| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
401
|
2705
|
91/2/11 (08:56)
|
|
||
|
|
280
|
1590
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
25
|
47
|
91/3/10 (12:33)
|
|
||
|
|
327
|
2767
|
91/2/7 (00:16)
|
|
||
|
|
175
|
1806
|
91/2/6 (00:58)
|
|
||
|
|
104
|
900
|
90/12/8 (08:30)
|
|
||
|
|
159
|
852
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
1127
|
8346
|
91/2/27 (02:12)
|
|
||
|
|
195
|
1829
|
91/3/10 (08:35)
|
|
||
|
|
2000
|
15496
|
91/3/9 (20:49)
|
|
||
|
|
92
|
841
|
91/3/9 (09:57)
|
|
||
|
|
6
|
82
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
962
|
9541
|
91/3/4 (16:08)
|
|
||
|
|
587
|
5829
|
91/2/28 (18:41)
|
|
||
|
|
148
|
1292
|
91/2/26 (18:37)
|
|
||
|
|
329
|
5347
|
91/2/26 (18:36)
|
|
||
|
|
1085
|
5533
|
91/2/13 (08:30)
|
|
||
|
|
161
|
1280
|
91/2/5 (14:16)
|
|
||
|
|
225
|
2288
|
91/1/28 (13:55)
|
|
||
|
|
100
|
611
|
91/1/7 (19:52)
|
|
زندگانی او با شرافت و عناصر وجود او چنان درهم آمیخته شده بود که طبیعت را توان این بود که به تمامی جهان بگوید :
او یک مرد بود .
او یک مرد بود . او را چنین بشناسید . دیگر همانند او را نخواهیم دید .

نر بودن یک جنسیت است و
مرد بودن یک هویت .
نر بودن یک جنیست است و مرد بودن هویتی است که زنان و مردان برای کسب اقتدار در زندگی به آن نیازمندند .
تنفرهای مشترک حوایی
متنفرم.
از همه ی تلفن های دنیا متنفرم. که زنگ میزنند و تو برشان می داری و این قدر نزدیک اند به لب هایت ... و دست هایت.
از تمام کاغذ هایی که روی شان می نویسی منتفرم. از تمام آنهایی که نوشته هایت را می خوانند منتفرم. از آنهایی که نوشته هایت را دوست دارند خیلی متنفرم.
از تریبون سالن اجتماعات دانشکده تان متنفرم. همان ای که آن سال ها پشتش ایستاده ای و شعر خوانده ای. شعر ها خوانده ای. هنوز هم گمانم همان است...نه؟
از ماه متنفرم. که هر شب می بینی اش. که هر شب می بیند ات.که می گویی هر شب یادِ من...نه... متنفرم.
متنفرم از ریش تراشت که نرم راه می رود روی صورتت... صورتت... زیر چانه ات... که نمی گذارد ته ریش دوست داشتنی ات بماند... که من صورتم را بکشم رویش و خراشیده شود پوستم...
از تمام پره انترنی ها، رزیدنتی ها بورد های دنیا متنفرم. از طرح که بیشتر از همه. نه... بیش تر از همه از آن گوشی پزشکی ات متنفرم که به جای دست های من دور گردنت...
از بیست سالگی ات متنفرم. از تمام بیست سالگی های دنیا که من نرسیدم بهشان متنفرم.از خودم که همیشه دیر می رسم متنفرم.
از سازت ولی گمانم بیش تر از همه متنفرم... می دانی که چرا!
از مسواک ات متنفرم... آخ ...مسواک ات...
از این هوایی که می رود توی سینه ات... می چرخد... آه که می کشی... آب که می شوم...متنفرم.
از خودم متنفرم. که آب نمی شوم تا بنوشی ام. که کوچک نمی شوم. نمی شوم قد یکی از این همه ویروسی که اسم هایشان را خوانده ایم. که یک روزی بچسبم به نوک انگشتت...بعد به تنه ی سیگار ات... بعد لب هایت... زبان ات... تن ات. تکثیر هم نشدم، نشدم. همین که آن جا باشم بس است.
از آن زخم کوچک لب بالایت متنفرم. دوستش دارم. می بوسم اش. متنفرم.
از تن ات متنفرم. که این همه به تو نزدیک است و من نه. که وقتی می آیم توی آغوشت، نمیگذارد بروم توی تو. بمیرم توی تو.
متنفرم. می فهمی؟
دون ویتو کورلئونه (مارلون براندو): مردی که وقت صرف خانوادش نکنه هیچ وقت نمی تونه یه مرد واقعی باشه.
گفتم:« آدم ها ترس ندارند که.»
آخر گفته بود میترسد.
ماندم اما. مکث کردم. سکوت کردم.
آدمها ترس ندارند؟
گاهی « آدم»ی آزارت می دهد. نمیداند البته. نمیخواهد هم. آزرده شو ... اما نترس. حتا اگر توانستی بزرگ باش. ببخش.
گاهی « آدم»ی آزارت می دهد . دانسته. دل گیر شو. درد بکش. استیصال اش را ببین. نترس .
گاهی « آدم »ی زخم ات می زند. عمیق. داد بزن. خون می آید؟ انگشتت را خونی کن و روی صورتت خط بکش. زخم ات را نشان بده. گله کن. حتا پر شو از نفرت. اما نترس.
گاهی « آدم »ی دوستت دارد. دلش میخواهد بگیرد ات. نه آن شکلی ها... بگیرد توی بغلش. آن قدر محکم که نتوانی نفس بکشی حتا. چه برسد به فریاد. آرام باش. بالاخره یک جوری بهش میفهمانی که گرفتنی نیستای. شاید زخمی هم بخورد....زندگی است دیگر. نترس.
گاهی « آدم »ی را دوست داری. آن قدر که کج نگاهت کند نفس ات بند می آید. آن قدر که کلمه هایش ، کلمه اش، زنده ات می کند. آن قدر که اگر برود... می ترسی. میدانم. نترس. نگران باش. نگران اش باش. « نگر ان»که می دانی یعنی چه؟ یعنی نگاهش کن.همیشه.
میدانی؟
ترس با رفتارهای خاص فرار و اجتناب مربوط است.
اجتناب نکن.
زندگی کن.
آدم ها ترس ندارند.
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
ناز نفس حضرت مولانا
چه زیبا و عمیق
و بیچاره مردی که مزه عشق را چشید!

خسته شدم از پسربچه های مردنما! خسته شدم! دیدنشون هم خستگی و رخوت می یاره...
|
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش |
مده بوسه بر روی فرزند خویش |