| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
20
|
85
|
90/7/22 (11:46)
|
|
||
|
|
12
|
63
|
88/12/18 (10:28)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
87/8/3 (10:39)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
89/4/13 (17:33)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/8/10 (01:18)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
87/10/23 (10:20)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
87/9/4 (11:12)
|
|
||
|
|
2
|
28
|
87/9/3 (19:07)
|
|
||
|
|
7
|
31
|
87/9/3 (18:29)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
87/8/25 (19:37)
|
|
در فلسفه سیاسى مهاتما گاندى مفاهیمى وجود دارد كه اگرچه با بعضى از نظریات سیاسى غربى نزدیكى دارند لكن خاستگاه آنها را باید در فرهنگ هند جست وجو كرد. اگر هند نوین با آراى گاندى گره خورده است، باید تاكید كرد كه علت آن شگرد او در بازتولید و روزآمد كردن فرهنگ هند است. مى گویند گاندى به غرب رفت و در قامت یك هندى بازگشت.
«ساتیاگراها» (Satyagraha) یكى از اصلى ترین مفاهیمى است كه در فلسفه سیاسى او سهم بزرگى را به خود اختصاص داده است. در زندگینامه خود به نام «تجربه هاى من با حقیقت» اشاره مى كند كه اصل ساتیاگراها پیش از آنكه نامى براى آن اختراع شود، شكل گرفت. این نكته اى مهم است. زیرا نشان مى دهد فلسفه او ابتدا در تجربه شكل مى گیرد، مورد آزمون و خطا قرار مى گیرد و سپس نامگذارى مى شود. فرآیندى كه در اغلب كشورهاى جنوب عكس آن صورت گرفته است از جمله در ایران.
گاندى زمانى كه در آفریقاى جنوبى بود بعد از یك دوره مبارزه سیاسى، از طریق روزنامه خود از خوانندگان درخواست مى كند كه نامى براى فعالیت هاى سیاسى خود پیشنهاد كنند. نهایتاً او واژه ساتیاگراها را بر مى گزیند. در زبان گجراتى- یكى از زبان هاى هندى- «سات» به معنى حقیقت و آگراها به معناى پایدارى و استقامت است كه در كل به معناى «پایدارى و استقامت در حقیقت» است. مفهوم كلى ساتیاگراها در بطن فلسفه هندو وجود دارد. در زبان انگلیسى ساتیاگراها را معادل «مقاومت منفى» گرفته اند. حال آنكه گاندى در كتاب خود به نام «ساتیا گراها در آفریقاى جنوبى» به تفاوت آنها اشاره كرده است. «مقاومت منفى، شكل ملایم خشونت فیزیكى است اما ساتیاگراها این گونه نیست.»۱ تقریباً تمام مفاهیمى كه گاندى وارد فلسفه سیاسى معاصر كرد و تعریفى مدرن و مدنى از آنهاارائه داد، با «درون» انسان در ارتباط است. نوعى فلسفه هستى شناسى یا اگزیستانسیالیسم است.
او در كتاب «هند سواراج» تفكر خود را به صورت گفت وگویى با یك خواننده خیالى شرح و توصیف كرده است: «ساتیاگراها، نیروى روح یا نیروى حقیقت است.» گاندى نیز قائل به تمایز نفس و تن است همچنان كه در اندیشه هند و زرتشتى و بالاخره در فلسفه افلاطونى وجود دارد. در عین حال كه معتقد به مبارزه شر است اما هیچگاه مبارزه از طریق خشونت را نمى پذیرد. و روح را بر تن ارجح تر مى داند. «واضح است كه قدرت روحى برتر از قدرت جسمانى است. چنانچه مردم درصدد جبران خطاها از طریق قدرت روحى برآیند، بخش زیادى از دردها و آلام كنونى برطرف خواهد شد.»۲
یكى از مهمترین ویژگى هاى ساتیا گراها این است كه «اگر این نیرو در راه ظالمانه و ناعادلانه به كار گرفته شود، تنها خود شخص به كارگیرنده آن آسیب مى بیند. به خاطر اشتباهات او دیگران متضرر نمى گردند.»۳ در تمام مبارزات خشونت طلبانه، چه تدافعى و چه تلافى جویانه از جمله بمب گذارى و انتحارى و ایدئولوژى هاى خشونت طلب آرمان گرایانه همیشه شاهد تلفات منابع انسانى هستیم. در این نوع مبارزه همه حتى بى گناهانى كه طرف درگیرى نیستند آسیب مى بینند اما در ساتیا گراهاى گاندى، ضرر به حداقل مى رسد. این نكته اى است كه در جنبش نادیده انگاشته مى شود زیرا نگاه آنها معطوف به انسان نیست بلكه معطوف به آینده اى موهوم است.
ساتیا گراها از درون فرد آغاز مى شود به خانواده، جامعه و در آخر حاكمیت تسرى پیدا مى كند: «حتم دارم كه سخت ترین دل ها با ساتیا گراها نرم خواهد شد... این درمانى موثر و كارآمد است... ناب ترین سلاح مى باشد.»۴ باز در جنبش ها شاهد هستیم كه نوك حمله سردمداران و روشنفكران در ابتدا و بیش از هرچیز متوجه حاكمیت است. حال آنكه حاكمیت ها هر مقدار كه تحمیلى باشند اما در سایه یك ملت تداوم پیدا مى كنند. به عبارتى حاكمیت ها چه دموكرات و چه توتالیتر از بطن مردم خود سر بیرون مى آورند. در فلسفه سیاسى گاندى این نكته در جایگاه والایى قرار دارد به همین خاطر است كه او تنها خروج انگلیسى و خودمختارى هند (سواراج- این مفهوم را بعداً توضیح خواهم داد) نیست بلكه در درجه اول خواهان خودمختارى و سواراج خود فرد و مردم هند است. این مسئله همیشه در اندیشه روشنفكران از جمله روشنفكران ایرانى مغفول مانده است. از اینروست كه همیشه معضلات را در حاكمیت محدود كرده اند.
به گاندى ایراد مى گیرند كه ساتیاگراها، سلاح ضعفاست. اما از آنجایى كه این نیرو، نیروى روح و نیروى حقیقت است، گاندى معتقد است افراد ترسو و جبون در آن راهى ندارند. در واقع افراد ترسو و بزدل هستند كه خود را مسلح به سلاح هاى گرم و سرد مى كنند. كسى كه با نیروى حقیقت با توپ و مسلسل روبه رو مى شود، شجاعت بیشتر و متفاوت ترى دارد. در كتاب هند سواراج مى نویسد: «بعد از تجربیات بسیار، دریافتم آنكه مى خواهد یك ساتیا گراهى باشد كه به كشور خود خدمت كند باید به پاكدامنى كامل تن دهد، فقر پیشه كند، در جست وجوى حقیقت باشد، شجاعت را در خود پرورش دهد.» گاندى این چهار فضیلت اخلاقى و سنتى را به فضایل مدنى نوین تبدیل مى كند كه ابزارهایى هستند كه براى خود- فهمى (self-realization) فردى به كار گرفته مى شوند. و به رغم گاندى این فضایل همچنین مى توانند ابزارهاى بازسازى ملى به حساب آیند. در نامه اى به پسرش مى نویسد كه چطور ما مى توانیم خود را بشناسیم و چطور به كشور خدمت كنیم. براى فهم خود اولین چیز اساسى، پرورش یك مفهوم اخلاقى قوى است. اخلاق یعنى كسب فضایلى چون شجاعت، حقیقت و غیره است.۵
فضایل چهارگانه گاندى با فضایل چهارگانه افلاطون یعنى حكمت، شجاعت، عفت و عدالت متفاوت است. درست است كه هم فلسفه هند و هم فلسفه افلاطونى به دوئیت قائل هستند و هر دو بر روح، مثُل و مشتقات آن صحه مى گذارند، اما فضایل گاندى با عدم خشونت (آهیمسا) آمیخته است و بدون وجود آهیمسا معنایى ندارد. در فلسفه افلاطون، شجاعت با پرورش اندام و به كارگیرى سلاح تعریف مى شود. گاندى اگرچه اندام را از یاد نمى برد اما شجاعت از نظر او با نیروى روح ارتباط دارد نه داشتن جسم قوى و سلاح نبرد. «ساتیاگراها بدون شجاعت حتى یك قدم هم جلو پیش نمى رود. تنها آنهایى مى توانند راه ساتیاگراها را در پیش گیرند كه خود را از ترس، دارایى، افتخار كاذب، بستگان، حكومت، صدمات جسمى و مرگ آزاد سازند.»۶
ساتیاگراها همچنین با «نافرمانى مدنى» و «عدم همكارى» مى تواند انجام پذیرد به شرط آنكه این دو وسیله با عدم خشونت به كار گرفته شوند. گاندى نافرمانى مدنى را حق شهروندى هر فرد مى داند زیرا كه یك ساتیا گراهى با هوشیارى و از روى اراده آزاد خویش پیروى مى كند تنها در این صورت است كه فرد مى تواند درباره عادلانه یا ظالمانه بودن قوانین قضاوت كند. اما اگر نافرمانى مدنى یا عدم همكارى بخواهد با خشونت به پیشروى خود سرعت بخشد، گاندى به شدت با آن مخالف است.
به همین دلیل زمانى كه طى جنبش استقلال طلبانه هند مى روند، وقتى مردم دست به خشونت علیه انگلیسى ها زدند، جنبش را از حركت نگه داشتند و دست به «روزه تا حد مرگ» زده و گفتند حاضر نیستند هند از طریق خشونت به استقلال دست یابد بلكه حتى اگر چند دهه استقلال آن به تاخیر بیافتد بهتر از این است كه زودتر با خشونت حاصل آید.
ویژگى اصلى ساتیاگراها «رنج كشیدن» است. این مفهوم سوء تفاهماتى را به بار آورده است. عده اى از منتقدین گاندى، او را یك «خودآزار» دانسته اند كه با انضباط و سخت گیرى و رنج كشیدن خود را عذاب مى دهد. گاندى «رنج كشیدن» را از فلسفه هندو و مسیحیت بیرون آورده است و همیشه از «موعظه مسیح در كوه» یاد مى كند. اما او مفهوم «رنج كشیدن» را به مفهوم «اخلاق مدنى نوین» تبدیل مى كند. در واقع «رنج كشیدن» همان احساس «وظیفه و «مسئولیت» یا بهتر «وجدان مدنى» است. مسئولیت پذیرى در برابر «دیگرى». احساس وظیفه نسبت به خطاهاى حریف. او با توجه به آهیمسا به جاى به كارگیرى زور علیه حریف، رنج مى كشد تا او را از خطا و اشتباهش باز دارد. «بردبارى یعنى رنج كشیدن، بنابراین این نظریه به معناى حقانیت حقیقت است نه با اعمال رنج و عذاب به حریف بلكه به خود.»۷ ساتیا گراهى هیچ گاه حریفش را نمى ترساند بلكه به او اعتماد مى كند حتى اگر حریف بیست بار او را فریب داد باز بیست بار به او اعتماد مى كند. از نظر گاندى، رنج كشیدن حد و مرز دارد كه باید مشخص شود. خارج از این حد و مرز اوج حماقت است.
او براى تأمین خواسته ها و مطالبات خود حرف را كافى نمى داند بلكه رنج كشیدن را ضرورى مى پندارد. «رنج كشیدن قدرت بشرى است و جنگ قانون جنگل». وقتى فرد قوانین كشور را به ضرر خود و نامتناسب با خودآگاه خود مى داند، سر قانون گذار و حریف را نمى شكند بلكه به خود رنج مى دهد تا حكومت به اشتباه خود پى ببرد. بنابراین ساتیا گراها یك مبارزه كوتاه مدت و دم دستى نیست بلكه «ساتیاگراها جست وجوى مداوم حقیقت است واراده راسخ براى رسیدن به حقیقت... ساتیاگراها به ما هنر زندگى كردن و هنر مردن را مى آموزد.»۸