما، چنانچه امروز حضورشان در اینجا این نکته را به اثبات میرساند نشان دادهاند که سرنوشتشان به سرنوشت ما گره خوردهاست. آنها به اینجا آمدهاند تا بگویند که آزادیشان با آزادی ما پیوند دارد، ما نمیتوانیم راه را به تنهایی طی کنیم.
با قدم گذاشتن در راه نیز باید میثاق ببندیم که همواره به جلو گام برداریم. ما نمیتوانیم به عقب بازگردیم. کسانی این سئوال را از هواخواهان حقوق مدنی میپرسند که «شما کی آرام خواهید گرفت؟» پاسخ این است که ما تا زمانی که سیاه قربانی واهمههای مکنون سبعیت پلیسی است هرگز آرام نخواهیم گرفت.
ما هرگز نمیتوانیم آرام بگیریم، زمانی که تنهای ما، فرسوده و خسته از سفر، نمیتوانند در منزلگاههای بین راه و هتلهای شهرها، مسکنی بیابند. ما هرگز نمیتوانیم آرام بگیریم زمانی که جابه جایی اصلی سیاه در حرکت او از زاغهای کوچک به زاغهای بزرگ تر خلاصه میشود. ما هرگز نمیتوانیم آرام بگیریم زمانی که کودکانمان را میبینیم که از خویشی خویش تهی میشوند و عزت نفس خود را از کف میدهند، هنگامیکه با این نوشته مواجه میشوند: «فقط برای سفیدان».
ما هرگز نمیتوانیم آرام بگیریم زمانی که سیاهی در می سی سی پی نمیتواند رای دهد و سیاهی دیگر در نیویورک بر این باور است که چیزی برای رای دادن ندارد. نه، نه ما آرام نیستیم و آرام نخواهیم گرفت تا آن زمان که عدالت همچون آبشاری فرو ریزد و انصاف همچون رودی عظیم سرازیر شود.
این را نیز میدانم که برخی از شما از معرکه مصائب و رنجها به اینجا آمدهاید. برخی از شما به تازگی از زندان رها شدهاید. برخی از شما از مناطقی آمدهاید که جست و جوی آزادی در آنجا شما را با آتش بغض و عداوت و امواج سرکش سبعیت پلیسی مواجه کرده و این همه شما را مغموم و مبهوت ساختهاست. اما این را نیز میدانم که این رنجهای سازنده شما را کاردیده کردهاست. با ایمان به این که این رنجهای نابحق رستگاری بخش است به تلاش خود ادامه دهید. به میسی سی پی بازگردید. به آلاباما، به کارولینای جنوبی، به جورجیا، به لوییزیانا، به حلبیآبادها و زاغههای شهرهای شمالی و بدانید که این وضع میتواند به طریقی تغییر کند و تغییر نیز خواهد کرد. نگذارید در چاه نومیدی و یاس سقوط کنیم.
به شما میگویم امروز کهای دوستان من، درست است که ما را امروز و فردا مشکلاتی است اما من نیز رویایی دارم. من رویایی دارم که عمیقاً ریشه در رویای آمریکایی دارد.
من رویایی دارم که در آن روزی این ملت به پا میایستد و زندگی را با معنای حقیقی این اصل اعتقادیاش آغاز میکند: «ما این حقیقت را بدیهی میشماریم که همه انسانها برابر خلق شدهاند.»
من رویایی دارم که در آن روزی بر تپههای گلگون جورجیا، فرزندگان بردگان پیشین، میتوانند در کنار بردهداران پیشین دور یک میز که میز برادری است بنشینند.
من رویایی دارم که در آن روزی ایالت می سی سی پی که اینک در آتش بیعدالتی و سرکوب شعلهور است به بهشت آزادی و عدالت تبدیل میشود.
من رویایی دارم که در آن روزی چهار فرزند من، در کشوری خواهند زیست که در آن نه برمبنای رنگ پوستشان که براساس منش و شخصیت شان داوری خواهند شد. من امروز رویایی دارم.
من رویایی دارم که در آن روزی در آن پایین در آلاباما با آن نژادپرستان شریرش، با آن فرماندارش که واژههایی چون آشتی و الغای تبعیض به سختی از زبان او شنیده میشود، آری آنجا در آلاباما در یک روز واقعی، پسران و دختران کوچک سیاه میتوانند دستان کوچک همسالان سفید خود را بگیرند و آنها را همچون دستان خواهران و برادران خود بفشارند. من امروز رویایی دارم.
من رویایی دارم که در آن روزی هر مغاکی بلندی میگیرد، هر کپه انباشتهای کوتاه میشود، زمینهای ناهموار صاف میشوند، راههای کج راست میشوند، عظمت پروردگار آشکار میشود و همه انسانها او را در کنار خود مییابند.
این امید ما است، با این ایمان است که من به جنوب بازمیگردم. با این ایمان است که ما خواهیم توانست از دل کوه نومیدی و یاس جواهر امید را برون آوریم. با این ایمان است که ما قادر خواهیم شد ناهمخوانیهای ملال آور ملت خود را به همخونی دل انگیز برادری تبدیل کنیم. با این ایمان است که ما میتوانیم با یکدیگر کار کنیم، به همراه هم دعا کنیم، به اتفاق هم مبارزه کنیم، با هم به زندان برویم، در کنار هم از آزادی دفاع کنیم و بدانیم که روزی آزاد خواهیم شد. و آن روز، روزی است که در آن همه فرزندان خدا، قادر خواهند بود این آواز را با معنایی جدید بخوانند:
«تراست کشور من خدایا
می خوانم این سرود را
تراست این سرزمین محبوب
این دیار آزادی
خاکی که در آن آرمیدند پدرانمان
و سرافراز شدند زائران
بگذار که در آن از هر کوهی
طنین دراندازد صدای آزادی»
و اگر آمریکا میخواهد کشوری بزرگ باشد باید این امر در آن تحقق یابد. پس بگذار که از تپههای عظیم نیوهمپشر، از کوههای پرصلابت نیویورک و از ارتفاعات بلند الگینی در پنسیلوانیا، صدای آزادی طنین دراندازد. بگذار که از صخرههای برف گرفته کلرادو و از شیبهای چشمنواز کالیفرنیا صدای آزادی به گوش آید. نه فقط از آنها که بگذار صدای آزادی از کوه استون در جورجیا و کوه لوک اوت در تنسی به گوش رسد.
بگذار که از هر تپه و کپه خاکی در میسی سی پی این صدا به گوش رسد. بگذار که صدای آزادی از دامنه هر کوهی شنیده شود. و زمانی که این اتفاق افتاد، زمانی که ما گذاشتیم تا آزادی طنین دراندازد، زمانی که ما مجاز شمردیم تا از هر آبادی و روستایی —و از هر ایالت و شهری— صدای آزادی شنیده شود آنگاه ما روزی را محقق کردهایم که در آن همه فرزندان خدا، اعم از سیاه و سفید، یهودی و مسیحی، پروتستان و کاتولیک خواهند توانست دستها را به یکدیگر گره زنند و آن آواز قدیمی و مذهبی سیاهان را سردهند که: «اینک آزاد! اینک آزاد! خدایا سپاس ای قادر متعادل ما عاقبت آزادیم.»