| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1874
|
3801
|
91/3/12 (02:06)
|
|
||
|
|
1314
|
4557
|
91/3/11 (20:40)
|
|
||
|
|
86
|
264
|
91/3/12 (00:20)
|
|
||
|
|
112
|
1791
|
91/3/11 (22:00)
|
|
||
|
|
246
|
1087
|
91/3/11 (18:16)
|
|
||
|
|
43
|
460
|
91/3/11 (18:11)
|
|
||
|
|
9
|
50
|
91/3/11 (16:55)
|
|
||
|
|
529
|
5249
|
91/3/11 (09:33)
|
|
||
|
|
1400
|
7263
|
91/3/11 (08:58)
|
|
||
|
|
339
|
3412
|
91/3/10 (21:35)
|
|
||
|
|
39
|
260
|
91/3/10 (15:21)
|
|
||
|
|
769
|
13513
|
91/3/8 (22:30)
|
|
||
|
|
195
|
820
|
91/3/3 (12:06)
|
|
||
|
|
32
|
123
|
91/2/31 (10:49)
|
|
||
|
|
14
|
61
|
91/2/16 (23:34)
|
|
||
|
|
7
|
72
|
91/1/28 (14:43)
|
|
||
|
|
54
|
655
|
91/1/22 (19:00)
|
|
||
|
|
97
|
1899
|
91/1/22 (12:16)
|
|
||
|
|
36
|
134
|
91/1/16 (11:20)
|
|
||
|
|
15
|
276
|
91/1/16 (11:10)
|
|

مشاعـــره

بحث مشاعره قبل با کمک و همیاری دوستان به 2000 تا رسید و تموم شد
بحث مشاعره شماره 2 رو شروع میکنیم با امید اینکه باز هم همیاری دوستان رو در این بحث داشته باشیم
برای تنوع در اشعار و بحث قانون مشاعره رو اینبار یکم عوض میکنیم...
* هر فرد بعد از نوشتن بیتش میتونه حرفیکه باید نفر بعد باهاش بیتشو آغاز کنه رو انتخاب کنه
* یا در صورت انتخاب نکردن حرف توسط نویسنده بیت ، نفر بعد با توجه به حرف آخر بیت نفر قبل بیتشو مینویسه

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد
شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد
شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار
آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه
است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت
شمار یار را
در حلقه گل و مل خوش خواند
دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها
السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا
را
آسایش دو گیتی تفسیر این
دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

---------------------------------------------------------------------------------------------
خواهش آقا حامد
من هم از اینکه در این مدت در این بحث با تمامی دوستان بودیم خیلی خوشحالم و از همشون تشکر میکنم

دوستانیکه در این بحث شرکت داشتن برای مشاعره بعدی یک نفر لطف کنه بحثو ارسال کنه تا ویرایش بشه و باز هم در کنار هم مشاعره داشته باشیم
دوست دارم بحث بعدی مشاعره رو یکی از دوستان مشاعره ایجاد کنه
منتظریم
آرمیتا جان ببخشید که قانون بحث رو شکستم و دو تا پست پشت سر هم گذاشتم اما دوست داشتم تو آخرین پستم در این بحث این شعر زیبا رو برای همه دو آتیشه ای ها بنویسم ، خیلی ممنونم از همه کسایی که تو این بحث شرکت کردند من که خیلی شعرهای قشنگی از دوستان خوبم یاد گرفتم



در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریكی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شكن گیسوی تو
موج دریای خیال
كاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می كردم
كاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو
سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
كاشكی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشك
گونه ام بستر رود
كاشكی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
حرف د 
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند.
شاملو

آزاد
سلام به همه فكر كنم این آخرین پست من تو این بحث باشه خیلی خوب بود ممنون 

لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را
(سعدی)
حرف " ر "
سلام به همه 
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسی می شنوی ، روی تو را
كاشكی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تكان دادن دستت كه
مهم نیست زیاد
و تكان دادن سر را كه
عجیب !عاقبت مرد ؟
افسوس
حرف ل
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
حرف ل
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

حرف < ک >
از غرب از ماد آمدم
از گلشن داد آمدم
من شیر مرد پارسم
موج خلیج فارسم
ارژنگ پاک مانیم
من پارتم ، اشکانیم
من شاه بیت خاورم
اوج توان داورم
من کاویانم با درفش
من پور زالم ، یار رخش
اسفندیارم ، شاه پور
پاک آفرید و پرغرور
سام ونریمان بوده ام
مهد دلیران بوده ام
حرف ن
ژاله بر لاله فرود آمد هنگام سحر راست چون عارض گلبوی عرق کرده یار

(سعدی)
حرف < الف >
سلام به همگی
حرف ژ 
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
حرف ق