| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
161
|
1180
|
90/6/19 (15:54)
|
|
||
|
|
1353
|
7794
|
91/3/4 (16:23)
|
|
||
|
|
941
|
18960
|
91/2/17 (09:19)
|
|
||
|
|
59
|
890
|
90/12/6 (10:43)
|
|
||
|
|
139
|
2251
|
90/11/27 (20:22)
|
|
||
|
|
1279
|
18826
|
91/3/10 (16:46)
|
|
||
|
|
764
|
8720
|
91/3/6 (02:55)
|
|
||
|
|
1072
|
20907
|
91/2/27 (19:51)
|
|
||
|
|
454
|
6590
|
91/2/26 (10:43)
|
|
||
|
|
77
|
5675
|
91/2/20 (18:54)
|
|
||
|
|
45
|
498
|
90/11/25 (14:24)
|
|
||
|
|
52
|
200
|
91/3/6 (15:35)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
91/2/31 (21:41)
|
|
||
|
|
68
|
814
|
91/2/24 (20:29)
|
|
||
|
|
541
|
8425
|
91/2/20 (21:02)
|
|
||
|
|
254
|
1323
|
91/2/20 (18:47)
|
|
||
|
|
159
|
1783
|
91/2/17 (16:27)
|
|
||
|
|
32
|
81
|
91/2/17 (09:51)
|
|
||
|
|
65
|
718
|
91/2/17 (09:34)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
91/1/17 (00:19)
|
|
سلام دوستان عزیز . فقط خواهشاً شعرها سروده ی خودتون باشه.
این از من:
قاشقی قصه ی زیبای دل است نقش معشوق به دیوار دل است
دل اگر در بست به یادش باش مثل خاکی به پایش باش
به زودی از سر دلتنگی و درد
به خود گوئی چه کردم با دل او
به جان عاشقش آتش فکندم
به قلب خاضعش سیلاب اندوه
چه کردم با دل زار محمد
همان عاشق همان مرد وفادار
دو صد نشتر زدم بر قلب پاکش
تو را بیگانه ام ای مرد دلدار
چه کردم با نماد عشق و خوبی
که زخمی شد ز تیغ این غرورم
دل او چون پر پروانه ای نرم
ولی من چون حصاری بی عبورم
زمانی تک سوار مرکب عشق
مرا همراه خود در قصه ها کرد
نمیدانم چطور انصاف بی رحم
مرا از قلب رویاها جدا کرد
به روی قلب شفاف و قشنگش
هزاران بار از عشق من نوشت او
ولی افسوس من لایق نبودم
شدم بیگانه ای بد ذات و بد خو
بهار عمرش از ظلم دلم مرد
رخش شد از خزان بی کسی زرد
به فصل مرگ رویاها رسیدیم
رها کردم من او را در غم و درد
برو دیگر رهایم کن غریبه
دعا کن دست از این رویا بگیرم
و یا در کوچه های سرد تقدیر
در اوج بی کسی تنها بمیرممیگن عشق یه عادته عاشقی لیاقته
میگن غم یه همدمه عشق بی اون خیلی کمه
میگن عاشقا کمن ولی خیلی آدمن
اونا عشق ودوست دارن تویه صندوق میذارن
صندوقه اسمش دله داشتن اون مشکله
اون که عاشقش میشی عاشق دلش میشی
تودلش سنگ داره رنگ و نیرنگ داره
میزنه باسنگ به تو اون عشق جنگ داره
ای سرنوشت از کجا تا به کجا می توان گریخت
من راه آشنایی خود را ز یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه ای راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
زندگی را در این می بینم که هر روز
بنشینم به پای خاطرات خانمان سوز
که شاید پندی گیرم از شیرین دیروز
ولی افسوس او را از یاد برد فرهاد امروز
نمیدانم خداوندا چرا من
همیشه خسته و بی حس و حالم
نشسته بار غم بر شانه هایم
ملول از دردهای روزگارم
اگر در چهره ام شور جوانیست
درون سینه خاکستر نشینم
به ظاهر محکمم چون کوه اما
ز باطن عاری از نور یقینم
به تاوان چه جرمی من شكستم
شدم دلمرده در اوج جوانی
گناهم چیست در زندان هستی
شدم محکوم بند زندگانی
نمیدانم که جرم عاشقی چیست
که هرکس را اسیر عشق خواندند
به قلبش دشنه ای از جنس تهمت
به روحش تیری از محنت نشاندند
به پایم خورد زنجیری ز تردید
چو میگفتند کنیدش زود محدود
بگیریدش به زندانش کشانید
که این بیگانه در جامش هوس بود
الا ای دل دل دیوانه من
چرا در دام این دنیا اسیری
مگر نشنیده ای در جمع خوبان
تو باید بی دل و کافر بمیری؟
من و تو خوب من در لشکر عشق
خدای عشق مان رنگش سیاه است
نفسهامان به زیر آسمانش
طنین انداز باران گناه است
نمیدانم خداوندا چرا من
همیشه خسته و بی حس و حالم
نشسته بار غم بر شانه هایم
ملول از دردهای روزگارم
آرام تر آرامتر آرامتر,آرام
من میروم با پای خود تا پای در آرام
دنبال بخت نیكمو میببینم این تسبیح
امشب گریبان میدرد با هر خطر آرام
تقدیر نظم آمیز عادت گون چه میفهمد؟
عشقی كه پیش آمد برایم بیخبر آرام
...
باید تمام جاده ها را بست آذینی
شهزاده ای امشب هوس دارد سفر آرام
دوستان نغمه سرایان ره زندگی اند
هر یکی خواننده ی سرود پایندگی اند
گر بمانند جدا هر یکی ز دیگری
باز هم تک تکشان عاشق خوانندگی اند
« صمیم»
|
دوستان گرد هم ائیم و صمیمی تر شویم یکدم از من دور گردیم و کمی کمتر شویم در هراس اتش دوزخ بسوز انیم تن شمع را پروانه ای باشیم و خاکستر شویم چون قدح در دست ما با عشق خود ممزوج کرد جرعه نوش عشق با مهر جهان گستر شویم ما به جایی می رسیم کانجا ملائک راه نیست بال بگشا ئیم و یکدم از پری بر تر شویم تا کی اندر دار دنیا بند بر پا می کنیم بندگی را پیش گیریم خسروانی تر شویم دوستان گرد هم ائیم و صمیمی تر شویم یکدم از من دور آذربان آزرم - 21:10 1388/05/3 49
سکوت مجید - 20:33 1388/05/1 48
|