userinfo close
  ,

4 اثر از فلورانس اسکاولشین


four_effects_of_skavelshin

تاسیس: 26 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نسیم ط - معاونان
جمله زیبای این هفته : *****روز زیبایی برای خود خلق کنید***** معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار ادامه »
جمله زیبای این هفته :

*****روز زیبایی برای خود خلق کنید*****

معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار از عشق و هیجان زیسته شود و تجلی خداوند در آن درك شود.


* برای دیدن لینک های داغ شده صفحه اصلی کلوب و خواندن مقالات وقت بذارید چون ما وقت می گذاریم و با دقت انتخاب می کنیم...

* کپی کردن با ذکر منبع بلامانع هست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
397
2625
90/11/15 (11:28)
280
1579
90/7/5 (11:15)
323
2659
90/11/23 (17:23)
165
1644
90/11/21 (15:35)
159
826
90/11/19 (09:37)
103
880
90/7/9 (11:10)
1121
8251
90/11/18 (23:58)
1081
5456
90/11/23 (17:00)
960
9432
90/11/22 (14:04)
142
1019
90/11/19 (12:05)
109
1025
90/11/18 (15:13)
223
2213
90/11/18 (11:07)
83
725
90/11/18 (09:04)
818
3504
90/11/17 (19:43)
187
1698
90/11/17 (08:28)
2
8
90/11/8 (21:50)
1647
14710
90/11/8 (10:59)
260
2141
90/11/6 (13:08)
44
277
90/11/4 (21:44)
3
27
90/11/4 (21:39)

عنوان بحث

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr

زیبااندیشان به زیبایی رسند

 

زندگی بی ارزش هست مگر آنکه شما به آن ارزش دهید: این خود ما هستیم که تعیین می کنیم اقامت مان در این کره خاکی امتیاز و نشاطی برای ماست یا زندانی از فلاکت و نومیدی !

شما ممکن است با قدم زدن در ساحلی ماسه ای به وجد بیاید ممکن است با تماشای بچه گربه ای با آن پوشش کرکی زیبا مسحور شوید ، ممکن است با طعم میوه ای که زیر زبانتان ذوب می شود از لذت به لرزه بیفتید ولی تمام این لذایذ برای فرد دیگری اصلا مطرح نیست . زندگی کسالت بار نیست بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینک های کثیف و تیره به دنیای خود نگاه می کنند . این برای من یک راز است که چرا بعضی ها به هر جایی که نگاه می کنند زیبایی و سحر می بینند حال آنکه این زیبایی ها بر دیگران پوشیده است . تا این لحظه هر چقدر هم که از زیبایی ها لذت برده باشید امروز می توانید تصمیم بگیرید که بیشتر لذت ببرید . 

 

امروز روز انتخاب است ، امروز و هر روز

 

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد .  

 

هر روزتوت بهتر از دیروزتون !


 

 

Elena Desserich

 

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:59 1390/11/8
1647
بگذار هر روزت رویایی باشد در در دست نه در دوردست ،

عشقی باشد در دل نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی نه روزمره گی .
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1646
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خدا پذیرفت .
او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه ، ناامید و در عذاب بودند . هرکدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید
ولی دسته قاشقها بلندتر از بازوی آنها بود ، بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند !
عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم .
او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد . دیگ غذا ، جمعی از مردم ، همان قاشقهای دسته بلند .
ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند .
آن مرد گفت : نمی فهمم ؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت هستند ، باآنکه همه چیزشان یکسان است ؟
خداوند تبسمی کرد و گفت : خیلی ساده است ، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند .
 
هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد ، چون ایمان دارد کسی هست در دهانش غذایی بگذارد .
 
 
« غذای روح - آن لاندرز »
 
 
 
 
هزار بار هم بشنوم کمه
 
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:22 1390/10/8
1645
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

آنچه مرا وادار می سازد تا هر روز به ابداع خدا دست بزنم، حق شناسی دل من است.

 

 

چرا شادی از میان رفتن درد و رنج کمتر از اندوهی است که از پایان یافتن شادی پدید می آید؟

 

 

اکنون که زنده ام، همه چیز حق من است.

 

 

غیرمنطقی بودن خشمگینم می کند اما زیاده روی در منطق از پا درم می اندازد.

 

 

اگر عقل دلم را در تپیدن خطاکار بداند، حق به جانب دل خواهم داد.

 

 

کسانی هستند که از زیستن چشم می پوشند و کسانی از حق داشتن.

 

 

در نبود منطق است که من به خود آگاهی می رسم.

 

 

بینی ام به روی بادها گشوده است.

 

 

می خواهم با یک ضربه زانو گذشته خود را پس بزنم و انکار کنم. زیاده به وعد وفا کرده ام. ای آینده، اگ پیمان شکن باشی، چقدر دوستت خواهم داشت.

 

 

 

 

مائده های تازه - آندره ژید

 

1951 - 1869

 

gide.jpg

 

 

 

 

 


ای آینده، اگ پیمان شکن باشی، چقدر دوستت خواهم داشت.

س ف , setayesh_62
س ف - 21:30 1390/10/6
1644
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : آسمان ف

باد به گوشم رسانده که...تو دوستم داری !!!


خوشا به حال تو و باد

 

 

 


نسیم ط , tolika
نسیم ط - 15:20 1390/09/21
1643

زندگی زیباست، زیباست ای زیبا پسند.
زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت
که از برایش می توان از جان گذشت

مردن عاشق نمی میراندش
در چراغی تازه می گیراندش

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 00:23 1390/08/13
1642
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.


برایان دایسون
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1641
خوشبختی ما در سه جمله است :
تجربه از دیروز،
استفاده از امروز،
امید به فردا 
 
 
 
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :
 حسرت دیروز،
اتلاف امروز،
ترس از فردا
 
 
 
 
 
 
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1640
نمی دانم

که بود که به اعجاز بوسه رسید ؟!

آدم بود

یا حوا

یا شاید از نوادگانشان !

اما هرکه بود

حتما از پیامبران معجزه گر بود

و صاحب پیروانی به فراوانی نسل ِ بشر.
 
 
 
 
 
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1639

آنچه مرا وادار می سازد تا هر روز به ابداع خدا دست بزنم، حق شناسی دل من است.

 

 

چرا شادی از میان رفتن درد و رنج کمتر از اندوهی است که از پایان یافتن شادی پدید می آید؟

 

 

اکنون که زنده ام، همه چیز حق من است.

 

 

غیرمنطقی بودن خشمگینم می کند اما زیاده روی در منطق از پا درم می اندازد.

 

 

اگر عقل دلم را در تپیدن خطاکار بداند، حق به جانب دل خواهم داد.

 

 

کسانی هستند که از زیستن چشم می پوشند و کسانی از حق داشتن.

 

 

در نبود منطق است که من به خود آگاهی می رسم.

 

 

بینی ام به روی بادها گشوده است.

 

 

می خواهم با یک ضربه زانو گذشته خود را پس بزنم و انکار کنم. زیاده به وعد وفا کرده ام. ای آینده، اگ پیمان شکن باشی، چقدر دوستت خواهم داشت.

 

 

 

 

مائده های تازه - آندره ژید

 

1951 - 1869

 

gide.jpg

 

 

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1638
اگر دروغ رنگ داشت ؛
هر روز شاید ؛ 
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ 
محال نبود وصال ! 
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 
همیشه میتوانستند تنها نباشند 
..........
   
اگر گناه وزن داشت ؛ 
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ 
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... 
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود ؛ 
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ 
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ 
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم 
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقتداشت ؛ 
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شایدبدون رنج بودند
  
اگر همه ثروت داشتند ؛ 
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیپرستیدند 
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ 
تا دیگران از سر جوانمردی ؛ 
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... 
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛ 
همه کافر بودند ؛ 
و زندگی بی ارزشترین کالا بود 
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود ؛ 
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟ 
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ 
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ 
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 
اگر عشق نبود 
اگر کینه نبود؛ 
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند ؛ 
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد 
من بی گمان 
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا 
انگاه نمیدانم 
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت

دکتر شریعتی  
 
 
 
فروغ ا , pureheart
فروغ ا - 14:50 1389/12/23
1637

نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،
وقتی به یادم می‌آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته‌ام . . .

 "آنتوان دوسنت اگزوپری"

یلدا ح , 135_135
یلدا ح - 23:10 1389/11/29
1636
دست هایم به آرزوهایم نمی رسند

آرزوهایم بسیار دورند

ولی درخت سبزم می گوید

امیدی هست ،خدایی هست

این بار برای رسیدن به آرزوهایم

یک صندلی زیر پایم می گذارم

شاید این بار

دستم به آرزو هایم برسد

عیب کار از جعبه تقسیم نیست

سیم سیار دل ما سیم نیست

این خدا، این هم هزاران طول موج

دیش احساسات ما تنظیم نیست


 
                        http://rahmatizadeh.persiangig.com/image/parvane.jpg
 
 
 
 
 
 
هستی جون , sheiton99
هستی جون - 02:41 1389/11/26
1635
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : سعیده لشکری

نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید». بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند».

 بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند ».

 



متشکر از توجهتون سعیده عزیز

 

پایدار باشید

 

 

 


خیلی جالبه ...خیلی خوشحالم كه توی این كلوب عضوم محشرید
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
1634
نقل قول از : سعیده لشکری

نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید». بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند».

 بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند ».

 



متشکر از توجهتون سعیده عزیز

 

پایدار باشید

 

 

 

سعیده لشکری , morwa2010
سعیده لشکری - 16:01 1389/10/29
1633
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید». بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند».

 بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند ».

 


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.