| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
397
|
2625
|
90/11/15 (11:28)
|
|
||
|
|
280
|
1579
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
323
|
2659
|
90/11/23 (17:23)
|
|
||
|
|
165
|
1644
|
90/11/21 (15:35)
|
|
||
|
|
159
|
826
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
103
|
880
|
90/7/9 (11:10)
|
|
||
|
|
1121
|
8251
|
90/11/18 (23:58)
|
|
||
|
|
1081
|
5456
|
90/11/23 (17:00)
|
|
||
|
|
960
|
9432
|
90/11/22 (14:04)
|
|
||
|
|
142
|
1019
|
90/11/19 (12:05)
|
|
||
|
|
109
|
1025
|
90/11/18 (15:13)
|
|
||
|
|
223
|
2213
|
90/11/18 (11:07)
|
|
||
|
|
83
|
725
|
90/11/18 (09:04)
|
|
||
|
|
818
|
3504
|
90/11/17 (19:43)
|
|
||
|
|
187
|
1698
|
90/11/17 (08:28)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/11/8 (21:50)
|
|
||
|
|
1647
|
14710
|
90/11/8 (10:59)
|
|
||
|
|
260
|
2141
|
90/11/6 (13:08)
|
|
||
|
|
44
|
277
|
90/11/4 (21:44)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
90/11/4 (21:39)
|
|
عشقی که هر روز تازه تر نشود ، اندک اندک به عادت تبدیل می گردد و رنگ بردگی به خود می گیرد .
جبران خلیل جبران
عاشق تنها به عشق ورزیدن است که عاشق می ماند نه به انتظار پاسخ معشوق .
بگذار بگویند مجنون!
فرقی نمیکند!
من تمام هویت خود را
از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی
از یاد برده ام

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن
مرگ
دوست نداشتن توست
چه بی تابانه می خواهمت، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری.. .
(شاملو)
مرسی ریحانه جون
فوق العاده بود این جمله
چه بی تابانه می خواهمت، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری.. .
(شاملو)


با عشق زندگی کردن، بزرگترین مبارزه زندگیست.
لئوبوسکالیا
زندگی حتی با عشق گمشده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است.
تاگور
زندگی کوتاه است و بر عهده توست که آن را شیرین کنی.
سادی دلاین
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمیسپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار میشکند.
میتوان شکستهاش را، تکههایش را، نگه داشت.
اما شکستههای جام ،آن تکههای تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانهها، جای حس عاشقانه را خوب میگیرند..






:« چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
"زمان غارتگر غریبی است همه چیز را به یغما می برد بجز حس دوست داشتن را"

برای بیان ِ عشق
به نظر شما کدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد !
برای نسل ِ ببرهایش که منقرض گشته اند !
برای خمره های عسلش که در رَف ها شکسته اند !
برای اسب هایش که آخته مـُرده اند !
برای کوه هایش که اکنون محو گشته
و به جایشان پای کرت های توت فرنگی ،
کود ِ شیمیایی می پاشند !
اکنون که در لوله های توپ های پـُر طمطراق ِ جنگی تاریخ ،
موش های بور ِ صحرایی جفت گیری می کنند !
به تو بگویم !
همیشه تصورم از تاریخ ،
گردباد ِ هول ناکی بود ،
معطر به بوی متعفن ِ پلنگ های مرده ،
سرداران و شمشیرهاشان برای ابد تفکیک ناپذیر گشته اند !
صداها !
صداها !
صداها گوش خراشند !
گوش کن !
حسین پناهی