| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
14
|
116
|
91/1/10 (21:07)
|
|
||
|
|
15
|
129
|
89/2/20 (14:38)
|
|
||
|
|
6
|
87
|
91/2/21 (23:42)
|
|
||
|
|
30
|
500
|
91/2/21 (14:17)
|
|
||
|
|
36
|
398
|
91/1/10 (20:32)
|
|
||
|
|
17
|
211
|
90/3/16 (02:15)
|
|
||
|
|
5
|
52
|
90/2/16 (12:12)
|
|
||
|
|
40
|
268
|
90/2/13 (17:39)
|
|
||
|
|
21
|
171
|
90/2/13 (17:29)
|
|
||
|
|
5
|
87
|
89/10/9 (17:09)
|
|
||
|
|
11
|
57
|
89/7/11 (14:11)
|
|
||
|
|
20
|
98
|
89/2/14 (00:20)
|
|
||
|
|
7
|
35
|
89/2/11 (21:02)
|
|
||
|
|
5
|
55
|
88/10/17 (11:39)
|
|
||
|
|
1
|
59
|
88/1/9 (10:07)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/12/29 (21:24)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
87/12/1 (13:37)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
87/9/16 (21:45)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/9/3 (08:59)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/8/11 (16:25)
|
|
شما میگیدکافکا هیچوقت نخدید
گل رز را نشناخت ؟
شعاع طلایی خورشید رو درک نکرد ؟؟؟
كافكا تنها یك شخصیت نبود
خودش یه دنیایی دیگه داش با ادم هایی با معیارهای خودش
تو كتاب گفتگو با كافكا نوشته ی گوستاو یانوش تقریبا میشه به عمق وجودیه كافكا تا حد خیلی كوچیكی پی برد
خندیدن واسه همه اتفاق میفته ولی خنده ی از روی غم یه چیزه دیگس البته به گفته ی یانوش
پشت این پنجره ( حسین پناهی ، من و نازی ) :
من: پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست!
سردمه!!
مثل یک چوب بلال، که تو قبرستون افتاده باشه.
عین کودک و خیال، این قدر پاپیچم نشو!
نازی : بینمون دو تا ننو میشه گذاشت.
پس چرا مورچه دونه می بره!
همچی تند و تیز می ره که انگاری
اگه نره چرخ دنیا پنچره!
جیرجیرک برای کی می خونه؟
شب چرا تاریکه؟ ماه چرا طلاییه؟ گل چرا رنگینه؟
آفتابگردون بی جهت می گرده؟
کبوتر بی خودی می چرخه؟
بغ بغو بی معناست؟
همین جوری رو پارچه عکس شقایق می کشند؟
موشه بی هیچ لذتی بچه می زاد؟
خودت گفتی، بعدش هم خندیدی!
ژان پل سارتر از پادگان در می رفت
تا بره با سیمون خانومش شام بخوره!!
شب و روز، تو گوش واگنر،
دهل نت می زدند؟
کافکا هیچ وقت نخندید؟
گل رز را نشناخت؟
شعاع طلایی خورشید و درک نکرد؟
عرعر بچه همسایه شو هیچ وقت نشنید!
دلمون هندونه
فکرمون هندونه
روحمون هندونه
با یه دست سرنوشت،
یکی شو برداریم بسه!!
بابا!
اصلا به ما چه که حاجی لک لک،
عاشق دختر درنا می شه؟ یا نمی شه!!
می گی ما، برای روح مار و مور،
حلوا خیرات بکنیم؟
فرق ما با اونا اینه که ما فقط حرف می زنیم!
لطف حرف هم مایه ی دردسره!!!
منظورت همون شعر حسین پناهیه دیگه؟!!!
خب اگه دقت بکنید، خود حسین پناهی هم جواب سوالو با لحن بیانش داده!
اولین لبخند كافكا در 42 سالگی بود ، وقتی كه به روی این دنیا خندید و رفت ، رفت و به صادق هدایت پیوست .
بهترین لبخندها را لبخند صادق و كافكا می دونم .
" کافکا چشمهای بزرگ خاکستری رنگ و ابروهای پرپشت مشکی دارد. چهره ی قهوه ای رنگش تحرک دارد. کافکا با چهره اش حرف می زند.
آنجا که بتواند, حرکت ماهیچه های صورت را جانشین سخن می کند. لبخند زدن, درهم کشیدن ابروها, چین دادن به پیشانی کوتاه, جلو آوردن یا نک دار کردن لبها – اینها حرکاتی هستند که جانشین جمله می شوند.
کافکا حرکات را دوست دارد..."_گوستاو یانوش - گفتگو با کافکا