userinfo close

  ,

دو آتیشه


fire2club

تاسیس: 5 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمیتا - معاونان
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما - ادامه »
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید

هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما
---------------------------------------------------------------------------

اینجا ما فقط نقل قول میکنیم و در برابر نظرات شما مسئولیتی نداریم!

درخواست ما از شما فقط احترام به همدیگه و رعایت در گفتار است

* کلوب دوآتیشه تبلیغات قبول میکنه *

-----------------------------------------------------------------------------
برای دریافت روزانه مطالب جالب و خواندنی دوآتیشه http://www.cloob.com/name/firex اَد کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1874
3801
91/3/12 (02:06)
1314
4557
91/3/11 (20:40)
86
264
91/3/12 (00:20)
112
1791
91/3/11 (22:00)
246
1087
91/3/11 (18:16)
43
460
91/3/11 (18:11)
9
50
91/3/11 (16:55)
529
5249
91/3/11 (09:33)
1400
7263
91/3/11 (08:58)
339
3412
91/3/10 (21:35)
39
260
91/3/10 (15:21)
769
13513
91/3/8 (22:30)
195
820
91/3/3 (12:06)
32
123
91/2/31 (10:49)
14
61
91/2/16 (23:34)
7
72
91/1/28 (14:43)
54
655
91/1/22 (19:00)
97
1899
91/1/22 (12:16)
36
134
91/1/16 (11:20)
15
276
91/1/16 (11:10)

عنوان بحث

نفس   , ninax
نفس - 16:42 1389/07/21

آوارگی همسر یکی از معلمان اخراج شده آموزش و پرورش/ عکس

لوگوی دوآتیشه





از تهران با سواری بر می گشتم ، ساعت یک نیمه شب در یک شب سرد پاییزی . 


ماشین دور میدان ساعت ساری برای خوردن چای ایستاد ، چشمم به روبروی ماشین موسسه اعتباری افتاد که روی پله های سرد کسی دراز کشیده بود خوب نگاه کردم و با خودم درگیر شدم که برم بگیرم یا نه ؟ بیخیال به من چه ؟ طاقت نیاوردم و دوربین رو برداشتم و جلو رفتم .
 


به خودش پیچیده بود و در زیر چند تیکه کارتن داشت و در زیر سرش پرونده ابی رنگی !
 


عکسام رو گرفتم و مواظب بودم خواب و تنهایی اش رو بهم نزنم , یکدفعه سر بلند کرد و خودم رو کوچه علی چپ زدم و دوباره خوابید .
 


شک نکنم از فرط اینکه با خودش كلنجار می رفت و خودش خودشرو میخورد ، طاقت نیاورد و بلند شد و سلامی بِهٍَم کردیم, جلو رفتم و روی سنگهای خوش خوش اب و رنگ نشستم ، سرد بود .
 


نشستم و شروع کردم و کی هستی و تو کی هستی و ...
 
چرا اینجایی ؟ بخاطر کار خانومم که حق التدریسی (شرکتی) بوده و حالا اخراج شده اینجام ؟ پول نداری ؟ نه دارم !
 


ها چیه اینجایی ؟ چرا نمی ری هتل یا مسافرخونه ؟ مدارکم رو نیاوردم و شب رو اینجا هستم تا اول وقت برم اداره کل اموزش پرورش ، شاید کاری کنند و بتونم کار خانومم رو درست کنم و شاید کمک خرجی خونه باشه!
 







لوگو

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فرنووووش فرنووووش , yekta_
12
ادبیات وزیر در قبال این معلمها


6) با توجه به نتیجه مطلوب كسب شده (در این مدت زمان كاری) در عنوان خرید خدمات آموزشی، تنها تقدیر جناب آقای حاجی بابایی از ما، توهین های بی شمارشان از بدو ورود تا كنون می باشد. از جمله عناوین: اوباش خیابانی، نظیف كار، میوه و تره باری (به نوشته ی روزنامه ی بازاركار)، بی سواد، غیر قانونی و ...
با توجه به صحبت های ایشان به كررات، مبنی بر اینكه "من شأن معلم را بالا می برم"، در حالیكه اكثر این نیروها از خانواده های فرهنگی می باشند، آیا این توهین ها را باید وزیر آموزش و پرورش به زبان بیاورد؟! شما قضاوت كنید


(برگرفته از نامه ای که این دسته از معلمان به رییس جمهور و دفتر رهبری ارسال کردن )

اینا رو که همه ادبیاتشون مثل هم هست از کجا میره میاره؟ بعد بچه های مردم دارن توی مدارسی درس میخونن که این ... وزارتشو داره؟
مسیح میراث دار , martin_cia3m
مسیح میراث دار - 18:01 1389/07/25
11

همیشه به آنانی که میدانند و یاد میدهند سخت میگذره 

ولی آیا آنانی که میدانند با آنانی که نمی دانند برابرند؟

شادمهر حسینی , lovetoyou
شادمهر حسینی - 23:25 1389/07/24
10
شبکه 5 رو دیدید وزیر آموزش و پرورش داشت توضیح می داد
شیژ ا , shakeeeeeeeee
شیژ ا - 09:05 1389/07/24
9
آیا یک معلم شایسته این است که شب را در خیابان سپری کند و جلوی در و همسایه‌ بی آابرو شود؟
روزنامه جمهوری‌اسلامی در ستون نامه‌های خود از رنج یک معلم خیابان‌خواب نوشته است.

در این نامه آمده است: من معلم کلاس پنجم در ناحیه یک کرج هستم. 35 سال سن دارم و دارای همسر و یک پسر 7 ساله هستم. می‌خواستم درد دلی با شما داشته باشم.

در حال حاضر که این ایمیل را می‌نویسم وسایلم در خیابان مانده است. در واقع من به دلیل عدم توان مالی نتوانستم امسال خانه‌ای برای اجاره پیدا کنم. در حال حاضر همسر و پسرم در خانه اقوام هستند و البته بعضی شب‌ها را در پارک گذرانده‌ایم. این شرایط برایم خیلی دردناک است. پسرم امسال کلاس اولی است و با توجه به مشکلی که دارد (بیش فعال است و دارو مصرف می‌کند) نیازمند توجه بسیار است.

من یک معلم هستم و باید هر روز به بچه‌ها درس بدهم ولی به خدا اعصاب هیچی را ندارم. کاملا درمانده‌ام، کمک کنید وسایلم در خیابان است و من نمی‌توانم هیچ کجا را پیدا کنم که پول پیش نخواهد و اجاره‌اش به حقوق من بخورد. من تنها درخواستی که از شما دارم این است که صدای من را به گوش مسئولین برسانید.

آیا یک معلم شایسته این است که شب را در خیابان سپری کند و جلوی در و همسایه‌ بی آابرو شود؟ خواهش می‌کنم به من کمک کنید، زندگی‌ام در حال به هم خوردن است. و فقط یک خواهش دیگر دارم لطفا نام من را فاش نکنید من از شاگردانم و همکارانم خجالت می‌کشم.

(مشخصات و شماره تلفن نویسنده نامه در دفتر روابط عمومی روزنامه محفوظ است.)

شادمهر حسینی , lovetoyou
شادمهر حسینی - 18:39 1389/07/22
8

یاد اون علی آبادانی افتادم...

کسی ازش خبری نداره؟

علی سنا میگم با این همه تجریبات کاری که داری به جان خودم شک می کنم که متولد 60 باشی حس میکنم بالای 45 سال باید باشی

محسن جون , arshasb5
محسن جون - 10:46 1389/07/22
7

اقتصاد مال خره !!!

ا م ا م خ م ی ن ی

  , okati
SH - 10:18 1389/07/22
6
delam vaghean shookh.... khak bar sare kasani ke in bala ro sare ma avordan
آرمیتا   , vivi_miti
آرمیتا - 10:07 1389/07/22
5
اینقدر توی این مدت تخلف و تقلب توی امتحانات و کنکورها شنیدم دیگه از هر چی اسم امتحان هست بیزارم!! 

اون از آزمون دستیاری پزشکی ، اینم از این ماجرا ....


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.