| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
401
|
2705
|
91/2/11 (08:56)
|
|
||
|
|
280
|
1590
|
90/7/5 (11:15)
|
|
||
|
|
328
|
2767
|
91/3/11 (15:01)
|
|
||
|
|
25
|
47
|
91/3/10 (12:33)
|
|
||
|
|
175
|
1806
|
91/2/6 (00:58)
|
|
||
|
|
104
|
900
|
90/12/8 (08:30)
|
|
||
|
|
159
|
852
|
90/11/19 (09:37)
|
|
||
|
|
1127
|
8346
|
91/2/27 (02:12)
|
|
||
|
|
195
|
1829
|
91/3/10 (08:35)
|
|
||
|
|
2000
|
15496
|
91/3/9 (20:49)
|
|
||
|
|
92
|
841
|
91/3/9 (09:57)
|
|
||
|
|
6
|
82
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
962
|
9541
|
91/3/4 (16:08)
|
|
||
|
|
587
|
5829
|
91/2/28 (18:41)
|
|
||
|
|
148
|
1292
|
91/2/26 (18:37)
|
|
||
|
|
329
|
5347
|
91/2/26 (18:36)
|
|
||
|
|
1085
|
5533
|
91/2/13 (08:30)
|
|
||
|
|
161
|
1280
|
91/2/5 (14:16)
|
|
||
|
|
225
|
2288
|
91/1/28 (13:55)
|
|
||
|
|
100
|
611
|
91/1/7 (19:52)
|
|
ما در خود ستاره ای بی نهایت زیبا داریم. ما ستاره هستیم. البته غبارها و ابرهایی فراوان ما را فراگرفته اند و اگر كسی از بیرون بنگرد ستاره ای نخواهد یافت. هدف مراقبه رخنه كردن در ابرهای تاریكی است كه ما را فراگرفته اند و رسیدن به هسته وجود جایی كه نور ابدی در آنجا حاضر است. جایی كه زندگی با شعله ای از شور و نشاط، شادمانی و زیبایی ای چشمگیر شعله ور است. این درونی ترین شعله همان خداست. سفر دشوار اما بسیار پربار است. و سفر فقط در آغاز دشوار است. آنگاه كه تو طعم آن لذت ناشناخته، آن احساس رهایی و هیجان ناشناخته را بچشی، سفر دیگر دشوار نخواهد بود. آنگاه هر لحظه آن از چنان زیبایی دل انگیز، نشاطی بی بدیل و شور و حالی عظیم برخوردار خواهد شد كه حاضر خواهی بود هرگونه سختی را به جان بخری. حتی حاضر خواهی بود در راه آن جان دهی، زیرا آنگاه خواهی دانست كه حتی مرگ نیز مرگ نیست.

استنباط من این است که یگانه راه نیایش خداوند ، خوش و خرم بودن است. لزومی نداردنیایش کلامی باشد- در حقیقت نیایش نمی تواند کلامی باشد . کلمات چنان بی خاصیت و تهی هستند که نمی توانند بار نیایش را بر دوش کشند. تو باید با وجودت خدا را نیایش کنی نه با ذهنت. هر تار وجودت باید در نیایش به ارتعاشی شادمانه در آید . هر سلول وجودت باید در نیایش به رقص در آید. در حقیقت تو باید خود نیایش شوی. تنها آنگاه عبادت می کنی. آنگاه هیچ چیزی گفته نمی شود و همه چیز گفته می شود.
لازم نیست به معبد بروی. هر جا که هستی خوش باش – بدان جهت که خدا تو را برای بودن برگزیده است. بدان جهت که خدا تو را آفریده و به تو فرصتی برای زندگی داده است. فرصتی برای دیدن زیبایی های عالم ، دیدن این هستی رازآلود. فرصتی برای جزیی از هستی شدن ، در آن شرکت جستن ، از آن جرعه ای نوشیدن و مست شدن.
کلمات بسیار سنگین هستند و سنگینی شان آنها را به زمین می کشد. کلمات نمی توانند از زمین فراتر بروند. فقط خوش و خرم بودن در سکوت است که می تواند به واقعیت نهایی رخنه کند.
پس خوش و خرم و شادمان باش و هرگاه که هوس نیایش کردی به رقص و آواز در آی. همه چیز را در مورد خدا فراموش کن. مسئله ی خدا را خطاب نمودن یا با خدا گفتگو کردن مطرح نیست – به خدا چه می توان گفت؟ به جز آری چیز دیگری هم می توان گفت؟
و فقط با رقصیدن می توان آری گفت نه با هیچ کلمه ای.
کلمات بسیار نارسا و محدود هستند . برای استفاده در این دنیا مناسب اند اما همین که به سوی دنیای دیگر روان شوی ،دنیای فراسو ، کاملا بی معنا و بی ربط می شوند.
ما بذر هستیم اما اگر بذر بمیریم ناکام خواهیم مرد. باید تبدیل به گل شویم و رایحه ی دلنوازمان را بپراکنیم. فقط در این صورت کامروا می شویم. یک درخت آنگاه به کامروایی می رسد که شکوفا شود. آنگاه که بهار از راه می رسد و درخت ، وجود خود را به رنگ های زیبا ، بوهای دلنواز ، نشاط و طراوت می شکوفاند ، آنگاه که درخت در باد و خورشید به رقص درآید به کامروایی می رسی.
تلاش من بر این است تا تو را از نیروی نهان عظیمت ، از امکانات نامحدودت، از فرازی که می توانی به آن برسی و از ژرفایی که می توانی به آن رخنه کنی آگاه سازم.
فراز تو بلندتر از هیمالیا و ژرفای تو ژرف تر از اقیانوس آرام است. و آنگاه که از فراز و ژرفای خود آگاه شوی زندگی ات سراسر شکرگذاری می شود. هستی چیزهای زیادی به تو بخشیده است. هستی تمام آفرینش های خود را در وجود تو نهاده و تو را بسیار ثروتمند ساخته است – ثروتی بی پایان ... و ما همچنان بسان گدایان زندگی می کنیم . راه رهروی من به تو نشان می دهد که تو دیگر نه یک گدا ، بلکه یک پادشاهی.
هر قدر میخواهید اشتباه کنید، تنها یک چیز را بخاطر بسپارید، یک اشتباه را دوبار مرتکب نشوید تا رشد کنید.
عقل تنها کور است، پا دارد، میتواند بدود و سریع جابجا شود ولی چون کور است قادر نیست مسیر درست را تشخیص دهد و باز چون کور است ممکن است مدام زمین بخورد، بیفتد و به خودش صدمه بزند و احساس کند زندگی پوچ و بی معنی است. به همین دلیل است که روشنفکران عالم میگویند زندگی پوچ است.زندگی بی معنی به نظر میرسد چون عقل سعی دارد نور را ببیند و این کاری است غیر ممکن.دلی درون شماست که می بیند و احساس میکند اما پایی برای رفتن ندارد.نمیتواند بدود، هرجا که هست باقی می ماند، میتپد و انتظار میکشد، بالاخره عقل روزی درک خواهد کرد که باید از چشم دل استفاده کند.
وقتی کسی را دوست داری ، می خواهی به او نزدیک شوی، خواهان پیوند صمیمانه و عمیقی هستی.
اما پس از تجربه عمیق چنین الفتی، می خواهی جدایی را نیز تجربه کنی. خواهان سفر به دور دستی، در ضیافت بوده ای ، اکنون دوست داری روزه برپا داری،
هشدار! ضیافت دائم تهوع به همراه دارد.
اوشو
انسان
در ظاهر مثل قطره ای آب كوچك و محدود بنظر می رسد. اما او تمام دریاها و تمام
آسمانها را در بردارد.
اگر از بیرون به انسان بنگری او
را بسیار خرد و كوچك می یابی.
او را گرد و غباری بیش نمی بینی.
اما اگر از درون به
انسان بنگری، از مركز وجود او،
او را كل عالم می یابی.
تفاوت بین علم و دین در همین موضوع است.
علم از بیرون به انسان می نگرد و هیچ چیز روحانی و معنوی در او
نمی یابد. فقط فیزیولوژی، شیمی، زیست شناسی- نوع دیگری از حیوان- می بیند.
از
اینرو دانشمندان همواره می كوشند تا از راه مطالعه حیوانات از انسان دركی حاصل
كنند.
علم انسان را تا حد یك موش صحرایی تنزل داده است.
امروزه تنها با مطالعه موشهای صحرایی یا سگها می توان انسان را شناخت.
انسان را باید با شناخت بودا، مسیح، محمد و ...
شناخت.
همیشه این را به خاطر داشته باش:
تو نمی توانی
با شناخت پست تر برتر را بشناسی.
زیرا برتر، پست تر را در خود دارد
اما پست تر،
برتر را در خود ندارد.
برای شناخت انسان
باید به دنیای درون او گام گذاشت.
و در آن موقع هست كه می فهمی انسان چیزی جز خدا نیست.

یک رابطه ی عاشقانه مانند یک سخنرانی است: هر احمقی می تواند آن را شروع کند، ولی خاتمه دادن به آن نیازمند مهارت بسیار است. پس مراقب باشید! قبل از اینکه هر رابطه یا را آغاز کنید، آمادگی برای خاتمه دادن به آن را داشته باشید. به این می گویند مشق شب...اشو
هیچ کس نه همسر فعلی ات باشد و چه همسر رویائیت در آینده ،
هیچ وظیفه ای ندارد که سعادت تو را بر روی طبق به تو تقدیم کند – و حتی اگر بخواهد
هم نمی تواند . عشق واقعی از اینجا ناشی نمی شود که مشکل نیازمندیمان را با وابسته
شدن به دیگری حل کنیم ، بلکه عشق واقعی در این است که غنا و پختگی درونی خودمان را
بسط دهیم . آن گاه به قدری عشق برای بخشیدن خواهیم داشت که به طور طبیعی عشاق
را به سوی خود خواهیم کشاند. 


حقیقت آدمی، چیزی ست ورای نژاد و جغرافیا و آیین و فرهنگ. این ها وطن حقیقی ما نیستند. منزل ما کبریاست. هیچ کس هند و ترک و مسلمان به دنیا نمی آید. اما همه انسان زاده می شوند، با نفخه ای از روح الهی در جان خویش. آنچه که شایسته ی تقدس واحترام است، همین نفخه است. باقی همه اعتبار است و وهم و خیال.
خلاق باش . نگران نباش که چه میکنی ( انسان کارهای زیادی باید انجام بدهد) اما هر کاری را مبتکرانه ، از روی شیفتگی و اخلاص انجام بده آنگاه کار تو عبادت می شود.

موضوع انتخاب میان حقیقت و توهم نیست؛ زیرا همه درهایی كه بیرون از وجود شماست، به توهم ختم می شود. حقیقت در درون شماست. حقیقت در قلب جوینده حضور دارد. بنابراین، اگر روی دری نوشته اند توهم و روی دری دیگر حقیقت، زحمت انتخاب میان آندو را به خود ندهید. هردو توهم هستند. شما حقیقت هستید. حقیقت، همان آگاهی و شعور شماست. هشیارتر و آگاه تر شوید. موضوع انتخاب میان دو در نیست. ظلمت وجود دارد، زیرا شما ناآگاهید. هیچ نوری از دنیای بیرون نمی تواند به شما كمك كند. همین حالا می توانم چراغی به شما بدهم،اما این چراغ مفید نخواهد بود و وقتی به اتاقتان برسید، خاموش خواهد شد. باید آگاه تر و آگاه تر و آگاه تر و هشیار شوید تا شعله درونتان، پیرامونتان را روشنایی بخشد. در آن شعله است كه می بینید تمام درها ناپدید شده اند. درهای توهم و حقیقت هر دو ناپدید می شوند. هردو باهم تبانی دارند. در واقع هردو به یك جا منتهی می شوند. آنها این توهم را به شما می دهند كه می توانید انتخاب كنید. پس هرچه انتخاب كنید، تفاوتی نمی كند. هردو به یك معبر منتهی می شوند. در داقع و در هر حال، به توهم می رسید. مساله انتخاب نیست. مساله، چگونگی هشیار بودن است.
*اشو
یک رابطه ی عاشقانه مانند یک سخنرانی است: هر احمقی می تواند آن را شروع کند، ولی خاتمه دادن به آن نیازمند مهارت بسیار است. پس مراقب باشید! قبل از اینکه هر رابطه یا را آغاز کنید، آمادگی برای خاتمه دادن به آن را داشته باشید. به این می گویند مشق شب...اشو

