userinfo close

  ,

4 اثر از فلورانس اسکاولشین


four_effects_of_skavelshin

تاسیس: 26 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ریحانه صادق محمد قلی بیک - معاونان
جمله زیبای این هفته : *****روز زیبایی برای خود خلق کنید***** معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار ادامه »
جمله زیبای این هفته :

*****روز زیبایی برای خود خلق کنید*****

معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار از عشق و هیجان زیسته شود و تجلی خداوند در آن درك شود.


* برای دیدن لینک های داغ شده صفحه اصلی کلوب و خواندن مقالات وقت بذارید چون ما وقت می گذاریم و با دقت انتخاب می کنیم...

* کپی کردن با ذکر منبع بلامانع هست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
401
2705
91/2/11 (08:56)
280
1590
90/7/5 (11:15)
328
2767
91/3/11 (15:01)
25
47
91/3/10 (12:33)
175
1806
91/2/6 (00:58)
104
900
90/12/8 (08:30)
159
852
90/11/19 (09:37)
1127
8346
91/2/27 (02:12)
195
1829
91/3/10 (08:35)
2000
15496
91/3/9 (20:49)
92
841
91/3/9 (09:57)
6
82
91/3/8 (23:12)
962
9541
91/3/4 (16:08)
587
5829
91/2/28 (18:41)
148
1292
91/2/26 (18:37)
329
5347
91/2/26 (18:36)
1085
5533
91/2/13 (08:30)
161
1280
91/2/5 (14:16)
225
2288
91/1/28 (13:55)
100
611
91/1/7 (19:52)

عنوان بحث :: این بحث را 4 نفر دنبال می کنند.

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr

سهراب سبزاندیش

 

از حافظ گفتیم ، از اسکاولشین - از پائولو - فکر نمی کنید دل سهراب عزیز من می گیره ؟

 

خودش یه پا اسکاولشینیه !

 

 

 


 

http://www.sohrabsepehri.com/main.asp

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
الاله . , alaleh_sh2
الاله . - 11:01 1385/07/9
1

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو
دست منبسط نور روی شانه آن هاست8->

الاله . , alaleh_sh2
الاله . - 04:41 1385/05/16
2

اولین شعر سهراب مال منه

 

روزی خواهم امد و پیامی خواهم اورد

در رگها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد...ای سبد هاتان پر خواب

سیب اوردم...سیب سرخ خورشید

خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

کور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت

جار خواهم زد

ای شبنم شبنم شبنم

.

.

هرچه دشنام از لبها خواهم بر چید

هرچه دیوار از جا خواهم برکند

رهزنان را خواهم گفت :کاروانی امد بارش لبخند

ابر را پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد چشمان را با خورشید...دل ها را با عشق...سایه ها را با اب...شاخه ها را با باد

.

.

خواهم امد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجرا ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

مار را خواهم گفت:چه شکوهی دارد غوک

اشتی خواهم داد

اشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت.....

 

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr
3

 

من به آغاز زمین نزدیکم .

نبض گل ها را می گیرم.

آشنا هستم با سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت .

روح من در جهت تازه اشیا جاری است.

روح من کم سال است.

روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد.

روح من بیکار است.

روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

 

  , zytoon100
Ali - 09:30 1385/05/16
4

از کتاب مرگ رنگ


 در قیر شب
دیرگاهی است كه در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
لیك پاهایم در قیر شب است
رخنه‌ای نیست در این تاریكی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد
می‌كنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقش‌هایی كه كشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هایی كه فكندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود .
دیرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نیست در این خاموشی
دست‌ها پاها در قیر شب است

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr
5

 

بر آبی چین افتاد و سیبی به زمین افتاد .

گامی ماند . زنجره خواند

همهمه ای : خندیدند . بزمی بود . برچیدند.

خوابی از چشمی بالا رفت . این رهرو تنها رفت ، بی

ما رفت .

رشته گسست : من پیچم ، من تابم . کوزه شکست . من آبم .

این سنگ ، پیوندش با من کو ؟ آن زنبور ، پروازش تا من کو ؟

نقشی پیدا ، آینه کجا ؟ این لبخند ، لب ها کو ؟ موج آمد. دریا کو ؟

می بویم ، بو آمد . از هر سو ، های آمد هو آمد . من رفتم.

او آمد . او آمد .

شبنم ایرانی , jaleh_1384
شبنم ایرانی - 08:42 1385/05/17
6

به سراغ من اگر میآئید                  نرم و آهسته بیائید

مبادا که ترک بردارد                         چینی نازک تنهایی من

شبنم ایرانی , jaleh_1384
شبنم ایرانی - 08:59 1385/05/17
7

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین

رایگان میبخشد نارون شاخه خود را به کلاغ

هر کجا برگی هست شور من میشکفد.

امین * , ecomputeramin
امین * - 09:22 1385/05/17
8

من عاشق سهرابم

هر چی از سهراب بگیم كم گفتیم این درسته اول از نویسندگان و شاعران ایرانی باید شروع می كردید

مرسی

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr
9

 

وقتی شعرهای سهراب رو می خونم تمام سلول های بدنم به رقص در می یان.

شور و شعفی پیدا می کنم که احساس می کنم روحم در حال پروازه .

روی ماه سهراب عزیز رو از راه دور می بوسم.

روحش شاد که خودش یک فلورانس اسکاولشین بوده.

یادش گرامی که سال های سال پس از مرگش زیبایی روحش حس می شه .

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

 

زندگی شستن یک بشقاب است.

   

  , shirin12694
Shirin Jahangard - 03:43 1385/05/18
10

سایه شدم و صدا كردم
 كو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ كو اوج نه من دره او ؟
و ندا آمد:لب بسته بپو
مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت
 و ندا آمد:بر تو گوارا باد تنهایی تنها باد
 دستم در كوه سحر او می چید او می چید
 و ندا آمد و هجومی از خورشید
از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنهاتر زیباتر
 و ندا آمد:بالاتر بالاتر
آوازی از ره دور:‌ جنگل ها می خوانند ؟
 و ندا آمد:خلوت ها می آیند
 وشیاری ز هراس
 و ندا آمد:یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد
 او آمد پرده ز هم وا باید درها ها و ندا آمد:پرها هم

الاله . , alaleh_sh2
الاله . - 18:05 1385/05/18
11

باید امشب بروم

 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد...

 

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند

یک نفر باز صدا زد سهراب

کفش هایم کو؟

الاله . , alaleh_sh2
الاله . - 18:17 1385/05/18
12

پرده را برداریم

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم که بلوغ زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند

بگذاریم غریزه پی بازی برود

کفشها را بکند

و به دنبال فصول از سر گلها بپرد

بگذاریم که تنهایی اواز بخواند

چیز بنویسد

به خیابان برود

ساده باشیم

ساده باشیم چه در باجه بانک چه در زیر درخت...



پیام در تاریخ 85/5/18 ویرایش شده است.
فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr
13

 

- و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد .

- و چه فکر نازک غمناکی !

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr
14

 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد...

 

حسن عباسی , abassi
حسن عباسی - 23:34 1385/05/19
15

آب را گل نكنید .

مردم بالا دست چه صفایی دارند

چشمه هاشان جوشان

گاو هاشان شیر افشان باد

آب را گل نكنید

................

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.