| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
401
|
2705
|
91/2/11 (08:56)
|
|
||
|
|
280
|
1590
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
328
|
2767
|
91/3/11 (15:01)
|
|
||
|
|
25
|
47
|
91/3/10 (12:33)
|
|
||
|
|
175
|
1806
|
91/2/6 (00:58)
|
|
||
|
|
104
|
900
|
90/12/8 (08:30)
|
|
||
|
|
159
|
852
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
1127
|
8346
|
91/2/27 (02:12)
|
|
||
|
|
195
|
1829
|
91/3/10 (08:35)
|
|
||
|
|
2000
|
15496
|
91/3/9 (20:49)
|
|
||
|
|
92
|
841
|
91/3/9 (09:57)
|
|
||
|
|
6
|
82
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
962
|
9541
|
91/3/4 (16:08)
|
|
||
|
|
587
|
5829
|
91/2/28 (18:41)
|
|
||
|
|
148
|
1292
|
91/2/26 (18:37)
|
|
||
|
|
329
|
5347
|
91/2/26 (18:36)
|
|
||
|
|
1085
|
5533
|
91/2/13 (08:30)
|
|
||
|
|
161
|
1280
|
91/2/5 (14:16)
|
|
||
|
|
225
|
2288
|
91/1/28 (13:55)
|
|
||
|
|
100
|
611
|
91/1/7 (19:52)
|
|
یادی از آیین مستانی کنید
تا سحر پیمانه گردانی کنید ...
روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید ...
عاشقان غوغا کنید ...
مست پنهانی کنید
همچون خماران توبه ها را بشکنید ...
یادی از مستی و دلدادگی ...
بیا ساقیا . می به گردش در آر
که دل گیرم از گردش روزگار
می ای ده که چون ریزی اش در سبو
بر آرد سبو از دل . آواز هو
به میخانه آی و صفا را ببین
مبین خویش را و خدا را ببین
می ای کو مرا وارهاند زمن
از این و از آن و زما و زمن
از آن می که چون شیشه بر لب زند
لب شیشه تبخاله . از تب زند
تو در حلقه ی می پرستان در آی
که چیزی نبینی . به غیر از خدای
رضی الدّین آرتیمانی
در
میكده دوش زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست

یک پیک به سلامتی روزهایی که نخواهیم داشت
چه فرقی میکند چه کسی میگوید نوش !!؟
قهوه و ویسکی و زندگی همه تلخند

ساقی بده پیمانه ای، زآن می که بی خویشم کند
بر حسنِ شورانگیز تو، عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم، بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد، فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بداندیشم کند
رهی معیری
چند خواهم بود آخر پاى بست؟
ساقیا، در ده شرابى دلگشاى
هین! كه دل برخاست، مى بر سر نشست













هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
زهر اگر در مذاق من ریزی
با تو همچون شکر بشاید خورد


روز و شب معشوقه بازی های پنهانی کنید
مست پنهانی کنید...
من مست و تو دیوانه
ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم
کم خور دو سه پیمانه
در دهر یکی کس را
هشیار نمی بینم
هر یک بتر از دیگر
شوریده و دیوانه

مستی و خماری فقططططططططططططططط با یار! نه غیر یار
با نااهل نمی شه مست کرد!
مستی قانون داره! شرط داره! راه داره! مسلک داره!
فقط با دلدار! اون که ساعت ها می شینه بالاسرت تا بیدار شی! اون که باهاش توی ساحل قدم می زنی و حس می کنی بهتر از این نمی شه... اون که همیشه پشتته حتی وقتی اصلا روی فرم نیستی و هیچ چیز سر جاش نیست...
به خرابات چه حاجت که یکی مست شود
که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت
به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید
دلش از دست ببردند و به زنار برفت