userinfo close

  ,

دو آتیشه


fire2club

تاسیس: 5 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمیتا - معاونان
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما - ادامه »
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید

هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما
---------------------------------------------------------------------------

اینجا ما فقط نقل قول میکنیم و در برابر نظرات شما مسئولیتی نداریم!

درخواست ما از شما فقط احترام به همدیگه و رعایت در گفتار است

* کلوب دوآتیشه تبلیغات قبول میکنه *

-----------------------------------------------------------------------------
برای دریافت روزانه مطالب جالب و خواندنی دوآتیشه http://www.cloob.com/name/firex اَد کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1874
3801
91/3/12 (02:06)
1314
4557
91/3/11 (20:40)
86
264
91/3/12 (00:20)
112
1791
91/3/11 (22:00)
246
1087
91/3/11 (18:16)
43
460
91/3/11 (18:11)
9
50
91/3/11 (16:55)
529
5249
91/3/11 (09:33)
1400
7263
91/3/11 (08:58)
339
3412
91/3/10 (21:35)
39
260
91/3/10 (15:21)
769
13513
91/3/8 (22:30)
195
820
91/3/3 (12:06)
32
123
91/2/31 (10:49)
14
61
91/2/16 (23:34)
7
72
91/1/28 (14:43)
54
655
91/1/22 (19:00)
97
1899
91/1/22 (12:16)
36
134
91/1/16 (11:20)
15
276
91/1/16 (11:10)

عنوان بحث

نفس   , ninax
نفس - 14:08 1389/08/13

"روز سیاه" تهران ؛ چه مردمانی شده ایم ما؟!

لوگوی دوآتیشه
"روز سیاه" تهران ؛ چه مردمانی شده ایم ما؟!
155246_508.jpg
عصرایران - پنجشنبه گذشته ، برای تهران یک روز سیاه بود و  میدان کاج سعادت آباد هم مرکز این سیاهی؛ جایی که یک جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی که اطرافش جمع شده بودند ، التماس می کرد که به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یک همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یکدیگرند" در میان وارثان سعدی ، عینیت یابد!


ماجرا از این قرار بوده که دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یکی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می کند و مانع آن می شود که دیگران به داد قربانی برسند.

فیلمی که از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد که افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند که در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیکر خونین و نیمه جان او می زد!


انبوده جمعیت نیز به جای آن که به کمک یکدیگر ، جوان قربانی را از مهلکه دور کنند و به آمبولانس اورژانس برسانند ، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری کنند ، با یکدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تکان نخور ، برایت خوب نیست!


نامگذاری" پنجشنبه سیاه" برای تهران ، نه از بابت مرگ یک شهروند ، که به این دلیل است که رویداد روز پنجشنبه نشان داد که ما ، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نکبتی بالاتر از این که جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد که در برابر قتل یک همنوع ، هیچ واکنشی جز تماشا از خود نشان ندهد.
واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم کرد که دهها و صدها انسان ، در حالی که می توانستند به کمک همدیگر ، یک انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" کنان ، شاهد خونریزی تدریجی یک جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟!

اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - که قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما که فقط تماشا کردند و هیچ نکردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلکه به خود آییم و از خود بپرسیم که واقعاً داریم به کدام سمت و سو می رویم؟


نکته قابل توجه اینجاست که به دلیل آن که این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود ، کمک کنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس که غیرت و انسان دوستی ، کمتر از آنی شده که تا قبل از این حادثه تصورش را می کردیم و چه جای ترسناکی شده است شهر برای زیستن!
اگر این اتفاق در یک کشور غربی رخ می داد ، همین صدا و سیمای ما ، بارها فیلم آن را پخش می کرد که ایها الناس ببینید که  غرب ، چقدر از اساسات و عواطف انسانی خالی شده است ، اما اینجا ، جز سکوت و لاپوشانی ، کار دیگری نباید!


اما سیاهی روز پنجشنبه ، ابعاد دیگری هم دارد ؛ دقت کنید که قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف ، آن هم در بالای شهر رخ داده ؛ جایی که لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستکم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند ، با این حال آن طور که روایت شده ، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی  برای دستگیری قاتل  و نجات فرد قربانی  ، از عوامل مرگ این جوان بوده است.


این سهل انگاری ، آنقدر آشکار و خجالت بار بوده که حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده که با بی کفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یک نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد.


واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند که بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا کردن و منفعل بودن ، کاری هم کرد؟!
راستی ، رئیس پلیس منطقه ، بعد از این افتضاح ، چه می کند ؟ آیا استعفا خواهد کرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن که انگار نه انگار؟!


اورژانس نیز باید توضیح دهد که چه زمانی به صحنه رسید ؟ آیا همانگونه که پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران ، 15 دقیقه است ، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناک تر می شود که بدانیم پزشکان بیمارستانی که سرانجام قربانی را بدان رسانده اند ، گفته اند که اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند ، قطعاً زنده می ماند.


پنج شنبه ای که گذشت را چرا نباید " پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان ، کشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان) ، آن گونه که باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند که اگر بودند ، از عهده یک مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر ، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی کند که بمیرد و راهی گورستان شود.


ای کاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم که حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن که یک نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند.
به اصالت مان برگردیم!







برای دیدن فیلم این جنایت به این آدرس مراجعه کنید:
لوگو
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کورش ایران ایتالیا , 13_reza_k
32

در حالی که بسیاری از سایتهای اینترنتی با انتشار صحنه های فیلمی بسیار فجیع از وقوع جنایتی تلخ در یکی از خیابانهای کشورمان پرده برداشته اند و گفته شده که ماجرا در کرج رخ داده است و در جریان آن زنی میانسال،همسرش را با کیفیتی فراتر از جنایت سعادت آباد در خیابان و در حضور ماموران پلیس و اورژانس و مردم گرفتار آورده و وی را با ضربات متعدد چاقو به قتل می رساند و با هیچ واکنشی از سوی ماموران مواجه نمی شود ،پلیس در کرج وقوع این جنایت را تکذیب کرد اما روشن نکرد که بلاخره آیا این قتل رخ داده است یا خیر و آیا خودروی پلیس در صحنه واقعی بوده یا خیر و آیا کل این رخداد یک نمایش بوده است و یا نه وآیا اساسا این رخداد در جمهوری اسلامی بوده یا در یکی ازکشورهای مجاور و یا در مکانی که ما با ان آشنا نیستیم ،براستی با انکار واقعیت میتوان اشکالات را برطرف کرد و آیا با تهدید کسانی که قصد دارند اشکالات را برطرف کنند .

فرمانده انتظامی شهرستان کرج برخی اخبار و فیلم منتشر شده در خصوص وقوع جنایت در یکی از میادین این شهرستان را تکذیب کرد.

سرهنگ اصلانی درواکنش به اخبارو در گفت‌وگو با  ایسنا اظهار کرد: برخی از سایت‌ها امروز خبر وقوع یک قتل در یکی از میادین شهرستان کرج را اعلام کردند که در این رابطه هم در برخی از سایت‌ها فیلمی از این جنایت منتشر شده است که بر اساس آن یک زن، شوهرش را در ملاء عام به قتل می‌رساند.

 

123456789ghatl.jpg

قاتل به محض پیاده شدن پلیس ضربه ای دیگر با کارد وارد می کند


123456789ghatlkar.jpg

مامور با مشاهده صحنه به ماشین باز می گردد

 

وی با تکذیب وقوع چنین جنایتی در شهرستان کرج اظهار کرد: بررسی‌های انجام شده حاکیست چنین جنایتی در این شهرستان رخ نداده است و اقدامات قانونی و پیگیری‌های لازم با سایت‌هایی که اعلام کرده‌اند این جنایت در کرج اتفاق افتاده است، انجام خواهد شد.

 

به گزارش عبرت ،با این اوصاف سخن این است که بدون در نظر گرفتن هدف انتشار دهندگان این فیلم ،تردیدی وجود ندارد که چنین رخدادی در یکی از خیابانهای ایران اسلامی رخ داده است و به روشنی میتوان دید که واحد گشت پلیس در کنار مقتول حاضر شده اما از برخورد با متهم احساس عجز کرده و خود را از صحنه دور می نماید و از سویی دیگر ماموران اورژانس نیز در زمان حضور از ترس متهم قادر به کمک رسانی نبوده و از نزدیک شدن به مجروحی که تا دقایقی هنوز نفس می کشد از ترس قاتل خودداری کرده اند .

بی تردید هیچ فردی انتظار ندارد تا زمانی که پلیس در صحنه ای حضور دارد وارد مداخله شده و خود را درگیر وضعیتی کند که معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشد و با چه دردسرهایی مواجه گردد.

123456789karaj.jpg

اما در کنار این حقایق باید گفت که این واقعه رخ داده و فرماندهی انتظامی استان البرز نیز درست اعلام کرده و چنین رخدادی در ماههای اخیر رخ نداده و این جنایت مربوط به مدتها پیش اما نه در کرج بلکه در استان البرزبوده است پس می گوییم که تکذیب نکنید،بگویید در استان البرز بوده،بگویید مربوط به گذشته بوده ،بگویید اشتباه کردیم ،بگویید متشکریم که گفتید ،بگویید اگر قبلا گفته بودید واقعه سعادت آباد رخ نداده بود و بگویید که ما از افکار عمومی و رسانه ها سپاسگزاریم زیرا :

براساس شنیده های ما و با پوزش از برادران تلاشگر ناجا باید عرض کنیم که بر اساس شواهد و سوابق این واقعه نه تنها دروغ نیست بلکه حقیقتی است که باید جزئیاتش را گفت و از زنی که بخاطر شرافتش دست به این اقدام زده و به قانون رجوع نکرده گفت تا عبرت شود و از سوی دیگر نیز باید دستگاه انتظامی را به نقد کشید که اگر زمان این ماجرا دقت می شد و ماموران آموزش می دیدند ماجرای سعادت آباد رخ نمی داد.

اما ماجرا از این قرار بوده است که در دیماه سال گذشته زنی بنام سمیرا 36 ساله  با همسرش فرمان 40 ساله که در استان البرز سکونت داشته و فردی بیکار ودرمانده و عاجز از تامین هزینه مواد وزندگی بوده است درگیر می شود .

گویا فرمان که به  اعتیاد و فساد اشتهار داشته ،بارها همسرش را به فساد دعوت کرده بوده اما وی از انجام رفتارهیا ناهنجار خودداری می ورزیده است.

سمیرای بیچاره پس از بارها درگیری و مقاومت در مقابل خواسته های پلید همسرش در یکی از برخوردها و زمانی که فرمان از وی می خواهد تا برای وصول پول به نزد یکی از دوستانش برود و عملا او را به مفسده دعوت می کند ، سمیرا مقاومت کرده و با فرمان درگیر شده وکتک مفصلی از وی خورده اما باز مقاومت می کند و در فرصتی مناسب با حمله به همسرش او را مورد اصابت ضربات چاقو قرار می دهد .

فرمان به خیابان می گریزد تا بلکه بتواند جانش را نجات دهد اما سمیرا دیگر توان تحمل همسرش را نداشته و به او امان نمی دهد و با ضربات متعدد وی را هدف قرار داده و در حالیکه عده زیادی نظاره گر صحنه بودند در حالتی سراسر انتقام و کینه فرمان را به قتل می رساند و البته پلیس نیز برابر فیلمی که اکنون و پس از یکسال انتشار یافته است و هدف منتشر کنندگانش نیز مشخص نیست در صحنه حضور یافته اما اقدام موثری نمی کند و فرمان می میرد و سمیرا نیز پس از آرامش نسبی و بازگشت به حالت عادی تسلیم ماموران می شود و در تحقیقات صورت گرفته به همه چیز اقرار می کند و پرونده ای در این رابطه تشکیل والبته جریان محاکمه وی تا کنون انجام نمی پذیرد تا در وقت مقرر و در دادگستری استان تهران برایش تعیین تکلیف شود ، شنیده ها حاکی از ان است که سمیرا اکنون در زندان به سر می برد .

عبرت بار دیگر با ذکر این نکته که هدف از نشر چنین اخباری تنها نقد جریانات اجتماعی و برخی اشکالات موجود است ، از مسئولان امر درخواست می نماید بجای تهدید و برخورد با رسانه هایی که دلسوزانه خود را در معرض همه گونه مصائبی قرار می دهند تا حقایق روشن شود راه  اصلاح را پیش گرفته و تکذیب نکنند بلکه تشریح کنند .

براستی آنچه دیده شده است را میتوان کذب دانست ،صحنه ،قتل، چاقو ، خیابان ،مردم ، خودروی پلیس ،خودروی اورژانس،ماشینهای در حال عبور و


http://ebrat.ir/?part=news&inc=news&id=27882
سعیده  , bysaeedeh
سعیده - 18:12 1389/08/17
31

نمیشه گفت همه حاضرین در صحنه آدمهای... بودند ولی اون دسته از علاقمندانی که با خونسردی دارن فیلمبرداری میکنند واقعا برای توضیح بی تفاوتیشون خیلی باید تلاش کنند. اصولا دعواهای همراه با خون و خونریزی جو خیلی سنگینی ایجاد میکنند و شاید بهتر باشه همه رو با یک چوب نزنیم.

 

فرزاد جهانی , arash5252
فرزاد جهانی - 15:14 1389/08/17
30
من تو اون لحظه عكس العمل نشون میدادم  و مردمو تحریك میكردم كه  مقتول رو نجات بدن .
نمک کلوبیان , fozooli123
نمک کلوبیان - 15:59 1389/08/16
29

آره...مردم دارن نگاه میکنن و میخندن ... جدا متاسفم...جدا...

 

جمعه شب تو صدای امریکا برنامه پارازیت نشون میداد تو ارومیه یه دختر رو به خاطر بدحجابی میزدنش...

 

ای وای بر ما

کورش ایران ایتالیا , 13_reza_k
28
تنها چیزی که در این مملکت ارزونه جون آدمیزاده.ببین اشرف مخلوقات چه میکنه
واقعا متاسفم
محمد ش , gorbe_sag
محمد ش - 23:59 1389/08/15
27
من کاری به اینکه زنه کی بوده و...ندارم
به قول یکی از دوستام ایران شده GTA!!!!
یکی 45 دیقه افتاده زمین کسی به دادش نرسیده!!
به نظرم از این بدترش هم پیش میاد.چه تو این زمینه چه زمینه های دیگه
اینقدر این حوادث زیاد تر میشه تا در نهایت ایران و مردمش به...میرن!!
شاید اون موقع مردم به خودشون بیان و تغییر کنن!
سپهر   , sepehr_sincere
سپهر - 23:45 1389/08/15
26
منم موافقم با حانیه خانوم...

حتی از تعداد پست های همین تاپیکم معلومه که برای خیلیاا اصلا مهم نیست..

غیر از حانیه خانوم و شادمهر و علی سنا خان که خارج از کشورن...

چند نفر از دوستان داخل کشور پست گذاشتن؟

چقدر داغ شده..

وقتی به بازتاب یک خبر تکان دهنده توجهی نمیشه...معلومه کسی هم تو اون شرایط پیدا نمیشه کمک کنه...

مردم ما حال حرف زدن و فکر کردن به همچین چیزایی رو ندارن...چه برسه به عمل کردن..
حانیه  ایرانی  , haneih_star
حانیه ایرانی - 21:13 1389/08/15
25
ببین من کاری به پلیس ندارم که مانور اقتدار میده و اقتدار پفکی خودش رو به زن های بی دفاع نشون میده اما حداقل کم کم 50 نفر داشتن این صحنه رو نگاه میکردن، فیلم رو ببینین، حتی دارن میگن و میخندن در حالیکه این بنده خدا داره اونجا جون میده، این آدمیته؟وقتی برای همجنس و هموطن خودمون ارزش قائل نیستیم میخوایم کس دیگه بهمون احترام بذاره؟
خیلی ها گفتن وظیفه مردم نبوده وظیفه پلیس بوده اما همه اینها چرنده من خودم چند سال پیش توی خیابون مردی رو دیدم که به قصد کشت زنی رو کتک میزد و به مردم میگفت به شما ربطی نداره نموسمه خانوادگیه!!!اینها همه به فرهنگ ناقص ما برمیگرده 

آرمیتا   , vivi_miti
آرمیتا - 18:53 1389/08/15
24
 
شهر: جانشین فرمانده نیروی انتظامی كشور گفت: دو مامور حاضر در حادثه سعادت آباد به علت استفاده دیر هنگام از تجهیزات خود برای دستگیری قاتل به بازرسی نیروی انتظامی احضار و برایشان تشكیل پرونده شده است.

سرتیپ احمد رضا رادان اظهارداشت: متاسفانه در حادثه سعادت آباد فردی با چاقو اقدام به ضرب و شتم یك مرد به علت مسائل اخلاقی می كند كه منجر به قتل وی شد اما روند رسیدگی از سوی ماموران حاضر در صحنه به این ماجرا خیلی كند بود.

وی ادامه داد: ماموران حاضر در صحنه میتوانستند سریع تر از سلاح خود برای دستگیری قاتل استفاده كنند كه متاسفانه این اقدام دیر صورت گرفت.


جانشین فرمانده نیروی انتظامی كشور با اشاره به اینكه مجموعه بازرسی نیروی انتظامی دو مامور را برای رسیدگی و تشكیل پرونده خواسته است گفت: ماموران حاضر در صحنه باید پس از اخطار به متهم از سلاح خود استفاده می كردند كه این اقدام دیر صورت گرفت.


  , death_rap_669
NO NAME NOTHING - 17:27 1389/08/15
23
صحنه بدی
اما من فکر میکنماگه بودم
کمک میکردم یا میرفتم جلو یا یه چیزی
دست رو دست نمیگذاشتم
ونوس ف , emziper1
ونوس ف - 16:58 1389/08/15
22
فکر کنم دیگه وقتش رسیده که بگیم اون شرافت و احساس ایرانی که در دنیا بی نظیر بود الان دیگه بر باد رفته... چطور میشه دید و ساکت موند؟؟  قبح آدم کشی تا این حد از بین رفته که بایستیم و از مردن یه آدم فیلم بگیریم !!!!!
رضا آراس , reza_rs
رضا آراس - 14:36 1389/08/15
21
نقل قول از : فرزاد هیچکس

وقتی این فیلم رو دیدم جدای از اونکه تاسف خوردم از پلیسی که فقط برای زن و دختر مردم و کتک زدن یک دختر بینوا که کمی روسری اش عقب است شیر و پلنگ و پهلوان پنبه است دلم برای فضای فرهنگی کشور نابود شده ام سوخت ! فرهنگی که در آن مردانگی مرد به خروس بازی و خر غیرتی معنی میشود !!! غیرت واژه محترمی است ولی تعریف آن در جامعه جنسیت زده ا کاملا دگرگون شده است !

کم نیستند مردانی که ته دلشون به این آقا حق میدهند که دزد ناموسش را به ضرب چاقو فارغ از هر قانون قاعده ای بزند و آنقدر بالای سرش به ایستد که مضروب جان بدهد ! این یک رسوایی برای ملتی است که داعیه اخلاقیات دارد ! حقیقتا یک جامعه با فرهنگ بربری مثل ما چه حقی دارد که برای دنیا نسخه هم تجویز کند و از انحراف اخلاقیات غرب گله هم بکند !

داستان این مرد از این قرار بود که خودش زنی را که همسر و فرزند داشته فریفته از همسر و فرزندانش جدا کرده به عقد خودش دراورده و بد روزگار مرد مضروب هم میرسد و زنش با او روی هم میریزد !!! خب مرد احمق به قاتل زنگ زده و بدون توجه به فرهنگ بربری حاکم بر ایران عنوان میکند که با همسرش رابطه دارد و بهتر است او  را طلاق بدهد !! قاتل در فیلم فریاد میزند که ناموسم را از دستم گرفته ! سئوال این است که وقتی تو ناموس مردم رو میگرفتی هیچ عربده جوی قداره به دستی نبود که جلویت را بگیرد ؟!
در ثانی زنت هست که هست برده نیست تصمیم گرفته زمانی زن تو بشود حالا میگوید نمیخواهدت ! خدا پدرش را بیامرزد !!! به این میگن آدم حسابی تکلیف آدم را معلوم میکند !! مرتیکه دیوانه به چه حقی قداره بندی میکنی جوان مردم چرا باید تاوان بی عرضه گی تو و یا هرزگی و هوسبازی همسرت را بدهد !!
خب طلاقش بده برود !! حیوان به چه حقی خون میریزی !!!
جوابش در آموزه های غلط جامعه ای است که در آن زن برده جنسی مرد است! در این باور ارتجاعی است که قرار است در بهشت به طور جاوادان کلی حوری برای کامیابی به ما بدهند حوریانی همیشه باکره و از این جور مزخرفات !! این تفکر که در آن مذهب با شیادی یک تابوی جنسی برای تک تک ما درست کرده طبعا اختیار و انتخاب را برای زن جایز نمیداند زن با ازدواج بیشتر از آنکه یک هویت باشد برده جنسی مرد است و هویت مرد ایرانی در خروس بودن اوست ! حالم را به هم میزند این فرهنگ نکبتی غیرت ما مردهای مهوع ایرونی


حالا باز همما ایرانی ها ( بخصوص تهرانی ها) دم از مردی و مردانگی میزنیم. من کاری به قاتل ندارم. مردمی که توی صحنه بودن چرا به مقتول کمک نکردن؟ من فیلم رو دیدم. قاتل کس دیگری رو تهدید نمی کرد فقط میگفت اگه به این کمک کنید خودم رو می کشم. یعنی یه نفر تو اون جمع نبود که اینقدر غیرت داشته باشه که به مرد زخمی کمک کنه؟ گور پدر اون یکی که خودش رو می کشه. البته معلوم شد که طرف هم جرات کشتن خودش رو نداشته . چون بدون اینکه حتی یه خراش برداره تسلیم پلیس شد.

چشم پلیس ما هم روشن. پلیسی که به قول خودش اراذل و اوباش رو آفتابه به گردن در محل می چرخونه !! در این قضیه مثل سیب زمینی واستاد و تماشا کرد . واقعا دستشون درد نکنه که حداقل اون مامور ها رو مجازات می کنن. جای همچین آدمهای ترسویی توی پلیس نیست.
شادمهر حسینی , lovetoyou
شادمهر حسینی - 14:10 1389/08/15
20

آقا من نفهمیدم که این سعیده یا کیمیا یا هر کوفت و زهرمار دیگه زن مهدی بود که محمد رضا که بعد جدا شده ازش رفته با یکی دیگه؟؟؟

من که این مصاحبه رو خوندم گیج شدم !!!

وقتی به یک زن علاقه‌مند شدی تصور داشتی چه عاقبتی خواهی داشت؟

اصلاً، الان که در تنهایی فکر می‌کنم می‌بینم از همان ابتدا بازی خوردم.

این سوال رو از کسی که مرده بوده باید می پرسیدن نه از قاتل !!!

اخه اون زنه از یارو قاتله جدا شده  و رفته سراغ مقتول !!!

 

شادمهر حسینی , lovetoyou
شادمهر حسینی - 13:57 1389/08/15
19

 

توی ایران پرود دیدم اینو هم گذاشته بودن

فیلم 9 دقیقه ایش هم اینجاست :

http://forum.iranproud.com/showthread.php?380497-(اگر-شما-جای-این-مرد-بودید،-چی-کار-میکردید؟(قتل...

 

صحنه یك جنایت دلخراش است‏، جوانی به قتل می‌رسد كه می‌توانست زنده باشد، مردی دیوانه‌وار جولان می‌دهد و فریاد می‌زند «خودم را خواهم کشت!» در چند قدمی‌اش مردی روی شکم به زمین افتاده و نای ایستادن ندارد. زنان و مردان زیادی تماشاچی یکی از هولناک‌ترین صحنه‌هایی هستند که می‌شد پیش از فاجعه به نجات جوان نیمه‌‌جان پرداخت.
خیلی‌ها با پلیس و اورژانس تماس گرفتند، جوان خون‌آلود شاید چند قدمی بیشتر با بیمارستان مدرس فاصله ندارد، اما مرد مهاجم چاقویی روی سینه‌اش گذاشته و تهدید می‌کند اگر کسی بخواهد قربانی‌اش را جابه‌جا کند، خودش را خواهد کشت!مرد جوان التماس می‌کند: «غلط کردم دیگه دخالت نمی‌‌کنم اجازه بده من رو ببرن بیمارستان، ببخش منو!» مرد انگار دیوانه شده است به سمت پسر جوان حمله کرده و لگدی به سرش می‌زند، همه ایستاده‌اند، فریادهای زنی شنیده می‌شود که از مرد چاقو به دست می‌خواهد دست از سر آن پسر بردارد، مرد فریاد می‌زند:

همه زندگی‌ام رو از من گرفته، می‌دونید چه بلایی سرم آورده، باید بمیره!

انگار کسی دل و جراتی برای نجات جان جوان زخمی ندارد، او هنوز سرحال است و حرف می‌زند، رو به تماشاچی‌ها کرده و التماس‌کنان می‌گوید:

تو رو خدا اورژانس رو خبر کنید. من دارم می‌میرم.

از اورژانس خبری نیست، ثانیه‌ها تندتر از همیشه می‌گذرند و مرد مهاجم که بنگاه مسکنی در میدان کاج دارد هنوز قدرت‌نمایی می‌کند، همه امیدوارند پلیس وارد ماجرا شده و امنیت را به همراه خود بیاورد. اما پلیس هم می‌آید و خود را در برابر تهدیدات مرد بنگاهدار به خودکشی و التماس‌های مرد خون‌آلود برای نجات می‌بیند.

همه می‌بینند ماموران کاری نمی‌توانند بکنند حتی دریغ از اینکه با اسلحه‌یی مرد جانی را نشانه رفته و وی را بترسانند. مرد بنگاهدار می‌خواهد مرگ کسی را که رقیب عشقی‌اش است به چشم خود ببیند، محمدرضا هنوز التماس می‌کند.

ماموران هم با بی‌سیم لحظه‌به‌لحظه مرگ پسر جوان را مخابره می‌کنند. عقربه‌ها از نیمه ساعت حادثه نیز گذشته‌اند و از اورژانس هم خبری نیست.

صدای التماس‌های «محمدرضا» ضعیف‌تر شده است، انگار پذیرفته در برابر بی‌تفاوتی‌های اطرافش باید مرگ را در آغوش بکشد.45 دقیقه گذشت و از جوان خون‌آ‌لود دیگر صدایی شنیده نشد، از ماموران یگان ویژه و حتی آمبولانس اورژانس نیز اثری نبود،‌ مرد بنگاهدار آرام شد و تصور کرد که «محمدرضا » کشته شده است.

وقتی پرسنل بیمارستان مدرس خارج از وظایف خود با برانکاردی خود را به محل حادثه رساندند، قاتل می‌خندید، انگار می‌دانست کار از کار گذشته است و محمدرضا هیچگاه نمی‌تواند چشم باز کند.همزمان با انتقال جسد «محمدرضا» به بیمارستان مدرس، ماموری به مرد جانی نزدیک شد، وی هنوز تهدید به خودکشی می‌کرد همه می‌دانستند جرات چنین کاری را ندارد و مشخص نبود چرا به جای نجات جان «محمدرضا» بی‌تفاوت به تماشا نشسته بودند.

عامل قتل خیلی زود چاقو را کنار گذاشت و تسلیم پلیس شد. شاید اگر 45 دقیقه پیش پلیس به جای اینکه تماشاچی این تهدیدات باشد به عملیات و اقدامی دست می‌زد، مرد جوان هنوز زنده بود، خانواده‌یی سیاهپوش نمی‌شدند و امتیاز منفی‌یی روی عملکرد پلیس و اورژانس ثبت نمی‌شد و با نگاشته‌شدن این گزارش، خبرنگاران از سوی پلیس و هر سازمان دیگری متهم به دیدگاه منفی نمی‌شدند.


متهم به قتل «یزدان» اعتراف كرد

مردی كه مدعی است به خاطر یك زن مرتكب قتل شده، پس از اعتراف به جنایت، حادثه را تشریح كرد.

ساعت ۱۱ پیش از ظهر روز پنجشنبه ششم آبان ماه سال جاری اهالی یكی از خیابان های سعادت آباد با شنیدن صدای درگیری به خیابان ریختند و مشاهده كردند كه یك بنگاه دار به نام یعقوب با چاقو به سمت مردی حدودا ۳۰ ساله هجوم برد و با وارد آوردن ضربه به ناحیه شكم این شخص، او را به شدت مجروح كرد.

پس از وقوع این حادثه و تماس مردم با مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰، ماموران كلانتری ۱۳۴ شهرك قدس در جریان حادثه قرار گرفتند و بلافاصله قاضی محمد شهریاری بازپرس كشیك قتل پایتخت را از این جنایت باخبر كردند.

بازپرس ویژه قتل تهران زمانی در قربانگاه «یزدان» در خیابانی بالاتر از میدان كاج حضور یافت كه این شخص به بیمارستان مدرس انتقال یافته بود، اما با توجه به شدت جراحت وارده، تلاش پزشكان نتیجه بخش نبود و نهایتا یزدان روی تخت بیمارستان جان باخت.

به دنبال این ماجرا، دقایقی بعد متهم خود را تسلیم ماموران كرد و به این ترتیب تحقیقات از وی آغاز شد.

یعقوب با بیان سرگذشت خود ضمن اعتراف به قتل، گفت: حدود سه سال قبل در كار معاملات مسكن با زنی حدودا ۲۸ ساله به نام سعیده آشنا شدم كه تقریبا یك سال پس از آشنایی متوجه شدم شوهر و فرزندی ۱۳ ساله دارد. من عاشقش شده بودم و او هم به خاطر من از همسرش جدا شد.

وی ادامه داد: پس از آشنایی، دفتری به مبلغ ۲۲۰ میلیون تومان در سعادت آباد خریدم و به خاطر علاقه ای كه به سعیده داشتم، دفتر را به نامش كردم. آن زمان با هم زندگی می كردیم و رابطه مان ادامه داشت تا اینكه شروع كرد به بهانه گیری و در همین جریانات حدود شش ماه قبل طی شكایتی در مورد اختلافات مالی، من را به زندان انداخت.

متهم به قتل گفت: زمانی كه زندان بودم با هم تماس داشتیم و هر بار من از او می خواستم اگر با كسی رابطه دارد یا می خواهد ازدواج كند، این موضوع را صادقانه با من در میان بگذارد تا دیگر سراغش نروم اما او هر بار می گفت چنین چیزی مطرح نیست و منتظر است تا من از زندان خلاص شوم.

یعقوب با اشاره به زمانی كه از زندان آزاد شده بود، ادامه داد: وقتی آزاد شدم، فهمیدم او با یزدان در ارتباط است. به این موضوع شك داشتم تا اینكه خود یزدان با من تماس گرفت و گفت با سعیده ارتباط دارد و قصدشان ازدواج است.

دیگر نتوانستم تحمل كنم. روز پنجشنبه طی قراری كه با هم گذاشتیم از یزدان خواستم به دفترم بیاید تا بیشتر صحبت كنیم.

وقتی آمد با چاقویی كه همراه داشتم به طرفش حمله كردم و یك ضربه به شكمش زدم. بعد هم خودم را معرفی كردم. الان هم هیچ تقاضایی ندارم و فقط می خواهم اعدامم كنید چون چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

با اخذ اعترافات این متهم برای وی به اتهام یك فقره قتل عمدی قرار بازداشت موقت صادر شد و به این ترتیب پرونده با صدور دستورات قضایی لازم از سوی بازپرس جنایی تهران جهت تكمیل تحقیقات در اختیار ماموران آگاهی قرار گرفت.

آرمیتا   , vivi_miti
آرمیتا - 13:55 1389/08/15
18
تشریح جنایت میدان کاج از زبان قاتل: پلیس داشت ما را تماشا می کرد!




مهدی قاتل حادثه هولناک میدان کاج تهران جزئیاتی از آن حادثه را تشریح کرده است.

  روز پنح شنبه ششم آبان فاجعه دلخراشی در میدان کاج تهران رخ می دهد که در اثر آن مهدی با ضربات چاقو فردی به نام محمدرضا را به قتل می رساند. مهدی بعد از واردن کردن ضرباتی به محدرضا چاقو را روی سینه خود می گیرد و دیگران را تهدید می کند که اگر کسی به آنها نزدیک شود خودش را می کشد.
در این حادثه ، نه مردم به کمک مصدوم می آیند و نه پلیس کاری می کند تا آن که کار از کار می گذرد و مصدوم ، مقتول می شود!


متن مصاحبه روزنامه ملت ما با قاتل را در ادامه بخوانید:


وقتی به یک زن علاقه‌مند شدی تصور داشتی چه عاقبتی خواهی داشت؟

اصلاً، الان که در تنهایی فکر می‌کنم می‌بینم از همان ابتدا بازی خوردم.

مگر بچه‌یی که بازی خورده باشی؟

وقتی دل به کسی می‌بندی انگار بچه‌ شده‌ای، این همه بلا آمد به سرم اما باز اصرار می‌کردم با کیمیا باشم.

نحوه آشنایی‌ات با کیمیا؟

کیمیا در حرفه مسکن بود. من نیز در خرید و فروش خانه، زمین و ملک فعالیت می‌کردم که با وی آشنا شدم.

از چند سال پیش؟

اون موقع 28 ساله بودم حدود 3 سال پیش بود که با کیمیا آشنا شدم و به هم ابراز علاقه کردیم.

تو ازدواج نکرده‌ بودی؟

هنوز ازدواج نکرده‌ام و مجرد هستم.

اما در محله‌تان می‌گویند تو زن و بچه داری؟

شایعه است!

کیمیا که شوهر و بچه داشت، اینکه دروغ نیست؟

طوری رفتار کرده بود که من نمی‌دانستم. یکسال طول کشید تا فهمیدم کیمیا شوهر و بچه دارد. همین موجب شد با وجود علاقه زیادی به وی تصمیم به ترکش بگیرم، اما کیمیا گفت در حال طلاق هستند و واقعاً هم اینطوری بود و از شوهرش طلاق گرفت.

خانواده‌ات چه نظری در این باره داشتند؟

کاملاً مخالف بودند. آن‌ها تا زمان حادثه هم اطلاع نداشتند کیمیا بچه هم دارد تنها می‌دانستند مطلقه است باز مخالفت می‌کردند و اگر می‌فهمیدند بچه دارد که دست از سرم برنمی‌داشتند الان نمی‌دانم در چه وضعی هستند.

می‌گویند تو بنگاه مسکن را 220 میلیون تومان خریدی و بعد کیمیا تو را به زندان انداخت؟

این هم دروغ است، در بازار مسکن فکر نمی‌کنم کسی این سرمایه را برای خرید بنگاه از بین ببرد، آنجا اجاره‌ای بود.

6 ماه زندانی بودن کافی نبود کیمیا را فراموش کنی؟

اصلاً نتوانستم، مقصر خودم بودم هر وقت من و کیمیا با هم دعوا می‌کردیم با پای خودم نزد پلیس می‌رفتم، آخرین بار هم این کار را کردم و رفتم آب خنک خوردم.

بعد از زندان چه شد؟

کیمیا می‌گفت هنوز من را دوست دارد اما سرو کله محمدرضا پیدا شده بود و چنین اتفاقی افتاد.

کیمیا چه مزیتی داشت که حاضر شدی به خاطر او قاتل شوی؟

هیچ چیز، شاید خیلی‌ها بگویند کیمیا ویژگی‌ای ندارد اما دیدید که علاقه ربطی به شکل و شخصیت ندارد. شاید کسی دلباخته یک زن پیر و عیب و ایراددار شود من هم این شرایط را داشتم.

مطمن بودی که محمدرضا سر راه تو و کیمیا قرار داد؟

بله، خودش در تماس تلفنی به من گفت.

حقش مرگ بود؟

اصلاً قرار نبود کسی کشته شود. روز حادثه کیمیا زنگ زد و گفت که محمدرضا خواسته من جلوی بنگاه او را ببینم و با هم حرف بزنیم، وقتی به آنجا رفتم و محمدرضا قسم خورد با کیمیا قصد ازدواج دارد جنون آنی به من دست داد و این کار را کردم.

مطمئنی که کیمیا هم می‌خواست با او ازدواج کند؟

صددرصد! خود محمدرضا قسم خورد و گفت!

جنون آنی هم شده بهانه دیگه؟

باور کنید جنون بود.

کیمیا هم در قرارتان حاضر بود؟

نه، من و محمدرضا تنها بودیم که زد به سرم.

معلومه روزنامه زیاد می‌خوانی؟

بله، من علاقه زیادی به مطالب روزنامه‌ها خصوصاً حوادث دارم.

فکر می‌کردی روزی خودت تیتر صفحه حوادث شوی؟

اصلاً، اتفاقاً به هم سلولی‌هایم می‌گفتم که چقدر راحت قاتل شدیم و فکرش را نیز نمی‌کردیم.

تلخ ترین حادثه‌ای که در روزنامه‌ها خواندی چه بود؟

الان حضور ذهن ندارم اما همه حادثه‌ها که کسی در آن کشته می‌شد مرا ناراحت می‌کرد.

اما خودت به چنین جنایتی دست زدی.

گفتم که جنون آنی بود.

جنون، چقدر 45 دقیقه. اجازه ندادی محمدرضا که هنوز زنده بود را به بیمارستان ببرند؟

من کاره‌ای نبودم، پلیس حاضر بود و خودشان محمدرضا را نبردند شاید زودتر می‌بردند زنده می‌ماند!

تو چاقو را روی سینه‌ات گذاشته و تهدید می‌کردی اگر کسی محمدرضا را به بیمارستان ببرد، خودت را خواهی کشت؟

من کاری با انتقال محمدرضا به بیمارستان نداشتم، پلیس آنجا بود و می‌توانست وی را ببرد اما هیچ اقدامی نکرد. من دیوانه شده بودم و خودم را تهدید به خودزنی می‌کردم همین.

محمدرضا به تو التماس می‌کرد اجازه بدهی او را ببرند و تو با لگد به صورتش زدی؟

من یادم می‌آید با لگد به سرش زدم اما نشنیدم چه چیزی از من می خواست هیچ چیز نمی‌شنیدم.

در فیلمی که در اختیار ما است زنی فریاد می‌زد اجازه بدهی محمدرضا را به بیمارستان ببرند و تو این کار را نمی‌کنی؟

من نشنیدم آن زن چه می‌گوید تصورم این بود می‌پرسد چرا این کار را کرده‌ام و من علتش را گفتم.

پس تو می‌گویی مخالف انتقال محمدرضا به بیمارستان نبودی؟

اصلاً این مورد به من ربطی نداشت حتی بازپرس شهریاری هم از عملکرد ماموران پلیس تعجب کرده بود.

چطور مگه؟

بازپرس با ناراحتی به مأموران گفت که چرا فقط تماشاچی بودند، چرا یک گلوله هوایی شلیک نکرده‌اند من بترسم و حرف‌های دیگر که به من ربطی ندارند.

اصلاً گلوله‌ای شلیک نشد؟

نه، منتظر بودند تا اینکه آمدند و محمدرضا را بردند.

خیلی طول کشید؟

نمی‌دانم چند دقیقه شد اما خودم هم تعجب کرده بودم چرا آن را نمی‌بردند. بپرسید اصلاً مخالفتی نکردم.

اما فیلم، سناریوی دیگری دارد.

نمی‌دانم، من در حال خودم نبودم اگر هم چیزی گفتم در همان حالت جنون بود.

اگر خودت این فیلم را ببینی چه تصوری از شخصیت خودت داری؟

بدون اینکه آن فیلم را ببینم، از خودم متنفر شده‌ام، از آن روز مرتب کابوس می‌بینم. کیمیا هر دوی ما را بازی داد.

پس چرا سعی نکردی فراموشش کنی؟

سعی کردم، حتی با دختری به نام «ندا» در کرج طرح دوستی ریختم اما نتوانستم کیمیا را فراموش کنم.

الان اگر اعدامت نکنند باز کیمیا را دوست داری؟

من در همان صحنه حادثه کیمیا را فراموش کردم. من باید اعدام شوم. مرگ را با آغوش باز می‌پذیرم. دروغ نمی‌گویم، تنها نگرانی‌ام خانواده‌ام هستند که بارها به من تذکر داده بودند و گوش به حرفشان نداده بودم.

حرف آخر؟

پشیمانم. مثل همه قاتل‌هایی که بارها ماجرایشان را در روزنامه‌ها خوانده‌ام و همیشه می‌گفتم پشیمانی دیگر سودی ندارد!





کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.