| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1853
|
3764
|
91/3/10 (22:46)
|
|
||
|
|
1310
|
4540
|
91/3/11 (00:39)
|
|
||
|
|
339
|
3412
|
91/3/10 (21:35)
|
|
||
|
|
4
|
27
|
91/3/10 (20:14)
|
|
||
|
|
39
|
260
|
91/3/10 (15:21)
|
|
||
|
|
83
|
258
|
91/3/10 (12:58)
|
|
||
|
|
237
|
1061
|
91/3/10 (12:50)
|
|
||
|
|
110
|
1782
|
91/3/10 (12:06)
|
|
||
|
|
769
|
13512
|
91/3/8 (22:30)
|
|
||
|
|
195
|
820
|
91/3/3 (12:06)
|
|
||
|
|
32
|
121
|
91/2/31 (10:49)
|
|
||
|
|
42
|
453
|
91/2/22 (14:55)
|
|
||
|
|
14
|
61
|
91/2/16 (23:34)
|
|
||
|
|
1399
|
7259
|
91/2/11 (15:50)
|
|
||
|
|
528
|
5242
|
91/2/9 (20:03)
|
|
||
|
|
7
|
72
|
91/1/28 (14:43)
|
|
||
|
|
54
|
655
|
91/1/22 (19:00)
|
|
||
|
|
97
|
1898
|
91/1/22 (12:16)
|
|
||
|
|
36
|
133
|
91/1/16 (11:20)
|
|
||
|
|
15
|
275
|
91/1/16 (11:10)
|
|
:"عکس واقعی جن-2":
.
در ادامه ی پست قبلی،امروز هم با بسم الله الرحمن الرحیم، یک صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و درخواست کمک از خدا برای حفاظت از شر تمام مخلوقاتش بریم سراغ دو تا عکس. این عکسها مثل قبلی ها از سایت ghoststudy.com هستند.
جن مسلمان
چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385| لینک یادداشت | عکس جن| نظر و سوال [62]
:"عکس واقعی جن-1":
.سلام. امروز تصمیم گرفتم چند تا عکس بذارم و درموردشون توضیحات کوتاهی بدم. امیدوارم باعث ترس نشه. تمام این عکسها از سایت ghoststudy هستند که قبلا گفتم در بین عکسهاش، گاهی جنهای واقعی وجود دارند. بعضی از این عکسها در خود ghoststudy توضیح داشتند و بنظر من اشتباه بود. حتی بعضی از عکسها توسط عکاس واقعی و صاحبان عکسها ارسال نشده بود و توضیحاتی که براش نوشته بودند واقعی نبود. اول یک بسم الله الرحمن الرحیم بگیم و یک صلوات بفرستیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، تا خدا به برکت نام پیامبرش ما رو از شر تمام مخلوقاتش حفظ کنه و بعد بریم سراغ عکسها.:"مذهب جن":
.قبلا دو مطلب در مورد مذهب جن نوشته بودم، جن کافر و جن خداپرست. امروز تقسیم بندی کلی مذهبی جنها از نظر خودشون رو توضیح میدم و بعد نکته ی جالبی رو میگم. اگر سوالی مربوط به همین موضوع دارید که در این پست جوابش نیست در بخش نظرات مطرح کنید. هیچ سوالی بی پاسخ نمی مونه.
جنها از نظر اعتقادی خودشون رو به سه دسته ی کلی متعلق میدونند. مسلمان ، کافر ، و دستهای مابین این دو.
جن کافر:جن کافر جنی ست که طرفدار عقاید شیطان باشه. با آگاهیای که به جنها اعطا شده جایی برای شک یا رد وجود خدا نیست. یک جن کافر حتی اگر شبهه ای در وجود خدا وارد کنه، فریبکاری کرده چون حقیقت این مسئله برای جنها آشکار شده ست. توضیح بیشتر در جن کافر...
جن مسلمان: نقطه ی مقابل جن کافر. می دونید بسیاری از ماها مسلمان نیستیم؟ بعضی کارها هست که اگر از کسی سر بزنه، از اسلام خارج شده. اما کافر هم نشده. جنهای مسلمان خیلی مراقب اینجور چیزا هستند و به هرکسی که شناسنامهای یا اسماً مسلمان باشه، نمیگن مسلمان. توضیح بیشتر در جن خداپرست...
نه مسلمان و نه کافر: این گروه طرفدار عقاید شیطان نیستند، اما مسلمان هم نیستند. شاید بینشون معتقدین به ادیانی مثل مسیحیت و یهودیت و ... هم باشه. جنهایی هم که فقط اسما مسلمانند و پایبند واقعی نیستند، در همین گروهند.
و حالا نکته ی جالب: که دوست دارم با دقت بهش فکر کنید و بگید چه نتیجه ی کلی ازش میگیرید.
از روی ظاهر جنها میشه به نژادشون و به اینکه جزء کدوم یک از این سه گروه هستند؛ پی برد. یعنی در اثر ارتباط دیداری زیاد با جنهای مختلف، با دیدن ظاهر هر جن، نژاد و به تبعیت از اون وضعیت اعتقادیش قابل تشخیصه.
اگه این سوال براتون پیش اومد، از نظر من هوشمندید: نژاد چه ربطی به مذهب داره؟ مگه نمیشه جنهایی از یک نژاد، اعتقادات مذهبی متفاوت داشته باشن؟
و جواب اینه: نه نمیشه! وقتی جنهای یک نژاد مذهبشون رو عوض کنند، به تناسب اون تغییر اعتقادی و رفتاری، ظاهرشون هم تغییر میکنه و دیگه شبیه نژاد اولیه شون ظاهر نمیشن.
اگر در مورد این نکته، خوب فکر کردید و سوالهای استخون دار(!) مطرح کردید، حتما توضیح مفصل تر می نویسم. حتی اگر فقط برای یه نفر باشه. عبادت در ادیان مختلف جنها رو هم دارم آماده می کنم و چون مرتبط با مذهبه، امیدوارم برسونم که دنبال همین مطالب بذارم. راستی دیگه در بخش نظرات فقط به سوالات مرتبط با موضوع مطلب جواب میدم.
منبعhttp://jenzade.blogsky.com/
علوم خفیه
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
علوم خَفیّه یا علوم غریبه یکی از دو شاخهٔ "علوم" در تقسیمات قدیمی دانشها در نظام آموزش مدارس اسلامی بودهاست. شاخهٔ دیگر، یعنی علوم جَلیّه، به طب و منطق و هندسه و غیره مربوط است قوانین مشخصی داشت و در کتابها نوشته و در مکاتب تدریس میشد، ولی علوم خفیه ـ که علوم غریبه نیز نامیده میشوند ـ به نیروهای مافوق طبیعت میپردازد و اسرار آن در نزد عالمانش پنهان میماند.
باور اکثریت دانشمندان امروزی بر این است که توضیحات و ادعاهای نهانشناسی یا همان علوم خفیه با علم امروزین سازگاری ندارد و از راههای علمی بر مبنای روشهای علوم امروزی اثباتپذیر نیست زیرا علوم امروزی بیشتر به نوعی ادامه دهندهٔ مسیر پوزیتیویسم (تجربهگرائی) صرف جهت رسیدن به حقایق هستند و با توجه به نسبی و ناقص بودن علوم امروزی نمیتوان دلیل محکمی بر وجود یا عدم وجود چیزی که در این دایره (تجربهگرائی) نمیگنجد آورد.
شاخههای علوم خفیه اینهاست:
· کیمیا: کوشش در دگرش (تبدیل) کانیها و فلزات، علم اکسیر.
· لیمیا: تبدیل قوای فاعل به مفعول یا بالعکس، علم طلسمات.
· هیمیا: احوال ستارگان و حیوانات مرتبط با آنها، علم تسخیرات.
· سیمیا: راز و رمز اعداد دیدن و تصرف موجودات تخیلی، علم خیالات.
· ریمیا: تردستی یا علم شعبدات.
پنج حرف اول نام این شاخهها که «خمسهٔ مُحتجبه» نامیده میشدند، عبارت «کُلَه سِر» را میسازد که به معنی مجموعهٔ اسرار است.[۱]
علوم و فنونی مثل طالعبینی، جفر (عددشناسی یا گماتریا) و رمل در رابطه با علوم شکل گرفتند و استفاده میشوند.
آیا سفر در زمان امکانپذیر است؟
شاید سوال یک نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبه*ی کوانتومی را فراموش کنید. شاید این سوال را هر کسی دوست دارد که پاسخ دهد. سفر در زمان به یک موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینکه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام “ماشین زمان” را نوشت. اما هرآنچه که اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید می*کند که یک جسم ناظر و مشاهده*گر در برابر زمین، می*تواند به سمت آینده*ی زمین جهش کند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت کرده*اند.
اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد که شاید در تئوری قابل اثبات و ممکن باشد اما به یک شاهکار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینه*هایش فکر نکنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشکلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمی*کند که یک جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مکان سفر کند و به عقب هم برگردد. اما در همه*ی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارق*العاده*یی نیز در نظر گرفته شده است.
یکی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یک “لانه*ی مار” فضایی خواهد بود. تئوریسین*ها معتقدند چنین تونل یا دروازه*ی ستاره*یی که دو نقطه را در ابعاد زمان – مکان به یکدیگر متصل کند، وجود دارد. اگر یکی*شان را پیدا کنید و داخلش بپرید، چند لحظه*ی بعد از نقطه*یی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چاله*یی وجود داشته باشد، می*توان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ کرد. می*توانید از طریق آن سفر کنید و نه تنها از یک مکان دیگر سر دربیاورید، که وارد یک زمان دیگر نیز بشوید. این “زمان” می*تواند در گذشته یا آینده باشد.
اگر امکان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوکس*ها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یک مسافر زمان که به سالهای گذشته می*رود و مادرش را وقتی یک کودک است، به قتل می*رساند. از این تضادها می*توان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم که هیچ چیز نمی*تواند قانون علت و معلول و کنش و واکنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است.
برای بسیاری از فیزیکدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوکینگز نظریه*ی “تخمین محافظت از تسلسل وقایع” را مطرح می*کند و معتقد است که یک نیرو یا عامل خاص باعث می*شود تا اجسام فیزیکی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیکی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق می*افتد. برای مثال انرژی خلاء کوانتومی در صورتی که هیچ محدودیتی برای ورود به حفره*های ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند کرد و دفع خواهند شد.
این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است که بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن می*کنند. همانطور که هاوکینگز اشاره کرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر می*رسد برهان یا تکذیبیه*یی برای حل این مساله، خود به مشکلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یک نظریه*ی رام*شدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبه*ی کوانتومی
روح و فرا روانشناسی
متافیزیک از دید ارسطو
ارسطو شاگرد افلاطون در کتاب خود " متافیزیک " به بررسی هستی همانطور که هست پرداخته است. او در این کتاب از افلاطون انتقاد کرده که وی نه به مفهوم هستی پرداخته و نه به علت هستی. ارسطو در این کتاب، طبیعت را هر آن چه اصل حرکت و سکونش را داراست می داند. بررسی ثبات و نهایت از دیگر موضوعات مطرح شده در این کتاب است. ارسطو به این اشاره می کند که اندیشمندان Eleate هستی را نفی می کردند، هراکلیت دیگر فیلسوف یونانی حرکت را در نظر گرفته بود و افلاطون ثبات در ایده را مطرح کرده بود. ارسطو انتقاد می کند که افلاطون حرکت را به عنوان علت تغییر در هستی قبول نداشت و از نظر ارسطو،* ثبات در دیدگاه پارمنیدس یک پرسپکتیو شوم برای فیزیک است.
ارسطو 4 علت برای هستی قائل بود:
• ماده:* حرکت:* ایده یا فرم:* علت چرایی:
ماده:
ماده، که به سوبسترا تعبیر می شود (هراکلیت، آتش را منبع هستی می دانست چرا که در اجسام نفوذ می کند و عمق آنها را نشان می دهد اما آناکسیمن، باد و تالس، آب را علت هستی و نخستین ماده پدید آورنده هستی می دانستند) و نیز به گونه ذهنی قابل تعبیر است ( افلاطون آن را به 3 نوع هستی: ایده ها، کپی آنها و ماده تقسیم کرده بود).
حرکت:
حرکت، ارسطو حرکت را دومین علت هستی می دانست.
ایده یا فرم:
ایده یا فرم، ارسطو ایده یا فرم را سومین علت هستی می دانست.
علت چرایی:
علت چرایی که همان هدف از وجود هر شیئ و پدیده است. به عنوان مثال،* وجود برگها در درختان به دلیل محافظت از میوه هاست. این دورنمایی یا teleologism در دیدگاه آناکساگور (دیگر فیلسوف یونانی که هوش و فکر را علت هستی می دانست) و افلاطون نیز دیده می شود.
_
ارسطو متافیزیک را به عنوان دانش بررسی هستی برای بشر ممکن می دانست. او هر دانشی را در حوزه مربوط به ویژگیهای خودش مطرح کرد که بررسی گونه ها،* ویژگیها و تقسیم بندی ها را در بر می گیرد ولی هستی این طور نیست وگرنه ویژگیهایی ییدا می کرد که او را از گونه های دیگر جدا می کرد درحالی که هستی همه چیز را در بر می گیرد. ارسطو 3 نوع دانش قائل بود: فیزیک، *ریاضی و تئولوژی یا دانش اولیه. او فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. ریاضی را به هستی غیر متحرک و جدانشدنی از ماده یعنی غیر مستقل از ماده مربوط می کرد و دانش اولیه را مختص هستی غیر متحرک و جدا شده از ماده می دانست. از نظر او، اگر هستی فقط در اجسام متحرک بود، دانش اولیه به فیزیک مربوط می شد اما چون هستی فقط در اجسام متحرک نیست پس دانش اولیه به فیزیک مربوط نمی شود بلکه جوهر یا ذات هستی و ویژگیهای مربوط به آن را در بر می گیرد. او دانش اولیه را جهانی و کلی می دانست.
دانش اولیه یا تئولوژی و به تعبیر دیگر فلسفه اولیه همان "شناخت مبدا هستی و همه هستی است که از آن ناشی شده" پس در دو شاخه قابل بررسیست.
"هستی شناسی" به عنوان دانش فقط به شناخت خدا مربوط نیست بلکه انسان،* تاریخ، زبان و هر آن چه مربوط به ویژگیهای مشترک تجربیات ماست را نیز شامل می شود.
" ارسطو 4 معنی برای هستی قائل بود: "
1) هستی تصادفی که مستقل از ماده نیست،
2) مقوله ها که ارسطو 10 مقوله قائل بود: ذات، کیفیت، کمیت، نسبت، مکان، زمان، عمل، موقعیت، میل، مالکیت،
3) توانایی که این نظر ارسطو جوابی به غیر متحرک بودن هستی در متافیزیک پارمنیدس است،
4) هستی واقعی که به "هست" و "واقعی هست" نیز تعبیر می شود و نوعی تایید برای هستی ست.
بحث ارسطو درباره هستی به متافیزیک حرکت اجرام آسمانی برمی گردد که حرکتی دورانی و مداوم دارند. ارسطو شروعی برای این حرکت قائل نیست اما به نظر او این حرکت پایانی دارد. او علت این حرکت را وجود یک موتور یا حرکت دهنده اولیه می داند که خودش حرکتی ندارد وگرنه برای حرکتش باید دنبال اصل دیگری گشت. از نظر ارسطو،* تبعیت هستی از چند حرکت دهنده ممکن نیست اگر چه او در بخش دیگری از کتابش به ناچار به چند حرکت دهنده اشاره می کند که غیر متحرکند و باعث حرکت کل هستی هستند.
"در نقد فلسفه ارسطو لازم است به چند نکته مهم بیردازم: "
1) ارسطو علت هستی را به چهار علت تقسیم کرده: ماده، حرکت، ایده یا فرم و علت چرایی. باید توجه داشت که این چهار علت جدا از هم نیستند بلکه با همند. به عنوان مثال، علت چرایی یا هدف از وجود اجسام و یدیده ها را نمی توان جدا از حرکتشان در نظر گرفت چرا که هدف از وجود بدون حرکت معنی نمی دهد.
2) ارسطو فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. این نظریه اشکال دارد، چرا که دانش فیزیک تنها محدود به شناخت اجسام متحرک نیست و اجسام غیر متحرک نظیر جامدات را نیز شامل می شود. این که ارسطو جامدات را متحرک بداند غیر ممکن است چرا که در زمان او تنها نظریه اتمی دموکریتوس رایج بود که اتمها را از اجزاء تشکیل دهنده ماده می دانستند اما الکترونها را به عنوان جزء تشکیل دهنده اتم نمی شناختند در حالی که امروزه می دانیم الکترونها در جامدات حرکت دارند و جامدات در ذات خود متحرکند اما در زمان ارسطو، *جامدات را غیر متحرک می دانستند و محدود کردن دانش فیزیک به اجسام متحرک در نظریه ارسطو به معنای حذف جامدات از مقوله فیزیک است مگر آنکه جامدات را نه در حال سکون بلکه در حال حرکت توسط عامل حرکت دهنده ای در نظر بگیریم.
3) هستی تصادفی، *مقوله ها، توانایی و هستی واقعی که ارسطو از آنها به معانی هستی تعبیر می کند، در واقع جدا از هم نیستند بلکه با همند و یکی بدون دیگری معنی نمی دهد.
4) ارسطو به حرکت دهنده اولیه به عنوان علت هستی اشاره کرده اما آن را توضیح نداده و فقط به این مورد یرداخته که حرکت دهنده اولیه عمل می کند و عمل او فکر است. این نظر بسیار ابتدایی ست و مفهوم این حرکت دهنده اولیه به صورت عمیق تر در متافیزیک ارسطو نیامده است.
معرفت از جمله مراحل تكامل انسان امتافیزیك، خودشناسی و خداشناسیست كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزین شدن به زیور زهد حاصل می*گردد. معرفت(شناخت) روشنایی دل و نشان فضیلت و ایمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاریك و از نور ایمان تهی می*باشد. پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت(صلی*الله*علیه*وآله*وس٠ ?م) می*فرمایند:«شناخت، سرمایه من است و خرد، ریشة دینِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و یاد خدای عزوجل، همدم من». پس برای هر فرد سالك طریق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بیاموزد.
مهم*ترین اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول الله، دنیا، آخرت، مرگ و شیطان است. شناخت زمانی حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولای عارفان و دریای معرفت الهی حضرت علی(علیه*السلام) می*فرمایند:«هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنیا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهایی گزید.»
فردی كه جمیع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته می*شود(كه این توفیق نصیب همه كس نمی*گردد).
در كتاب ارزشمند“تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید” از قول عرفا نقل شده است:«حیات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهی از نظر جلال و عزت در هیبت بودن، گهی بر امید نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پیوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه*وار همی سوختن و در شب تاریك چون والان به فغان آمدن، بر امید آنكه تا سحرگاه صبح امید بردمد؛ و او تعهد بیماران كند و گوید: ای فرشتگان شما گِرد دل ایشان طواف كنید تا من مرهم بر جراحات نهم.»(والله علیم حكیم)
خودشناسی: خودشناسی غایت و نهایت شناخت*هاست كه به شناخت خداوند حكیم منتهی می*شود(انشاالله). در كلام معصومین آمده است كه خودشناسی نافع*ترین معارف است و یا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خدای متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسی برترین حكمت*ها و سودمندترین شناخت*هاست.(نادان*ترین مردم آنهایی*اند كه خود را نمی*شناسند.)
انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكیل شده است. روح هستة مركزی وجود انسان و جوهرة اصلی اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فیه من روحی) و به سوی او نیز باز خواهد گشت(انا لله* و انا الیه راجعون).جسم ابزار و وسیله*ای است كه در مدت كوتاه زیستن در عالم فیزیكی در اختیار می*باشد و امانتی بیش نیست. روان نیز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهیت جسم و روح بسیار متفاوت می*باشد؛ جسم زمینی و روح آسمانی و تفاوت آنها به معنای واقعی از زمین تا آسمان است، لذا با این همه تفاوت براحتی نمی*توانند كنار هم قرار گیرند، مگر آنكه چیز سومی بعنوان حد واسط بین آنها قرار گیرد كه همان روان می*باشد. برخی اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثیرات متقابل جسم و روح می*باشد.(الله اعلم)
گمـان می*رود آن خودشناسی كه منتهی به خداشناسی می*شود، همـان شنـاخت روح باشد. روح دارای صفات و ویژگی*هایی است كه شناخـت آن به شناخت خالق یكتا كمك می*كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امری محال است. شاید بهترین نتیجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسی آن باشد كه بدانیم قدرت شنـاخت خداوند عظیم را نداریم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنیم: مولای یا مولا انت العظیم و انا الحقیر، انت الكبیر و انا الصغیر… و به یاد داشته باشیم كه«قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» و اما قطره*ای از آن قلیل بدین شرح است:
روح با حواس پنج*گانه قابل احساس نمی*باشد و نمی*توان از طریق ابزار مادی با آن تماس برقرار كرد. برای مثال نمی*توان روح را دید و یا لمس كرد، یا نمی*توان از طریق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطیفِ خبیر نیز قابل احساس با حواس پنج*گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهای مادی نمی*باشد. روح در جسم یكتا بوده، جایگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت*های بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نیز در جهان هستی یگانه بوده، در عین حال كه هیچ جای مشخصی ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحریك جسم را دارد و آن را اداره می*كند، قدرت تحریك و ادارة جهان نیز در اختیار حضرت حق می*باشد(ان الله علی كل شیء قدیر). روح بر جسم آگاهی دارد ولی جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند علیم نیز بر جهان آگاهی كامل دارد ولی مخلوقات از شناخت او عاجزند(و الله واسع علیم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نیز بر جهان هستی احاطه و اشراف كامل دارد. روح پیش از پیدایش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نیز باقی خواهد ماند، خداوند كریم نیز ازلی و ابدی می*باشد.
حضرت امام صادق(علیه*السلام) ـ آن مؤسس اولین دانشگاه علوم الهی* ـ* می*فـرمایند:«خودشنـاسی انسـان این است كه خویشتن را به چهـار طبـع و چهار ستون و چهـار ركن بشناسد، چهار طبعش خـون است و صفرا و بـاد وبلغم، ستون*هایش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مایه می*گیرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»
خلسه چیست؟
خلسه حالتی بین خواب و بیداری است که امواج ذهنی در شرایط آلفا قرار میگیرند و تلقین پذیری انسان افزایش می یابد. در حالت خلسه انسان در:
1- آرامش قرار میگیرد.
2- توجه از امور عادی جدا میشود.
3- آگاهی و تمرکز بیشتر میشود.
4- حواس پنجگانه فیزیکی تضعیف میشود.
5- حواس برتر هویدا و تقویت میشود.
6- ضمیر خودآگاه کنار رفته و ضمیر ناخودآگاه پدیدار میگردد.
7- در این حال امواج فکری انسان در سطح آلفا قرار می گیرد و تلقین پذیری انسان بیشتر میشود.
بنابراین مناسب است که در حالت خلسه از تلقین استفاده نمود تا تاثیرات بیشتری به همراه داشته باشد. باید توجه داشت که خلسه از نظر کیفیت به دو نوع مثبت و منفی تقسیم بندی میشود باید خلسه منفی را شناخت و اگر پیش آمد از خلسه خارج شد.
ویژگیهای خلسه مثبت:
1- تنفس آرام و عمیق است.
2- ضربان قلب طبیعی است.
3- شخص احساس آرامش و رهایی دارد.
در حالی که در خلسه منفی تنفس تند و سطحی است و شخص حالت اظطراب و تنش دارد.
در زندگی روزمره حالت هایی پیش می آید که مشابه خلسه می باشند باید در این شرایط و موقعیت ها به خود تلقین مثبت نمود.
حالت های مشابه خلسه:
1- مواقعی که در حال استراحت هستید
2- زمانی که خیلی خوشحال یا خیلی ناراحت هستید.
3- لحظاتی قبل از این که به خواب بروید
4- بلافاصله بعد از بیدار شدن
5- قرار گرفتن در مکانهایی که جزء اهداف شما است.
6- در موقع بیماری، حوادث
لحظات قبل از بخواب رفتن و بلافاصله بعد از بیدار شدن یک خلسه طبیعی عالی، مثبت، عمیق و بسیار سودمند و مفید میباشد. این دو نوبت خلسه بسیار ارزشمند میباشد و میتوان از آن در جهت تغییر در عادات و رفتار و نیز تصحیح باورهای ذهنی غلط در سطح ناخودآگاه استفاده نمود. بنابراین برای افزایش تمرکز و تقویت حافظه شما باید از این دو نوبت خلسه طبیعی استفاده نمایید. خلسه فی نفسه مفید می¬باشد بدین معنی که اگر شما در حالت خلسه قرار بگیرید و تلقین هم نکنید، صرف قرار گرفتن در خلسه برای سلامتی جسم و ذهن و تقویت تمرکز مفید میباشد.
تکنیک ساده برای قرار گرفتن در حالت خلسه
یک روش ساده و موثر برای رفتن در خلسه استفاده از تنفس و شمارش معکوس میباشد بدین ترتیب:
1- زمانی برای رفتن به خلسه در نظر بگیرید که در شرایط متعادل باشید و فرصت کافی برای انجام تمرین داشته باشید.
2- بر روی زمین دراز بکشید و دستهای خود را در کنار بدن قرار دهید. ( می توانید روی یک صندلی مناسب خود را رها کنید)
3- بدن خود را رها کنید بطوری که هیچ قسمت از بدن شما منقبض نباشد.
4- قبل از شروع تمرین به خود یاد آوری کنید که با هر شمارش معکوس آرامش و رهایی شما بیشتر میشود و با رسیدن به عدد یک شما در خلسه ای مناسب قرار میگیرید و کاملا آماده انجام تلقینات هستید.
5- تنفس عمیق و آرام با توجه بر دم و بازدم انجام دهید.
6- شمارش معکوس را از 20 تا 1 انجام دهید. هر عدد را در ذهن خود مجسم کنید، لحظه ای خیره به آن نگاه کنید و سپس به عدد بعدی بروید.
7- تلقینات مورد نظر را انجام دهید.
8- با چند نفس عمیق، آرام آرام به حالت طبیعی برگردید.
قبل و بعد از تمرین به خود تلقین کنید که در تمرینات بعدی با شمارشهای کمتر و در زمان کوتاهتری به خلسه های عمیق تر خواهید رفت.
متافیزیك و ادراكات فراحسی
ذهن توانمند(نحوه تمرکز)
بختک یا فلج خواب: (sleep paralysis)
فلج خواب(sleep paralysis) به حالت ناتوانی درانجام حركات ارادی حین خواب اطلاق می شـود.فلج خواب یـك تـجربـه ی دلــهره آور و هراس انگیزمی بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بیدارشـدن از خـواب و یـا در مـوارد نـادر در لحظه ی به خـواب رفتن رخ میدهد. فلج خواب از چند ثانیه تاچـند دقیـقه بـه طـول می انجامد. 25 تا 30 درصدجـمعیت كشـور حـداقل یكبار در طول زندگی خوداخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه كرده اند. فلج خواب میتواند در هر سنی روی دهد.
علایم فلج خواب:
1- ناتوانی در حركت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت كردن (فرد از فرط ترس میخواهد فریاد بكشد و برای بیدار شدن تقلا میكند، اما گویی تلاش وی بی نتیجه است).
2- فلج تمام و یا بخشی از عضلات اسكلتی ی بدن.
3- احساس خفگی و نزدیك بودن زمان مرگ (گویی موجودی روی قفسه سینه ی شما قرار گرفته است).
4- وحشتزدگی و اضطراب.
5- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنیداری، دیداری و لمسی ی رویا مانند اطلاق میشود. احساس حضور یك انسان دیگر در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن سایه ی افراد، دیدن منبع نورانی، شنیدن صدای افراد، شنیدن صدای قدمهایی كه نزدیك میشوند، دیدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنیدن صدای بازو بسته شدن درها.
تصورات غلط نسبت به فلج خواب و یا بختك:
آزار و اذیت توسط جن، شیطان، دیو و یا موجودات فرازمینی، و یا اشتباه گرفتن آن با تجربه خروج از بدن.
علت ایجاد فلج خواب:
عوامل ژنتیكی، اضطراب و استرس، اختلال هراس و اختلال در نظم خواب را در پیدایش فلج خواب دخیل میدانند.
مكانیسم ایجاد فلج خواب:
در طی خواب در مرحله ی حركات سریع چشم(REM)، یعنی مرحله ای كه رویا بینی در آن روی میدهد، مغز انتقال سیگنالهای عصبی بسوی عضلات اسكلتی (به استثنای عضله دیافراگم و عضلات چشم) را مسدود و متوقف میسازد، تا شما رویاهای خود را برون ریزی نكنید (یعنی مثلا وقتی خواب میبیند در حال دویدن هستید، از رختخواب بلند نشوید و شروع به دویدن نكنید). هنگامی كه شما قصد دارید از خواب بیدار شوید، مغز مجدداً كنترل عضلات را به دست میگیرد. اما گاهی اوقات قبل از اینكه مغز كنترل عضلات اسكلتی را بدست گیرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند، شما هشیاری خود را باز می یابید. كه نتیجه ی آن احساس هراس آور فلج بودن بدنتان خواهد بود. نقطه ی مقابل این عارضه زمانی است كه برخی افراد هنگام رویا دیدن دستها و پاهای خود را تكان میدهند و یا در موارد شدید تر دچار خوابگردی میشوند.
چه چیزهایی احتمال تكرار فلج خواب را افزایش میدهند:
1-كسانی كه بطور طاق باز و رو به پشت میخوابند بیشتر به فلج خواب دچار میشوند.
2-برنامه ی خواب نامنظم و محرومیت از خواب.
3-افزایش استرس و اضطراب.
4-تغییرات ناگهانی در سبك و یا محیط زندگی.
5-مصرف قرصهای خواب آور و آنتی هیستامینها.
چگونه هنگام تجربه فلج بدن خود را از این وضعیت هراس آور خلاصی بخشیم:
1-سعی كنید انگشتان دست و یا پای خود را تكان دهید.
2-چشمان خود را به شدت تكان دهید، به دنبای آن پلكها و سر خود را.
3-سعی كنید وضعیت خروج از بدن را در خودتان القا كنید.
درمان فلج خواب:
فلج خواب یك اختلال خواب بی خطر است. تنها با رعایت اصول بهداشت خواب، خودداری از طاق باز خوابیدن و كاهش استرسها و هراسها میتوان تكرار آن را به حداقل رساند. افرادی كه هفته ای یكبار به فلج خواب دچار میشوند لازم است تحت درمان دارویی (مصرف ضد افسردگی ها) قرار گیرند.
تله پاتی
تله پاتی به معنی چیزی است که از دور احساس می شود،ارتباط بر قرار کردن با سایر انسانها یا سایر مخلوقات بدون استفاده از حواس پنجگانهیا ارتباط از طریق افکار می باشد.
تاریخچه علمی تله پاتی:
سابقه علمی تلهپاتی به حدود دویست سال پیش می رسد و دانشمندان زیادی روی این موضوع کار کرده اند. از جمله:
ساندرس که روی وجود قدرت تله پاتی بین مورچه ها کار کرد و گروهی ازدانشمندان روسی روی خرگوشها کار کردند
باگستر که روی گیاهان کار کرد و ثابت نمودگیاهان نیز ارتباط تله پاتیک دارند و احوالات اینها روی گیاهان اثر میگذارد.
پوفف ها در روسیه روی تله پاتی کار کردند.
باسیلوف که پنج متر، پنجمتر آزمایش کرد تا هفت هزار متر آزمایش کرد و اثبات نود.
پرفسور راین که چهل سالروی تله پاتی و دیگر مقولات کار کرد و کلمه ESP ابداع اوست.
ارتباط تله پاتیبین بعضی ها اتوماتیک برقرار است:
1- مادر و فرزند و حتی جنین در رحم مادر
2- دوقلوهای همسان
3- خواهران و برادانی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
4- زنو شوهر هایی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
5- دوستان قدیمی و صمیمی
عواملاثر گذار بر تله پاتی
عوامل زیادی بر تله پاتی تاثیر گذار می باشد. این عواملشامل عواملی با تاثیر مثبت و تقویت کننده و عواملی با تاثیر منفی و تضعیف کننده میباشند.
عوامل اثر گزار مثبت:
1- عشق و علاقه به تله پاتی
2- عشق و علاقهبه موضوع تله پاتی
3- عشق و علاقه به طرف مقابل گیرنده یا فرستنده تلهپاتی
4- ارزش، اهمیت و بزرگی هدف
5- قدرت تجسم و تصویر سازی ذهنی (تجسمگیرنده تله پاتی و تجسم پیام مورد انتقال)
6- داشتن روحیه هنری، بچه گانه و خاکیو راحت بودن
7- شرایط مناسب تمرین (موسیقی مناسب، سکوت، خلوت، تاریکی ، تنهاییو...)
8- رفتن به خلسه و ریلکس شدن جسم و ذهن و رسیدن به امواج فکری آلفا
9- هوای آرام و خنک
10- جنسیت (تله پاتی با جنس مخالف آسان تر می باشد(
عواملاثر گزار منفی:
1- بی اعتقادی به تله پاتی
2- وجود افراد شکاک در محیط
3- افراط در خوردن بخصوص خوردن گوشت قرمز
4- رذایل اخلاقی
5- ماه (نیمه اول ماهو بخصوص شبهای نیمه ماه تله پاتی بهتر انجام می شود (از اول ماه افزایش می یابد تانیمه ماه و بعد تا پایان ماه رو به کاهش می باشد)
6- عکس عواملی که به عنوانتاثیر گزار مثبت ذکر گردید.
عوامل بی تاثیر بر تله پاتی:
عواملی و جود دارندکه بر تله پاتی بی تاثیر بوده ولی اکثرا فکر می کنند بر تله پاتی موثر می باشدمانند:
1- بعد مکان و فاصله حتی با عولم دیگر
2- ملیت زبان و گویش
3- سن
4- حجم مطلب
تله پاتی می تواند یک طرفه یا دوطرفه باشد در تله پاتی دوطرفهگیرنده و فرستنده هستید ولی در تله پاتی یک طرفه شخص فقط گیرنده است این نوع تلهپاتی را ذهن خوانی نیز می گویند.
انواع تله پاتی:
تله پاتی یک طرفه
تلهپاتی دوطرفه
تله پاتی بزرگ و کوچک (عرفانی و فنی)
تله پاتی مذهبی
تله پاتیاتفاقی
مکانیسم تله پاتی از دو منظر فیزیکی و متافیزیکی قابل بررسی میباشد.
مکانیسم فیزیکی: هرگاه طول موج و فرکانس امواج فکری دو نفر یکسان شود تلهپاتی اتقاق می افتد.
مکانیسم متافیزیکی: یک پل ارتباطی چشم سوم دو طرف را به هممتصل می کند و پیام از این طریق تبادل می شود.
اگر امواج فکری بالاتر از سطحآلفا قرار بگیرد می توان با افراد زیادی در یک آن تله پاتی کرد.
تله پاتی دارایکاربردهای فراوانی می باشد از جمله:
1- ارتباط با همه موجودات و مخلوقات بدونهیچ محدودیتی
2- ارتباط با موجودات ماورایی ( مثل ارواح، فرشتگان، جن)
3- ارتباط گرفتن با سایر موجودات فیزیکی غیر از انسان (جانوران، گیاهان واشیاء(
4- انجام برخی کارهای معمولی و روز مره
5- ارتباط با بزرگان معنوی ومتافیزیکی
6- کاربردهای سیاسی، جاسوسی و نظامی
لازم به ذکر می باشد که امروزهدستگاه هایی ساخته شده است که می تواند پیام های تله پاتیک بفرستد. با این دستگاه هامی توان به کل جامعه پیام فرستاد.
ارسال تله پاتی
تله پاتی (انتقال فکر) برای انجام این تمرین ابتدا در مکانی آرام ونسبتا تاریکبدن خود را ریلکس کنید سپس با چند تنفس آرام و عمیق تمام ذهن و بدن خود را آرام کنیدحالا سعی کنید به مدت چند دقیقه به هیچ چیزی فکر نکنید وتمام افکار مزاحم را دوربریزید (اگر تمرینات قبلی را درست انجام داده باشید اکنون براحتی می توانید فکر وذهن خود را آرام کنید و یک خلا فکری خوبی داشته باشید.). پس از انجام این مراحلآمادگی لازم برای انتقال فکر را دارید درابتدا سعی کنید با موضوعاتی ساده کار کنیدتا به تدریج هم تسلط شما بر تله پاتی بیشتر شود و هم اعتماد به نفس شما برای انجامتمرینات سنگینتر و مشکلتر افزایش پیدا کند .حالا فرض میکنیم که می خواهیم که فکریرا انتقال دهیم (تله پاتی)
در حالی که در کاملا ریلکس هستید چشمان خود را آرامببندید وفردی را که میخواهید با او تله پاتی داشته باشید در نظر بگیرید تمامحالات روحی و فیزیکی شخص مورد نظر از قبیل شکل وحالت صورت - طرز صحبت کردن - چیزهایمورد علاقه آن شخص و ... را دقیقا در ذهن خود تجسم کنید به شکلی که هم اکنون آن شخصدرروبروی شما قرار گرفته و شما دارید با او صحبت کرده و به چهره او نگاه میکنیداکنون تصویر ذهنی خود را بزرگتروشفافتر کنید و دقیقترین جزییات را به شکلی واضحوشفاف در تصویر ذهنی خود ترسیم کنید. تقریبا چیزی شبیه یک فیلم با همه جزییات آن. حالا از او بخواهید که کاری را انجام دهد همانطور که گفتم در ابتدا با چیزهای سادهشروع کنید مثلا از او بخواهید که به شما تلفن کند بعد از این که در این کار موفقشدید سعی کنید در تمرین بعدی با استفاده همین روش از او بخواهید همین عمل را در یکزمان مشخص انجام دهد و به همین شکل می توانید تمرینات را گسترده تر ومتنوعتر کنید
سلام من امروز می خوام در باره ی زندگی های متوالی که هر فرد داره براتون بگم شاید براتون کمی عجیب باشه
ولی واقعیت چیز دیگریست چیزی که از ما همیشه پنهان بوده و هست اونم زندگیهای متوالی نه چیزایی که از زمان تولد به ما خورونده شده دون خوان می گه : هر بزرگتری که به یه بچه نزدیک می شه حکم معلم براش داره و پیوند گاه اونو در این عالم متوقف می کنه . نکته ی اصلی اینجاست که واقعیت این چیزی نیست که به ما گفتن واقعیت جهانی پر از انرژی به ما از بچگی گفتن که خوب اگه تو این کارو بکنی خدا اون دنیا تلافیشو سرت در میاره و همیشه مارو در توهمی که برامون درست کردن و مارو درش شرکت دادن تنها گذاشتن و با ترسهایی درونی از جهان آخرت تنها گذاشتن حتی یه چیزیرو به همتون بگم که بزرگ تر هامونم این هرف هارو باور دارن باور کنید خداوند منتظر نیست تا ما یه گناهی ازمون سر بزنه و با چوبی که تو دست داره به سرمون بزنه انسانها خداوندو مانند خودشون فرض می کنن و به اون صفات انسانی می دن ممکنه که طبیعت با رفتارهای آدمی از خودش عکس العمل نشون بده ولی خداوند این کارو نمی کنه مثلا فرض کن تو یک کار فرما باشی و مدام به زیر دست خودت ناسزا بگی و مدام کوچیکش کنی طبیعت جوابتو می ده حلا اینا مقدمه چینی این بود که من بگم که انسان ها در آتش جهنم نمی سوزند بلکه اونها هر بار که متولد می شن برای خودشون کارماها و کارهای نیمه تمامی به جا می زارن به همین دلیل برای اینکه کارهاشونو تموم کنن دوباره متولد می شن تا این کارارو تموم کنن اینقدر این روند ادامه داره تا کامل پاک بشن و بعد از مرگ روح اونها به آزادی می رسه و به درون نور سفیدی می ره و پاکسازی می شه اومیدوارم که این آخرین باری باشه که به این جهان اومدم.
انسان از طریق این میدان هاله به ساحت الهى، یا سطح وحدت متصل است. در اینجاست كه برخى اطلاعات لطیف نیز دریافت یا فرستاده مى شود. برخلاف بدن اترى، كه این نیز با انرژیهاى لطیف بسیار درگیر است، بدن روحى با ادراكها و كنشهاى فرافردى سروكار دارد. بدن روحى با چاكراى تاجى و چاكراى قلب ارتباط مستقیم دارد. این بدن دركسانى كه تا حد زیادى خود را با مهر پذیرفته اند مى تواند با میدانهاى دیگر هاله ، بخصوص با میدانهاى بدن ذهنى و بدن احساسى همپوشانى داشته باشد، اما معمولاً به بیرون از بدن ذهنی گسترش مى یابد. اگر كسى عمیقاً از وحدت بترسد (وضعیت چاكراى دوم را از لحاظ انسدادها بررسى
كنید!)، بدن روحى با فاصله و جدا از بدنهاى دیگر دیده مى شود. در این صورت انباشتگى و انسدادهاى بدن احساسى و بدن ذهنى را نیز معمولاً مى توان كشف كرد، و نیروى حیاتى (گسترش و قدرت تابان بدن اترى) دركمترین مقدار ظاهر
حضور آدمهایى كه خود را پذیرفته اند، همسوییهاى ریكى، تجربه هاى
روشن بینى (به طور كلى یا حتى در یكى ازچاكراها) ونظایر اینها، قدرت تابندگى، وضعیت و گسترش بدن روحى را براى زمانى كمابیش طولانى تر افزایش مى دهد.
انرژی كیهانی ماده ای است که با چشم دیده نمی شود ولی در تمامی خلقت وجود دارد و تمام نقاط و زوایای عالم ماده و حیات را در بر می گیرد.
هرذره یی كه درونش را بشكافیم، تحركی در آن می بینیم، كه موجب به حركت در آوردن ذرات درون آن شده است واین چیزی نیست جز انرژی كیهانی.
انرژی های موجود درخلقت را با كمی دقت و صرف وقت و مطالعه ی كتب علمی و... می توان شناخت، آن ها را احساس كرد به شکل های گوناگون مورد استفاده قرار داد. به فرض اگرهرمی را در هر نقطه از كره زمین با ابعاد كاملاً مساوی بسازیم، یا در بنایی هرمی شكل زندگی كنیم، متوجه می شویم، كه در آن جا یك نوع انرژی و نیروی خاصی در جریان است كه موجب تسكین برخی از ناراحتی های جسمی و روحی و حتی التیام یافتن سریع برخی از زخم های بدن می شود.
كسانی كه در ساختمان های هرمی شكل زندگی می كنند، به ویژه اشخاص مسن اغلب در حالت روحی بسیار شاد ادامه ی حیات می دهند و از نیرویی بیش از سن خویش برخوردار می شوند. برخی از افراد كه در چنین مكان هایی اقامت کرده اند بیش از دیگران فعالیت های فكری و عقلی و نوآوری هایی داشته و بعضاً توانسته اند به چیزهای مهمی دست یابند. زمانی كه دانشمندان علت بروز چنین حالت هایی را بررسی می کنند به این نتیجه می رسند، كه ساختمان های هرمی شكل یا كروی، به علت انكسار امواج كیهانی، محیطی و... تحت تاثیر انرژی های بیش تری نسبت به ساختمان های مكعبی شكل یا فضای آزاد ، قرارداشته و کسانیکه در چنین ساختمانهایی زندگی می کنند به دگرگونی های مثبت وسازنده ی جسمی، روحی،عقلی و... نایل می آیند.
با توجه به مطالب بالا درمی یا بیم كه:
انرژی های مختلفی در تمام نقاط وجود دارند ولی به علت عدم شناخت و آگاهی ، كم تر كسی قادر است، از این انرژی های آزاد كیهانی موجود درمحیط بهرمند شود.
درباره ی وجود انرژی باید بگوییم، كل خلقت از انرژی تشكیل شده است و ذات پرودگار كه گرداننده ی تمام خلقت وكائنات است، به یقین از قدرتی به مراتب بالاتراز انرژی خلقت مادی برخوردار بوده، قادر است، تمام انرژی موجود در خلقت را كنترل و اداره كند. انسان نیز به عنوان اشرف مخلوقات قادر است ، از تمام انرژی های موجود درجهان بهرمند گردد.
آنچه مسلم است، نسل بشر در اصل یك نوع انرژی «پتانسیل» و «سینتیك» Sinetic را در خود ذخیره داشته؛ و در محیطی پر از انرژی های كیهانی زندگی می كند. در این فضا هر موجود یا شی می تواند بر دیگرموجودات تاثیر بگذارد. علم فیزیك تا كنون توانسته است به وجود برخی از خواص نیرو های جاذبه و وجود قدرت مغناطیس پی ببرد، ولی از چگونگی تأثیر گذاری آن ها بر سایر عناصر و موجودات محیط، اطلاع كافی و جامعی بدست نیاورده است . آن چه در این زمینه ها تا به امروز در كتاب ها بیان شده است، اغلب به صورت تجربی، حدس وگمان و خارج از مكانیزم های علمی است، در نتیجه از نیروهای فكر، تله پاتی و القائات ذهن و... اطلاع كافی ندارد. در عین حال یقین دارد، كه چنین نیروهایی وجود داشته و در صورت اشراف به آن می تواند، موجب بروز تغییرات و دگرگونی هایی بشود.
امروزه محققان و دانشمندان، دستگاه های بسیاری را ساخته اند، كه هر یك از آن ها قادر است، امواج و انرژی های خاصی راكه در پیرامون انسان وجود دارند به وضوح نشان دهند. برای مثال دستگاه «سایكومتری» (psycometry) برای اندازه گیری توانایی های افكار و قدرت های روحی افراد به كار می رود. هم چنین می توان نیروهای موجود در ذهن و امواج اطراف را اندازه گیری كرد و به چگونگی حالت های روحی و روانی و عقلی افراد پی برد. همچنین دستگاه «داوزینگ» dovsing قادر است، با امواجی كه از خود می فرستد، زیر زمین را شناسایی کرده پی به مواد معدنی موجود در زیر زمین برده بدون هیچ گونه حفاری وضعیت آنها را بررسی کند و... این دستگاه ها و دهها وسیله دیگری که تاکنون درست شده اند توانسته اند مقدار، فاصله و حجم امواج را برای ما مشخص كنند و نه چیز دیگر.
از جمله نیروهایی که در اطراف انسان وجود داشته، و كمتر كسی می تواند، پی به وجود آن ببرد، نیروی «سایكوكینه زیس» یاpsychokinesis است. این نیرو در بسیاری از افراد وجود دارد ولی تنها عده کمی توانسته اند به آن تسلط یافته ، اشیایی را بدون دخالت دست و حتی از راه دور به حركت در آورند.
البته این حقیقت را باید بپذیریم كه علم انسان از نظر شناخت امواج محیط و امواج فیزیكی كه تاکنون در جهان وجود دارند، هنوز در ابتدای راه است، ولی به مرور زمان و با پیشرفت علم، بشر به جایی خواهد رسیدكه بتواند انرژی های بسیاری را پیرامون خویش اندازه گیری و شناسایی کرده، آنها را به كار گیرد.
مهندسان ساختمان در زمینه ی چگونگی و ساخت بناهایی كه می سازند،بررسی های بسیاری كرده اند و در نهایت به این حقیقت رسیده اند، كه اكثر بناها ی كروی و هرمی شكل آسایش بیش تری را به ساكنان آن می دهند.البته این مسئله به آن معنی نیست كه امواج داخل ساختمان با امواج بناهای هم جوار خود تفاوت دارند، بلكه حالت برخورد و انعكاس امواج در آن موجب به وجود آوردن آرامش و آسایش افراد داخل آن بناها می شوند، از نظر بنیادی هیچ تفاوتی بین انرژیهای موجود در بناها نیست ولی باید به یك اصل كلی نیز توجه داشت و آن این كه انرژی های غیر عادی و ناشناخته، تنها در اطراف و داخل ساختمان ها وجود ندارند، بلكه این نیروها به طور یقین از قسمت های مختلف كیهانی به سطح زمین آمده، درتمام نقاط پخش می گردند و برخی می توانند از آن ها بهره مند گشته امواج فوق را بکار گیرند، باید دانست كه علم در اوایل قرن بیست و یكم به مرحله خوبی از رشد و شکوفای رسیده و در اینخصوص اطلاعات مناسبی را به دست آورده، و به این حقیقت رسیده است كه نسل بشر بعنوان یكی از مخلوقات عالم هستی دارای معیارهایی خداگونه است و قادر است که از این نیروهای موجود در جهان بهره ببرد.
حتما همه می دانند دور جسم انسان هاله هایی قرار دارند، كه وظیفه ی دریافت و انتقال انرژی كیهانی را به جسم و بالعکس عهده دارمی باشند. دانشمندان كشورهای مختلف اسامی خاصی را به این مراكز انرژی خارج از بعد مادی داده اند. «آنتوان مسمر»Antoan mesmer آن را به عنوان مغناطیس حیوانی می شناخت وگروهی آن را به عنوان نیروی ملكوتی می دانستند. دانشمندان شوروی این نیروی حیاتبخش را كه پس ازمرگ از جسم جدا می شود، انرژی «بیوپلاسمیك»Bioplasmic می خوانند، به طور كلی می توان گفت، بیشتر بیولوژیست های جهان به وجود این هاله های اطراف بدن معتقدند و می گویند كه تمامی مظاهر حیات كه با نیروهای روحی و روانی اشخاص ارتباط دارند، به وجود همین هاله ها مربوط میباشند. خوشبختانه دانشمندان فیزیك توانسته اند دستگاهی ، به نام «پاولتیا»Pavaltia بسازند، كه قادر است، با استفاده از انرژی موجود در اطراف بدن افراد فعالیت کرده و حركات مكانیكی انجام دهد. در سال1978 میلادی دانشمندی روسی به نام سیمون کلریون Simon Clerionدور بینی اختراع کرد که قادر بود از این هاله ها یا همان بیو پلاسمیک» عکسبرداری کند، در سالهای اخیر دانشمندان دریافته اند این امواج و انرژی های اطراف بدن قادر هستند میدان های انرژی با فركانس های بین75000 تا 200000 ارتعاش در ثانیه را نشان دهند و بهمین لحاظ، امروزه از دوربین «کلریون» در بسیاری از كشورهای جهان بهره برداری های علمی می شود. این دوربین قادر است، نیروهای بیوپلاسمیك یا انرژی موجود در اطراف بدن را به خوبی نشان داده، پزشکان طب آلتر ناتیو را در شناخت بیماریهای روحی و روانی یاری دهد.
اگر درباره ی وجود نیروی هاله های اطراف بدن قدری بهتر و كامل تر سخن بگوییم، باید قبول كرد، كه این هاله ها موجب تجلی قدرت های روحی و روانی در جسم مادی افراد می گردند.
بهره گیری از این کالبد توسط متخصصین می تواند نیروهای حیاتی (الكترومغناطیسی ) که همواره دردرون و بیرون جسم مادی در حال گردش هستند را در سه بعد جسم، روح و روان متعادل سازد. وجود این نوع انرژی ها در افراد دارای نوعی قدرت كیهانی است و تمام موجودات زنده حتی گیاهان نیز از آن برخوردارند. هاله های فوق هستند که موجودات را صاحب عقل ، شعور، درك، احساس و... می نمایند.
انرژی های گفته شده یا همان هاله هامی توانند بارهای الكتریكی و مغناطیسی وتشعشعات نورانی را از خود بروز دهند.
لازم به ذکر است عده ای از افراد قادرند با استفاده از این نوع انرژیها، گرمایی را از طریق دستان و یا چشمان خود به دیگران منتقل کنند که این مسئله ای عادی است. همه ی افراد حتی شما نیز دارای این نوع انرژی بوده و قادرهستید با هر دودست در فاصله ی یك دوسانتی متری بدن دیگران این حرارت یا همان انرژی شفابخش را انتقال دهید؛ این مسئله مختص فرد خاصی نیست، این یک انرژی عمومی است که با تقویت کردن آن همه می توانند از آن برای تاثیر گذاری مثبت روی دیگران استفاده کنند.