| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
87/6/23 (03:25)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/4/21 (01:58)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/10/11 (23:36)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/10/9 (23:43)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
86/9/25 (21:36)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/1/25 (01:12)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/1/21 (01:37)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
86/1/16 (16:55)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
86/1/15 (05:49)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
86/1/13 (16:03)
|
|
عنوان بحثیک لحظه ... به یک انسان ...! 21 فروردین 86 - 01:37 | |
یک لحظه ... به یک انسان ...! سرد است. دست های کوچکش را "ها" می کند. دست های کوچک و سیاهش را. اسفند دود می کند تا ما چشم نخوریم! تا ما خوشبخت های اتوکشیده چشم نخوریم! 50 تومان، 100 تومان یا... هر قدر که کرمت باشد می دهی. و شمارش معکوس آغاز می شود: 6، 5، 4، 3، 2، 1... چراغ سبز می شود. دیگر باید برویم. فقط وقتی در حال توجیه کردن خودمان هستیم که: - بابا چه کار دیگه ای مگه از دست من براش بر میاد... آری، وقتی این توجیهات همیشگی را در ذهنمان مرور می کنیم، از آینه عقب نگاهمان ناغافل به جسم نحیفش می افتد که در حال اسفند دود کردن از سرما مچاله می شود. انگار هر لحظه مچاله تر... این استیصال و عذاب وجدان های موقی برای مردم متوسط جامعه ی ما بسیار اتفاق می افتد و بسیار آسان تر از آن فراموش می شود و این فراموشی عجیب بیش تر در اثر همت خود افراد حاصل می شود!! همتی که صرف آرام کردن روان هایشان می کنند. انگار هر تلنگری که می خورند با سپری آهنین به استقبالش می روند تا فرو نریزند. می پرسند چه کاری از دست ما برمی آید و با حالتی می پرسند که حالت پرسیدن برای دانستن و عمل کردن نیست، تنها و تنها برای آب روی آتش ریختن است. آتش درون. آتشی که بر دوزخیان محیط است. (اِنَّ جهنّم لمحیط بالکافرین، بدرستی که جهنم بر کافران محیط است و آنان را در بر دارد). اما می گویم چه کاری از دست ما برمی آید تا راه توجیه را ببندم. به اشتباه همیشه فکر می کنیم یا باید رنج فقر و جهل یک ملت را یکباره درمان کنیم یا این که به کل بی خیال شویم و فقط زندگی فردی و لذت ها و آرزوهای شخصی مان را محقق کنیم و خوب، بدیهی است که یکباره درمان کردن امری محال است. البته ما به انجام امور محال هم علاقه ویژه ای داریم. به زیر و زبر کردن و از پایه به هم ریختن و بنیان ها را لرزاندن و در یک کلمه: ویران کردن! اول ویران می کنیم، بعد فکر می کنیم که چگونه ان شاء الله دوباره بسازیم... و می مانیم که این انقلاب، اصلا چرا به اهدافش نرسید. معلوم است. چون انسان هایی که انقلاب می کردند خود منقلب نشده بودند. همان انسان های دو قطبی سنتی عجیب و غریب قبل هستند: یا سیاه سیاه یا سفید سفید. به دین جامعه نگاه نکن! دینی که با صدقه دادن مسئولیت یتیم را از گردنت باز می کند، سهل است تا بهشت برین هم می رساند. کافی است صبح به صبح پول خردهای ته جیبت را توی صندوق سر کوچه خالی کنی. در عوض... به دین علی (ع) بنگر، آن جا که آغوش گرمش را ماوای کودکی می کند که سرمای فقر و سرمای بی توجهی دیگران، به مرگش می کشد. به دین مسیح بنگر! قرار نیست تمام مشکلات و مصائب همه ی مستضعفان را حل کنی... یک لحظه به یک انسان با تمام وجود عشق بورز! به نقل از وبلاگ جمعیت امام علی(ع) | |
پاسخ ها




