userinfo close
  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
161
1148
90/6/19 (15:54)
1336
7440
90/11/16 (09:18)
56
849
90/10/30 (16:59)
935
18288
90/10/14 (08:59)
138
2168
90/6/10 (21:46)
1268
18476
90/11/21 (13:31)
1064
20413
90/11/16 (14:17)
754
8597
90/11/10 (16:58)
444
6311
90/10/26 (10:28)
77
5459
90/10/21 (15:46)
44
491
89/11/20 (12:09)
61
671
90/11/17 (00:34)
187
802
90/11/16 (01:01)
64
658
90/11/16 (00:59)
533
8017
90/11/15 (06:17)
133
325
90/11/10 (01:06)
1
13
90/11/3 (17:31)
1
26
90/11/3 (17:27)
8
150
90/11/2 (20:35)
86
928
90/10/19 (13:11)

عنوان بحث :: این بحث را 39 نفر دنبال می کنند.

سهیل شمس الدین   , ghst
سهیل شمس الدین - 10:56 1386/03/22

کدام شعر فروغ زمزمه لحظات تنهائی توست؟

کدام شعر فروغ زمزمه لحظات تنهائی توست؟

 

همه ما در لحظات تنهائی خود گاه با

زمزمه کلامی شیرین ؛شعری دلنشین

 ویا آوازی خاطره انگیز آن لحظه را

 فرصت مرور خاطره ها ویادها می سازیم.

 

شما آیا شعری از فروغ را در این دایره دارید؟

 واگر هست کدام؟

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سودی  , soodi_sm
سودی - 13:31 1390/11/21
1268
نگه دگر به سوی من چه می کنی
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای

محدثه حیدری , heidari_mohadese
محدثه حیدری - 01:33 1390/11/20
1267

آری

آغاز دوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن

زیباست

آدینه مهربان , adineh_77
آدینه مهربان - 12:57 1390/10/21
1266

شعر تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریکی ست

که تورا در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتنها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تورا آه کشیدم آه...

ندا حامدی , mahrokh_ss2000
ندا حامدی - 22:59 1390/10/18
1265
نمی دانم چه می خواهم خدایا 
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
شهرزاد  , shahrzad_ne
شهرزاد - 15:18 1390/10/15
1264
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته ...
نسترن صدر , farshid_sal
نسترن صدر - 15:51 1390/10/8
1263
نقل قول از : کاوه لولیوش

چیستم من؟زاده یک شام لذت بار

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید

من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم


نیلوفر دژم , niloofardezham
نیلوفر دژم - 21:01 1390/08/19
1262

قصه ای در شب

چون نگهبانی کهدر کف مشعلی دارد

می خرامد شب میان شهر خواب الود

خانه ها با روشنایی های رویایی

یک به یک در گیر و داربوسه بدرود

ناودانها ناله سر داده در ظلمت

در خروش از ضربه های دلکش باران

می خزد بر سنگفرش کوچه های دور

نور محوی از پی  فانوس شبگردان

دست زیبایی دری را می گشاید نرم

می دود در کوچه برق چشم تبداری

کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

باد از ره می رسد عریان و عطر الود

خیس باران می کشد تن بر تن دهلیز

در سکوت خانه می پیچد نفس هاشان

ناله های شو قشان لرزان وهم انگیز

چشمها در ظلمت شب خیره بر راهست

جوی می نالد که ایا کیست دلدارش؟

شاخه ها نجوا کنان در گوش یکدیگر

ای دریغا... در کنارش نیست دلدارش

کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

می خزد در اسمان خاطری غمگین

نرم نرمک ابر دود الود پنداری

برکه می خندد چشمش ای افسوس

وز کدامین لب لبانش بوسه می جوید؟

پنجه اش در حلقه موی که می لغزد؟

با که در خلوت به مستی قصه می گوید؟

تیرگیها را به دنبال چه می کاوم؟

پس چرا در انتظارش باز بیدارم؟

در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟

نه دگر هرگزنمی ایدبه دیدارم

پیکری گم می شود در ظلمت دهلیز

باد در را با صدایی خشک می بندد

مردهای گویی درون حفره گوری

بر امیدی سست وبی بنیاد می خندد





نوشته شده توسط پوپک در جمعه پانزدهم مهر 1390 | نظر بدهید

نغمه درد

در منی و این همه زمن جدا

با منی و دیدهات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

وای از ان دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش بجای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو در تو اورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سر خوشم

وه مگر به خوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و زشاخه ها بچینمت

شعله می کشدبه ظلمت شبم

اتش کبود دیدگان تو

ره مبند بلکه ره برم به شوق

در سراچه غم نهان تو


نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 1 نظر

مرداب

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت

دیده را طغیان بیداری گرفت

دیده از دیدن نمی ماند دریغ

دیده پوشیدن نمیداند دریغ

رفت و در من مرگزاری کهنه یافت

هستیم را انتظاری کهنه یافت

ان بیابان دید و تنهاییم را

ماه و خورشید مقواییم را

چون جنینی پیر با زهدان به جنگ

می درد دیوار زهدان را به چنگ

زنده اما حسرت زادن در او

مرده اما میل جان دادن در او

خود پسند از درد خود نا خواستن

خفته از سودای برپا خواستن

خندهام غمناکی بیهوده ای

ننگم از دلپاکی بیهوده ای

غربت سنگینم از دلدادگیم

شور تند مرگ در همخوابگیم

نامده هرگز فرود از بام خویش

در فرازی شاهد اعدام خویش

کرم خاک و خاکش اما بویناک

 باد بادکهاش در افلاک پاک

نا شناس نیمه پنهانیش

شرمگین چهره انسانیش

کو بکو در جستجوی جفت خویش

می دود معتاد بوی جفت خویش

جویدشگهگاه و نا باور از او

جفتش اما سخت تنهاتر از او

هردو در بیم و هراس از یکدیگر

تلخکام و نا سپاس از یکدیگر

عشقشان سودای محکومانه ای

وصلشان رویای مشکوکانه ای

اه اگر راهی به دریاییم بود

از فرو رفتن چه پروائیم بود

گر به مردابی ز جریان ماند اب

از سکون خویش نقصان یابد اب

جانش اقلیم تباهی ها شود

ژرفنایش گور ماهی ها شود

اهوان ای اهوان دشتها

گاه اگر در معبر گلگشتها

جویباری یافتید اواز خوان

رو به استغنای دریا ها روان

جاری از ابریشم جریان خویش

خفته بر گردونه طغیان خویش

یال اسب باد در چنگال او

روح سرخ ماه در دنبال او

ران سبز ساقه ها را می گشود

عطر بکر بوته ها را می روبود

بر فرازش در نگاه هر حباب

انعکاس بی دریغ افتاب

خواب ان بی خواب را یاد اورید

مرگ در مرداب را یاد اورید






نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه چهارم مهر 1390 | 1 نظر

زندگی

زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی

پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم

غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم

آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود

عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن

می مکم با وجود تشنهء خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!

شکوه  , shokouh66
شکوه - 00:15 1390/08/14
1261
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه,غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
... ... جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
جمعه ی تنهایی...
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت
متروک در دل این خانه های خالی دلگیر
آه,چه آرام و پر غرور گذر داشت...

فروغ فرخزاد
یاسی کوچولو , losi1350
یاسی کوچولو - 11:05 1390/08/3
1260
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پرسوز



نگین پ ا , sh_ne_pe
نگین پ ا - 19:51 1390/07/30
1259
دانی از زندگی چه میخواهم؟    من تو باشم،  تو، پای تا سر تو

  زندگی گر هزار باره بود              بار دیگر تو ،  بار دیگر تو

                                                                                   

                                                    

یکتا  , najva_fl
یکتا - 05:38 1390/06/29
1258

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست كشیده شب می كشم

چراغهای رابطه تاریكند

چراغهای رابطه تاریكند

كسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد كرد

كسی مرا به میهمانی گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

کاوه لولیوش , kaveh_lulivash
کاوه لولیوش - 11:29 1390/06/8
1257

چیستم من؟زاده یک شام لذت بار

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید

من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم

نیلو فر , niloofaraneh1390
نیلو فر - 00:26 1390/05/31
1256
نقل قول از : شازده کوچلو

شعر (گناه )
گناه کردم گناهی پر زلذت کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر نیازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
 در آن خلوتگه تاریک و خاموش
 پریشان در کنار او نشستم
..

آن شـــــــرلی , otissss
آن شـــــــرلی - 17:33 1390/05/20
1255

و این منم
زنی تنها در آستانه فصلی سرد....

 

مانیا  , era1388
مانیا - 01:01 1390/05/19
1254

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش


    می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه


   می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.