| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
161
|
1180
|
90/6/19 (15:54)
|
|
||
|
|
1353
|
7794
|
91/3/4 (16:23)
|
|
||
|
|
941
|
18960
|
91/2/17 (09:19)
|
|
||
|
|
59
|
890
|
90/12/6 (10:43)
|
|
||
|
|
139
|
2251
|
90/11/27 (20:22)
|
|
||
|
|
1279
|
18826
|
91/3/10 (16:46)
|
|
||
|
|
764
|
8720
|
91/3/6 (02:55)
|
|
||
|
|
1072
|
20907
|
91/2/27 (19:51)
|
|
||
|
|
454
|
6590
|
91/2/26 (10:43)
|
|
||
|
|
77
|
5675
|
91/2/20 (18:54)
|
|
||
|
|
45
|
498
|
90/11/25 (14:24)
|
|
||
|
|
52
|
200
|
91/3/6 (15:35)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
91/2/31 (21:41)
|
|
||
|
|
68
|
814
|
91/2/24 (20:29)
|
|
||
|
|
541
|
8425
|
91/2/20 (21:02)
|
|
||
|
|
254
|
1323
|
91/2/20 (18:47)
|
|
||
|
|
159
|
1783
|
91/2/17 (16:27)
|
|
||
|
|
32
|
81
|
91/2/17 (09:51)
|
|
||
|
|
65
|
718
|
91/2/17 (09:34)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
91/1/17 (00:19)
|
|

نکته جالب در مورد این شعر این هست که اسمش هست ممنوع ولی تو اکثر سایتا و وبلاگها دیده میشه
آهان یادم نبود تو ایران همه چیز بر عکس
با کمال تأسف به حال دوستانی که فکر می کنند فروغ را به خوبی شناخته اند و در موردش یاوه می بافند، چرا در مورد چیز هایی که هیچ از آن نمی دانیم تا این حد به جرات صحبت میکنیم؟
در ضمن دوست من شعری که از دیوان فروغ برداشته ای را به اسم شعر ممنوعه فروغ در اذهان مردم جای نده! همه فروغ شناسان در مورد شعر عصیان(بندگی) و عصیان(خدائی) نقد ها و نظرهای فراوانی نوشته اند بهتر نیست قبل از ایجاد یک بحث و ایراد خطبه قدری مطالعه داشته باشیم؟
یا حق
مشکله اساسی همه ی شما ها یی که اینجور سریع در برابر نظر کسی جبهه می گیرید اینه که دوست دارید از 1 نفر برای خودتون بت بسازید و شعر های کاملا ساده و روشن فروغ رو تا می تونید پیچیده برداشت کنید...در حالی که اگر زندگی نامه ی فروغ رو بخونید متوجه می شد مفهوم و معنی این شعر چی هست و برای چی گفته شده...
من قبلا 1 بار گفتم فروغ دچار افسردگی بوده ئ خیلی از شما ها علیه من جبهه گرفتید ... همتون می دونستید فروغ افسرده بوده ولی چون ازش بت ساخته بودید قبول نمی کردید
این شعر رو من خونده بودم و چاپ هم شده و در این شعر در واقع توهین هایی كه از طرف جامعه به زن شده را بان می كنه و به خدا اعتراض میكنه در واقع اعتراض به افكار مردم كه عقیده دارن زن برای لذت و برای مرد آفریده شده و تو این از خدا می پرسه كه واقعا تو این كارو كردی و فروغ نمی تونه اینو بپذیره كه این عقاید درست باشه فروغ در این شعر داره تمام افكار غلط مردم را كه به آفرینش نسبت میدن رو مورد پرسش قرارمیده و عدل الهی رو زیر سوال می بره فروغ در شعرهاش همیشه به زن بودنش بالیده وقتی میگه من راز فصلها رو می دانم در واقع این(( من )) یعنی (( زن )) بدلیل قدرت زایشی كه داره راز آفرینش را در خودش داره ...در واقع شعر فروغ بسیار زنانست و عقیده داره كه برعكس این مردها هستند برای زن آفریده شدن ولی این همیشه پنهان شده است ... و در واقع داره به خدا میگه تو از طرفی میگی انسان با اختیار آفریدی پس چرا هر كاری كه می كنیم گناهه ؟! و این همه باید و نباید چیه ؟ و این همه وعده و وعید چیه در صورتی كه خودت آدمو به این دنیا اوردی .... گرچه فروغ در شعر های بعدیش جواب این چرا هارو می گیره و می فهمه ... خود من كه یك زنم خیلی خوب با فروغ و شعر هاش رابطه بر قرار كردم و به جرات می گم كه مرد ها نمی تونن شعر های فروغ رو تفسیر كنه
با کمال تأسف به حال دوستانی که فکر می کنند فروغ را به خوبی شناخته اند و در موردش یاوه می بافند، چرا در مورد چیز هایی که هیچ از آن نمی دانیم تا این حد به جرات صحبت میکنیم؟
در ضمن دوست من شعری که از دیوان فروغ برداشته ای را به اسم شعر ممنوعه فروغ در اذهان مردم جای نده! همه فروغ شناسان در مورد شعر عصیان(بندگی) و عصیان(خدائی) نقد ها و نظرهای فراوانی نوشته اند بهتر نیست قبل از ایجاد یک بحث و ایراد خطبه قدری مطالعه داشته باشیم؟
یا حق
خوشبختانه همه دوستان به این نکته توجه کردن که فروغ یه سیر تحولی رو طی میکرده و این شعر اغاز راهش بوده
اما باید این دیدش رو تحسین کرد به هر حال رها شدن از خیلی مسلمات نیاز به جرات و شهامت داره
من حرفای فروغ رو تایید نمی کنم اما سمت و سویی که میرفت رو چرا
بسیار زیبا بود. به نظر من در این شعر فروغ می خواهد خود را از آن قالب تکراری و همیشگی همه مردمان و به ویژه زن ایرانی برهاند. وقتی میگوید مرا رها کن تا در قالبی که خود می خواهم شکل بگیرم یعنی از اجبار و الزام اکتسابی عاصی است. از همان بایدها و نبایدهایی که تک تک ما از آن رنج می بریم و خود را ملزوم به مقیدات بی پایه کرده ایم. به عبارت دیگر اگر ما گناهکاریم و اگر سر به طغیان گذاشته ایم تقصیر ما نیست و اگر به حال خود رها می شدیم انسانیت را بیش از آنچه که اکنون هست تجربه می کردیم. شیطان به وجود آمده چون خدا خواسته پس می توانست نباشد که ما را بفریبد. در کل بهتر است الگوهای انسانی را خودمان در خودمان پرورش دهیم وبیابیم و به دنبال نسخه یا یک الگوی ماورایی نباشیم. خود را رها کنیم از قیود دست و پا گیر عبث و نیکو بودن و بد بودن را خود بیازماییم.
دروود بر ماندانای عزیز
با نظراتت کاملا" موافقم.باید خودمونو از قید وبندهای الکی رها کنیم و زندگی رو خودمون تجربه کنیم و فروغ کسی بود شهامتش رو داشت و این کار رو کردو منم به همین خاطر ستا یشش میکنم.
خوب که نگاه کنی می بینی آدمایی هم خوشبخت و رها هستن که در گیر این باید ها و نباید های الکی نیستن و البته تو جامعه ی ما خیلی سخته اینطوری باشی،یه چیزایی رو از بچگی می کنن تو مخ آدم که سخته باهاشون جنگید و ریختشون دور.
فرهنگ ما جوش اینطوری هستش که به آدم به عنوان آدم نگاه نمی کنه و همیشه میخواد به آدم احساس گناه و بد بودن و ذلیل بودن بده حتی اگه کارت کاملا" به نظر خودت منطقی و درست باشه، بازمی چسبوننش به شیطون.هر چند اونایی هم که کار غیر انسانی میکنن الکی می ذارنش گردن شیطون و د بدو که رفتی
و خودشون رو تبرِئه می کنن .فروغ هم اگه احساس گناه می کرد نه خاطر اینکه کار بدی کرده بود یا غیر انسانی ،بلکه این احساس مزخرف رو محیط و فرهنگمون بهش داد که هنوز هم نمی خوان قبول کنن دلیلی نداره چیزی رو که اونا خوب و درست می دوونن ،به نظر بقیه هم خوب و درست باشه و اصولا" وحی منزل نیست که ،تازه اگر هم باشه باز جای بحث داره
.
به نظر منم شعر مال اوایل جوانیشه و هر چی بیشتر خودش و فرهنگ رو شناخت و هر چی بیشتر فکرش رشد کرد دیگه همچین احساسی نداشت و اینو می شه از لحنش توی شعرای بعدیش درک کرد:
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی میگردد
و فکر می کند که باغچه را
کفر یک گیاه آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گنا هکار طبیعی ست..
بسیار زیبا بود. به نظر من در این شعر فروغ می خواهد خود را از آن قالب تکراری و همیشگی همه مردمان و به ویژه زن ایرانی برهاند. وقتی میگوید مرا رها کن تا در قالبی که خود می خواهم شکل بگیرم یعنی از اجبار و الزام اکتسابی عاصی است. از همان بایدها و نبایدهایی که تک تک ما از آن رنج می بریم و خود را ملزوم به مقیدات بی پایه کرده ایم. به عبارت دیگر اگر ما گناهکاریم و اگر سر به طغیان گذاشته ایم تقصیر ما نیست و اگر به حال خود رها می شدیم انسانیت را بیش از آنچه که اکنون هست تجربه می کردیم. شیطان به وجود آمده چون خدا خواسته پس می توانست نباشد که ما را بفریبد. در کل بهتر است الگوهای انسانی را خودمان در خودمان پرورش دهیم وبیابیم و به دنبال نسخه یا یک الگوی ماورایی نباشیم. خود را رها کنیم از قیود دست و پا گیر عبث و نیکو بودن و بد بودن را خود بیازماییم.