| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
161
|
1148
|
90/6/19 (15:54)
|
|
||
|
|
1336
|
7440
|
90/11/16 (09:18)
|
|
||
|
|
56
|
849
|
90/10/30 (16:59)
|
|
||
|
|
935
|
18288
|
90/10/14 (08:59)
|
|
||
|
|
138
|
2170
|
90/6/10 (21:46)
|
|
||
|
|
1268
|
18478
|
90/11/21 (13:31)
|
|
||
|
|
1064
|
20414
|
90/11/16 (14:17)
|
|
||
|
|
754
|
8597
|
90/11/10 (16:58)
|
|
||
|
|
444
|
6311
|
90/10/26 (10:28)
|
|
||
|
|
77
|
5459
|
90/10/21 (15:46)
|
|
||
|
|
44
|
491
|
89/11/20 (12:09)
|
|
||
|
|
61
|
671
|
90/11/17 (00:34)
|
|
||
|
|
187
|
802
|
90/11/16 (01:01)
|
|
||
|
|
64
|
661
|
90/11/16 (00:59)
|
|
||
|
|
533
|
8019
|
90/11/15 (06:17)
|
|
||
|
|
133
|
325
|
90/11/10 (01:06)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/11/3 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
90/11/3 (17:27)
|
|
||
|
|
8
|
150
|
90/11/2 (20:35)
|
|
||
|
|
86
|
929
|
90/10/19 (13:11)
|
|
زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است
ای مایهُ امید من ، ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنکه به شعرم نهفته است
شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم
بگذار تا ترانه من رازگو شود
بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم
تا بر گذشته می نگرم ،عش خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
می نالم ازدلی که به خون غرقه گشته است
این شعر، غیر رنجش یارم به من چه داده است
این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم به سختی از تو رنجیده است
این شعرها که روح ترا رنج داده است
فریاد های یک دل محنت کشیده است
گفتم قفس ، ولی چه بگویم که پیش از این
آگاهی از دورویی مردم مرا نبود
دردا که این جهان فریبای نقش باز
با جلوه و جلای خودآخر مراربود
اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر
بار دگر به کنج قفس رو نموده ام
بگشای در که در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام
پای مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب زجایم نیفکند
تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند

نگاه کن
نگاه کن که غم درون دیده ام,
چگونه قطره قطره آب میشود !
چگونه سایهء سیاه سرکشم,
اسیر دست آفتاب میشود !
نگاه کن !
تمام هستی ام خراب میشود,
شراره ای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن !
تمام آسمان من پر از شهاب میشود !
تو آمدی ز دور ها
ز سرزمین عطر و نور ها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها ! ز ابر ها ! بلور ها !
مرا ببر امید دل نواز من
ببر به شهر شعر و شور ها
به راه پر ستاره میکشانی ام
فرا تر از ستاره مینشانی ام !
نگاه کن
من از ستاره سوختم !
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم !
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو !
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن من کجا رسیده ام
به کهکشان ! به بیکران ! به جاودان !
کنون که آمدیم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها !
مرا بپیچ در حریر بوسه ات !
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن !
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود !
به روی گاه واره های شعر من,
نگاه کن !
تو میدمی آفتاب میشــــــــــــــــــــــــــود !
من پشیمان نیستم!
من به این تسلیم می اندیشم...این تسلیم درد الود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم
در خیابانهای سرد
جفت ها پیوسته با تردید
یکدگر را ترک می گویند...
در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست...!
پاسخ
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند که ره به ساحل لطفش نبردهایم
زیرا که چون زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخوردهایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانهی دریا نشستهایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشستهایم
آن آتشی که در دل ما شعله میکشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر بما که سوختهایم از شرار عشق
نام گناهکارهی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"
سلام به تمامی دوستان عزیز و اهل هنر ،گروه ادبی نیمکت از کسانی که علاقه به کار حدی ادبیات دارند دعوت میکنه تا به حمعشون بپیوندن.علاقمندان به داستان کوتاه،شعر ،عکس،موسیقی ،سینما،و... میتوانند به کلوب ما آمده و عضوی از گروه ادبی نیمکت باشند .متفاوت تر از آنچه تا بحال در محیط مجازی تجربه کرده اید ،برگزاری کارگاه های هنری به صورت آنلاین ،خوشحال میشیم توی جمع خودمون ببینمتون

http://www.cloob.com/clubname/nimkat گروه ادبی نیمکت _____نیمکت حکایت نوشتن است
ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معنی عشق را نمیداند
راز دل خود به او مگو هرگز






اى به روى چشم من گسترده خویش
شادیم بخشنده از اندوه خویش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستیم زآلودگى ها كرده پاك
ای تپش هاى تن سوزان من
آتشى در سایه مژگان من
اى زگندم زارها سرشاتر
اى ز زرین شاخه ها پربارتر
اى در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر زدردى بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
هاى هوى زندگى در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسى را تو نمى انگاشتم ...
دیگه تا آخرش نمى نویسم طولانیه...
من پری کوچک غمگینی را میشناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
ودلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
میتوان در بازوان چیره ی یك مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
...
یا
با تنی چون سفره ی چرمین
در بستر یك مست،یك دیوانه، یك ولگرد
عصمت یك عشق را آلود ...