| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
401
|
2705
|
91/2/11 (08:56)
|
|
||
|
|
280
|
1590
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
328
|
2767
|
91/3/11 (15:01)
|
|
||
|
|
25
|
47
|
91/3/10 (12:33)
|
|
||
|
|
175
|
1806
|
91/2/6 (00:58)
|
|
||
|
|
104
|
900
|
90/12/8 (08:30)
|
|
||
|
|
159
|
852
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
1127
|
8346
|
91/2/27 (02:12)
|
|
||
|
|
195
|
1829
|
91/3/10 (08:35)
|
|
||
|
|
2000
|
15496
|
91/3/9 (20:49)
|
|
||
|
|
92
|
841
|
91/3/9 (09:57)
|
|
||
|
|
6
|
82
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
962
|
9541
|
91/3/4 (16:08)
|
|
||
|
|
587
|
5829
|
91/2/28 (18:41)
|
|
||
|
|
148
|
1292
|
91/2/26 (18:37)
|
|
||
|
|
329
|
5347
|
91/2/26 (18:36)
|
|
||
|
|
1085
|
5533
|
91/2/13 (08:30)
|
|
||
|
|
161
|
1280
|
91/2/5 (14:16)
|
|
||
|
|
225
|
2288
|
91/1/28 (13:55)
|
|
||
|
|
100
|
611
|
91/1/7 (19:52)
|
|

همه زندگی ما پر از اتفاقاتیست که از طرز فکر ما پدید می آید
بنویس از جملاتی که به زندگیت معنا می بخشند
ضربه های سختی در زندگی بر انسان وارد می شود که هرگونه جواب و مقاومت در برابر آنها مسخره جلوه می کند و جز تسلیم چاره ای نیست. این ضربه ها شما را به حجم کامل بدبختی می رسانند. شما احساس انسانی خود را تحریک می کنید، پرحرفی می کنید، مقاله می نویسید و از حقوق افراد دفاع می کنید، ناگهان دستی سنگین و خشن بر سر شما فرود می آید و ناله و فریادتان برمی خیزد. دیگر وجود شما هیچ است. و وقتی حس می کنید دیگر چیزی نیستید و به خودتان تعلق ندارید، از میدان کنار می روید تا دیگری جای شما را بگیرد و به جای شما برد و باخت کند. آینده است که شادی یا رنج شما را تامین خواهد کرد. چه خودخواهی ابلهانه ای که آدم بخواهد همیشه نقش اول را داشته باشد. بی شرمی است که انسان بخواهد بر سرنوشت غلبه کند...!
داستایفسکی ( زندگی و نقد آثار)/ نویسنده: هانری تروایا / مترجم: حسینعلی هروی
به مناسبت 14 فروردین روز تولد نادر ابراهیمی

"مستقل از انسان و
آنچه انسان می کند، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود... هرگز از زندگی،
آنگونه که انگار گلدانی است بالای تاقچه یا درختی در باغچه، جدا از تو و نیروی
تغییر دهنده ی تو، گِله مکن! هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو،
بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو،
و انفجار تو، باز هم زندگی ست و می تواند زندگی باشد
....
"شبْ عمیق است، اما روز از آن هم عمیق تر است. غمْ عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است." ... من، هرگز، ضرورت ِ اندوه را انکار نمی کنم. چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد. اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم. چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش و بَدلِگام... غم هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد. و چون پیش آمد و تمامی ِ روح را گرفت، انسانْ بیهوده می شود، و بی اعتبار، و نا انسان، ذلیل ِ غم و مصلوب ِ بی سبب....
ارزش نهایی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی ست. در یکنواختی و سکون، هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی که ناگزیر، از پویشی دائمی سرچشمه می گیرد. ما نباید بگذاریم که هیچ جزئی از زندگیمان در دام ِ تکرار، گرفتار شود... خوشبختی را نمی توان وام گرفت. خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای هم به عاریت خواست. خوشبختی را نمی توان دزدید، نمی توان خرید، نمی توان تکدی کرد... خوشبختی گمان می کنم تنها چیزی ست در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود، و از پی اندیشیدنی طاهرانه... خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز فرو نبریم که خود درمانده از شناختش شویم. خوشبختی، عطر مختصر تفاهم است که در سرای ما پیچیده و عطری ست باقی که از آغاز تا پایان این راه، همیشه می توان بوییدش... خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم..."
برگرفته از کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم اثر ِ نادر ابراهیمی
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن!! من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم -کودکانه و ساده و روستایی- !! من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم، مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابداً به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بلکه دلیل توقف است.
نادر ابراهیمیرویاهایت را فرو مگذار
که بی آنان زندگانی را
امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
نانسی سیمس
این یادتان نرود شما باید به یك چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است كه هیچ وقت مرا نا امید نكرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد كرده است.
بعضی وقتها زندگی مثل سنگ توی سر شما میكوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی كه باعث شد من در زندگی ام همیشه در حركت باشم این بود كه من كاری را انجام میدادم كه واقعاً دوستش داشتم.
در وسط دههی هفتاد آنها آخرین شماره از
كاتالوگ كامل زمین را منتشر كردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین
شمارهی شان یك عكس از صبح زود یك منطقهی روستایی كوهستانی بود. از آن نوعی كه
شما ممكن است برای پیاده روی كوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عكس نوشته
بود:
stay hungry stay foolish
گزیده از سخنرانی استیوجابز
گاهی روزها و هفته ها می گذرند بی آنکه هیچ حرکت لطف آمیزی از دیگران ببینیم.این دوره ها
که گویی عطوفت انسانی از میان رفته است دشوارند و زندگی فقط به تنازع بقاع می نماید.
استاد می گوید:
باید اجاق خود را بررسی کنیم.باید نور بیشتری به آن ببخشیم و بکوشیم اتاق تاریک زندگیمان را روشن کنیم.
هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را می شنویم و آنگاه که قصه های شعله ها را می خوانیم امید به سوی ما باز می گردد.
اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود.فقط زمان مطرح است.
تمام راه ها به یک جا ختم میشوند ؛ اما تو راه خود را انتخاب کن و آن را تا آخر طی کن. سعی نکن که در همه راهها قدم بگذاری.
پائلو کوئیلو
برای زیستن شهامت لازم است . یک دانه نترکیده دارای همان ویژگیهایی است که جوانه به هنگام شکستن پوسته اش دارد .با این وجود تنها آنی که پوسته اش را می شکند ؛ می تواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاب کند.
این ماجرا جسارتی یگانه را می طلبد؛کشف آنکه انسان نمی تواند با تجربه های دیگران بزید؛و میل آنکه دل به دریا بسپارد. برای آن که پیشاپیش بداند چه روی خواهد داد؛ نمی تواند دیدگان دیگری و گوشهای دیگری را وام بگیرد.هر موجودی با موجود دیگر متفاوت است.
این آرزویی است که من دارم آرزو دارم قلبی گشوده برای دریافت داشته باشم؛که از گذاردن بازویم به دور شانه های کسی نترسم؛ مباداپاره شود.که از انجام دادن کاری که هیچ کس پیش از آن انجام نداده است نترسم؛ مبادا آسیب ببینم.بگذار امروز احمق باشم چون امروز صبح حماقت همه آن چیزی است که برای بخشیدن دارم.می توانم به این خاطر نکوهیده شوم .اما مهم نیست .فردا که می داند؛ شاید کمتر احمق باشم.
وقتی دو نفر به هم بر میخورند ؛ باید همچون دو زنبق آبی باشند که کنار به کنار هم میسایند؛ هر یک قلب زرین خویش را نشان دهندوابرهه و آسمان در کنارشان باز بتابد.
نمی توانم بفهمم که چرا برخوردها همیشه دیگر گونه است: با قلبهای بسته وهراس از رنج بردن.
هر بار که با تو هستم ساعتهای پیاپی در اتاقی صحبت می کنیم .اگر می خواهیم این زمان را با هم بگذرانیم ؛ مهم اینستکه در پنهان کردن هیچ چیز نکوشیم و گلبرگهایی سراسر گشوده باشیم
پیامبر و دیوانه – دفتر خاطرات ماری هکسل
در پی فهمیدن باشیم، تا
فهمیده شدن.
در پی دوست داشتن باشیم، تا دوست داشته شدن.
کریستین بوبن رفیق اعلی
کوزه ی سفالین که بر زمین زنند ، بشکند
عجب نیست
.
.
.
اما کوزه ی سفالین که پنجاه بار بر سنگلاخ زد
نشکست
بر ریگ نرم افتاد ، بشکست
.
.
.
عجب می آید
« شمس تبریزی »
*درست زمانی که همه چیز آشفته است و در جنگ و ناراحتی هستیم «شاملو» گریز کوچکی می زند به کوچه آشتی کنان که ؛ قدیم کوچه ها خیلی باریک بود و آدم هایی که با هم قهر بودند و باید از این معبر عبور کنند ناچارند به هم راه بدهند و با هم آشتی کنند و نام شعر را گذاشت کوچه آشتی کنان . فکر می کرد مردم باید با هم آشتی کنند . موارد خیلی ظریفی در «شاملو» هست - به رغم آن صلابتی که در او سراغ داریم - به جزییات توجه می کند ، از نگرانی ها و کمبودها و سختی های مردم درکی عمیق دارد اما همیشه یک دریچهیی به نور امید دارد که این را در «شاملو» خیلی دوست داشتم . با آن همه سخت کوشی و کار زیاد و گرفتاریهای اجتماعی و بیماری هرگز ناامیدی را به خود راه نداد . شاملو صاحب اراده محکم و قوی بود . وقتی قصد انجام کاری را داشت چیزی نمی توانست جلودارش باشد و دشواری کار را به جان میخرید . * میگفت ما عادت کردهایم زود قضاوت کنیم. * سال 1964 که جایزه نوبل به «ژان پل سارتر» اهدا شد او در سخنرانی جذاب از گرفتن نوبل سر باز زد . «شاملو» در روزنامه ها از این کار «سارتر» تقدیر کرد نوشت این جایزه مدت هاست اعتبار خود را از دست داده و «سارتر» کار هوشمندانهیی انجام داده است.
برگرفته از مصاحبه با آیدا از وب سایت احمد شاملو
تو با خودت هوشمندانه رفتار نکرده ای، در مورد
خودت هوشمندانه رفتار کن .زندگی
بسیار ساده است ، یک رقص شیدا و شور انگیز است ، و سراسر این کره ی خاکی می تواند
سرشار از رقص و شادیباشد ، اما نفع عده ای ایجاب می کند که هیچ کس از زندگی لذت نبرد ،
کسی لبخند به لب نیاورد .کسی
نباید بخندد که زندگی گناه آلود است . دار مکافات است . تو چطور میتوانی در جوی
زندگی کنی که مدام بیخ گوش تو میخوانند که زندگی درا مکافات است و تو به خاطر
گناهی که مرتکب شده ای در رنج بسر میبری و اینجا زندانی است که برای زجر کشیدن تو
را به آن تبعید کرده اند ؟
به تو میگویم زندگی زندان نیست ، مجازات نیست .
زندگی پاداش است و فقط به کسانی ارزانی میشود که آن را کسب کرده اند و شایسته
دریافت آن هستند
.و این حق توست که از آن لذت
ببری ، اگر لذت نبری گناه کرده ای ، اگر به آن زیبایی نبخشی ، اگر آن را همانطور
که پیدا کردی ، رها کنی ، تو بر ضد هستی بوده ای . نه ! آنرا کمی شادمانه تر ، کمی زیباتر ، کمی معطرتر ترک کن
به وجودت گوش بسپار ، که مدام دم گوش تو می
خواند ... و آن ندایی خاموش و بی صداست .درست است ، بر سرت فریاد نمیکشد. و اگر کمی ساکت باشی ، صراط مستقیم
را احساس میکنی همان کسی باش که هستی . هرگز سعی نکن کس دیگری باشی و وآنگاه به
بلوغ خواهی رسید
.
بلوغ یعنی پذیرش مسئولیت به هر قیمتی ، اینکه
خطر هر چیزی را یه جان بخری که خودت باشی .
همه داستان بلوغ همین است .
واقعا زیبااااااااا بود 
ممنون نسیم جانم