userinfo close

  ,

4 اثر از فلورانس اسکاولشین


four_effects_of_skavelshin

تاسیس: 26 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ریحانه صادق محمد قلی بیک - معاونان
جمله زیبای این هفته : *****روز زیبایی برای خود خلق کنید***** معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار ادامه »
جمله زیبای این هفته :

*****روز زیبایی برای خود خلق کنید*****

معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار از عشق و هیجان زیسته شود و تجلی خداوند در آن درك شود.


* برای دیدن لینک های داغ شده صفحه اصلی کلوب و خواندن مقالات وقت بذارید چون ما وقت می گذاریم و با دقت انتخاب می کنیم...

* کپی کردن با ذکر منبع بلامانع هست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
401
2705
91/2/11 (08:56)
280
1590
90/7/5 (11:15)
328
2767
91/3/11 (15:01)
25
47
91/3/10 (12:33)
175
1806
91/2/6 (00:58)
104
900
90/12/8 (08:30)
159
852
90/11/19 (09:37)
1127
8346
91/2/27 (02:12)
195
1829
91/3/10 (08:35)
2000
15496
91/3/9 (20:49)
92
841
91/3/9 (09:57)
6
82
91/3/8 (23:12)
962
9541
91/3/4 (16:08)
587
5829
91/2/28 (18:41)
148
1292
91/2/26 (18:37)
329
5347
91/2/26 (18:36)
1085
5533
91/2/13 (08:30)
161
1280
91/2/5 (14:16)
225
2288
91/1/28 (13:55)
100
611
91/1/7 (19:52)

عنوان بحث

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 16:34 1389/02/30

استاد الهی قُمشه‌ای

http://sites.google.com/site/irnoncom/irnon/dr-elahi-gomshei.jpg

زندگی رقصی است به سوی خداوند...





 از سخنان زیبای دکتر قمشه ای بنویسیم تا  روحی تازه بگیریم


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:44 1390/11/4
44
تمام ساختمانهای این دنیا در برابر ِ مقام ِ تو کوتاهه. اشکال ِ کار ِ ما اینه که نشستیم. اگه همت کنیم و روی پای خودمون بلند شیم، قد ِ ما از سقف ِ آسمان بلندتره که گفت: "لقد کرمنا بنی آدم". این بلندای ما بخاطر َ مقام ِ شخصی ِ ما نیست. ما بواسطه ی بلندی مقام ِ خداست که این مقام رو می تونیم پیدا کنیم. الله الصمد. یعنی خدا بی نیازه. مثل دریا که به کف و موج وابستگی نداره اما کف و موج به دریا وابسته اند و بی دریا، اونا هم وجود ندارن. برای بلند شدن باید دعا کرد. دعا رو دست کم نگیرین. کسی که دعا می کنه رو هم دست کم نگیرین. دعا یعنی استجابت. همون موقع که دعا می کنی مستجاب میشه. تمام نیروهای درونت بسیج میشن. نیروهایی که در خواب بودن بیدار میشن و هم هدف میشن. آخه خیلی چیزها در وجود ِ ما خوابیده و دعا یعنی بسیج ِ نیروهای درون.
خداوندی که چو نامش بخوانی نیابی تو در جوابش افترانی(نظامی)

خدا کیه؟ خدا کسیه که هیچوقت، از قبل از ازل تا بعد از ابد، به خواب نمیره. ما چکار کنیم که به خواب نریم و نیروهای به خواب رفته مون بیدار شن؟ اهل ِ معرفت خوابشون هم عین بیداریشونه. خیلی از جوابها رو در عالم ِ خواب پیدا می کردن. اگه خواب به معنی بی خبری باشه، این خواب که دیگه خواب نیست. به نیایشهای فردوسی نگاه کنین:

بنام خداوند ِ جان و خردکز این برتر اندیشه برنگذرد
خداوند ِ نام و خداوند ِ جایخداوند ِ روزی ده ِ رهنمای
ز نام و نشان و گمان برتر استنگارنده ی برشده گوهر است (برشده گوهر = عقل)
خرد گر سخن برگزیند همیهمانرا گزیند که بیند همی
خرد را و جان را همی سنجد اودر اندیشه ی سنجی، کِی گنجد او؟

یعنی عقل ِ تو در ترازوی احدیت است. ما با این عقل نمی تونیم به او برسیم چون راهی به شناخت ِ او نداره.
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 11:42 1390/10/10
43

حال را دریاب         -  هنری دیوید ثورو

زندگی را بر امید فردا بنا مکن
بلکه حال را دریاب و غنیمت شمار .

از آینده وام مگیر تا دین امروز را ادا کنی
و به دست باش که عهد امروز را وفا کنی و وطیفه ی حال را به جای آری .

چه تلخ و چه شیرین
هر چه هست ، دل به آن بسپار و با آن راست باش .

گاه باشد که خداوند ما را غمی می فرستد و روزمان را تیره می کند .
اما صبح فردا باز خورشیدش می درخشد
و آسمان روشن می شود .



برگرفته از کتاب در قلمرو زرین
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 16:57 1390/07/24
42

در تمام دورانهای تاریخ بشریت به دنبال 4 "اکسیر" بوده.

1- کیمیاگری و تبدیل "مس" به "طلا"، برای ثرومتند شدن.

2- نوش دارو و داروی همه ی درد ها.

3- مهر گیاه و محبوب بودن.

4- اکسیر حیات و عمر جاودانه داشتن.


بشریت هیچ گاه به این چهار اکسیر دست پیدا نکرد، ولی "اهل معرفت" هر چهارتاشو پیدا کردند و آن هم با کمک "عشق".


"عشق" تنها راهی است که می تونه:


1- تبدیل "مس" وجود، به "طلا"....مُرده بُدم، زنده شُدم. گریه بُدم، خنده شُدم. تبدیل، "مرده" به "زنده" مهمتره و با ارزشتره یا تبدیل "مس" به "طلا".

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی***** تا کیمیای عشق بیاید و طلا شوی


2- چون تمام دردها و مریضیها از "دل" هست و اگر یه "دلی" بیاد و این "دل" رو ببره و "دلبری" بکنه، تمام دردها، دوا می شه... و "عشق" تنها "نوش دارویی" هست که علاج تمام دردهاست...

مرحبا ای عشق پر سودای ما***** ای دوای جمله، علتهای ما


3- تنها راهی که انسان "محبوب" بشه، باید "مُحِب" بشه...اگر با تمام وجود آدمها رو دوست داشته باشی، همه دوستت دارند و محبوب می شی و اون "مهره ی ماری" که همه دنبالش بودند رو با "عشق" می تونی پیدا کنی... مثلاً، "سعدی" و "حافظ" که الان اینقدر "محبوب" هستند برای اینه که "مُحِب" تمام آدمها بودند...


4- اگر بخوای "جاودانه" بشی...باید خودتو وصل بکنی به آن "جاودانه" (خدا) و "مضاف"، اون "مضاف الیه" جاودانه بشی و انتساب بَندگی ات، تو رو جاودانه می کنه و وقتی "عبدالله" شدی و عاشق شدی، بِدون که جاودانه شدی و آن "اکسیر حیات" رو پیدا کردی...


یلدا ح , 135_135
یلدا ح - 20:39 1390/07/22
41
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

عامل اصلی بیماری روحی این است که آدمی از خودش راضی نیست

 

 

 


دقیقا...
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 19:45 1390/07/22
40

آن کسانی که  عبادت را در اداب و سنن و اذکار و حرکاتی محصور میکنند غافلند از انکه ان برای ذکر است و ذکر برای فکر است و فکر برای عمل احسن است و عمل احسن همان خدمت به خلق است. نماز ودیگر عبادات ظاهری سنتهایی است که باید از انها استعانت جویند تا یاد پروردگار در خاطر آورند و عهد بندگی پروردگاری را تازه گردانند و انگاه طبق آن عهد عمل کنند.

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
39
نقل قول از : نسیم ط

مردم می ترسن از اینكه اگه خدا بیاد تو زندگیشون اوقت زندگیشون رو چكار كنن.!!!! اونا زندگی رو دوست دارن و فكر می كنن اگه خدا بیاد همه چیز رو ازشون می گیره و می بره! خدا بی نیازه و اصلا خودش اینها رو بهتون داده و بازم میده. شما باید بر عكس فكر كنین و بگین اگه خدا نیاد اوقوت این مه رویان و گل و گلشن و لذتها به درد ِ ما نمی خوره. اگه او حی و حاضر نباشه تو زندگیتون اونوقت همه چیز میشه دیو. شهوت میشه كاردی كه به گلوی خودت میذاری. پول میشه غصه ی اینكه وای اگه یكی بیاد این پولها رو ببره چه كنم. گل و گلشن هم میشه تفریح ِ اجباری ِ آخر ِ هفته بخاطر ِ بچه ها! دیگه لذتی نمی مونه اگه او توی زندگی ِ ماها نباشه.

این سیب رو فرستادن كه بدونی در عالم سیبستانی هست. نگران نباش كه به این سیب رسیدی یا نه. این اصلا مهم نیست. بلكه باید دلگرم بود به وجود ِ سیبستان.

خدا اون چشمه ی دردناك ِ ذهنت نیست كه ازش می ترسی. اگه اون خدا بود حتما رشد می كرد. خدایی كه ژنراتور ِ جان هست در بدن ِ یك گل كه نمی تونه همینطور مرده در ذهن بمونه. اونی كه ترسناكه اون عقله توست كه كج فهمیده. خدا اگه در دل ِ كسی بشینه و اون واقعا اون تصور ِ عقلانی نباشه بلكه خود ِ شخص ِ اول ِ طبیعت باشه، تمام ِ غمها رو از دل می بره. هیچ ترسی تو دل نمی مونه. ترس از اینكه سرده، گرمه، دوریه و سخته و ... همه رو با هم می بره.



مردم می ترسن از اینكه اگه خدا بیاد تو زندگیشون اوقت زندگیشون رو چكار كنن...

 

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:26 1390/06/21
38

استعداد

 

گنج وجودمااستعدادماست،استعدادراكم درنظرنگیرید،درست است است كه استعدادچیزی نیست جزقابلیت ولی بسیاری ازاوقات مهمترین ارزش هرچیزی به استعدادش وبه آن جای خالی اش است، یك كوزه باوجوداینكه بیشترتوجه می كنند به دسته وبه فرمش وبه رنگش اما مهمترین بخش كوزه كه به آن شان كوزه بودن را می دهد همان خالی بودنش است وگرنه بقیه اش ارزشی ندارد ؛این استعدادوقابلیت برای قبول آن آب رحمت ،این گنج وجودماست وما نباید خودمان را از آب شور پركنیم وقابلیت خودمان راازدست بدهیم تاروزی برسدكه بگوییم ای كاش خاك بودم، یعنی صرف استعداد بودم چون آن استعدادراضایعش كردم ؛پس ظرفیت زیاد گنج است وظرفیت نامتناهی گنج نامتناهی است واین گنج خازنش روح الامین ،یعنی روح القدس است كه درمریم وجودماكه همان زهدان قابلیت ماست ومی تواندعیسی هستی راوعیسی عشق را به دنیا بیاورد،این را آن روح الامین می دمددروجودماوماصاحب آن گنج می شویم



نسیم ط , tolika
نسیم ط - 23:29 1390/06/3
37
انسانهایی كه هدف دارند حتا راه رفتنشان هم با دیگران فرق دارد. حتا حركات چشمشان هم بی هدف نیست. از دور می توان تشخیص داد كه كدام انسان دارد وقت تلف می كند و كدام آمده تا كار بزرگی انجام بدهد. در خیابان دقت كنید و ببینید چقدر انسانها سوار بر پاهایشان می شوند و بی هدف راه می روند. در عین حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت كنید.
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 11:38 1390/05/14
36

سعی بکنید برای همه کاراتون مدیریت بکنید.حتی زمانتون رو ...

شما مثلا یه عمرتون رو دارین درپیشتون هر هفته میان بهتون می دن .یه هفته دیگه بهتون عمر میدن،خوب اینو برنامه ریزی بکنید،همین طوری میذارید رد بشه،شما صبح پاشید می رید سر این کار سر اون کار.

بنویسید که من این روز جمعه از ساعت 8 بلند شدم،همه به نظر من باید یه چیزی بنویسند روی کاغذ تا متعهد بشن،که من ساعت 8 بلند شدم،از ساعت 8تا9 چی کار می کردی،استراحت کردم فلان ورزشو کردم،باید بتونی توجیه بکنی  که این کار درستی بوده که من کردم وآدم آخر شب که می خواد بخوابه نتونه یک گزارش درستی از کارش از مدیریت زمانش ارائه بده طبیعی که خودش از خودش راضی نیست،من که خوابم نمی بره که یه شب بگن چی کار کردی ،هیچی وقتمو تلف کردم ضایع مردم.

هر روز صبح ما از نو متولد میشیم،هدیه تولدمونم روز شنبه است.خداوند یه روز دیگه بهمون می ده.باز فردا یه روز دیگه بهمون میده.هر روز ما متولد می شیم مسن می شیم بعد ظهر می شه ،بعد شب می شه بعد می میریم.

اصلا عمرتونو تبدیل نکنید به این که یه دونه عمره.

ما چندین هزار عمر داریم.هر روز صبح به دنیا می آئیم شبم می میریم،لین یه عمرو درست بگذرونید.

در ستش اینه که کارتون رو یادداشت بکنید،وقتی آدم یادداشت کرد کارهای بدو نمی تونه بنویسه ونمی تونه بکنه.

شما نمی تونید بنویسید 5تا6 غیبت زری خانوم مثلا.

نمی تونید این کارو بکنید چون وقتی که بنویسید می فهمید که این کارو نباید بکنید.

آدم وقتی که می نویسه خیلی مفهمه درست هست یا درست نیست.بخصوص که دیگران هم ممکنه بخونن.

انگلیس ها می گن که هیچ کاری نکنید که نخواین تو دفترچه خاطراتتون بنویسید وهیچ چیزی تو دفترچه خاطراتتون ننویسید که نخواین کسی بخونه.

بنابراین چاره ای ندارید که کار خوب بکنید...

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:03 1390/03/30
35

دکتر الهی قمشه ای می گوید

یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند  . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد
باشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و
بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از
سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و
از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش
نیست . اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در
عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر
او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ،
آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم
حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در
رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :

که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در
کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او
نشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی

و به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را
بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در
شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که
سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو
بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این
روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .

و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان و
رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز
بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

ما همه فانی و او پا برجاست.. عشق را می گویم.. بی گمان عشق خداست

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 22:07 1390/03/24
34
اگرروح ماوسعت بیشتری پیداكند تمام آنچه كه دردل تمام آدمها است را می توانیم بگیریم ماگیرنده مان ضعیف است
وگرنه قیافه آدمهاراكه نگاه كنید می فهمید كه دردل او چیست
اینكه می گویندازدل به دل روزنه ای هست
یعنی شبكه اتصالی هست
ولی مابه دلیل اشتغال دائم به خودمان ونفسانیات خودمان
نمی توانیم ازدل هم باخبرشویم
ما اگرصاف بشویم ازاحوال هم بی اطلاع هم باخبرمی شویم


ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
33

عامل اصلی بیماری روحی این است که آدمی از خودش راضی نیست

 

 

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 11:23 1390/03/6
32
مردم می ترسن از اینكه اگه خدا بیاد تو زندگیشون اوقت زندگیشون رو چكار كنن.!!!! اونا زندگی رو دوست دارن و فكر می كنن اگه خدا بیاد همه چیز رو ازشون می گیره و می بره! خدا بی نیازه و اصلا خودش اینها رو بهتون داده و بازم میده. شما باید بر عكس فكر كنین و بگین اگه خدا نیاد اوقوت این مه رویان و گل و گلشن و لذتها به درد ِ ما نمی خوره. اگه او حی و حاضر نباشه تو زندگیتون اونوقت همه چیز میشه دیو. شهوت میشه كاردی كه به گلوی خودت میذاری. پول میشه غصه ی اینكه وای اگه یكی بیاد این پولها رو ببره چه كنم. گل و گلشن هم میشه تفریح ِ اجباری ِ آخر ِ هفته بخاطر ِ بچه ها! دیگه لذتی نمی مونه اگه او توی زندگی ِ ماها نباشه.

این سیب رو فرستادن كه بدونی در عالم سیبستانی هست. نگران نباش كه به این سیب رسیدی یا نه. این اصلا مهم نیست. بلكه باید دلگرم بود به وجود ِ سیبستان.

خدا اون چشمه ی دردناك ِ ذهنت نیست كه ازش می ترسی. اگه اون خدا بود حتما رشد می كرد. خدایی كه ژنراتور ِ جان هست در بدن ِ یك گل كه نمی تونه همینطور مرده در ذهن بمونه. اونی كه ترسناكه اون عقله توست كه كج فهمیده. خدا اگه در دل ِ كسی بشینه و اون واقعا اون تصور ِ عقلانی نباشه بلكه خود ِ شخص ِ اول ِ طبیعت باشه، تمام ِ غمها رو از دل می بره. هیچ ترسی تو دل نمی مونه. ترس از اینكه سرده، گرمه، دوریه و سخته و ... همه رو با هم می بره.


نسیم ط , tolika
نسیم ط - 11:19 1390/03/6
31
فكر ِ ما دائم داره اذیت می كنه. باید یه فكری كرد كه بنیاد ِ غم رو براندازیم. غصه از جنس ِ غباره. این گرد و خاكیه كه در عالم ِ ذهن ِ ماست باعث میشه از هیچی لذت نبریم. نه گل را می بینیم نه آسمان را. به قول اچ دیویس كه گفت:



What is this life if full of care


we have no time stand and stare


این چه زندگیست كه ما بر اثر ِ این غمها و غصه ها


اصلا فرصت نداریم بایستیم و عالم را تماشا بكنیـــم



ما حتا فرصت نداریم حتا به اندازه ی گاو و گوسفند به این زمین نگاه كنیم. ببینیم كه سنجابها در جنگل گردوهاشون رو كجا قایم كردن. علت ِ این غم و غصه ها اینه كه گرفتاری بر ای خودمون درست كردیم.



نسیم ط , tolika
نسیم ط - 09:49 1389/12/23
30

عامل اصلی بیماری روحی این است که آدمی از خودش راضی نیست

و شب که می خواهد بخوابد باطنش از او می پرسد

که امروز چه کار کردی ؟ دل چه کسی را خوش کردی ؟ چه کسی را امروز شاد کردی ؟

دارایی انسان شادیهائیست که تولید کرده

و از آن شادیهاست که به انسان شادی می دهند

و لذت می دهند

و برکت پشت برکت به انسان می رسد



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.