userinfo close
  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
161
1148
90/6/19 (15:54)
1336
7431
90/11/16 (09:18)
56
844
90/10/30 (16:59)
935
18276
90/10/14 (08:59)
138
2161
90/6/10 (21:46)
1268
18474
90/11/21 (13:31)
1064
20409
90/11/16 (14:17)
754
8597
90/11/10 (16:58)
444
6290
90/10/26 (10:28)
77
5456
90/10/21 (15:46)
44
488
89/11/20 (12:09)
61
670
90/11/17 (00:34)
187
801
90/11/16 (01:01)
64
651
90/11/16 (00:59)
533
8013
90/11/15 (06:17)
133
321
90/11/10 (01:06)
1
13
90/11/3 (17:31)
1
26
90/11/3 (17:27)
8
150
90/11/2 (20:35)
86
928
90/10/19 (13:11)

عنوان بحث :: این بحث را 21 نفر دنبال می کنند.

pẲ®m‡ĐẲ Ẳ , parmydaa
pẲ®m‡ĐẲ Ẳ - 10:39 1385/07/13

شعری از فروغ را به کلوب هدیه کنید

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهرانه مهری , mehr_fardad
مهرانه مهری - 16:58 1390/11/10
754
واین جهان پراست از صدای حرکت پاهای مردمی که هم چنان که تو را می بوسند طناب دار تو را در ذهن خود می بافند.
شعر سیاهی است اما واقعیته.
 سارا طهماسبی , saratahmasebi
سارا طهماسبی - 12:05 1390/11/7
753
عاشقم،عاشق ستاره ی صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
ساناز بامزی , sanaz_bamzi
ساناز بامزی - 09:15 1390/10/10
752

چون نهالی سست می لرزد

 روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدی ست

خسته ام ، از عشق هم خسته

 

هناس  , siperisk88
هناس - 17:10 1390/09/29
751
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام

گوییا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام

نوشین اسدی فر , nafas53
نوشین اسدی فر - 00:22 1390/09/9
750

شبانگاهان که مه میرقصدارام

کنار اسمان صاف وخاموش

تو درخوابی ومن مست هوسها

تن مهتاب را گیرم در اغوش

No thumbnail found for this image.
مهین پاک نهاد , 33919
مهین پاک نهاد - 19:06 1390/09/5
749
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
نیلوفر دژم , niloofardezham
نیلوفر دژم - 20:33 1390/08/19
748

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور 
یا خزانی خالی از فریاد و شور  
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم كه در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاك میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به یكسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی كاغذها و دفترهای من
در اتاق كوچكم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شكیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیك دیگر پیكر سرد مرا
می فشارد خاك دامنگیر خاك
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

 

یاسی کوچولو , losi1350
یاسی کوچولو - 11:07 1390/08/3
747
تو را می خواهم و دانم که هر گز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم



یگانه ی , mn0987
یگانه ی - 11:53 1390/06/15
746

در منی اینهمه ز من جدا 

با منی و دیده ات به سوی غیر 

بهر من نمانده راه گفتگو 

تو نشسته غرق گفتگوی غیر گفتی از تو بگسلم دریغ و درد 

 رشته وفا مگر گسستنی ست 

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم 

عهد عاشقان مگر شکستنی ست؟

مسعود وسترن , mahousha_30
مسعود وسترن - 20:17 1390/06/13
745

گنه کردم گناهی پر ز لذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا نمیدانم چه کردم

در آن خلوتگاه تاریک و خاموش

 

در آن خلوتگاه تاریک و خاموش

نگه مردم به چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز حواهش های پر نیازش

 

در آن خلوتگاه تاریک و خاموش

پریشان در کتلر او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

 

فرو خواندم به گوشش قصه عشق

ترا میخواهم ای جانانه من

ترا میحواهم ای آغوش جان بخش

ترا ای عاشق دیوانه من

 

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

بروی سینه اش مستانه لرزیدپ

 

گنه کردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

 

شادی جهانی , jojo_happy
شادی جهانی - 17:05 1390/06/13
744
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
عاطفه  , ati_kaka
عاطفه - 22:14 1390/06/3
743



بعد از تو


ای هفت سالگی
ای لحظه های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست


بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب
در آب غرق شد.

بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم
و بصدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم .

بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت ها میزها
و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ ترا باختیم ، ای هفت سالگی .


بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو ما تمام یادگاری ها را
با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون
از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم
و داد کشیدیم :
" زنده باد
مرده باد "


و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان
که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم.
بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم
برای عشق قضاوت کردیم
و همچنان که قلب هامان
در جیب هایمان نگران بودند
برای سهم عشق قضاوت کردیم .

بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم
و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید
و مرگ ، آن درخت تناور بود
که زنده های اینسوی آغاز
به شاخه های ملولش دخیل می بستند
ومرده های آن سوی پایان
به ریشه های فسفریش چنگ می زدند
و مرگ روی ان ضریح مقدس نشسته بود
که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی
روشن شدند.

صدای باد می آید
صدای باد می آید، ای هفت سالگی


برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند.
چقدر باید پرداخت
چقدر باید
برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟


ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم ، از دست داده ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند


چقدر باید پرداخت؟
...



ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 12:27 1390/06/3
742

زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی

پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم

غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم

آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود

عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن

می مکم با وجود تشنهء خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!

... فروغ ...
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 12:26 1390/06/3
741
28d4caf0af5ef8083a644f38970cc790-300
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 12:26 1390/06/3
740
292d1d31073d076200b02f8c0a8dfa51-300
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.