userinfo close

  ,

4 اثر از فلورانس اسکاولشین


four_effects_of_skavelshin

تاسیس: 26 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ریحانه صادق محمد قلی بیک - معاونان
جمله زیبای این هفته : *****روز زیبایی برای خود خلق کنید***** معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار ادامه »
جمله زیبای این هفته :

*****روز زیبایی برای خود خلق کنید*****

معجزه هر لحظه زندگی است ، كه سرشار از عشق و هیجان زیسته شود و تجلی خداوند در آن درك شود.


* برای دیدن لینک های داغ شده صفحه اصلی کلوب و خواندن مقالات وقت بذارید چون ما وقت می گذاریم و با دقت انتخاب می کنیم...

* کپی کردن با ذکر منبع بلامانع هست.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
401
2705
91/2/11 (08:56)
280
1590
90/7/5 (11:15)
328
2767
91/3/11 (15:01)
25
47
91/3/10 (12:33)
175
1806
91/2/6 (00:58)
104
900
90/12/8 (08:30)
159
852
90/11/19 (09:37)
1127
8346
91/2/27 (02:12)
195
1829
91/3/10 (08:35)
2000
15496
91/3/9 (20:49)
92
841
91/3/9 (09:57)
6
82
91/3/8 (23:12)
962
9541
91/3/4 (16:08)
587
5829
91/2/28 (18:41)
148
1292
91/2/26 (18:37)
329
5347
91/2/26 (18:36)
1085
5533
91/2/13 (08:30)
161
1280
91/2/5 (14:16)
225
2288
91/1/28 (13:55)
100
611
91/1/7 (19:52)

عنوان بحث

فلورانس اسکاولشین , reyhanehrr

شل سیلوراستاین

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:29 1390/11/28
131

قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد و او را با خود جایی ببرد

بعضی ها با او جور در می آمدند ...

اما نمی توانستند قل بخورند.

بعضی دیگر قل می خوردند اما جور در نمی آمدند

یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید.

دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید.

یکی زیادی ظریف بود.

و تالاپی پایین افتاد ...

یکی او را می ستود و می رفت پی کارش.

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند.

بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند. تکمیل تکمیل !

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند.

باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد و بعضی خیلی ریزبین بودند.

بعضی ها در عالم خودشان بودند و بی خیال می گذشتند

سلام !

فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...

فایده ای نداشت

این بار پر زرق و برق شد اما با این کار خجالتیها از سر راهش فرار کردند.

عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !

اما ناگهان قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !

و رشد کرد

من نمی دانستم تو رشد می کنی. قطعه گم شده جواب داد، من هم نمی دانستم.

میروم پی قطعه گم شده خودم، که بزرگ هم نمی شود ...

روزها گذشت تا یک روز، کسی آمد که با دیگران فرق داشت.
قطعه گم شده پرسید : از من چه می خواهی ؟
پاسخ شنید که، هیچ
به من چه احتیاجی داری ؟
و دوباره همان پاسخ، هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : تو کی هستی ؟
دایره بزرگ گفت : من دایره بزرگم.

قطعه گم شده گفت :
به گمانم تو همان کسی باشی که مدت هاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم
دایره بزرگ گفت : اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم
قطعه گم شده گفت : حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم...
دایره بزرگ گفت : تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری

تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : تا به حال امتحان کرده ای ؟
قطعه گم شده گفت : آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد
دایره بزرگ گفت : گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به هم دیگر برسیم...
و قل خورد و رفت ...

قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست

آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...

تلپی افتاد

باز بلند شد و خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...

و به زودی لبههایش شروع کرد به ساییده شدن .آن قدر از جایش بلند شد افتاد، بلند شد افتاد، بلند شد افتاد

تا شکلش کم کم عوض شد ...

حالا به جای این که تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای این که بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای این که بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود

همین طور قل خورد و پیش رفت ...

تا ...

صورتی صورتی , 661
صورتی صورتی - 07:44 1390/02/22
130

فرقی نمیکنه 

 

 

اندازه غول باشم اگر
یا قد بادام كوچولو
وقتی چراغ خاموش بشه

هم قد همدیگه می شیم
پولدار بشیم مثل یه شاه
فقیر بشیم مثل گدا
وقتی چراغ خاموش بشه
ارزشمون یكی می شه
سیاه و قرمز و بنفش
نارنجی و زرد و سفید
وقتی چراغ خاموش بشه
همه یه رنگ دیده می شیم
شاید بهتر باشه خدا
برای درست كردن كارا
چراغ ها رو خاموش كنه
ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
129
نقل قول از : فروغ ا

هر دفعه توی آب میبینم

مردی را که کله معلق ایستاده

خنده ام می گیرد.

اما نباید به او بخندم.

شاید در دنیائی دیگر

زمانی دیگر

شهری دیگر

او درست دیده شود و

من کله معلق...

 


نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:37 1390/02/12
128
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

بیا عزیزم بیا

یک تکه هیزم دیگر در آتش بینداز

کمى گوشت و لوبیا بار کن

بعد برو سراغ اتومبیل و چرخ هایش را عوض کن

بعد جوراب هایم را بشور

...بعد لباس هایم را رفو کن

بعد بیا کنارم بنشین !

و پیپ ام را پر کن

اما نه!

اول پیژامه ام را بیاور

بعد یک قورى چاى دیگر دم کن

همه اینکارها را که کردى

حالا به من بگو:

دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟

من با بچه خواهرت بازى نکردم؟

هر شب او را ماشین سوارى نبردم؟

به تو اجازه ندادم ماشینم را بشویى؟

به تو نگفتم که دارى چاق مى شوى؟

چرا نمى فهمى ؟

که همه اینها از نظر یک مرد یعنى عشق؟

حالا بیا و کنارم بنشین

اما نه!

لطفاً قبل از آن لباس هایم را اتو کن

پیژامه ام را بیاور

غذایم را بپز

بعد یک قورى دیگر چاى دم کن

و بعد به من بگو:

دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟

لعنت بر هرچه فمینیست!

 

 

شل سیلوراستاین

 

 

 

ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
127

بیا عزیزم بیا

یک تکه هیزم دیگر در آتش بینداز

کمى گوشت و لوبیا بار کن

بعد برو سراغ اتومبیل و چرخ هایش را عوض کن

بعد جوراب هایم را بشور

...بعد لباس هایم را رفو کن

بعد بیا کنارم بنشین !

و پیپ ام را پر کن

اما نه!

اول پیژامه ام را بیاور

بعد یک قورى چاى دیگر دم کن

همه اینکارها را که کردى

حالا به من بگو:

دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟

من با بچه خواهرت بازى نکردم؟

هر شب او را ماشین سوارى نبردم؟

به تو اجازه ندادم ماشینم را بشویى؟

به تو نگفتم که دارى چاق مى شوى؟

چرا نمى فهمى ؟

که همه اینها از نظر یک مرد یعنى عشق؟

حالا بیا و کنارم بنشین

اما نه!

لطفاً قبل از آن لباس هایم را اتو کن

پیژامه ام را بیاور

غذایم را بپز

بعد یک قورى دیگر چاى دم کن

و بعد به من بگو:

دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟

لعنت بر هرچه فمینیست!

 

 

شل سیلوراستاین

 

 

 

سعیده لشکری , morwa2010
سعیده لشکری - 09:52 1389/10/24
126
نقل قول از :

شل سیلور استاین ، نویسنده، شاعر و نوازنده در 25 سپتامبر 1993 در شیكاگو به دنیا آمد. در 17 سالگی به ارتش پیوست و برای اولین بار به طور جدی به خلق آثار كارتنی پرداخت. از نظر خودش تنها چیزی كه در آن استعداد واقعی داشت نوشتن و نقاشی بود.:
(( وقتی بچه بودم ، دوازده یا چهارده ساله ، همان حدودا.. دلم میخواست بازیكن بیس بال باشم. اما خوشبختانه در بیس بال موفقیتی كسب نكردم . از ناچاری نقاشی و نوشتن را شروع كردم و باز هم خوشبختانه سبك مشخصی برای پیروی كردن نمیشناختم... پس سبك خودم را پایه نهادم.))
با اینكه سیلوراستاین كارهای زیادی برای بزرگسالان دارد، معروفیتش را مدیون آثاریست كه برای كودكان خلق كرده است. این آثار را هم بزرگسالان و هم كودكان میپسندند. اشعارش ، همانطور كه خود نیز میگوید اكثرأ ساده، مستقیم و فراموش ناشدنی هستند:
((دوست دارم مردم- مهم نیست چه سنی – در كتابهایم چیزی ّنو ّبیابند و كشف چیزی تازه را تجربه كنند.))
او در11 ماه می 1999 مطابق 21 اردیبهشت 1378 چشم از جهان فرو بست .
 كارهای این نویسنده اكثرأ در ایران چاپ و ترجمه شده و خوندن آثارش به همراه كاریكاتورهایی كه كشیده معركه است.

آثار وی عبارتند از :
نمایشنامه «بانو و ببر» ، «درخت بخشنده» ، «جایی كه پیاده رو تموم میشه» ، «نوری در اتاق زیر شیروانی» ، «قظعه گم شده» ، «آشنایی قطعه گم شده با دایره بزرگ» ،«لافكادیو» و «بالا افتادن» ، «یك زرافه و نیم» و «كی كرگدن ارزان می خواهد ؟» ، «هملت به روایت مردم كوچه و بازار» ، «ملكه قلب ها و پری دریایی» ، «باغ وحش رویایی»

مجموعه ترانه هایش و هم مجموعه كاریكاتورهایش جداگانه به چاپ رسیده اند ...


شل سیلور استاین با نام کامل شلدون آلن سیلور استاین (به انگلیسیSheldon Alan Silverstein) شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده آمریکایی در ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۰ در شیکاگو متولد شدو در ۱۰ مه ۱۹۹۹ بر اثر حمله قلبی درگذشت.[۱]

آثار

برخی از آثار سیلور استاین که به فارسی ترجمه شده‌است:

  • شیری که جواب گلوله را با گلوله داد (لافکادیو)
  • درخت بخشنده (۱۹۶۴)
  • جایی که پیاده‌رو تمام می‌شود
  • چراغی در اتاقک زیر شیروانی
  • بالا افتادن
  • یک زرافه و نصفی
  • در جستجوی قطعه گمشده
  • کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواد؟
  • بابا نوئل نو
  • راهنمایی پیش آهنگی عمو شلبی
  • آشنایی قطعه گم شده با دایره بزرگ
  • بالا افتادن (۱۹۹۶)
  • "پاهای کثیف"
  • "هملت"
  • "قهرمان"
  • "عاشقانها"
  • "کمی نوازشم کن"
  • " من و دوست غولم"


ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
125
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : فلورانس اسکاولشین

 

تا حالا نگفتم،

وقتی با تو هستم،

بیشتر احساس آرامش میکنم...

شل

 

 



ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
124
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : فلورانس اسکاولشین

 

تا حالا نگفتم،

وقتی با تو هستم،

بیشتر احساس آرامش میکنم...

شل

 

 



ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
123
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : فلورانس اسکاولشین

 

تا حالا نگفتم،

وقتی با تو هستم،

بیشتر احساس آرامش میکنم...

شل

 

 



ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
122
نقل قول از : ریحانه صادق محمد قلی بیک

نقل قول از : فلورانس اسکاولشین

 

تا حالا نگفتم،

وقتی با تو هستم،

بیشتر احساس آرامش میکنم...

شل

 

 



ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
121



چیزهایی كه نگفتم



 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم عزیزم ، این كار را نكن .)

نگفتم برگرد

و یك بار دیگر به من فرصت بده .)

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته ، و من

تمام چیزهایی را كه نگفتم ، می شنوم.

نگفتم  عزیزم متاسفم ،

چون من هم مقّصر بودم.)

نگفتم اختلاف ها را كنار بگذاریم ،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.)

گفتم اگر راهت را انتخاب كرده ای ،

من آن را سد نخواهم كرد.)

حالا او رفته ، و من

تمام چیزهایی را كه نگفتم ، می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشك هایش را پاك نكردم

نگفتم اگر تو نباشی

زندگی ام بی معنی خواهد بود.)

فكر می كردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا ، تنها كاری كه می كنم

گوش دادن به چیزهایی است كه نگفتم.

نگفتم بارانی ات را درآر...

قهوه درست می كنم و با هم حرف می زنیم.)

نگفتم جاده بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.)

گفتم خدانگهدار ، موفق باشی ،

خدا به همراهت  او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی كه نگفتم ، زندگی كنم.

 

 

 

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:31 1389/06/28
120

غم انگیزترین صحنه ای که به عمرم دیدم
دارکوبی بودکه به درخت پلاستیکی نوک می زد.
دارکوب نگاهی به من کرد و گفت:
_ دوست من! درخت هم درخت های قدیم!

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:28 1389/06/28
119

بعضی ها ناخن هایشان را مانیكور می زنند
بعضی خوب كوتاهش می كنند
بعضی ها سوهان می زنند
اما من همه شان را كاملا می جوم.
درسته عادت خیلی بدیه
اما قبل از این كه ملامتم كنید
یادتان نرود كه تا حال حتی



یك نفر را هم با ناخن خراش نداده ام.

 

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 21:23 1389/06/28
118

وقتی که همه ی پرنده ها برای زمستون به سوی جنوب پرواز میکنن

،یه پرنده ی عجیب و غریب راهشو کج کرده به سوی شمال،

بال بال زنون و جیک جیک کنون،توی سرما به سرعت

به سمت شمال پرواز می کنه.

پرنده میگه:"دلیل به شمال رفتن من این نیست که یخ

یا سوز باد و زمین پر از برف را دوست دارم

.
به خاطر این به شمال میرم،که تنها پرنده ی شهر بودن

خیلی خوب و با حاله."


ریحانه صادق محمد قلی بیک , journal_of_agriculture
117
نقل قول از : مریم . ا

خوب گوش كنید بچه ها!
كبوتر نماد صلح است،
برای همین ما در اینجا یك عالم كبوتر داریم،
فقط یك چیز كم داریم و آن صلح است،
حالا كی می داند "صلح" كجاست؟

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.