userinfo close

  ,

مهاتما گاندی


gandhiroohebozorg

تاسیس: 17 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یاشار منفرد - معاونان
درود می فرستیم بر روان و فروهر مهاتما گاندی ، کاروانسالار مهربانان و رادان ، فرزانه پیش آهنگ دادگران ادامه »
درود می فرستیم بر روان و فروهر مهاتما گاندی ، کاروانسالار مهربانان و رادان ، فرزانه پیش آهنگ دادگران ، آن آزاده آزادی بخش داد آفرین ، آن گرامی انسان روی زمین ، پیک امروزین پاکان و دادگران و نیکان باستان ، پیغامبر نیکی و بی آزاری و سودمندی ، فرمان گزار پارسایی و دوستی و مهربانی ،


همان کسی که در میان هیاهوی زیاده خواهان و استعمار گران ، پیام دوستی و ایمان و ساده زیستی سر داد و جهانیان را به پیوند با یکدیگر و به دور افکندن جنگ افزار فرا خواند.
 

عنوان بحث

حلاج ایرانی , jimi_notrun
حلاج ایرانی - 11:12 1387/09/4

نامه ای به مهاتما....

دوستی در نامه ی خود به گاندی این گونه می نویسد:

 

 

    "شما در مقاله ای تحت عنوان ((گره ی اهیسما)) که در شماره ی یازدهم روزنامه ی هند جوان منتشر شد، با اطمینان تمام گفته اید که ترسویی و اهیسما [عدم خشونت] با یکدیگر ناسازگار و جمع ناپذیرند و در این جمله ی خود جای کوچک ترین ابهام و شکی را نیز باقی نگذاشته اید. ولی می خواستم از شما خواهش کنم که به ما بگویید ترسویی را چگونه می توان از شخصیت زدود؟ میدانیم که شخصیت انسان چیزی جز مجموعه ای از عاداتی که در او شکل گرفته اند، نیست. حال پرسش این است که چگونه می توان عادات کهنه را از خود دور کرد و به جای آن، عادات جدید شهامت و هوش و عمل را بنیان گذاشت؟ من معتقدم که عادات را می توان ریشه کن ساخت و به جای آن ها عاداتی بهتر و ناب تر شکل داد که شخصیتی جدید در انسان می آفرینند. چنین می پندارم که شما از شیوه و چگونگی نیایش، انضباط و مطالعاتی که انسان می تواند با توسل به آن ها به تولدی دیگر دست یابد، آگاهی دارید. اگر ممکن است لطف بفرمایید و قدری در این باره توضیح دهید و در یکی از شماره های روزنامه ی هند جوان، ما را از دانش و نصایح خود بهره مند سازید. لطفا" در بازه ی شیوه های نیایش و راه هایی که انسان می تواند با توسل به آن ها خود را بازآفرینی کند توضیح دهید."

 

 

    پاسخ گاندی:

 

 

    این پرسش به نبردی ابدی برمی گردد، که در ماهاباراتا(1) در لفافه ی واقعه ای تاریخی، به روشنی و وضوح توصیف شده است، نبردی که همه روزه در داخل میلیون ها سینه در جریان است. هدف مقدر انسان، چیزی نیست جز استیلا یافتن بر عادات کهن و پیروزی بر شری که در درون اوست و جایگزین کردن نیکی در جایگاهی که حق آن است. اگر مذهب، راه دست یافتن به این پیروزی را به ما نیاموزد، هیچ چیز نیاموخته است. ولی واقعیت این است که هیچ راه طلایی و منحصصر به فردی برای رسیدن به این حالت که حقیقی ترین سودای زندگی است وجود ندارد. شاید جبن و ترسویی، بزرگ ترین بدی و شری باشد که ما دچارش هستیم و از آن رنج می بریم و نیز شاید بزرگ ترین خشونت ممکن و بسیار خشونت بارتر از خون و خونریزی و اعمالی نظیر آن باشد که ما عموما" آن ها را تحت عنوان خشونت می شناسیم، زیرا ترسویی، ناشی از فقدان ایمان به خدا و جهل ورزیدن نسبت به صفات اوست. اما متاسفانه آن گونه که نویسنده ی نامه خواسته است، من توانایی "بهره مند ساختن" کسی را از "دانش و نصایح خود" در باره ی شیوه های زدودن ترسویی و دیگر پلیدی ها ندارم؛ ولی می توانم تجربه ی خود را در این باره بازگو کنم و بگویم نیایشی که از عمق جان برمی خیزد، بی شک نیرومندترین ابزاری است که بشر برای غلبه بر ترسویی و همه ی عادات کهنه و بد دیگر در اختیار دارد. توسل به نیایش، بدون وجود ایمانی قوی به حضور خدا در درون انسان، امری ناشدنی و غیرممکن است.

    مسیحیت و اسلام، همین فرایند را به عنوان نیروی بین خدا و شیطان، نه در بیرون که در درون انسان توصیف می کنند؛ دین زرتشت، آن را نبردی بین اهورامزدا و اهریمن می نامد و هندوئیسم آن را نبردی بین نیروهای نیکی و نیروهای پلیدی می داند. در این میانه، ما ناچار به انتخاب هستیم و باید تصمیم بگیریم که آیا می خواهیم با نیروی نیکی متحد شویم یا با نیروهای زشتی و پلیدی. و نیایش به درگاه خدا نیز چیزی نیست جز اتحادی مقدس بین خدا و بشر، و وسیله ای که انسان با توسل به آن از چنگ حاکم دیار ظلمت می گریزد و به رهایی و نجات می رسد. نیایش، نیازی است که از درون انسان سرمی زند و در هر واژه، هر عمل، و حتی هر اندیشه ی وی خود را می نمایاند. هنگامی که اندیشه ای ناپاک به انسان هجوم می آورد، باید دانست که نیایش او نیایشی زبانی بوده است و نیز چنین است زمانی که سخنی ناپاک از دهان او بیرون می جهد یا عملی نادرست از دهان او سر می زند. نیایش واقعی، سپر و حصاری بی کم و کاست برای محافظت انسان از این ناپاکی ها و پلیدی های سه گانه است. در نیایشی چنین عمیق و حقیقی، موفقیت همواره در گام های اولیه ی تلاش حاصل نمی شود. باید با خود به نبرد برخیزیم و علی رغم میل خود، به هدف باور داشته باشیم زیرا در این نبرد، هر ماه در چشم ما به اندازه ی سالی می گذرد. پس اگر می خواهیم به تاثیر نیایش پی ببریم باید شکیبایی و صبری بی نهایت و نامحدود را در خود بپرورانیم. در چنین راهی، تاریکی و ناامیدی و تجربه هایی حتی بدتر از آن هم در انتظار ماست؛ ولی باید شجاعت مقابله و مبارزه با همه ی این ها را در خود به وجود بیاوریم و در مقابل جبن و ترس تسلیم نشویم. برای مرد نیایش، چیزی به نام عقب نشینی و فرار وجود ندارد.

    نکاتی که بازگو می کنم، داستانی افسانه ای نیستند و قصد ترسیم تصویری تخیلی را نیز ندارم. آنچه بیان کردم، مجموعه و خلاصه ای از شهامت افرادی بود که با توسل به نیایش بر هر مانعی بر سر راه صعود و تکامل خود غلبه کرده اند و من، شهادت فروتنانه ی خود را نیز بر آن می افزایم و می گویم هر چه بیشتر زندگی می کنم، بیشتر درمی یابم که تا چه میزان به ایمان و نیایش، که در نگاه من هر دو یک چیزند، مدیونم. آنچه من نقل می کنم، تجربه ی چند ساعت و چند روز و چند هفته نیست، بلکه تجربه ای است که نزدیک به چهل سال بی وقفه و پیوسته ادامه یافته است. من نیز به سهم خود استیصال، تاریکی مطلق، نامیدی، محافظه کاری، و وسوسه های پنهان غرور را از سر گذرانده ام؛ ولی می توانم بگویم ایمان من _ که نیک می دانم هنوز بسیار اندک است و به هیچ روی، چندان که می خواهم قوی نیست_ در نهایت و تا به حال، بر همه ی این مشکلات غلبه کرده است. اگر به خود ایمان داشته باشیم، اگر دارای قلبی نیایشگر باشیم، درصدد ترغیب خدا به انجام کاری و قائل شدن شرط برای او بر نمی آییم. باید خود را تا حد صفر فروکاهیم. بارودادال(Barodadal) ]برادر رابیندرانات تاگور[ اندکی پیش از درگذشت، بیتی ارزشمند برای من فرستاد با این مضمون که مرد پارسایی و زهد، خود را تا حد صفر فرو می کاهد. تا زمانی که خود را به هیچ نرسانده ایم، نمی توانیم بر بدی و پلیدی درون خود استیلا یابیم. خدا به چیزی کمتر از تسلیم محض انسان، به عنوان بهایی برای رسیدن به تنها آزادی حقیقی که ارزش دستیابی را دارد، راضی نیست. و انسان، هنگامی که خویش را این چنین محو می کند، بلافاصله خود را در حال خدمت به همه ی موجودات زنده می یابد و آن را مایه ی شادمانی و نشاط خود می بیند. او دیگر انسانی جدید است که هیچ گاه از صرف خویشتن برای خدمت به مخلوقات خدا خسته نمی شود.

                                                                    هند جوان، 20 دسامبر 1928

 

 

پی نوشت (1): Mahabharata ، بلندترین داستان حماسی که تا به حال نوشته شده و به عنوان دایرهالمعارف هندوئیسم تلقی می شود. این کتاب، خود شامل کتاب های کوچک تری است که یکی از آن ها باگاوادگیتاست.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.