userinfo close

  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
161
1180
90/6/19 (15:54)
1353
7794
91/3/4 (16:23)
941
18960
91/2/17 (09:19)
59
890
90/12/6 (10:43)
139
2251
90/11/27 (20:22)
1279
18826
91/3/10 (16:46)
764
8720
91/3/6 (02:55)
1072
20907
91/2/27 (19:51)
454
6590
91/2/26 (10:43)
77
5675
91/2/20 (18:54)
45
498
90/11/25 (14:24)
52
200
91/3/6 (15:35)
2
36
91/2/31 (21:41)
68
814
91/2/24 (20:29)
541
8425
91/2/20 (21:02)
254
1323
91/2/20 (18:47)
159
1783
91/2/17 (16:27)
32
81
91/2/17 (09:51)
65
718
91/2/17 (09:34)
1
16
91/1/17 (00:19)

عنوان بحث :: این بحث را 9 نفر دنبال می کنند.

اقلیما اقلیما , sargardan_tanha
اقلیما اقلیما - 16:37 1386/09/10

كدوم شعر فروغ بیانگر زخمهای توست ؟

او كه از من برید وتركم كرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من مفت بخشیدم

دل آشفته حال و غافل را

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سپیده شیطون بلا , kiana_ros
سپیده شیطون بلا - 13:35 1390/05/12
159
به لبهایم مزن قفل خموشی
كه در دل قصه ای نا گفته دارم
ز پایم باز كن بند گران را
كز این سودا دلی آشتفته دارم

.....................................این شعر و همه  ی شعراش
هاله جون , haleh_titish
هاله جون - 20:37 1390/05/11
158

شعرش رو نمیتونم بنویسم چون خیلی زیاده

فقط اسمش رو میگم


عصیان(بندگی)

ترنم اف اس , taranom_fs
ترنم اف اس - 15:44 1390/05/10
157
و این منم
زنی تنها در آستانه فصلی سرد
سپیده شیطون بلا , kiana_ros
سپیده شیطون بلا - 11:19 1390/04/30
156
نقل قول از : تینا

ببخشید که زیاده نسبت به بقیه اما کل این شعر جوابمه به این بحث

افسانه تلخ

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل

نه پیغامی نه پیک آشنایی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی

 

زشهر نور و عشق و درد و ظلمت

سحرگاهی زنی دامن کشان رفت

پریشان مرغ ره گم کرده ای بود

که زار و خسته سوی آشیان رفت

 

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت

کجا کس با زبانش آشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم

که بانگ او طنین ناله ها بود

 

به چشمی خیره شد شاید بیاید

نهانگاه امید و آرزو را

دریغا،آن دو چشم آتش افروز

به دامان گناه افکنده او را

 

به او جز از هوس چیزی نگفتند

در او جز جلوه ظاهر ندیدند

به هرجا رفت،درگوشش سرودند

که زن را بهر عشرت آفریدند

 

شبی در دامنی افتاد و نالید

مرو!بگذار در این واپسین دم

زدیدارت دلم سیراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد برهم

 

چرا امید بر عشقی عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟

 

چرا؟. . . او شبنم پاکیزه ای بود

که در دام گل خورشید افتاد

سحرگاهی چو خورشیدش برآمد

به کام تشنه اش لغزید و جان داد

 

به جامی باده شور افکنی بود

که در عشق لبانی تشنه می سوخت

چو می آمد ز ره پیمانه نوشی

به قلب جام از شادی می افروخت

 

شبی،ناگه سرآمدانتظارش

لبش درکام سوزانی هوس ریخت

چرا آن مرد برجانش غضب کرد؟

چرا بر ذره های جامش آویخت؟

 

کنون،این او و این خاموشی سرد

نه پیغامی،نه پیک آشنایی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی


شکوفه   , shokufe_h
شکوفه - 16:45 1390/04/22
155
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
نازنین فرا , mamia
نازنین فرا - 16:31 1390/04/4
154
zane badbakhte del afsorde bebar az yad dami oo ra     in ghalat bud ke rah dadi be del an asheghe badkhoo ra
راوی روایتگر , r0vi
راوی روایتگر - 18:14 1390/03/24
153
فروغ مفهوم محور بود . برای او متاسفم که بعد از او این همه مردم که از جنس او نبودند خود را در راهش میدانستند و  نام فروغ را با سواستفاده در شیپور کردند و
 امروز تجاریش هم کرده اند و با آثارش پول به جیب می زنند. او عصیان 1000000 سال آینده بود و ما انسان های اولیه. او تنها زن کامل جهان بود که من دیدمش.
 شاید از او کامل تر هم بوده و نتوانسته آثارش را چاپ کند و این گونه نامی بهم بزند . آن چیز که نمایان است فروغ الان به من گفت که من مهم نیستم راهم مهم است . حرفی که زرتشت- اوشو و من میزنیم همین است. 
نگین فرجی , nenin
نگین فرجی - 15:41 1390/03/21
152
شعر چشم به راه
هوای  حوصله ابریست , zt328
151
همه ما در لحظات تنهائی خود گاه با

زمزمه کلامی شیرین ؛شعری دلنشین

 ویا آوازی خاطره انگیز آن لحظه را

 فرصت مرور خاطره ها ویادها می سازیم.

راوی روایتگر , r0vi
راوی روایتگر - 19:15 1390/03/18
150
من سالی یک بار هم به اینجا نمیام خیلی اجنماعیست . حالا شیفتو دلت شوم یا نه مهم نیست..
در گفتگوی با مدیریت خاندم که میخاستند به ظهیر الدوله بیان..
خیلی خوب بود اگر جمع میشدند میومدند ولی آدم خاصی بینشون نیست .
 یعنی همه مردند وقتی همه روزی 3 بار غذا میخورند گوشت هم میخورند .
این یعنی همه بدند.
بهتر که کسی جمع نشد.
دی ماه 89بود که تنها رفتم خیابان دربند
اول خیابان یک کتاب فروشی بود کمی پول داشتم با آن کتاب چنین گفت زرتشت را خریدم
دیگه به زور باید بر میگشتم خونه
ولی ادامه دادم

باد می آمد
من سردم بود
طبق معمول تخته شاسیم دستم از این ور تهران به اون ور
از گوشه ای به گوشه ای دیگر میخزیدم
وقتی به خیابان ظهیر رسیدم همه چیز عجیب شد
درختا
پیاده رو همه چیز بوی تن فروغ میداد
من بوی تن فروغ را از کجا میشناختم؟

این آدما کی اند؟
یه ماشین ، چنتا دختر جوون پیاده شدند

فقط نمیدونم چرا از من نترسیدند
وقتی من رسیدم  داشتند میرفتند چه خوب
حالا میتونم برم داخل
یکی از اون خال تور ها اومد  یک مقدار بیسکویت به من تارف کرد شک نکردم که خال تور میباشد
بدونه حرفی با دست اشاره کردم نه
ترسید  کمی با خوک های داخل ماشین جیغ جیغ کرد و . خیلی خوشحالو شاداب رفتند
من از دور دیدم در بسته هست
مثل میخ سرجام ایستادم
 یه گل لای در گذاشته بودند خال تور ها
 رفتم کلو برداشتم انداختم زیر پام له کردم
و دیدم واقعا در بسته است
یه کاغذ اونجا بود
روی دیوار 3 متر بالا تر نوشته
با عرض پوزش  فقط در روز های پنج شنبه و جمعه باز هست
از ساعت ده صبح تا چهار ظهر
کمی صبر کردم زنگ زدم در زدم کسی نبود
انگار مل اون منطقه مطروکه شده بود
دیگه ماشینی هم وجود نداشت
 یک نخ سیگار روشن کردم
صدای فروغ را روشن کردم
و او میدانست
.
آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت
و خاک مردگانش را زان پس به خود نپزیرفت

.......
دو پسر  از آن یر کوچه آ»دند
پشت سرش یک دختر دیگه
پشت سرش یک پسرمرد چاق با موتور
همه داشتیم در میزدیم و با هم بیگانه
دختره که هیچی
پیرمردم که هیچی
دو پسر ماندند از همدان آمده بودند
من خوشحال شدم
دیگه تنها نیستم
نقشه کشیدیم از بالای در رفتیم داخل
دیدیم یک لاوی درست کردند صندلی گذاشتند انگار پارک عمومیست
 بر روی قبر چه خوک هایی قدم میزدیم
دیدم یک دیوار 5 متری با سیم خار دار های سپاهی
برگشتیم کار ما نبود و
آن داخل خانه نگهبانی را دیدیم که چه کولی بار آنجا مسکن داشتند
برگشتیم و من آن کاغذ را از آن دیوار 3 متری کندم
مثل همان گلی که لای در بود له کردم
ما3 نفربه این نتیجه رسیدیم
پشت در مراسم بگیریم
آنها رفتند شمع گرفتند
مثلا سال فروغ بود همه طرف داران فروغ باید می آمدند
ولی  همه  داشتند غرمه سبزی میخوردند
من از تخته شاسی قدیمیم تصاویری که از فروغ کشیده بودمد در آوردم
و این تصاویر انگار متحرک بودند
انگار فروغ ایستاده تا من از او عکس بگیرم
 آنها را بر در ظهیر الدوله زدم
بچه ها رسیدند
برای چند دقیقه بود که فکر کردم منم چند تا رفیق دارم
من یک شیشه الکل سفید هم آورده بودم
با یه غرص برنج
نمی دونم چرا آورده بودم
پشت در نشستیم بچه ها دوربین را در آوردند و نیم ساعتی فیلم گرفتیم
شمع ها روشن
آتش کده راه انداخته بودیم
منم دستگاهمو دادم صدای فروغ روی فیلم بود
ما پشت در نشستیم و حرف میزنیم
 تا این که 2 سپاهی پیداشون میشه
و این حال مست ما
به پایان میرسه
آنها برای برسی داخل بهآنجا همله کردند و ما هم برگشتیم
فقط اگر طراحی های مرا پاره میکردند
تک تک اون معمور ها را  قطعه قطعه میکردم
من رفتم و دیگر به آنجا نرفتم
و
پیشنهاد میکنم برای دیدن آثاری از فروغ بدونه درد سر به سایت من وارد شوید و همه آثار فروغ را دانلود کنید
شاید از میان این جمعیت که علاقه مند فروغ نشان میدهند کسی در مسیر او باشد من خاهانم کسانی که در این مسیر انزوا هستند روزی در ظهیر الدوله جمع شوند
 
برای هماهنگی و هم سرایی
http://rovi.wapka.mobi
درخانه خودم هستم
زیاد در این سایتی که شلوغ باشد نیستم

زیاد هم نمینویسم بیشتر مشاهده وهنر را می پردازم
هستی  , eminec
هستی - 11:06 1390/03/3
149

./هیچکس برای هیچکس نیست

 

بیا خود بینی

روزگار

چه حیله ها دارد

بیا که ببینی

رفیق چه مارها

در آستین دارد

بیا که ببینی تلاش

برای ماندن نیست

بیا که ببینی

هیچ کس

برای هیچ کس نیست

بیا که ببینی

وسعت روح

به قدر یک کف دست است

بیا که ببینی

فطرت آدمی

چقدر پست است

 

سیما راد , kohin32
سیما راد - 09:02 1390/01/22
148
خیلی خیلی قشنگ بود عزیزم دست خوش
سیما راد , kohin32
سیما راد - 09:01 1390/01/22
147
عالی بود عزیزم
سیما راد , kohin32
سیما راد - 09:01 1390/01/22
146

خیلی خوب بود عزیزم

تینا   , titi_jo0on
تینا - 10:22 1390/01/20
145

ببخشید که زیاده نسبت به بقیه اما کل این شعر جوابمه به این بحث

افسانه تلخ

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل

نه پیغامی نه پیک آشنایی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی

 

زشهر نور و عشق و درد و ظلمت

سحرگاهی زنی دامن کشان رفت

پریشان مرغ ره گم کرده ای بود

که زار و خسته سوی آشیان رفت

 

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت

کجا کس با زبانش آشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم

که بانگ او طنین ناله ها بود

 

به چشمی خیره شد شاید بیاید

نهانگاه امید و آرزو را

دریغا،آن دو چشم آتش افروز

به دامان گناه افکنده او را

 

به او جز از هوس چیزی نگفتند

در او جز جلوه ظاهر ندیدند

به هرجا رفت،درگوشش سرودند

که زن را بهر عشرت آفریدند

 

شبی در دامنی افتاد و نالید

مرو!بگذار در این واپسین دم

زدیدارت دلم سیراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد برهم

 

چرا امید بر عشقی عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟

 

چرا؟. . . او شبنم پاکیزه ای بود

که در دام گل خورشید افتاد

سحرگاهی چو خورشیدش برآمد

به کام تشنه اش لغزید و جان داد

 

به جامی باده شور افکنی بود

که در عشق لبانی تشنه می سوخت

چو می آمد ز ره پیمانه نوشی

به قلب جام از شادی می افروخت

 

شبی،ناگه سرآمدانتظارش

لبش درکام سوزانی هوس ریخت

چرا آن مرد برجانش غضب کرد؟

چرا بر ذره های جامش آویخت؟

 

کنون،این او و این خاموشی سرد

نه پیغامی،نه پیک آشنایی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.