userinfo close

  ,

4 اثر از فلورانس اسکاولشین


four_effects_of_skavelshin

تاسیس: 26 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ریحانه صادق محمد قلی بیک - معاونان
جمله زیبای این هفته : *****روز زیبایی برای خود خلق کنید***** معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار ادامه »
جمله زیبای این هفته :

*****روز زیبایی برای خود خلق کنید*****

معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار از عشق و هیجان زیسته شود و تجلی خداوند در آن درك شود.


* برای دیدن لینک های داغ شده صفحه اصلی کلوب و خواندن مقالات وقت بذارید چون ما وقت می گذاریم و با دقت انتخاب می کنیم...

* کپی کردن با ذکر منبع بلامانع هست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
401
2705
91/2/11 (08:56)
280
1590
90/7/5 (11:15)
25
47
91/3/10 (12:33)
327
2767
91/2/7 (00:16)
175
1806
91/2/6 (00:58)
104
900
90/12/8 (08:30)
159
852
90/11/19 (09:37)
1127
8346
91/2/27 (02:12)
195
1829
91/3/10 (08:35)
2000
15496
91/3/9 (20:49)
92
841
91/3/9 (09:57)
6
82
91/3/8 (23:12)
962
9541
91/3/4 (16:08)
587
5829
91/2/28 (18:41)
148
1292
91/2/26 (18:37)
329
5347
91/2/26 (18:36)
1085
5533
91/2/13 (08:30)
161
1280
91/2/5 (14:16)
225
2288
91/1/28 (13:55)
100
611
91/1/7 (19:52)

عنوان بحث

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr

فروغ

 

سارا جان شروع کن ;)

 

foroukh.JPG&usg=AFQjCNFlibb6hHy4IPlYeOsiRsLgh92jLQ

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 00:15 1390/12/1
261
این دگر من نیستم من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم



نسیم ط , tolika
نسیم ط - 13:08 1390/11/6
260

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا


فروغ فرّخزاد

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
259

http://journals.ut.ac.ir/page/article-frame.html?articleId=4391

 

لینک مقاله مقایسه زندگی و شعر امیلی دیکنسون و فروغ فرخزاد

 

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 22:02 1390/04/2
258

من از تو می مُردم

اماتو زندگانی منبودی

تو با من میرفتی

تو در من می خواندی

وقتی که من خیابان ها را

بی  هیچ مقصد می پیمودم

تو با من میرفتی

تو در من می خواندی

 

تو از میان نارون ها،گنجشک های عاشق را

به  صبح پنجره  دعوت می کردی

وقتی  که شب مکرر می شد

وقتی  که شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها،گنجشک های عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

تو با چراغ هایت می آمدی به کوچه ی ما

 

تو با چراغ هایت می آمدی

وقتی که بچه ها می رفتند

وخوشه  های  اقاقی  می  خوابیدند

و من  در آینه تنها می ماندم

تو  با  چراغ  هایت می آمدی...

 

تو دست هایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

تو مهربانیت را می بخشیدی

وقتی که من گرسنه بودم

تو زندگانیت را می بخشیدی

تو مثل نور ، سخی بودی

 

...

 

 

تو گوش  می  دادی

اما مرا  نمی  دیدی.

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
257

فروغ میگوید، اگر به سویت این چنین دویده ام، به عشق عاشقم نه بر وصال تو! به ظلمت شبان بی فروغ من، خیال عشق خوشتر از خیال تو............

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
256
نقل قول از : میعاد میعادان

http://1.bp.blogspot.com/_vO0t8krUqk0/Sb5u36YZ2DI/AAAAAAAAAvY/BBwFfyKSA4E/s320/Forugh2004.jpg


 


 

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باورکند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

حیاط خانه ما تنهاست

حیاط خانه ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه میکشد

و حوض خانه ی ما خالی است

ستاره های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خک می افتد

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها

شب ها صدای سرفه می اید

حیاط خانه ی ما تنهاست

پدر میگوید

از من گذشته ست

از من گذشته ست

من بار خود رابردم

و کار خود را کردم

و در اتاقش از صبح تا غروب

یا شاهنامه میخواند

یا ناسخ التواریخ

پدر به مادر میگوید

لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ

وقتی که من بمیرم دیگر

چه فرق میکند که باغچه باشد

یا باغچه نباشد

برای من حقوق تقاعد کافی ست

مادر تمام زندگیش

سجاده ایست گسترده

درآستان وحشت دوزخ

مادر همیشه در ته هر چیزی

دنبال جای پای معصیتی می گردد

و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه

آلوده کرده است

مادر تمام روز دعا می خواند

مادر گناهکار طبیعی ست

و فوت میکند به تمام گلها

و فوت میکند به تمام ماهی ها

و فوت میکند به خودش

مادر در انتظار ظهور است

و بخششی که نازل خواهد شد

برادرم به باغچه می گوید قبرستان

برادرم به اغتشاش علفها می خندد

و از جنازه ی ماهی ها

که زیر پوست بیمار آب

به ذره های فاسد تبدیل میشوند

شماره بر می دارد

برادرم به فلسفه معتاد است

برادرم شفای باغچه را

در انهدام باغچه می داند

او مست میکند

و مشت میزند به در و دیوار

و سعی میکند که بگوید

بسیار دردمند و خسته و مایوس است

او نا امیدیش را هم

مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش

همراه خود به کوچه و بازار می برد

و نا امیدیش

آن قدر کوچک است که هر شب

در ازدحام میکده گم میشود

و خواهرم که دوست گلها بود

و حرفهای ساده ی قلبش را

وقتی که مادر او را میزد

به جمع مهربان و ساکت آنها می برد

و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را

به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...

او خانه اش در آن سوی شهر است

او در میان خانه مصنوعیش

با ماهیان قرمز مصنوعیش

و در پناه عشق همسر مصنوعیش

و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی

آوازهای مصنوعی میخواند


 

او در میان خانه مصنوعیش

با ماهیان قرمز مصنوعیش

و در پناه عشق همسر مصنوعیش

و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی

آوازهای مصنوعی میخواند

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
255

مادر تمام زندگیش

سجاده ایست گسترده

درآستان وحشت دوزخ

مادر همیشه در ته هر چیزی

دنبال جای پای معصیتی می گردد

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
254

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم باید باید باید

دیوانه وار دوست بدارم

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
253
نقل قول از : نسیم ط

فکر می کنم نه من، بسیاری از ما این فریاد فروغ را نشنیده ئیم؛ فریاد زنی را که هرز زیسته، اما نمی خواهد در آن غرق شود و استغاثه می کند تا به رهائی و پاکی برسد. صادق بودن با خود و خواننده امتیاز بزرگی است که فروغ را از همگنانش متمایز می کند. او اگر در عرصه شعر تاج افتخار بر سر گذاشت و به اوج رسید، فریب شهرت را نخورد و نقاب پاکی دروغین به چهره نزد. خود بت خویشتن را شکست و رسوا کرد و گرچه بسیاری (هنوز هم) او را به خاطر بی پروائی در بیان لحظه های زندگی جنسی یش ستایش می کردند (و می کنند)، بیان هنرمندانه آن را با شعر، تاج کاغذین بوی ناک دید و حسرت زندگی سالم و پاک را خورد. شاید اگر فروغ به خود مجال زندگی بیش تر را می داد، تمام نسخه های این تاج کاغذین را آتش می زد. با وجود این، به نظر من فروغ هم چنان یکه تاز است. البته نه به دلیل  واژه های جنسی  که  در  شعرهایش  فراوان  است و او را از این بابت جسور و سنت شکن می نمایانند. بل که به این دلیل که اگر او سقوط و انحطاط جنسی را نشان می دهد، در عین حال روحی دارد که از این تباهی و فساد بیزار است و هنرمندانه هم آن را بیان می کند. به همین دلیل خوانش درست شعر او، در درک درست آن نقش بسزائی دارد. در حالی که در چند دهه پس از مرگ وی، بیش تر آنان که به آثار وی پرداخته اند، کوشیده اند او را و سروده هایش را درقالب فکری خود بگنجانند و او را آن گونه تعریف کنند که خود می خواهند. در نتیجه چنین سوءتعبیرهائی فروغ شده است زن مدرن، آن هم فقط در این معنا که مدرنیسم مساوی است با ولنگاری جنسی. امری که خود فروغ از آن به فغان بود!

 

الهام یکتا


لینک مطلب


روحی دارد که از این تباهی و فساد بیزار است و هنرمندانه هم آن را بیان می کند.

 

 

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
252
در سرزمین قد کوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند

چرا توقف کنم؟

من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم

و کار تدوین نظامنامه نیست


 

 

چرا توقف کنم ؟؟؟؟؟

 

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 11:13 1389/09/22
251


http://sharar.persiangig.com/Forugh_Farrokhzad5.jpg



چرا توقف کنم،چرا؟

پرنده ها به سوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت : فواره وار

و در حدود بینش

سیاره های نورانی میچرخند

زمین در ارتفاع به تکرار میرسد

و چاههای هوایی

به نقب های رابطه تبدیل میشوند

و روز وسعتی است

که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد

چرا توقف کنم؟

راه از میان مویرگ های حیات می گذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان ماه

سلول های فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد.

چرا توقف کنم؟


چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد

افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند.

نامرد ، در سیاهی

فقدان مردیش را پنهان کرده است

و سوسک ....آه

وقتی که سوسک سخن می گوید.

چرا توقف کنم؟

همکاری حروف سربی بیهوده ست.

همکاری حروف سربی

اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد.

من از لاله ی درختانم

تنفس هوای مانده ملولم میکند

پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر

بسپارم

 

نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن

به اصل روشن خورشید

و ریختن به شعور نور

طبیعی است

که آسیاب های بادی میپوسند

چرا توقف کنم؟

من خوشه های نارس گندم را

به زیر پستان میگیرم

و شیر می دهم

صدا ، صدا ، تنها صدا

صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفه ی معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که میماند


در سرزمین قد کوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند

چرا توقف کنم؟

من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم

و کار تدوین نظامنامه نیست


مرا به زوزه ی دراز توحش

درعضو جنسی حیوان چکار

مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار

مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است

تبار خونی گل ها میدانید ؟

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:11 1389/06/28
250

فکر می کنم نه من، بسیاری از ما این فریاد فروغ را نشنیده ئیم؛ فریاد زنی را که هرز زیسته، اما نمی خواهد در آن غرق شود و استغاثه می کند تا به رهائی و پاکی برسد. صادق بودن با خود و خواننده امتیاز بزرگی است که فروغ را از همگنانش متمایز می کند. او اگر در عرصه شعر تاج افتخار بر سر گذاشت و به اوج رسید، فریب شهرت را نخورد و نقاب پاکی دروغین به چهره نزد. خود بت خویشتن را شکست و رسوا کرد و گرچه بسیاری (هنوز هم) او را به خاطر بی پروائی در بیان لحظه های زندگی جنسی یش ستایش می کردند (و می کنند)، بیان هنرمندانه آن را با شعر، تاج کاغذین بوی ناک دید و حسرت زندگی سالم و پاک را خورد. شاید اگر فروغ به خود مجال زندگی بیش تر را می داد، تمام نسخه های این تاج کاغذین را آتش می زد. با وجود این، به نظر من فروغ هم چنان یکه تاز است. البته نه به دلیل  واژه های جنسی  که  در  شعرهایش  فراوان  است و او را از این بابت جسور و سنت شکن می نمایانند. بل که به این دلیل که اگر او سقوط و انحطاط جنسی را نشان می دهد، در عین حال روحی دارد که از این تباهی و فساد بیزار است و هنرمندانه هم آن را بیان می کند. به همین دلیل خوانش درست شعر او، در درک درست آن نقش بسزائی دارد. در حالی که در چند دهه پس از مرگ وی، بیش تر آنان که به آثار وی پرداخته اند، کوشیده اند او را و سروده هایش را درقالب فکری خود بگنجانند و او را آن گونه تعریف کنند که خود می خواهند. در نتیجه چنین سوءتعبیرهائی فروغ شده است زن مدرن، آن هم فقط در این معنا که مدرنیسم مساوی است با ولنگاری جنسی. امری که خود فروغ از آن به فغان بود!

 

الهام یکتا


لینک مطلب
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:09 1389/06/28
249

کدام قله کدام اوج؟

مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش

ای خانه های روشن شکاک

که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

بر بام های آفتابی تان تاب می خورند

 

مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل

که از ورای پوست، سرانگشت های نازک تان

مسیر جنبش کیف آور جنینی را

دنبال می کند

و در شکاف گریبان تان همیشه هوا

به بوی شیر تازه می آمیزد

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
248

شعری از فروغ فرخزاد که به بهانه آن اسمش از کتب شاعران معاصر حذف شد

 

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.
نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت.
او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت.

طوفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.
چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛
زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام ما.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

 

 

 

 

میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 17:15 1389/04/9
247
 ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خکی من

از تو ای شعر گرم در سوزند

آسمانهای صاف را مانند

که لبالب ز باده ی روزند

با هزاران جوانه میخواند

بوته نسترن سرود ترا

هر نسیمی که می وزد در باغ

می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم

نه در آن خوابهای رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم

پر شدم پر شدم ز زیبایی

پر شدم از ترانه های سیاه

پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز

از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم

به تو چون دشمنی نظر کردم

پوچ پنداشتم فریب ترا

ز تو ماندم ترا هدر کردم

غافل از آنکه تو به جایی و من

همچو آبی روان که در گذرم

گمشده در غبار شون زوال

ره تاریک مرگ می سپرم

آه ای زندگی من اینه ام

از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ بنگرد در من

روی اینه ام سیاه شود

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

می مکم با وجود تشنه خویش

خون سوزان لحظه های ترا

آنچنان از تو کام میگیرم
فروغ
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.