| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
153
|
499
|
90/12/29 (21:51)
|
|
||
|
|
57
|
307
|
89/11/21 (21:50)
|
|
||
|
|
15
|
253
|
89/7/27 (01:58)
|
|
||
|
|
11
|
134
|
88/4/19 (18:14)
|
|
||
|
|
8
|
43
|
91/1/12 (11:39)
|
|
||
|
|
23
|
118
|
90/12/9 (17:24)
|
|
||
|
|
1
|
1
|
90/9/9 (15:58)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/4/21 (23:11)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/4/1 (16:37)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/1/19 (09:12)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/10/12 (09:32)
|
|
||
|
|
8
|
44
|
89/10/8 (13:29)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/7/21 (21:02)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/6/31 (14:14)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/6/3 (02:07)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
89/3/16 (10:47)
|
|
||
|
|
0
|
78
|
89/3/16 (03:52)
|
|
||
|
|
5
|
33
|
89/3/13 (19:57)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
89/3/7 (18:18)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
89/3/2 (18:05)
|
|
ما ایرانیان چه تحصیل کرده و چه بیسوادمان و چه دانشگاهی و چه روحانی و آخوندمان در کنار هزاران نکته مثبت که داریم ایرادات فراوانی هم داریم و بدتر از همه اینکه از خطاهای سیستمی خود عبرتهای سیستمی نمیگیریم. در جناح بندی های سیاسی هم اهل افراط و تفریط میشویم. مثلا یک عده مان مقدس مآبیم که تقریبا اخباری مشرب هستیم اگر چه صدها صفحه مباحث عقلی و فلسفی داشته باشیم و فرنگ رفته و فرنگ رفته باشیم اما اهل عقلانیت، گفتگو و برسمیت شناحتن مخالف نیستیم! چون ثبات قدم و ایمان را به له کردن مخالف فهم کرده ایم!، هنر و خلاقیت یک راهکار را هم نداریم چون بحقیقت کمتر میاندیشیم و کمتر گوش میدهیم!! کمتر اهل گفتگو هستیم و زود میخواهیم حجت را بردیگران تمام کنیم و برای دیگران خط و نشان بکشیم اگر قدرت دستمان بیافتد وامصیبتا...
یک جماعتمان هم یک دفعه آنقدر روشنفکر مآب میشویم که یادمان میرود مسلمانیم و ایرانی هستیم میرویم با غربیها عکس تکی می اندازیم و دایم با لفظ قلم اصطلاحات غربی میگوییم و یادمان میرود اهل یکی از شهرستانهای قشنگ ایران زمین عزیز کشور تشیع و افتخاریم. زود غربزده میشویم به اصول ارزشها پشت پا میزنیم و بدون خلاقیت و بنیان کردن راهکارهای اسلامی و دینی تقلید یا نهایت یک کپی برداری ناشیانه را ترجیح میدهیم.
البته خوب جامعه همین است و تکثر در آن محترم است.اما نکته اینجاست که در یک ملت کهن و پرافتخاری چون ایران، تمرین مردم سالاری دینی نباید اینقدر با کندی و دست انداز توام باشد اوضاع دیر سامان بیابد.
بنظرم این تا حد زیادی مربوط به ساختارهای ذهنی، تربیتی و فرهنگی ما ملت است که متاسفانه در بسیاری موارد با درکهای غلط و ناپخته از مفاهیم دینی برساخته میشوند یا این ساختارها خودشان واکنشی نسبت از همین درکهای ناسنجیده اند.
در یک کلام میتوان گفت عقلانیت زندگی و حتی اجتماعی در ما ایرانیان به بلوغ لازم نرسیده است (نظر به فاخر بودن دینیمان) انبوه آموزه های مفید اسلام و نیز تجارب گرانقیمت بشری نیز چندان در این زمینه ما را یاری نکرده است. متاسفانه این حقیقت دارد که نهاد تولید معرفت دینی که بخش عمده ای از آموزه فقهی دین را تولید میکرده(و سالهاست آهنگ تولید علوم انسانی اسلامی را هم در دماغ میپرورد) دو کاستی عمده دارد:
1. معرفت دینی را هنوز بطور غالبی در حوزه فردی فهم میکند
2. در احکام تدبیر جامعه بسیار کم تجربه اما متاسفانه خود شیفته است و نه از شنوایی و ابتکار و نه حتی احترام به تجارب جمعی بشری و الهام از آن بهره مند است.
به عنوان مثال سخنرانان مذهبی و خطبای جمعه و جماعاتمان را اگر فراگوش دهیم سرشار از تشر زدن به این و آن یا امورات ساری و جاری جامعه است و در نهایت غیرت ورزی والبته اخلاص و خیر اندیشی میخواهیم انواع شقاوت و نارسایی را بزداییم و صنوف سعادت را بارمغان بیاوریم. اما ته کار میبینید اساسا بضاعت علمی و تجربی ادراکی و اجرایی لازم حتی برای درک عمیق ماجرا نداریم! چون روحانیمان که عموما دیندارو دلسوز هم هست در مدرسه ای که درس خوانده (حوزه) نه نوع نگاه جامعه شناختی یاد داده شده و نه مفاهیم و روشهای ورود و خروج در مساله را یادگرفته است .الگوی غالبیمان عمدتا الگوی خطابه است که در حوزه یک واررسی مساله علمی کارآمد نیست بل مشکل افرین است.
دانشگاهی ما هم بیچاره از جای دیگر رنج میبرد اگر مسایل را خوانده باشد عمدتا یا با جهت گیری های نادرست. میخواهیم مساله را حل و فصل بکنیم یا اگر هم جهت گیری اسلامی و مبتنی با فرهنگ اسلام درست باشد و قدرت تجزیه و تحلیل مساله را داشته باشد با مشکل آزادی بیان و بویژه آزادی بعد از بیان مواجهیم چون فقط کافی است مزاجمان بوی کفر را اسشمام کند آنوقت چوب نخراطیده برای هم علم میکنیم! گو اینکه دانشگاهیمان حتی اگر مدیر لایقی باشد حنجره اش پاره بشود تا عالم و روحانی ما حرفش را اصلا گوش بدهد و بعد بفهمد و برای درک عمیق حرف او پرسش و پاسخ بکند تا مساله برایش حلاجی بشود که آن آقا نه اینقدر وقت دارد و نه آنقدر ذهنش انعطاف و آمادگی دارد و اگر هم قدری عنوان و منصب داشته باشد که غرورش اجازه نمیدهد زانو بزند و توجه کند.
حال اینهمه طمطراق دفتر همکاری حوزه و دانشگاه (که پژوهشکده شده) ایم موسسه و ان موسسه و حتی نهادهای دولت مثل مجلس و امثال آن هم میبینید کارایی لازم را برای این معنا ندارند.چرا؟ چون فرهنگ مساله فهم متکثر و تحمل همدیگر و عقلانی و قانومند را نداریم.
خودمان کلی گویی نکنیم. مثلا همین مساله بدحجابی در ایران اسلامیمان راستی چند موسسه علمی و پژوهشی در باره علل این معضل مطالعه کردهاند و نتایج دقیق انرا اعلان کردند؟؟! چند نفر خطیب نمار جمعه که هر هفته گوش ملت را مینوازند و میخراشند توصیه کردند که کار باید اساسی باشد؟
تا حالا کدام مسوول فرهنگی و استاد دانشگاه یا آخوند مملکت در رسانه گفته است که جوان ونوجوان بیچاره مسلمان ایرانی برای تفریح شادی وتخلیه انرژی هایش باید چه خاکی بر سرش بکند؟؟ کدام عالم دین در یک ستاد خردورزانه، غصه خورده است که راستی مردم باید چگونه شادی بکنند؟ (تا دلتان بخواهد دلسوز است و اندیشه سیر وسلوک را دارد اما شاید دینی که عرضه میکند را خودش و خانوده اش هم نتوانند داشته باشند چون مبتنی بر اموری ذهنی و ناآزموده است) حداکثر اینست که مقاله مینوسیم که کلیات میگوییم که مثلا شادی در اسلام خوب است اما حالا برای شاد شدن جامعه در ایامی که شادی خوب است چه راهکارهای عینی وجود دارد؟ سایر ملل دنیا هم که مغز خر خورده اند و کافرند وعقل ندارند و اگر هم راهکاری دارند بدرد خودشان میخورد!!
مگر عیب دارد ببینیم سایر عقلای عالم برای شاد سازی فضای شهر و مدرسه و محل و کار و امثال آن چه تدابیری اندیشید اند؟ راه اقتباس و بومی سازی اینجا بسته است اما برای پیتزا خوردن و فوتبال کردن و سر جوانان کشور را به امور واهی گرم کردن یک دفعه خوب میشود!! هم آخوند ما و هم دانشگاهی ما پیتزا میخورد و فوتبال میبیند و هم خانمش 0
بله فوتبال، پیتزا و مدلها آرایش موی غربی و شرقی لزوما بد نیست اما کم عقلی، ضعف خلاقیت، نامتعادل بودن در برطرف سازی نیازهای فردی و اجتماعی و مصرفگرا بودن بد است. بویژه اگر با خود شیفتگی و دم از اسلام زدن همراه باشد.
جوان که شادی ندارد، ازدواجشه رفته روی چهل و اندی سال دینش برای زندگی ساری و جاری اش اغلب مجموعه ای از "نکن!!" ها است، چرا بد حجاب و دختر باز دوست پسرگیر نشود؟؟ رسانه های ما هم که شده دق و ناله و حرفهای تکراری و لاپوشانی کردن گند این و گند زدن به این و به آن!! یک وقت نمیشود بگویند اقا بگذارید مردم ما دانشگاهی ما آخوند ما خودشان آزادانه حرف بزنند و خودشان در جهت تعالی اندیشه و علم دست بکار بشوند!!(خصوصی سازی و آزاد سازی بیان) درد و بلای سیاسی این و آن هم در میان این همه مصلحت اندیشی فسادآور میخورد بر سر کودک و نوجوان و جوان. بلکه بگو خود اسلام عزیز. ماهواره هم که دارد از حنجره شیطان حال میدهد چند نفر خسته نشوند و نلغزند؟؟ چند نفرشان همین بچه های روحانیان و دانشگاهیان و نخبگان هستند؟ برای اینکه کسی فاسد نشود باید اراده ای مثل آیت الله بحجت (رحمه الله)داشته باشد!! که میدانیم خیلی از آخوندهایمان هم چنین اراده ای ندارند.
همه میدانیم سن ازدواج و امار طلاق در ایران وحشتناک شده است از نظر اجتماعی باید پروژه های مطالعاتی همه جانبه تعریف شود و مساله ریشه یابی شود و راهکارهای علمی درست و بنیادین برای ان لحاظ گردد اما دریغ که میخواهیم همواره با سطحی نگری مشکل را رفو کنیم. چون هنوز بلوغ آنرا پیدا نکرده ایم.
باید باور کنیم امروز در شرایط فعلی بخش بسیار بسیار کوچکی از مشکلات جامعه با نصایح العلما قابل حل است وقتی جوان و نوجوان ما در طول سال، ده روز شادی و تفریح ندارد و تا سن چهل سالگی باید آرزوی یک معاشقه جنسی را بکشد (اصلا سبد دانش و آورده فرهنگی ما در درک مسایل جنسی پخمه و بچه سال است) در مدرسه در خانه از رسانه دایم در حال دریافت نصیحت است و بسیار تناقض ها را هم میبیند یکدفعه یک رییس جمهور که همواره گمان میکند اهان منجی همین است را در ذهن میتراشد بسیاری هم به او کمک میکنند تا منجی پروری کند و کسی را ذهن آنقدر مقدس نماید که وقتی چند خطا از او ببیند ناگهان تمام دنیایش به یاس بدل میشود و انوقت میگسلد میخواهید با حجاب بیاید بیرون؟؟ وقتی سینمای ما هنر ما معماری ما اومانیسمی است میخواهید دختر وپسر ما آسمانگرا و خداگرا باشد؟ وقتی دین او مجموعه ای از "نکن" هایی است که از میان لبان ریش سفید های نا آگاه به سازه های زندگی امروزین میاید و بیشتر در حد فردی چون میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است و گاهی حتی نه خود گوینده!! برای وضعیت فعلی او چه توقعی داری؟
در دبستانمان چقدر شاد بودن؛خلاق بودن؛مثبت بودن، تاثیرگذار بودن،و اصلا بومی بودن را به فرزندامان میاموزیم که از او توقع داشته باشیم بلد باشد شاد باشد؟؟ و در مواجه با مسایل زندگی بیاندشد، رایزنی کند و بطور موثر به حل مساله مبادرت ورزد؟ معلم مان هم بیچاره بلد نیست شاد و موثر باشد و خلاقیتش لای اینهمه مفاهیم کج فهمیده از خودش و جهان پیرامونش و حتی پیامبرو قرآنش کور شده است.حتی اگر وزیر و معاون وزیر هم باشیم باز همینیم چون مشکل در فرهنگ ماست و بویژه در عملکردهای مدیریتی ماست...
دانشجو رویش نمیشود و گاهی رویش میشود و میگوید که کتاب وین دایر و آنتونی رابینز برایش الهام بخش تر راهگشاتر از قران و دعا ومفاتیح است!! دریغ که قرآن که مبدا الهام و رشد و پویایی است و دعا که رشته میان انسان و ایده ای ناب زندگی و شادی است اینقدرکج فهمیده شده است!! کاش نیروی انتظامی ما را هم محکم کتک میزد تا آخوند و دانشگاهیمان کمی بفکر فرو میرفتیم و خودمان را تغییر میدادیم.
راستی چرا اینقدر برای حل مسایل جامعه دچار مشکل هستیم؟؟ اصلا جور دیگر بپرسیم: چرا این مشکلات را در خود پروریده ایم؟ چرا سلطنت و پادشاهی در تاریخ ما اینقدر دراز دامن است؟ چرا نسیم مردمسالاری اینقدر در ایران ما دیر وزید؟ چرا اجازه دادیم استعمارگران بر حاکم شوند؟ چرا با این تمدن باستانی علم و دانش و تجربه زندگی مدنی در ما اینقدر نزار و ناتوان است؟
به نظر من مسایل در هم تنیده پاسخ ها و علل در هم تنیده را فرامیخوانند. اما برای درک مساله و حل مساله باید معادلات پر مجهول را ساده کرد.در اینک خود بیاندیشیم تا پس و پیش خود را بهتر ببینیم.
الف) ما ملت ایران با مساله آزادی نظرا و عملا مشکل داریم گو اینکه با تلاش و خلاقیت هم در عمق فرهنگمان میانه خوبی نداریم. مثلا:
1. باید علم و دانش بومی و کارآمد رشد کند اما دریغ در حوزه فراگیری و تولید علم اهل زحمت کشیدن و حرکت جمعی و همیاری و همکاری نیستیم.خلاقیت کم داریم جسارت نیز. از طرح ایده های نو میترسیم.میترسیم مسخره شویم.میترسیم تکفیر شویم میترسیم مجرم شویم راسش را بخواهید عمکردمان در حوزه سیاسی هم مقصر است اما خودمان به خود جفا میکنیم چون آزادی بیان وپس از بیان از هم سلب میکنیم.
2. متعادل نیستیم و به صورت شیء و حتی صورت دین بسنده میکنیم .رسانه های ما(صدا وسیما مطبوعات کتابها و مجامع آکادمیک) ادای آزادی بیان را درمیاورند و البته اگر هم به خودمان آزادی بدهیم آنقدر ساده لوحی میکنیم که دشمنان میایند در خانه ما نشریه و رادیو تلویزیون میزنند و حرف خودشان را بلغور میکنند. وقتی دموکراسی زده میبشویم دیگر دشمن را نمیبینیم وقتی رگ غیرتمان بالا میاید آزادی را یادمان میرود!!. آری علت نا آزمودگی ما است گو اینکه هنوز ضرورت آزادی بیان و گفتگو برای رشد را هم نفهمیده ایم.
3. اهل اعتدال نیستیم . تا میگویند "آزادی" بذهنمان بی حجابی بی بندو باری هم به ذهنمان میاید. اگر دیندار باشیم میگوییم به آزادی کوفت بزنند اگر بی تقوا باشیم میگوییم جان! اگر منافق باشیم میگوییم بد چیزی است وای!! اما در دلمان میگوییم: چه شود!! باید مربی آزادی بگوید: بابا آزادی درچهار چوب آزادی دیگری و در چهار چوب دین و تعالیم همین امامان معصوم صلوات الله علیهم که بهشان عشق میورزیم و همواره همه چیزمان را فدایشان میکنیم مراد است. آزادی یعنی در کمال امنیت همدیگر را نقد کنیم و در کمال احترام به هم، تولید اندیشه کنیم. بپذیریم که تولید علم در سایه آزادی بیان وتفکر است اگر فضا را فلان اخوند و فلان رییس جمهور و فلان رسانه مبتذل امنیتی کرد و اندیشمند ما حرفش را ایده اش را قورت داد آنوقت علم و ایمان میمیرد و کشور را گند میگیرد. پس به جان فاطمه زهرا سلا الله علیها بیاییم آزادی را درست بفهمیم. تکثر فهم و ثکثر عقاید لازمه بشر است و لازمه ی این ایجاد ظرفیت بیان اندیشه های مثکثر است.
4. آزادی بیان یعنی هر که هر عقیده ای در هر حوزه از حوره های علمی و دینی در هر زمینه ای دارد بیاید مطرح کند و نقد کند و نقد بشود.در دنیای امروز نمیشود و نمیتوان جلوی جابجایی اندیشه ها را گرفت اما میشود گلوی اندیشه را فشرد و حناق ایجاد کرد و انوقت فکر ترشیده و جسد گندیده یک فکر فرسوده میشود قرین یک تمدن. سیاستها فرسوده میشود تدبیر مسایل ریز و درشت یک جامعه و یک مشت افکار فرسوده میشود مقدس و مقدسات میشود امور خسته کننده که وقتی دعا میکنی و به انها متوسل میشوی هم اجابتت نمیکنند چون خود کرده را تدبیر نیست.
5. یک مشکل دیگر که داریم اینست که گاهی به ذهنمان میاید که آزادی با ولایت فقیه جمع نمیشود. یا اصلا با دینداری جمع نمیشود. راستی مگر آزادی انکار ولایت امام یا فقیه است ؟!! آزادی یعنی تحمل مخالف در چهار چوب ادب و منطق مشترک گفتگو .مگر آزادی لااکراه فی الدین نیست در چهار چوب قانون؟؟ فردی که نظرا یا عملا اسلام نیاورده نظرش محترم است اما باید حداقل حجاب و حدود شرعی را در جامعه رعایت کند و در ملا عام فساد نکند(شرب خمر و سایر امور که انجام آن در ملا جرم است) چرا؟ چون قانون وجود دارد. کشور اسلامی آزادی اش همین است.در خانه اگر فسادش خانهی فساد ایجاد نکند برود شرب خمر کند با بی حجاب باشد البته اینکار حرام است اما آزاد است چون حریم خصوصی اوست.کسی هم حق ندارد فضولی اش را بکند.(البته اگر خانه فساد درست کند دوباره به حریم عمومی تجاوز کرده و خلاق قانون است).همین فرد اگر بخواهد در باره بی دینی خود مقاله بنویسد و از عقیده اش دفاع کند حق دارد. ولی فقیه هم مدافع حقوق مدنی اوست و در عین حال مدافع حقوق اسلامی که این هم یک حق اسلامی است که غیر مسلمان در جامعه اسلامی ضمن احترام به قانون جان و مال و اندیشه اش ایمن است.نه قبول ولایت امام معصوم و ولایت فقیه هیچکدام با آزادی بیان مخالفت ندارد.اما ما زود جو گیر میشویم.یا ولایتی اخباری مشرب میشویم یا دموکرات سکولار!! دود این مساله در چشم خودمان میرود.چنگ وندان نشان دادن به کسی که بیانی دارد و بیانیه ای استبداد است و در غلطیدن در آزادی خارج از چهار چوب قانون دوباری لطمه زدن به خود آزادی و بازگشت از راه دیگر بهو استبداد است. آزادی در چهار چوب قانون است.
6. آزادی یعنی فلان رییس جمهور یا شخصیت آنقدر مقدس نشود که نشود او را نقد کرد و امنیت شغلی و حتی موقعیت شغلی گوینده را به مخاطره بیاندازد. چه اندیشه یک مسوول را چه روش بیانش را و چه عملکردش را. اما ما خداوندان جوگیر شدنیم.حال فکر و اندیشه نداریم میگوییم آقا آزادی نیست چون ولایت فقیه هست. اگر امام مهدی بیایند راستی ما ایرانیان چه کار بایدبکنیم؟ مگر ایشان میگویند اندیشه و اجتهاد و تولید علم، تعطیل؟!! خیر. ولایت مطلقه دارند اما افراد موظف به آموختن مباحثه کردن و تولید علمند در زمان ولی فقیه هم همینطور است. نه آزادی مد نظر اسلام با ولایت فقیه منافات دارد ونه ولایت فقیه با آزادی منافات دارد. آزادی در جامعه اسلامی یک معنا و چهار چوب خاصی دارد و نباید در پی تحقق آزادی غربی بود. البته زمینه در اسلام آزادی محدود به آزادی است اما در جامعه اسلامی دو قید وجود دارد یکی مسلمات دین و دیگری آزادی دیگری (یا سر راست بگو قوانین ساری وجاری اسلامی) .البته مصالح ملی در همه جا یک قید عمومی برای آزادی است.در هر حال آزادی مطلق یک تخیل واهی است. و ولایت خدا و پیامبر و امام و فقیه یک امر مسلم و قطعی است. اما آزادیم به این ها باور داشته باشیم یا نداشته باشیم آزادیم بحث کنیم وبگوییم که در حال اثبات عدم وجود خداوندیم اما حق نداریم در جامعه خلاف حکم خدا رفتار کنیم. عملکردها هم اگر در جایی ایراد داشته باشد ربطی به اصل این امور ندارد. نقد رهبر اگر در علن موجب تضعیف و وهن و هدر مصالح ملی بشود ودولت اسلامی را تضعیف کند طبیعتا مجاز نیست. مگر اینکه فرهیختگی چنان اوج گیرد که دیگر اینگون نباشد. اما راستی ما آیا هنوز انقدر فرهیخته شده ایم؟ تمیرین آزادی را باید از اینجا آغاز کرد که یک عده تا اسم آزادی میاید انرا در بیدینی جستجو کنند؟