| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1874
|
3801
|
91/3/12 (02:06)
|
|
||
|
|
1314
|
4557
|
91/3/11 (20:40)
|
|
||
|
|
86
|
264
|
91/3/12 (00:20)
|
|
||
|
|
112
|
1791
|
91/3/11 (22:00)
|
|
||
|
|
246
|
1087
|
91/3/11 (18:16)
|
|
||
|
|
43
|
460
|
91/3/11 (18:11)
|
|
||
|
|
9
|
50
|
91/3/11 (16:55)
|
|
||
|
|
529
|
5249
|
91/3/11 (09:33)
|
|
||
|
|
1400
|
7263
|
91/3/11 (08:58)
|
|
||
|
|
339
|
3412
|
91/3/10 (21:35)
|
|
||
|
|
39
|
260
|
91/3/10 (15:21)
|
|
||
|
|
769
|
13513
|
91/3/8 (22:30)
|
|
||
|
|
195
|
820
|
91/3/3 (12:06)
|
|
||
|
|
32
|
123
|
91/2/31 (10:49)
|
|
||
|
|
14
|
61
|
91/2/16 (23:34)
|
|
||
|
|
7
|
72
|
91/1/28 (14:43)
|
|
||
|
|
54
|
655
|
91/1/22 (19:00)
|
|
||
|
|
97
|
1899
|
91/1/22 (12:16)
|
|
||
|
|
36
|
134
|
91/1/16 (11:20)
|
|
||
|
|
15
|
276
|
91/1/16 (11:10)
|
|

از تو از ذوالقرنین پرسش می کنندبگو :

به زودی برای شما از آن ذکری بکنم بی گمان ، ما او را در روی زمین قوت دادیم و وسیله هر چیزی را به او دادیم . پس در پی سبب شد . تا این که چون به مغرب آفتاب رسید یافتنش که در چشمه گرم فرو می رفت . گفتیم : ای ذوالقرنین خواهی ، عذابشان کن و یا خواهی ، در میان ایشان نیکویی پیش گیر .
گفت : اما کسی که ستم کردس زود باشد که عذابش دهیم سپس به سوی پروردگارش باز گردانده شود و او با عذاب سخت عذابش کند . و اما آن کس که ایمان آورد و کار شایسته کرد پس او را جزایی است نیکو و به زودی او را از امر خود نیکو بگوییم .سپس در پی وسیله شد . تا چون رسید به برآمدن گاه خورشید یافتنش که برمی آمد بر گروهی که آن ها را در برابر آن پوششی قرار ندادیم . چنین بود و بی یقین احاطه داشتیم به آنچه پیش او بود از آگاهی . سپس در پی وسیله شد . تا این که رسید میان دو سد که آن سوی آن دو قومی بودند که هیچ سخنی را نمی توانستند فهمید .گفتند : ای ذوالقرنین یاجوج و ماجوج در زمین ، فساد کنندگانند پس آیا تو را خراجی دهیم تا میان ما و ایشان سدی قرار دهی ؟
گفت: آنچه به آن ، پروردگارم مرا در آن قوت داده ، بهتر است پس مرا به قوتی مدد کنید که در میان شما و میان ایشان سدی بسازم .
برای من پاره های اهن بیاورید تا وقتی که میانه دو کوه برابر شد
گفت: بدمید تا چون آن را آتش کرد گفت : برای من مس گداخته بیاورید تا بر آن بریزم پس(یاجوج و ماجوج) نتوانستند که بر آن (سد) بالا روند و نتوانستند سوراخش کنند . گفت: این رحمتی است از پروردگارم پس چون وعده پروردگارم بیاید ان را پاره پاره کند و وعده پروردگار من حق است .
گزارش
ذوالقرنین ، کسی است که دیهیمی به گونه شاخ داشته باشد
. واژه های «قرن» و «کرن» و Korn همخانواده هستند . درکتاب «زکریای نبی» (باب ششم ، آیه 12 تا 14 ) آمده :
اینک مردی که نامدار به شاخ(=ذوالقرنین) است ، از جایگاهش رشد می کند و پرسشتگاه خداوند را خواهد ساخت و شکوهمند بر کرسی او ، شهریاری و دینوری می نماید و در میان ایشان ، رایزنی نیکویی خواهد بود .
«دانیال نبی» در خفتار خود ، قوچی دو شاخ می بیند که به چهارگوشه گیتی می شتافت و هیچ چیزی را یارای پایداری در برابرش نبود . «جبرائیل» چنین خوابگزاری می کند که :
آن قوچ دارنده دو شاخ ، شاهنشاه مادها و پارس ها می باشد
«ابوالفتوح رازی» در «تفسیر روح الجنان» می نویسد :
خلاف کردند در آن که او را چرا ذوالقرنین خواندند
. بعضی گفتند برای آنکه پادشاه روم و پارس بود . و گفتند برای انکه بر سرش مانند دو سرو (=شاخ) بود . و بعضی گفتند برای آنکه بر سر او دو گیسو بود و گیسو را به تازی: قرن خوانند . و گفتند برای آنکه او در خواب دید که سرو (=شاخه ، پرتو) های آفتاب بر دست گرفته است ؛ و تاویل بر آن کردند که بر مشرق و مغرب ، پادشاه شود . و گفتند برای انکه کریم الطرفین بود ، من قبل الاب و الام .
در تفسیر یاد شده ، همه نکات با سیمای کورش بزرگ ، همخوانی دارد
وی از طرف پدر (کمبوجیه یکم) به خاندان شاهی پارس و از طرف مادر (ماندانا) به خاندان شاهی ماد ، پیوسته بود . درباره خواب ذوالقرنین به یاد رواتیی از «کتسیاس»می افتیم که کورش پیش از رسیدن به پادشاهی ، خواب دید که سه بار به سوی خورشید ، دست می یازد . خوابگزاران می گوید که وی سی سال شهریاری می کند. دو شاخی که بر سرش هست ، همان تاج پر آوازه ای می باشد که در نقش پاسارگاد می بینیم . درباره گیسو آرایی نیز می بینیم «ژان دیولافوا» می نویسد که موهای عقب سر و شقیقه ها مانند گیسوی بافته شده ای روی گردن کورش افتاده بود .
این رسم مغانه در میانه خاخام ها مانده است و آن ها موهای شقیقه را بلند کرده و در هر دو سو می بافند
«نظامی گنجوی» در «اقبال نامه» درباره ارشک بزرگ (که به نادرست با آلکساندر مقدونی ، داستانش درآمیخته) می گوید : دو گیسو پس پشت ، پیچیده داشت .
آیت الله طباطبایی در«تفسیر المیزان» آورده است :
بعضی گفته اند ذوالقرنین همان کورش یکی از ملوک هخامنشی در فارس است(...) این قول را بعضی از علمای نزدیک به عصر ما یعنی «احمد خان هندی» ابداع و مولانا «ابوالکلام آزاد» در ایضاح و تقریب آن ، سخت کوشیده است (..) هر چند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست ، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن تر و قاب قبول تر است .
«ابوالکلام آزاد» که برای مدتی وزیر فرهنگ هندوستان بود و از دید گاندی ، از بزرگ ترین متفکرین دنیا به شمار می رفته ، پژوهشی پر مایه درباره سوره های یاد شده قران انجام داده و از جمله آورده است :
مقصود سوال یهود(از پیامبر اسلام) از ذوالقرنین ، همان کورش بوده است ، لا غیر ؛ یعنی پادشاهی که دانیال او را به صورت قوچ تصویر نموده و کلمه «لوقرانائیم» را لقب او قرار داده است .کلمه لوقرانائیم به زبان عبری ترجمه همان « ذوالقرنین» عربی است (...) هیچ احتیاجی نیست که ذوالقرنین را در شخص دیگری غیر از کورش بجوییم .
دلیل و قرینه مهمی که مرا موید شد ، همانا مجسمه کورش بود .. در دو طرف او دو بال مثل بال های عقاب و در روی سر او ، دو شاخ به صورت شاخ قوچ وجود دارد . دست راست او کشیده است و به جلو اشاره می کند ... قوچی که در رویای دانیال نبی آمده ، مثل قوچ های معمولی ، دو شاخ دارد ولی شاخ آن مثل سایر قوچ ها قرار نداشته بلکه یکی از آن ها رو به جلو و دیگری پشت آن ، و رو به عقب بوده ؛ و عین این تصور را در مجسمه فوق می بینیم . دو بال مجسمه هم گویای همان تصوریست که در کتاب اشعیا از قول او به نام «عقاب شرق» ذکر شده است .

در اینجا بایسته است درباره نمادهای استوره ای در تندیس کورش هخامنشی به چند نکته اشاره کنیم
. کورش بزرگ پیرو کیش کهن مهر پرستی بود و از این رو ، افسری که بر سر دارد به رازهای ایزد میترا باز می گردد . قوچ نمایه ای از فره ایزدیست و در نوشتارهای یهودی و مسیحی نیز قوچ نماد خیر و نیکی ،و بز نماد شر و بدیست . بر روی هر یک از شاخ ها چنبره ای مارسان دیده می شود که در نقش های شاهان ساسانی ، بر شانه های آنان جای دارد. هم چنین سه نیلوفر (به نشانه عدد مقدس سه) به چشم می خورد که بر بالای هر کدام یک گوی است . به یاد داشته باشیم که از تخت جمشید نقش یک شاهین به دست آمده که با هر کدام از پنجه های پایش ، یک گوی را نگه داشته و گوی سوم ، روی سرش می باشد . این گوی ها و نیز نماد نیلوفر حکایت از چه اسراری دارند ؟ تاکنون کسی پاسخ روشن و قانع کننده ای نداده است . در نگاره هایی تاریخی – استوره ای از زرتشت ، می بینیم که وی بر روی گل نیلوفر ایستاده است . در روایات پهلوی آمده که سه نطفه از او در ژرفای دریاچه «کیانسه» فرو ریخته که شب ها همچون چراغ می درخشد . اینها نطفه های هوشیدر ، هوشیدر ماه و سوشیانت هستند و شاید وابسته با سه گوی یاد شده باشند . استاد «محمد مقدم» در دفتر ارزشمند «جستار درباره مهر و ناهید» می نویسد که یکی از نمادهای میتراییسم ، صدف و مروارید است و از سرودی به زبان سریانی یاد کرده که گره گشای راز افسر کورش است ؛
این سرود خطاب به عیسا مسیح می باشد :
ای مروراید ، کوچک است اندازه تو و خرد است پیرامون و وزن نو ؛ اما بزرگ است شکوه تو. در ان تاجی که تو را نشانده اند ، همانند نداری ... این تاج از مروارید های مینوی است که به جای زر ، در مهر نشانده شده اند .پس به گمان بسیار ، سه گوش نقش شده در تندیس کورش ، اشاره به نماد مروارید در استوره های مهر پرستی دارد.
بهتر است به روشنگری های استاد مقدم بیشتر بنگریم :
بالای دهانه«تاق بستان» که یک یادمان مهری است دو فرشته بالدار دیده می شوند که یکی از آن ها با دیهیم مروارید است و دیگری پیاله ای پر از مروارید در دست دارد (..) بستگی«مهر» با نیلوفر نیز در داستان جشن مهرگان آمده که موبد موبدان در خوانچه ای که روز جشن نزد شاه می آورد ، گل نیلوفر در آن می نهاد . تندیسکی که در پرستشگاه مهری در «هدرنهایم» آلمان یافت شده ، زایش مهر را از میان نیلوفر نشان می دهد .شاخ قوچ ، نیلوفر و گوی های مروارید سان و حتی چهار بال تندیس کورش ، نمایه هایی از فره های ایزدی و کیانی هستند. چهار بال هم چنین نشانه سروری بر چهار گوشه جهان است . در پایان یاداور می گردم که چنین نقش و نگاره های استوره ای دارای پیشینه ای کهن تر از زمان هخامنشیان بوده و سلسله به سلسله در ایران آریایی به یادگار مانده و گاهی از سوی جهانگشایان آریایی مانند کاسپی ها تا مصر نیز راه یافته است .
افزون بر اینها ، در نگاره های قدیمی که از روی تندیس کورش کشیده اند ، در دست راست او چیزی بسان عصای پادشاهی نیز دیده می شود
نیکوست که گزارش خود را با سخنی از «ویل دورانت» به پایان ببریم :
ساعتی که کورش همچون مرد جهانگشایی به بابل درآمد و یهودیان اسیر را آزاد گذاشت تا به سرزمین خود باز گردند ،یکی از باشکوه ترین ساعات تاریخ بنی اسراییل به شمار می رود

چرا کوروش، ذوالقرنین نیست؟
نویسنده وبلاگ "یهودشناخت" در جدیدترین مطلب خود درباره کوروش نوشت: در اینجا نمی خواهم به این موضوع بپردازم که کورش، پادشاه نیک سیرتی بوده یا نبوده است، یا اینکه به او می توان افتخار کرد یا نمی توان، می خواهم از بلیه ای بنویسم که تازگیها دسته ای از مذهبیها دچارش شده اند و آن اینکه معتقد شده اند کوروش هخامنشی، همان ذوالقرنین قرآن است. ذوالقرنین بر اساس آیات قرآن (سوره کهف، آیه 89)، فردی مومن به خدا است و بر اساس احادیث اسلامی، پیامبر بوده است. فعلا کاری هم به این ندارم که ریشه یکی گرفتن کوروش با ذوالقرنین در کجاست. به تازگی منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، در مراسمی پر سر و صدا به کشور ایران بازگشت. جمله های زیر فرازهایی از همین منشور و از زبان کورش است:
«فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم...
همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند.»
من که توی کتَم نمی رود، گوینده جملات مشرکانه بالا، موحد یا پیامبر باشد. ابراهیم بت شکن کجا و چندخدا پرستی که جمله های بالا از او نقل شده کجا؟ بگذریم که خدای بزرگی هم که کورش در کنار دیگر خدایان او را تجلیل و در این منشور بارها از او یاد می کند، «مردوک» است که خدایی غیر توحیدی و از بتهای بابل است. از دو حال خارج نیست:
1- یا کورش ذوالقرنین نیست.
2- یا منشور منتسب به کورش، منشوری جعلی و قلابی است.
و چنین گفت کوروش بزرگ
از پارس برآمدم.از پارسوماش.این گفته من است.کورش پسر ماندانا و کمبوجیه.من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود.زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیر ها آرزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود ،زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من آسمانی باد.که در او رود ها ی بسیاری جاری است.ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار.سحرآمیز ،سرسبز و برکت خیز.و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.سرزمین من توان شکفتنش بسیار است.سرزمین من ، مادر من است.تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد ،تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد.تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد.از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من.تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.تا هست اندوهآدمیان مرده با د .به یادتان می آورمبهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد.مردمان ما شایسته آرامش وآزادی اند،مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند.،مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند ، دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است
جالبه که طرفداران رئیس مجلس لاریجانی گفتن که
با چفیه انداختن گردن کورش به بسیج توهین شد!!!!!










سخنانی از اسفندیار رحیم مشایی، رئیسدفتر رئیسجمهور در مراسم رونمایی از این منشور در موزه ملی ایران :
وی جلسه رونمایی از منشور کوروش را «جمع خداگرایان» نامید.
آقای مشایی گفت درس گرفتن امروز از منشور كوروش بسیار بزرگتر از فرصتهایی است كه در گذشته برای درسآموزی وجود داشت.
وی در ادامه گفت چرا منشور كوروش را آیت خدا ندانیم؟
رئیس کمیسیون فرهنگی دولت در این رابطه گفت هزار و ۳۰۰ سال پیش منشور كوروش ظاهر و كشف شد و ۲۴۰۰ سال از فنا محفوظ ماند، چرا این را آیت و نشانه خدا ندانیم؟ اگر جسد فرعون باقی میماند تا نشانهای برای عبرت آیندگان باشد، چرا این منشور را نشانهای ندانیم كه آری مرد و زن! امروز بعد از 2 هزار سال پس از میلاد مجدداً در رفتار و گفتار، منطق، مرام، اندیشهها، كردار و عمل خود بازنگری كنید.
وی بازگشت به اندیشه کوروش را «بسیار بسیار ضروری» دانست.
آقای مشایی معتقد است که اندیشه، مرام و ادبیات كوروش از جنس پیامبران بوده است.
وی افزود برخی از علمای بزرگ گفتهاند كه كوروش پیامبر بوده است، البته من در مقام اثبات یا نفی این موضوع نیستم، اما آنچه میتوان در مقیاس حداقلی بر آن تكیه كرد و تأكید داشت، این است كه اندیشه و مرام و ادبیات كوروش از این جنس بوده است و امیدوارم این فرصت برای ملت بزرگ ما بهخوبی قدر شناخته شود و مورد قدردانی قرار بگیرد.
فردانیوز

خبرگزاری فارس: در مراسم افتتاح نمایشگاه منشور كوروش، چفیه بسیجی به گردن كوروش نمادین، انداخته شد.

به گزارش خبرنگار فارس، محمود احمدینژاد عصر امروز در مراسم افتتاح نمایشگاه منشور كوروش در محل موزه ملی ایران كه با حضور 60 تن از سفرای كشورهای خارجی برپا شد، یك چفیه مشكی را به گردن كوروش نمادین انداخت.
احمدینژاد در مراسم امروز كه یك هنرور با شكل و شمایل كوروش، وارد سالن برگزاری مراسم شد، با ایستادن در مقابل سن، چفیهای را بر گردن كوروش نمادین انداخت كه همزمان تمام سفرا و میهمانان به پا خاستند.
kasif tarin kare momken





in adam aslan che midone korosh kie
aslan che midone iran o irani kie
heife uon manshor ke alan to irane




heife uon manshor ke daste hamchin adamay ... behesh bokhore va ghedasate uono az bein bebare




be ghole dostemon AREF khoda midone che baji dadan
chand vaght dg sedash dar miad




کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است / آرامگه تو غرقه به زیر آب است
این بار نه بیگانه که دشمن ز خود است / صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است






راستش نمیدونم چی بگم پست های قبلی و نظرات دوستان رو نخوندم اما صراحتا میگم
مهم نیست كی بودیم چیكار كردیم مهم اینه كه الان كار به جایی رسیده كه تو مسجد كفش می دزدیم مهم اینه كه از هر فرصتی استفاده میكنیم سر هم رو كلاه بزاریم
مهم اینه كه بهم دروغ میگیم مهم اینه كه روز بروز از قافله تمدن جهانی عقب میافتیم و از مسیر رشد و توسعه جهانی جا موندیم درحالی كه روزی پیش قراول تمدن جهانی بودیم
یه سوال چی شده این منشور رو دادند كه ما افتخار میزبانیش رو داشته باشیم چه باجی داریم میدیم به كی داریم باج میدیم من به پشت پرده قضیه خوش بین نیستم اون هم توی این شرایط تحریم و این حرفها




«كوروش» بسیجی شد
اینجور که پیش میره به زودی چفیه تبدیل به یه جور نماد ملی میشه که همگی باید به نحوی به خودمون وصلش کنیم