| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
401
|
2705
|
91/2/11 (08:56)
|
|
||
|
|
280
|
1590
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
25
|
47
|
91/3/10 (12:33)
|
|
||
|
|
327
|
2767
|
91/2/7 (00:16)
|
|
||
|
|
175
|
1806
|
91/2/6 (00:58)
|
|
||
|
|
104
|
900
|
90/12/8 (08:30)
|
|
||
|
|
159
|
852
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
1127
|
8346
|
91/2/27 (02:12)
|
|
||
|
|
195
|
1829
|
91/3/10 (08:35)
|
|
||
|
|
2000
|
15496
|
91/3/9 (20:49)
|
|
||
|
|
92
|
841
|
91/3/9 (09:57)
|
|
||
|
|
6
|
82
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
962
|
9541
|
91/3/4 (16:08)
|
|
||
|
|
587
|
5829
|
91/2/28 (18:41)
|
|
||
|
|
148
|
1292
|
91/2/26 (18:37)
|
|
||
|
|
329
|
5347
|
91/2/26 (18:36)
|
|
||
|
|
1085
|
5533
|
91/2/13 (08:30)
|
|
||
|
|
161
|
1280
|
91/2/5 (14:16)
|
|
||
|
|
225
|
2288
|
91/1/28 (13:55)
|
|
||
|
|
100
|
611
|
91/1/7 (19:52)
|
|

همه چیز در اطراف ما در تحولی پیوسته است . هر روز خورشید بر عالم نویی پرتو می افشاند . آنچه ما آن را تکراری و بی تغییر می خوانیم ، پر است از موقعیت ها و طرح های نو . اما ما درک نمی کنیم که هر روز با تمام روزهای دیگر متفاوت است .
امروز در جایی ، گنجی در انتظار توست . ممکن است لبخندی زودگذر باشد یا پیروزی بزرگ . فرقی نمی کند .
زندگی پر است از معجزات کوچک و بزرگ . هیچ چیز کسل کننده نیست زیرا همه چیز در تغییری دائمی است . یکنواختی به این دنیا تعلق ندارد .
تی . اس. الیوت شاعر ، می گوید : در راه های بسیار گام بردار ، به خانه ات بازگرد و همه چیز را طوری ببین که گویی اولین بار است .
مکتوب - پائولو کوئیلو
نقل قولی از مدیر کلوب 
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....
دیروز، به تاریخ پیوسته،
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....
دیروز، به تاریخ پیوسته،
فردا ، رازی است ناگشوده،
اما امروز یك هدیه است
داد زد و بد و بیراه گفت.ا
خدا سکوت کرد
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.ا
خدا سکوت کرد.ا
آسمان و زمین را به هم ریخت.ا
خدا سکوت کرد
به پر و پای فرشته و انسان پیچید.ا
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت.ا
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.ا
خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.ا
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.ا
تنها یک روز دیگر باقی ست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.ا
لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت:آن کس گه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است.ا
و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.ا
آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.ا
اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود.ا
می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.ا
بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.ا
آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی رابویید.ا
چنان به وجد آمد که دید تا ته دنیا می تواند بدود.ا
می تواند بال بزند.میتواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...ا
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.ا
مقامی را به دست نیاورد اما...ا
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید.ا
روی چمن خوابید.کفشدوزکی را تماشا کرد. ا

به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و
برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. ا
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.ا
لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. ا
با تشکر از تکتم عزیز
ساربان :
زنده هستم . وقتی دارم می خورم ، به چیزی جز خوردن نمی اندیشم . اگر در حرکت باشم ، فقط راه می روم . اگر ناچار شوم بجنگم ، آن روز نیز مانند هر روز دیگری برای مردن خوب است . چون نه در گذشته زندگی می کنم و نه در آینده .
تنها اکنون را دارم و اکنون است که برایم جالب است . اگر بتوانی همواره در "اکنون" بمانی ، انسان شادی هستی . زندگی یک جشن است ، جشن عطیم ، چون همواره در همان لحظه است که در آن زندگی می کنم و فقط در همان لحظه !
سانتیاگو تلاش می کرد در لحظه "اکنون" باشد و در تلاش آن بود که لحظه ها را با درس های گذشته و رویاهای آینده زندگی کند . 
کیمیاگر - پائولو کوییلو
برای نازنین عزیز
راهب بودائی و فیلسوف ویتنامی ،تیچ نات هان مطلبی دارد درباره لذت بردن از یک فنجان چای خوب .
می گوید شما باید کاملا در حال حضور داشته ، بیدار باشید تا بتوانید از چای لذت ببرید . تنها در هوشیاری نسبت به
زمان حال است که دستان شما می توانند گرمای دلپذیر فنجان را حس کنند . تنها در حال است که می توانید عطر
چای را ببوئید ، طعمش را بچشید و از لطافتش لذت ببرید . وقتی عمیقا در فکر گذشته هستید و یا نگران آینده ، از
تجربه لذت بردن از یک فنجان چای هیچ چیز دستگیرتان نمی شود . چشمتان را به فنجان می دوزید و چای تلف
می شود .



خیلی به موقع بود ریحانه جانم 
می خواهم اندکی
به اندازۀ یک دم یا شاید کمتر، بایستم
با شما رودررو شوم
یا با خویش خویشتنم
بجویمتان در دم
دوستتان بدارم
شاید این لحظه گرانقدر شود
شادمان شود
سرشار شود
وعاشق شود
