| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
397
|
2625
|
90/11/15 (11:28)
|
|
||
|
|
280
|
1579
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
323
|
2659
|
90/11/23 (17:23)
|
|
||
|
|
165
|
1644
|
90/11/21 (15:35)
|
|
||
|
|
159
|
826
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
103
|
880
|
90/7/9 (11:10)
|
|
||
|
|
1121
|
8251
|
90/11/18 (23:58)
|
|
||
|
|
1081
|
5456
|
90/11/23 (17:00)
|
|
||
|
|
960
|
9432
|
90/11/22 (14:04)
|
|
||
|
|
142
|
1019
|
90/11/19 (12:05)
|
|
||
|
|
109
|
1025
|
90/11/18 (15:13)
|
|
||
|
|
223
|
2213
|
90/11/18 (11:07)
|
|
||
|
|
83
|
725
|
90/11/18 (09:04)
|
|
||
|
|
818
|
3504
|
90/11/17 (19:43)
|
|
||
|
|
187
|
1698
|
90/11/17 (08:28)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/11/8 (21:50)
|
|
||
|
|
1647
|
14710
|
90/11/8 (10:59)
|
|
||
|
|
260
|
2141
|
90/11/6 (13:08)
|
|
||
|
|
44
|
277
|
90/11/4 (21:44)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
90/11/4 (21:39)
|
|
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست
او جانشین تمام نداشته های من است 
فقر همه جا سر میكشد
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست...طلا و غذا نیست
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود
فقر ، همه جا سر میكشد
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید
:به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید .
فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست
بیابان ((حیرت))
بر سر راه آن که
از خویش
عزم سفر کرده است ، هولناکترین مرحله است



در باغ بی برگی زادم
و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم
و در هوای دوست داشتن دم زدم
و در آرزوی آزادی سر برداشتم
و در بالای غرور قامت کشیدم
و از دانش طعامم دادند
واز شعر شرابم نوشاندند
و از مهر نوازشم کردند
و حقیقت دینم شد و راه رفتنم
وخیرحیاتم شد و کار ماندنم
و زیبایی عشقم شد و بهانه ی زیستنم !
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید
و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم ، هرگز ننشسته ام
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
و بام های کوتاه خانه ها برنگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا !

اولین روز ...... به خاطر داری؟
اگر خداوند ، یك روز آرزوی انسان را بر آورده میكرد ،
من بی گمان ، دوباره دیدن تو را آرزو میكردم و تو ، هرگز ندیدن مرا ......
آن گاه نمی دانم براستی خداوند كدام یك را می پذیرفت ؟؟؟