نام کلوب :شعر و ادب طنز
نام انگلیسی : funny_literature
تاسیس : 25 دی 1383
799 عضو ، 116 بحث ، 12 مقاله ، 2 نظرسنجی

شعر و ادب طنز

تبلیغات

__
عنوان بحث
یك نفر دنبال خدا می‌گشت.......
27 دی 86 - 20:33
یك نفر دنبال خدا می‌گشت.......
یك نفر دنبال خدا می‌گشت، شنیده بود كه خدا آن بالاست و عمری دیده بود كه دست‌ها رو به

آسمان قد می‌كشد. پس هر شب از پله‌های آسمان بالا می‌رفت، ابرها را كنار می‌زد، چادرشب

آسمان را می‌تكاند، ماه را بو می‌كرد و ستاره‌ها را زیر و رو .

او می‌گفت: ( خدا حتماً یك جایی همین جاهاست) و دنبال تخت بزرگی می‌گشت به نام

عرش، كه كسی بر آن تكیه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه كسب.

نه ردپایی روی ماه بود و نه شانه‌ای لای ستاره‌ها

از آسمان دست كشید، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم. آن وقت نگاهش به زمین زیر

پایش افتاد. زمین پهناور بود و عمیق. پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.

زمین را كند، ذره‌ ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر.

خاك سرد بود و تاریك و نهایت آن جز یك سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود. نه پایین و

نه بالا نه زمین و نه آسمان. خدا را پیدا نكرد. اما هنوز كوه‌ها مانده بود. دریاها و

دشت‌ها هم. پس گشت و گشت و گشت.

پشت كوه‌ها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. زیر تك تك همه ریگ‌ها را .

لای همه قلوه سنگ‌ها و قطره قطره آب‌ها را .اما خبری نبود، از خدا خبری نبود.

نا امید شد از هرچه گشتن بود و هرچه جست و جو. آن وقت نسیمی وزیدن گرفت.

شاید نسیم فرشته‌ بود كه می‌گفت خسته نباش كه خستگی مرگ است.هنوز مانده است ،

وسیع‌ترین و زیباترین و عجیب‌ترین سرزمین هنوز مانده است. سرزمین گمشده‌ای كه

نشانی‌اش روی هیچ نقشه‌ای نیست.

نسیم دور او گشت و گفت: این جا مانده است این جا كه نامش تویی.

و تازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید. نسیم دریچه كوچكی را گشود.

راه ورود تنها همین بود و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد. خدا آن‌جا بود.

بر عرش تكیه زده بود و او تازه دانست عرشی كه در پی‌اش بوده همین جاست.

سال‌ها بعد وقتی كه او به چشم‌های خود برگشت، خدا همه‌جا بود، هم در آسمان و

هم در زمین. هم زیر ریگ‌های دشت و هم پشت قلوه‌سنگ‌های كوه،

هم لای ستاره‌ها و هم روی ماه 
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
3
19 فروردین 1387 ساعت 12:37
شعر واقعا زیبایی بود تازه فهمیدم که یه عمر به دنبال چی بودم!
2
4 بهمن 1386 ساعت 00:13
آقای مهدی عزیز!!

شما خودت چی كار كردی واسه این كلوب كه نذاری به گل بشینه؟من كه مدیرم یه دفعه هم ندیدم چیزی نوشته باشی!!!یا كاری كرده باشی!!

شاید این تاپیك خیلی مناسب نباشه اما هنر و مفهومی كه پشت این شعر هست قابل تحسینه!!


اگه می تونی به جای تخطئه ی دیگران تو یه تاپیك بزن كه دوباره كلوب رو به راه بندازه!!
1
2 بهمن 1386 ساعت 20:23
اینجور بحث اینجاد كردن واقعا نوبره، برای همینه كه این كلوب متأسفانه به گِل نشسته

__