userinfo close

  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
161
1180
90/6/19 (15:54)
1353
7794
91/3/4 (16:23)
941
18960
91/2/17 (09:19)
59
890
90/12/6 (10:43)
139
2251
90/11/27 (20:22)
1279
18826
91/3/10 (16:46)
764
8720
91/3/6 (02:55)
1072
20907
91/2/27 (19:51)
454
6590
91/2/26 (10:43)
77
5675
91/2/20 (18:54)
45
498
90/11/25 (14:24)
52
200
91/3/6 (15:35)
2
36
91/2/31 (21:41)
68
814
91/2/24 (20:29)
541
8425
91/2/20 (21:02)
254
1323
91/2/20 (18:47)
159
1783
91/2/17 (16:27)
32
81
91/2/17 (09:51)
65
718
91/2/17 (09:34)
1
16
91/1/17 (00:19)

عنوان بحث :: این بحث را 57 نفر دنبال می کنند.

دانیال باران , danial
دانیال باران - 13:08 1383/11/20

زیباترین اشعار دختر گیسو شلال شعر؛ فروغ فزخزاد


به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار كه در من جاری بود
به ابرها كه فكرهای طویلم بودند
به رشد دردناك سپیدارهای باغ كه با من
از فصل های خشك گذر می كردند
به دسته های كلاغان
كه عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم كه در آینه زندگی می كرد
و شكل پیری من بود
و به زمین كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاك
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریكی
با بوته ها كه چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم می آیم می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها كه دوست می دارند
و دختری كه هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هومن یعقوبی , homan_21
هومن یعقوبی - 09:19 1391/02/17
941
zibatrin shear forogh

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام,

چگونه قطره قطره آب میشود !

چگونه سایهء سیاه سرکشم,

اسیر دست آفتاب میشود !

نگاه کن !

تمام هستی ام خراب میشود,

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

نگاه کن !

تمام آسمان من پر از شهاب میشود !

تو آمدی ز دور ها

ز سرزمین عطر و نور ها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاج ها ! ز ابر ها ! بلور ها !

مرا ببر امید دل نواز من

ببر به شهر شعر و شور ها

به راه پر ستاره میکشانی ام

فرا تر از ستاره مینشانی ام !

نگاه کن

من از ستاره سوختم !

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم !

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد

صدای تو !

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن من کجا رسیده ام

به کهکشان ! به بیکران ! به جاودان !

کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها !

مرا بپیچ در حریر بوسه ات !

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن !

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود !

به روی گاه واره های  شعر من,

نگاه کن !

تو میدمی آفتاب میشــــــــــــــــــــــــــود !


آرمان مسعودی , mani_masody
آرمان مسعودی - 16:56 1391/01/19
940
دانلودpdfکتاب شعر سربلندی با جرثقیل نوشته اکبر مکتبی.

http://up98.ir/upload/server1/agreowiluectnvr89vb.pdf
میثم  , angeldark
میثم - 19:14 1391/01/17
939
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیاندیشم که این دوست داشتن زیباست
بانو  , ghamginbanoo
بانو - 09:38 1391/01/15
938
 

بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوییا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر بچشمت
چیستم ؟
لیک در آینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم و نیستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمیجویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز
بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم ... اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوییا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در
بر گرفت
آه ... آری ... این منم ... اما چه سود
او که در من بود دیگر نیست نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست کیست ؟

فروغ فرخزاد

هم نوا , portrait
هم نوا - 01:51 1391/01/2
937
بشنوید دکلمه این شعر را اینجا


زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است
ای مایهُ امید من ، ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنکه به شعرم نهفته است
شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم
بگذار تا ترانه من رازگو شود
بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم
تا بر گذشته می نگرم ،عش خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
می نالم ازدلی که به خون غرقه گشته است
این شعر، غیر رنجش یارم به من چه داده است
این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم به سختی از تو رنجیده است
این شعرها که روح ترا رنج داده است
فریاد های یک دل محنت کشیده است
گفتم قفس ، ولی چه بگویم که پیش از این
آگاهی از دورویی مردم مرا نبود
دردا که این جهان فریبای نقش باز
با جلوه و جلای خودآخر مراربود
اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر
بار دگر به کنج قفس رو نموده ام
بگشای در که در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام
پای مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب زجایم نیفکند
تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ

بندی دگر دوباره به پایم نیفکند

رامتین لطفی , 2ramtinjan
رامتین لطفی - 08:59 1390/10/14
936

زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ 
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است 
ای مایهُ امید من ، ای تکیه گاه دور 
هرگز مرنج از آنکه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت 
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم 
بگذار تا ترانه من رازگو شود 
بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته می نگرم ،عش خویش را 
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد 
می نالم ازدلی که به خون غرقه گشته است 
این شعر، غیر رنجش یارم به  من چه داده است

این درد را چگونه توانم نهان کنم 
آندم که قلبم به سختی از تو رنجیده است 
این شعرها که روح ترا رنج داده است 
فریاد های یک دل محنت کشیده است

گفتم قفس ، ولی چه بگویم که پیش از این 
آگاهی از دورویی مردم مرا نبود 
دردا که این جهان فریبای نقش باز 
با جلوه و جلای خودآخر مراربود

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر 
بار دگر به کنج قفس رو نموده ام 
بگشای در که در همه دوران عمر خویش 
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

پای مرا دوباره به زنجیرها ببند 
تا فتنه و فریب زجایم نیفکند 
تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ 
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند

لیلا ملایی , zolfaghar_62
لیلا ملایی - 19:33 1390/10/8
935


کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
...
فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
8 دی میلاد بانو فروغ مبارک و یادش جاوید
رامتین لطفی , 2ramtinjan
رامتین لطفی - 04:05 1390/08/8
934

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام,

چگونه قطره قطره آب میشود !

چگونه سایهء سیاه سرکشم,

اسیر دست آفتاب میشود !

نگاه کن !

تمام هستی ام خراب میشود,

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

نگاه کن !

تمام آسمان من پر از شهاب میشود !

تو آمدی ز دور ها

ز سرزمین عطر و نور ها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاج ها ! ز ابر ها ! بلور ها !

مرا ببر امید دل نواز من

ببر به شهر شعر و شور ها

به راه پر ستاره میکشانی ام

فرا تر از ستاره مینشانی ام !

نگاه کن

من از ستاره سوختم !

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم !

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد

صدای تو !

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن من کجا رسیده ام

به کهکشان ! به بیکران ! به جاودان !

کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها !

مرا بپیچ در حریر بوسه ات !

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن !

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود !

به روی گاه واره های  شعر من,

نگاه کن !

تو میدمی آفتاب میشــــــــــــــــــــــــــود !

ایوب هوادار ناصر خان , naserayyub
933
گریزان از این مردم كه با من
به ظاهر همدم و یكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم كه تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آندم كه در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
فرشته دیبا , fereshte7777
فرشته دیبا - 15:56 1390/07/8
932

من پشیمان نیستم!

من به این تسلیم می اندیشم...این تسلیم درد الود

من صلیب سرنوشتم را

 بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابانهای سرد 

جفت ها پیوسته با تردید

یکدگر را ترک می گویند...

در خیابانهای سرد شب

جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست...!

کورش هخامنشی , hakhamaneesh
کورش هخامنشی - 22:44 1390/06/31
931

پاسخ

 

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند

هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده­ایم

زیرا که چون زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده­ایم

 

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

 

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می­گشاید... او که به لطف و صفای خویش

گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

 

طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

کوهیم و در میانه­ی دریا نشسته­ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته­ایم

 

آن آتشی که در دل ما شعله می­کشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما که سوخته­ایم از شرار عشق

نام گناهکاره­ی رسوا نداده بود

 

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما"

مملی   , scare_crow
مملی - 15:37 1390/06/22
930

سلام به تمامی دوستان عزیز و اهل هنر ،گروه ادبی نیمکت از کسانی که علاقه به کار حدی ادبیات دارند دعوت  میکنه تا به حمعشون بپیوندن.علاقمندان به داستان کوتاه،شعر ،عکس،موسیقی ،سینما،و... میتوانند به کلوب ما آمده و عضوی از گروه ادبی نیمکت باشند .متفاوت تر از آنچه تا بحال در محیط مجازی تجربه کرده اید ،برگزاری کارگاه های هنری به صورت آنلاین ،خوشحال میشیم توی جمع خودمون ببینمتون

http://www.cloob.com/clubname/nimkat گروه ادبی نیمکت _____نیمکت حکایت نوشتن است

فاطی ت  , fati33
فاطی ت - 21:34 1390/06/8
929

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو مجو هرگز

او معنی عشق را نمیداند

راز دل خود به او مگو هرگز

بهار       , naz_rokh
بهار - 22:55 1390/06/5
928
نقل قول از : Ali BooM BooM

(عروسک کوکی)

بیش از اینها آه آری
 بیش از اینها
 می توان خاموش ماند
 می توان ساعات طولانی
 با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
...




عاشق این شعرم
علی     , stoped_love
علی - 20:37 1390/05/24
927
دوستان ببخشید این شعر از فروغ نیست ولی برام جالب بود گفتم بذارم شاید کسی خوند





باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
 
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
 
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
 
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
 
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
 
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
 
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
 و باران من و تو درد و غم دارد
 
خدا هم خوب می داند که
 
این عدل زمینی ,عدل کم دارد...!

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.