userinfo close

  ,

تریبون آزاد (یاعنوانی مشابه به انتخاب خودتان)


free_speaking

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سهیل - معاونان
کلوب SaSa به اعضای فعال خود کروب می دهد . D:
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
7
13
87/12/2 (21:16)
0
2
87/8/19 (16:50)
0
2
87/7/5 (16:27)
3
7
87/6/26 (17:25)
1
6
86/12/21 (20:46)
0
12
86/9/12 (21:09)
1
19
86/9/2 (11:14)
0
14
85/12/27 (04:26)
1
14
85/12/21 (06:13)
0
9
85/12/21 (04:31)
0
16
85/12/21 (00:19)
0
11
85/12/17 (07:27)
- -
12
7
85/8/5 (20:45)
0
8
85/8/3 (18:16)
0
3
85/6/28 (05:11)
0
6
85/6/20 (20:28)
0
4
85/4/19 (04:19)
34
9
85/4/4 (22:18)
97
12
85/3/8 (16:50)
. .
0
3
85/2/14 (00:25)

عنوان بحث

علی ص , ali saleh56
علی ص - 07:06 1384/01/29

هرچه میخواهد دل تنگت بگو...

سلام دوستان خیلی خوش آمدید.
موضوع آزاده . پس بفرمائید. حرفهای تنهایی .
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
- - , spring2005
- - - 07:09 1384/09/3
34
(منوچهر آتشی درگذشت)



...از مترسک به یادش



مرا به رقص باد و درخت کاری نیست ،
من از دریچه های بی پناهی گنجشک می آیم
و از تنفس فقر
و آن جوجه های مرده ی بی سر
با آن دهان همیشه گشوده ی از حسرت ، سرشار
مرا به تماشای جشن برگ های بی خزان و کبوتران مست نیافریده اند ،
وقتی هنوز شاخه های خشک پندارم
سرشار از خوشه های نارس باران است
من از قلب دردمند کلاغکی
که با تمام حجم سرخ و وسیعش
هنوز هم
بر مدار تنهایی آن تاک جوان می چرخد
من از ذهن منجمد سار های پیری آمده ام
که کودکانشان
برای همیشه ،
دل را به دودکش های پیر شهر سپرده اند ،
و مترسک های استخوانی دیروز را
با آن صلیب های چوبی باریک
ـ در صلح بی ثمری ـ
برای همیشه از یاد برده اند ؛
من از تمدن سینه صاف کرده ی عصر ،
از سایه های متشخص برج های شهر
از شاعران گمنامی می گویم
که پیمبران پا برهنه ی شهرند ،
ولی میان آهن و سیمان
با مشتی الفاظ و اندیشه و وحی
برای چیدن یک سیب
از خسته ترین درخت باغ
تنها مانده اند!
- - , spring2005
- - - 05:16 1384/08/5
33
معلم پای تخته داد می زد

و آن آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم میکردند

معلم پای تخته داد می زد

و دستانش پر از گرد گچ و غم باران و سرمای زمستان

و معلم پای تخته داد می زد

که: "یک با یک برابر هست"

و آن آخر کلاسیها به نیش و طعنه و خنده هزاران بار می گفتند:

"یک با یک برابر هست!؟"

از آن آخر کلاسیها یکی ناگه ز جا برخاست

باید که بر می خاست

با دلی بشکسته و چشمی غمین

با ز دستان پر از عشق و ترک

فریاد زد:

اگر یک نفر انسان واحد یک بود چه؟

معلم خشمگین فریاد زد "آری"

اگر یک نفر انسان واحد یک بود چه؟

آن یک پر زور و زر بالا و آن بی چیز پایین بود؟!

اگر یک با یک برابر بود

چه کس دیوار چینها را بنا می کرد؟!

چه کس فرعون،چه کس قارون،چه کس شاه و رعیت بود؟!

چه کس فریاد می زد؟ چه کس شلاق میخورد؟!

کدامین یک ز سرمای زمستان ناله می کرد؟!

کدامین یک ز فرط بی غمی دیوانه می شد؟!

کدامین یک ز شوق ذره ای نان ـ خشک و سنگین ـ به شب تا صبح هم خوابش نمی برد ؟!

و دستان کدامین یک پر از تاول ،پر از زخم و ترک می بود؟!

چه کس بابای من،چه کس ارباب او می بود؟!

حال اگر یک نفر انسان واحد یک بود چه؟

و حالا این معلم بود که با چشمان غمگین و پر از اشکش آهسته می گفت ولی فریاد میزد:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

که "یك با یك برابر نیست"
- - , spring2005
- - - 04:15 1384/07/15
32
میدونم سر همتون خیلی شلوغه ولی حالا که مدیریت محترم واسه کار رفتن شهرستان و به اینترنت دسترسی ندارن حیف کلوب بخوابه
شما هیچی نمیخواین تو تریبون آزاد بگین؟
- - , spring2005
- - - 05:56 1384/05/13
31
سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد. می خواست بگوید که چگونه سگی می تواند مردم شود! اما او نمی دانست که مردمان به سگان گوش نمی دهند، حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند.
سگ اصحاب کهف زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید، سنگش زدند و چوبش زدند ، رنجور و زخمی اش کردند.
سگ اصحاب کهف گریست و گفت: من هشتمین آن هفت نفرم. با من این گونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده اید؟ ... آیا نمی دانید پروردگار از من چگونه به نیکی یاد می کند؟
هزار سال پیش از این، خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم. امروز از غار بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود...

اما دیدم که چگونه آدمی بدل به دام و دد شده است.
دست هایی از خشم و خشونت دارید، می درید و می کشید. دندان تیز کرده اید و جهان را پاره پاره می کنید. این سگ که آن همه از او نفرت دارید ، نام من است اما خوی شماست!
سگ اصحاب کهف گفت: آمده بودم از تغییر برایتان بگویم . از تبدیل، از ماجرای رشد و از فراتر رفتن . اما می بینم که شما از تبدیل ، تنها فروتر رفتن را بلدید. سقوط و مسخ را.
با چشم های اعتیاد به جهان نگاه می کنید و با پیش داوری زندگی. چرا اجازه نمی دهید تا کسی پلیدی اش را پاک کند و نجاستش را تطهیر.
چرا نیاموخته اید ، نیاموخته اید که به دیگری گوش دهید!
سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب برد.
خدا نوازشش کرد و سگ اصحاب کهف برای ابد به خواب رفت ...
عرفان
- - , spring2005
- - - 08:10 1384/05/2
30
یك دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تو را ببیند
یك دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود
دوست معمولی اسم كوچك والدین تو را نمی داند
دوست واقعی شاید تلفن انها را جایی نوشته باشد
دوست معمولی یك جعبه شكلات برای مهمانی تو می اورد
دوست واقعی زودتر به كمك تو می اید و تا دیر وقت برای تمیز كردن می ماند
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود
دوست واقعی می پرسد كه چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری
دوست معمولی دوست دارد به مشكلات تو گوش دهد
دوست واقعی سعی در حل انها می كند
دوست معمولی مانند یك مهمان عمل میكند و منتظر می ماند تا از او پذیرایی شود
دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می كند
دوست معمولی می پندارد كه دوستی شما بعد از یك مرافعه تمام میشود
دوست واقعی می داند كه بعد از یك مرافعه دوستی شما محكم تر می شود
و یك دوست واقعی كسی است كه وقتی همه تو را ترك كرده اند با تو می ماند
- - , spring2005
- - - 07:17 1384/03/20
29

میخوام یه چیزی براتون تعریف کنم.یه استاد ادبیات ماه داشتیم.جلسه اخر درباره دوستی 20 تا خانواده تعریف کرد که سال 57 شکل گرفته بود.بین یک جمع دانشجویی دانشکده اصفهان که اخر هفته ها با هم میرفتن کوه نوردی(دختر و پسر) و حالا دولتی متشکل از بیست خانوار هستن.
این جمع کوهنوردی هی کم و زیاد میشن با رفتن کسی یا با ازدواج.ولی همیشه قرار داشتن که گروهشون یکم تا پنجم شهریور تو باغ گلستان تبریز جمع بشن.و از سال 57 این قرار بر قراره.بین خودشون یک صندوق قرض الحسنه دارن و هر کی هروقت هر چقدر بتونه به این صندوق پول میریزه تا اگه کسی از این جمع مشکل مالی داره دغدغه نداشته باشه ولی بعد از یه مدت دوباره اون پول رو بریزه به حساب.
این دوستان در شهرهای مختلف با عقاید و فرهنگهای مختلف زندگی میکنن ولی چیزی که وجود داره اعتماده.کسی به محدوده شخصی دیگری وارد نمیشه ولی از هم انتقاد میکنن.
از میون فرزندان این خانواده ها هیچ خلافکاری در نیومده و 16 نفر از اینها با هم وصلت کردن و تمام این 8 زندگی جدید زندگیهای موفقی بودن.این خانواده ها تقریبا دغدغه مالی ندارن.با فرهنگ قوی فرزند تربیت کردن.فرزندانشون موفق و مستقل هستن.روابط صحیح و اعتماد به هم دارن.یعنی دقیقا همون مشکلاتی که ما داریم و داره از درون ما رو میخوره این جمع بزرگ دوستانه ندارن!
اگر مادر استاد من مریض باشه استاد به دوست متخصصش تو اصفهان زنگ میزنه.دوست استاد از اصفهان میره مبارکه(50 کیلومتر)مادر استاد رو میاره تو درمونگاه و باز 50 کیلومتر بر میگردونه مبارکه.
این خانواده ها تو هیچ شهری به هتل احتیاج ندارن و خونه هم مهمون میشن.حتی ماه ها!

و استاد ما به حق برای نسل سوخته ما متاسف بود که حتی نمیتونیم رابطه درست برقرار کنیم.
افسوس
علی ص , ali saleh56
علی ص - 05:51 1384/03/22
28
کامپیوتر زن است یا مرد؟

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید
کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند :

1- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم
2- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند
3- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند

کلیه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:

1- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد
2- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد
3- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند
4- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید

5- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد

علی ص , ali saleh56
علی ص - 06:24 1384/03/14
27
agar behtarin doostam nisti la aghal behtarin doshmanam bash agar ghamkharam nisti la aghal bozorgtarin ghamam bash,har che hasti hamishe behtarin bash chon behtarin ha hamishe dar yad khahand mand pas dar badtarin khaterehayam behtarin bash
علی ص , ali saleh56
علی ص - 21:07 1384/03/12
26
خدایا ... خداوندا
تا کی باید صبر کنم؟ چقدر صبر و تحمل؟ میدونم اینم یه امتحانه
ولی آخه تا کی؟ کی درست میشه؟ کی برمیگرده؟ دیگه طاقتم تاب شده. تحمل دیدن زجر و عذابو ندارم.
اگه بلایی سرش بیاد چی؟ اگه از غصه دق کنه چی؟ خودت کمکشون کن. خودت کمکم کن. بهم صبر و طاقت بیشتر بده.
خدایا پناهم تویی بی پناهم نکن.
- - , spring2005
- - - 01:56 1384/03/10
25
انگار گاهی خدا نمیشنوه.نه؟
اخه میدونی خدا ما رو واسه هم افریده.به من گوش داده تا حرفای تو رو بشنوم و به تو دست داده تا دستای من و بگیری.چون من و تو یه مجراییم برای مهر.
همینه که میگن:هر چه میخواهد دل تنگت بگو
مریم ولیان , khanehe gham
مریم ولیان - 19:47 1384/03/9
24
می دونین بعضی از مواقع آدم میخواد یه چیزای بگی ولی نمی تونه مجبور مشه اون رو برای هیچ کس نگه غیر از خدا ولی می دونین بعضی از مواقع می خواد یه کسی باشه تا اون باهاش صحبت کنه ولی خدا .../
نمی دونم شاید دارم چرت وپرت میگم
جدی نگیرین !
علی ص , ali saleh56
علی ص - 06:17 1384/03/9
23
توکلتون به خدا باشه. انشااله که حل میشه. من هم برحسب وظیفه براتون دعا میکنم.
التماس دعا
- - , spring2005
- - - 00:41 1384/03/7
22
دوستان دچار یه مشکل بزرگ شدم.تمام برنامه هام ریخته به هم.چیزایی که چندین وقته بود روشون حساب میکردم و کلی انرژی گذاشته بودم.ممکنه حل بشه ولی واقعا خودم رو باختم.دعا کنید درست شه.
از همتون ممنونم.
علی ص , ali saleh56
علی ص - 21:27 1384/03/4
21
سلام دوستان خوبم
جای همگی شما خالی دیشب قم و جمکران بودم. برای همتون دعا کردم. شما هم منو از دعای خیرتون محروم نکنید. خیلی محتاج دعاتون هستم.
موفق باشید.
چهارشنبه 4/3/84
مریم ولیان , khanehe gham
مریم ولیان - 20:56 1384/02/25
20
خیلی خوب ما اینها رو نداشته باشیم و سعی کنیم و سعی کنیم تابهش دست پیدا کنیم
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.