userinfo close

  ,

دو آتیشه


fire2club

تاسیس: 5 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمیتا - معاونان
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما - ادامه »
به ** کلوب دوآتیشه ** خوش آمدید

هر روز با ده ها مطلب و خبر داغ از تمام موضوعات مورد علاقه شما
---------------------------------------------------------------------------

اینجا ما فقط نقل قول میکنیم و در برابر نظرات شما مسئولیتی نداریم!

درخواست ما از شما فقط احترام به همدیگه و رعایت در گفتار است

* کلوب دوآتیشه تبلیغات قبول میکنه *

-----------------------------------------------------------------------------
برای دریافت روزانه مطالب جالب و خواندنی دوآتیشه http://www.cloob.com/name/firex اَد کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1874
3801
91/3/12 (02:06)
1314
4557
91/3/11 (20:40)
86
264
91/3/12 (00:20)
112
1791
91/3/11 (22:00)
246
1087
91/3/11 (18:16)
43
460
91/3/11 (18:11)
9
50
91/3/11 (16:55)
529
5249
91/3/11 (09:33)
1400
7263
91/3/11 (08:58)
339
3412
91/3/10 (21:35)
39
260
91/3/10 (15:21)
769
13513
91/3/8 (22:30)
195
820
91/3/3 (12:06)
32
123
91/2/31 (10:49)
14
61
91/2/16 (23:34)
7
72
91/1/28 (14:43)
54
655
91/1/22 (19:00)
97
1899
91/1/22 (12:16)
36
134
91/1/16 (11:20)
15
276
91/1/16 (11:10)

عنوان بحث

(M ! l_ @ |D   , dariush_2009
(M ! l_ @ |D   - 07:56 1387/05/8

دختر آفتاب

 سلام دختر آفتاب تولدت مبارک

هنوز بیدارم وتنهاییم را سیاهه می کنم ...هیچ رمقی نمانده ومی دانم که خواب از سرم پریده ...اما همچنان به دیواری که سالهای تنهایی همرازم شده است ، ذل زده ام ...

آرام آرام وپاورچین پاورچین چشمانش را مرور کردم  وموهایش را با دستان خسته ام نوازش نمودم...از خواب پرید ونگاهم کرد ...زوزه نگاهش را می شناختم ، بارها از دور دست صدایش را شنیده ام.

آری خودش بود ، جوابم را داد وآرام نشست، ابروان کمانی اش را دید می زدم وگهگاهی بر رقص چشمانش سرود حضور می خواندم، کاش می شد از مژه هایش نقاشی کشید وبر تارک قلب شکسته شب شکن تلی از بوم نقاشی بایگانی نمود.از دیار شمال عشق بود ..تنهایی لبخندش بود وآرزویش آساییدن در بستر رهایی .

می دانی غریبه صبحدم را به انتظار نشسته ام تا چشمان دختری از جنس افتاب را نظاره کنم و بر بلندای بامی به ارتفاع ابروان ماه ندا سردهم که زندگی را زیر سایه گلی از بوستان شمال عشق آموخته ام و می نویسم خاطرات چشمان دختر منتظر را ... .

امشب بغضم شکسته شد ولبانم زمزمه وجود سر دادند وبه زودی خواهم نوشت که سکوت را به غل وزنجیر کشیده ام تا دیگر تنهایی به باد تمسخرم نگیرد .

آهای غریبه باور کن خوابم نمی برد ، پنجره را به تماشا نشسته ام ...دختری لالایی وجود می خواند ومن شانه هایم را می لرزانم تا اشکهایم گونه های به یغما رفته ام را سیراب کند .

غریبه هرشب همدم تنهایی هایم رفتگر شهرداری بود ...وچه خوب جارو می زد دل چرکین آسفالت سیاه را ...وامشب کسی را پیدا کرده ام که غبار قلبم را جارو زد ونور انتظار به گودی چشمان خیسم بخشید 

خاطرات خیسم را بر می دارم وبر دستان دخترکی معصوم آویزان می کنم تا روزی بیرق  تنهایی ام را بر بام ابروانش به احتزاز در اورم

بیست و دوسالگی دخترک را با چشمان خود دیدم ، آرام پنجره قلبش را مفتوح نمودم وبا دستان لرزان وپینه بسته ام ...نگارش نمودم تولدت مبارک ، نگاه خسته وخواب آلودش را به من انداخت وگفت:

همیشه این را به یاد داشته باش که(( امروز شوق فردا داریم وحسرت دیروز ، اما امروز زیباتر از دیروز...وفردا امروز را در می یابیم که فردای دیروز ، دیروز فرداست))

خوابم تمام شد وستاره دستی تکان داد وبه آسمان رفت ...ولی هر شب پشت پنجره انتظار سوسو زدنهایش را به انتظار می نشینم ...

وتنها ویکرنگ فریاد بر می اورم ..

دختر آفتاب تولدت مبارک

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
رُز خشک , paradise_girl
رُز خشک - 00:17 1387/05/13
4
مرتضی  سام , mohase
مرتضی سام - 11:50 1387/05/12
3
دختر آفتاب ، نیز ترا  صدا می زند
مسعود بنکدار , masuod_nice
مسعود بنکدار - 09:11 1387/05/12
2

زیبا بود

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.