userinfo close

  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
161
1180
90/6/19 (15:54)
1353
7794
91/3/4 (16:23)
941
18960
91/2/17 (09:19)
59
890
90/12/6 (10:43)
139
2251
90/11/27 (20:22)
1279
18826
91/3/10 (16:46)
764
8720
91/3/6 (02:55)
1072
20907
91/2/27 (19:51)
454
6590
91/2/26 (10:43)
77
5675
91/2/20 (18:54)
45
498
90/11/25 (14:24)
52
200
91/3/6 (15:35)
2
36
91/2/31 (21:41)
68
814
91/2/24 (20:29)
541
8425
91/2/20 (21:02)
254
1323
91/2/20 (18:47)
159
1783
91/2/17 (16:27)
32
81
91/2/17 (09:51)
65
718
91/2/17 (09:34)
1
16
91/1/17 (00:19)

عنوان بحث :: این بحث را 26 نفر دنبال می کنند.

pẲ®m‡ĐẲ Ẳ , parmydaa
pẲ®m‡ĐẲ Ẳ - 10:39 1385/07/13

شعری از فروغ را به کلوب هدیه کنید

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شیما شبنم , rebbeca_110
شیما شبنم - 02:55 1391/03/6
764

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من م

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

سعید  آریا , saidaria
سعید آریا - 12:01 1391/03/2
763

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید.............فروغ



مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور

مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید

روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا

روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر

ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا

دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد

خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند

بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند

پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من

در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود

روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی

در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود

می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا

لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو

قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

باران   , stp36
باران - 10:53 1391/02/8
762
فروغ:
کاش میمردم ودوباره زنده میشدم . میدیدم  دنیا عوض شده ودیگر ظالم نیست
مردم دیگر خست قبل را ندارند
دنیا شکل دیگری شده است
وبین خانه ها دیگر.....هیچ دیواری نیست !!!
باران   , stp36
باران - 10:44 1391/02/8
761
تو نیستی که ببینی؛ فروغ
دیوارها قد برافراشته اند و
دلها.....صداقتشان را به تاراج گذاشته اند !
دنیایمان ظالمتر که هیچ
بدجورشکل دیگری شده است !!!
/باران8 اردیبهشت91/
سعید  آریا , saidaria
سعید آریا - 19:56 1391/01/26
760
بعد از تو
ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست شکست
بعد از تو آن عروسک خیکی که هیچ چیز نمیگفت
هیچ چیز به جز آب آب آب
در آب غرق شد
بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم
و به صدای زنگ که از روی حرف های الفبا بر میخاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی دل بستیم
بعد از تو که جای بازیمان میز بود
از زیر میزها به پشت میزها و از پشت میزها به روی میزها
رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم رنگ ترا باختیم
ای هفت سالگی بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو تمام یادگاری ها را
با تکه های سرب و با قطره های منفجر شده ی خون
از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم و داد کشیدیم زنده باد مرده باد
و در هیاهوی میدان برای سکه های کوچک آوازه خوان
که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند دست زدیم
بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم
برای عشق قضاوت کردیم
و همچنان که قلبهامان در جیب هایمان نگران بودند
برای سهم عشق قضاوت کردیم
بعد از تو ما به قبرستانها رو آوردیم
و مرگ زیر چادر مادربزرگ نفس می کشید
و مرگ آن درخت تناور بود
که زنده های این سوی آغاز به شاخه های ملولش دخیل می بستند
و مرده های آن سوی پایان به ریشه های فسفریش چنگ میزدند
و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود
که در چهار زاویه اش ناگهان چهار لاله ی آبی روشن شدند
صدای باد می اید صدای باد می اید
ای هفت سالگی بر خاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخها چگونه ترسیدند
چه قدر باید پرداخت چه قدر باید برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟
ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم
مابی چراغ به راه افتادیم و ماه ماه ماده ی مهربان همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی
که از هجوم ملخ ها می ترسیدند
چه قدر باید پرداخت ؟

فروغ فرخزاد
ساینا فرخزاد , samsoung6
ساینا فرخزاد - 01:22 1391/01/21
759

چرا نگاه نکردم ؟

انگار انشب مادرم گرسته بود انشب

ان شب که من به درد رسیدم

و

نطفه شکل گرفت

ان شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم..

میثم  , angeldark
میثم - 03:27 1391/01/6
758
آری آغاز ذوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست ,من به پایان دگر نیاندیشم که این دوست داشتن زیباست
ساینا فرخزاد , samsoung6
ساینا فرخزاد - 13:31 1390/12/12
757

ای سرا پایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای

لب های عاشق من بسپار

ملیکا م , parmissa4
ملیکا م - 23:15 1390/12/10
756

به لبهایم مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای ناگفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی اشفته دارم

پـ ـرسـتـ ـو   پـ ـرنـ ده آبــ ﮯ , pariiiii
755
http://www.up98.org/upload/server1/02/a/folfaryfg6ea0fweh7nb.jpg















جمعــ
ساڪـتـ ـ

جمعــمتروکــ ــ

جمعــچون ڪوچــ هاـے ڪهنــ ، غم انگیز

جمعــاندیشــ هاـے تنبل بیمار

جمعــخمیازه هاـے موذی ڪشدار

جمعــ
بــے انتظار

جمعـ
تسلیمـ ــ 

خانـخالــے

خانـدلگیر

خانـدربستــ بر هجوم جوانــے

خانـتاریڪــے و تصوّر خورشید

خانـ
تنهایــــے و تفأل و تردید

خانـــ
  پرده ، ڪــتابــــ ، گنجــــﮧ ، تصاویر

آه ، چ
ــــ آرام و پر غرور گذر داشتـــ ـ

زندگـــے من چو جویبار غریبــے

در دل این جمعــ
هاـے ساڪت متروڪـــ ــ

در دل این خانــ
هاـے خالــــے دلگیر

آه ، چ
ـــــ آرام و پر غرور گذر داشتــــ ...



















 
مهرانه مهری , mehr_fardad
مهرانه مهری - 16:58 1390/11/10
754
واین جهان پراست از صدای حرکت پاهای مردمی که هم چنان که تو را می بوسند طناب دار تو را در ذهن خود می بافند.
شعر سیاهی است اما واقعیته.
 سارا طهماسبی , saratahmasebi
سارا طهماسبی - 12:05 1390/11/7
753
عاشقم،عاشق ستاره ی صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
ساناز بامزی , sanaz_bamzi
ساناز بامزی - 09:15 1390/10/10
752

چون نهالی سست می لرزد

 روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدی ست

خسته ام ، از عشق هم خسته

 

هناس  , siperisk88
هناس - 17:10 1390/09/29
751
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام

گوییا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام

نوشین اسدی فر , nafas53
نوشین اسدی فر - 00:22 1390/09/9
750

شبانگاهان که مه میرقصدارام

کنار اسمان صاف وخاموش

تو درخوابی ومن مست هوسها

تن مهتاب را گیرم در اغوش

No thumbnail found for this image.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.