userinfo close

  ,

فردوسی


ferdowsiclub

تاسیس: 28 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهران امیری - معاونان
چو ایران نباشد تن من مباد
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
9
91/3/4 (13:51)
2
18
91/1/21 (00:19)
51
316
90/12/24 (19:11)
3
28
90/11/27 (15:53)
3
22
90/11/9 (08:03)
1
10
90/11/9 (07:50)
3
30
90/11/1 (00:59)
42
71
90/10/8 (16:57)
0
2
90/9/14 (01:25)
52
302
90/9/13 (12:31)
1
45
90/8/10 (18:09)
1
9
90/5/12 (06:20)
3
47
90/3/25 (14:25)
16
141
90/3/25 (04:44)
3
43
89/11/21 (22:43)
0
36
89/6/25 (11:34)
2
61
89/6/23 (02:50)
2
46
89/5/27 (20:08)
3
33
89/5/27 (19:41)
10
42
89/5/18 (07:23)

عنوان بحث

خسرو ... , kh88
خسرو ... - 00:16 1389/02/9

اسلام و فردوسی

چو با تخت منبر برابر کنند همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
بپوشد ازیشان گروهی سیاه ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری بر خورد به داد و به بخشش همی‌ننگرد
ز پیمان بگردند وز راستی گرامی شود کژی و کاستی
رباید همی این ازآن آن ازین ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر
شود بنده‌ی بی‌هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند بمیرند و کوشش به دشمن دهند
بود دانشومند و زاهد به نام بکوشد ازین تا که آید به کام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی به هنگام بهرام گور
نه جشن نه رامش نه کوشش نه کام همه چاره‌ی ورزش و ساز دام
پدر با پسر کین سیم آورد خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نبید
چو بسیار ازین داستان بگذرد کسی سوی آزادگی ننگرد
بریزند خون ازپی خواسته شود روزگار مهان کاسته
چنین بی‌وفا گشت گردان سپهر دژم گشت و ز ما ببرید مهر
ز راز سپهری کس آگاه نیست ندانند کاین رنج کوتاه نیست
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
م گ , mg393
م گ - 04:44 1390/03/25
16
ظاهرآ ما دعوای شیعه و سنی و ترک و عرب با هم داریم از فردوسی مایه میگذاریم، در این مرز و بوم هر وقت حکومت مرکزی قوی بود همه دورش جمع میشدند هر وقت هم ضعیف بود تبدیل به ملوک اطوایفی میشد، نمونه اش همین دوران حاضر، هنر فردوسی زنده کردن زبان پارسی بود.
آییریک دبستانی , aieerick
آییریک دبستانی - 11:01 1389/10/7
15
نقل قول از : پورررررررررررررررررریا ا

نقل قول از : احمد کیمیا

شود بنده‌ی بی‌هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود


متاسفم که در سال 2010 باز افرادی گیر کرده در تونل زمان با تفکرات مضحکانه نژاد برتر ، سخنان توهین آمیز ، غرور کاذب و خود بزرگ بینی باز دلیل عقب ماندگیمان را نه بی عرضه گی ملت بلکه تقصیر عر ب و ترک و... می دانند.
مثل اینکه یادتان رفته اوج شکوه و تجلی علم و هنر و ادب بعد از اسلام و در دربارهای ترک بود.


درود

دوست گرامی یه هیچ رو فردید (منظور) فردوسی از ابیاتی که شمردین نژادپرستی نبوده و نیست.

فردوسی بزرگ برای همه ی شهرهای ایران و همه ی مردمان این دیار بزرگی و منش پدید آورده .

شما دوباره ابیات رو مرور کن نوشته : از( ایران واز ترک از تازیان ) پس این ایران که داره میگه خودش هم شامل اون نمیشه ؟!

پس داره میگه از این همه مردم نژادی میاد که هیچکدوم نیستند و نژادی والا و بزرگ جلوه خواهد کرد.

شما فرض بر این بگیر اگر فردوسی منشی پانفارس گونه داشت که امروز اینقدر مشهور نمی شد ، اون ایرانپرست بود و همه مردمان این دیار اعم از ترک های شجاع و کردهای والا مقام و لرها و بلوچی ها و جنوبی ها و همه و همه شامل این ایران پهناور میشن.

 



 دوست عزیز
اولاً چیزایی که اینجا می بینید حرف خود فردوسی نیست. حرف یک سردار ایرانیه. پس ربطی به نژادپرست بودن یا نبودن فردوسی نداره. اگه این طوری باشه پس اونجایی که می گه

 ز خون شتر خوردن و سوسمار         عرب را به جایی رسیدست کار
کـــه تخت کیـــــانی کنـــد آرزو          تفو بر تو ای چـــرخ گردو تفـــو

رو باید نشونه ی نژادپرستی فردوسی دونست! ولی نمی شه، چون فردوسی فقط نقل قول کرده.

بعشم این بیت که از ایران و از ترک و از تازیان/ نژادی پدید آید اندر میان****نه دهقان نه ترک و نه تازی بود/ سخنها به کردار بازی بود
یعنی این که یک شلم شوربایی می شه که معلوم نیست تهش چیه. نه این که نژاد بهتری بوجود میاد. منظور این دو بیت این بوده که نژاد پاک ساسانی با نژادهای پست تر (البته به نظر فرخزاد) در هم می آمیزه و اون نژاد پاک از بین می ره. و نتیجه ش این می شه که امروز می بینید.
ولی از هیچ کدوم اینها نمی شه در مورد فردوسی که چه دیدگاهی داشته قضاوت کرد.
پوریا ا , parsash21
پوریا ا - 17:51 1389/10/1
14
نقل قول از : احمد کیمیا

شود بنده‌ی بی‌هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود


متاسفم که در سال 2010 باز افرادی گیر کرده در تونل زمان با تفکرات مضحکانه نژاد برتر ، سخنان توهین آمیز ، غرور کاذب و خود بزرگ بینی باز دلیل عقب ماندگیمان را نه بی عرضه گی ملت بلکه تقصیر عر ب و ترک و... می دانند.
مثل اینکه یادتان رفته اوج شکوه و تجلی علم و هنر و ادب بعد از اسلام و در دربارهای ترک بود.


درود

دوست گرامی یه هیچ رو فردید (منظور) فردوسی از ابیاتی که شمردین نژادپرستی نبوده و نیست.

فردوسی بزرگ برای همه ی شهرهای ایران و همه ی مردمان این دیار بزرگی و منش پدید آورده .

شما دوباره ابیات رو مرور کن نوشته : از( ایران واز ترک از تازیان ) پس این ایران که داره میگه خودش هم شامل اون نمیشه ؟!

پس داره میگه از این همه مردم نژادی میاد که هیچکدوم نیستند و نژادی والا و بزرگ جلوه خواهد کرد.

شما فرض بر این بگیر اگر فردوسی منشی پانفارس گونه داشت که امروز اینقدر مشهور نمی شد ، اون ایرانپرست بود و همه مردمان این دیار اعم از ترک های شجاع و کردهای والا مقام و لرها و بلوچی ها و جنوبی ها و همه و همه شامل این ایران پهناور میشن.

 

مزدک بامدادان , mghakemi
مزدک بامدادان - 15:31 1389/10/1
13
نقل قول از : احمد کیمیا

شود بنده‌ی بی‌هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود


متاسفم که در سال 2010 باز افرادی گیر کرده در تونل زمان با تفکرات مضحکانه نژاد برتر ، سخنان توهین آمیز ، غرور کاذب و خود بزرگ بینی باز دلیل عقب ماندگیمان را نه بی عرضه گی ملت بلکه تقصیر عر ب و ترک و... می دانند.
مثل اینکه یادتان رفته اوج شکوه و تجلی علم و هنر و ادب بعد از اسلام و در دربارهای ترک بود.


دوست گرامی این گفته ی فردوسی است نه خسرو که وی را نژاد پرست می نامید
ما هیچکدام منکر شکوه علمی و هنری ایران پس از اسلام  نیستیم (البته در دربار غزنویان و قاجاریان را نمی دانم) اما آیا این به دلیل ایرانی بودن ما نبود. آیا در عربستان هم چنین شکوهی پدیدار شد و یا در مغولستان؟ این روح ایرانی بود که از هر چیز خوبی بهترین بهره را برد و سبب بالیدن همان چیز خوب نیز همین ایرانیست.
در ضمن اگر ما چیزی از شکوه و تجلی دانش و هنر در زمان ایران باستان نمی دانیم این بود که عمر دستور به سوزاندن تمام کتابهای ایرانی داد و پس از او امویان و عباسیان اجازه دانش آموزی به خط و زبان پارسی را اکیدا ممنوع کرده بودند. از این روی، آن میراث گرانبها به ما نرسید و آنچه شما از تجل علم در نظر دارید در واقع زنده کردن و رشد دادن بخشی از همان دانش پیشین ایران بوده است. برای مثال می دانستی که س ینه نام روشی پزشکی پیشرفته در ایران باستان بود که با حماقت عمر نابود شد و چون بزرگمردی به نام حسین آنرا زنده کرد به وی لقب ابن س ینه (پور سینا) دادند. حتما می دانی که نام پدر وی سینا نبوده که اورا پسر سینا بنامند.
آرش هخایی , arash2844
آرش هخایی - 01:11 1389/08/28
12
نقل قول از : سکوت دوزخ

سروده ای از فردوسی بزرگ در باره عمر و... گذاشتم که سنی بودنش رو اثبات میکنه باز هم بگو سروده های دینیش رو خودش گفته تعصب کورت کرده داداش من

 

درود

فردوسی بزرگ از اعراب و دینشون متنفر بود اصلا مسلمون نیست شما میگن سنی؟

این ابیات یا به شاهنامه اضافه شدن و یا به دلیل شرایط خفقان دوران خود مجبور به آوردن این نامها شده بود.

امیر امیر , tomcattter
امیر امیر - 10:11 1389/05/20
11

سلام دوستان این مطلب رو در لینک زیر پیدا کردم .به گمانم شایسته هست که در این موضوع نیز مورد بررسی دوستان قرار بگیرد.

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5276&id=48683

 

در میان شاعران ایران زمین حکیم ابوالقاسم فردوسی، جایگاهی خاص دارد. فردوسی در جای‌جای شاهنامه یا «نامه باستان» انسان را به خداپرستی دعوت کرده، و آن را نشانه خردمندی و یگانه‌راه سعادت می‌داند. حکیم توس چون با دانش عمیق و ژرف اندیشی به مذاهب و فرقه‌ها نظر افکنده، تشیع را آرمانی انسانی و تنها راه رستگاری می‌شمارد. او خداپرستی توحیدگرا است و از شرک سخت گریزان:

خداوند کیوان و گردان سپهر

خداوند ناهید و رخشنده مهر

سخن هیچ بهتر ز توحید نیست

به ناگفتن و گفتن ایزد یکی است

استاد فضل اللّه رضا در این باره می‌نویسد:

ایمان و اعتقاد فردوسی به کردگار جهان و نیایش و ستایش او از بخش‌های برجسته شاهنامه است و تصور می‌کنم مناسب باشد رساله‌ای جداگانه در این باب تنظیم شود. سخنان زیبای فردوسی، مناجات‌های سحرگاهی و خطبه‌های بسیار بلیغ و دعاهای هیجان انگیز اسلامی را به خاطر می‌آورد. در ستایش خداوند که در آغاز شاهنامه آورده شده، فردوسی نکته‌های زیر را چه نیکو بیان می‌کند:

الف. او است آفریننده کیهان اعظم؛ گسترنده زمان و مکان؛ فروزنده خورشیدها و ستارگان؛ فرازنده فلک‌ها و گرداننده این گنبد تیز گرد. کیهان اعظم دستگاه آفریننده و متحرک است و هر روز نقش‌های تازه و نمودهای نو می‌آفریند؛ این دستگاه عظیم فرسودگی نمی‌پذیرد و مانند آرمی زودگذر نیست؛ زیست دیرپای او در برابر زیست ما جاوید است.

پدید آمد این گنبد تیزرو شگفتی فزاینده نو به نو

نه گشتِ زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش

نه از گردش آرام گیرد همی نه چون ما تباهی پذیرد همی

ب . او است خداوند آفریننده جهان و خرد: رُستنی‌ها را آفرید، سپس جُنبنده‌ها پدید آمدند و بر رُستنی‌ها استوار شدند:

وز آن پس چو جنبده آمد پدید همه رُستنی زیر خویش آورید

این‌ها موجوداتی بودند بدوی که از دانش و خرد بهره‌ای نداشتند. سرانجام، انسان پدید آمد که به نیروی سربرافراشت و رُستنی‌ها و دد و دام را به فرمان خویش در آورد.

سرش راست برشد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کار بند 1

حکیم توس هر آن چیز را که فاقد صبغه و رنگ و بوی خدایی است، اهریمنی می‌داند:

هر آن چیز کان نز ره ایزدی است همه راه اهریمن است و بدی

و یأس و ناامیدی از رحمت الهی را سرآغاز بدبختی می‌شمرد:

چو نومید گردد ز یزدان کسی از او نیکبختی نیابد بسی

او ناسپاسی نسبت به خدا را هراس‌انگیز می‌خواند:

به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس به دلش اندر آید زهر سو هراس

و از انسان می‌خواهد که در دشواری‌ها و سختی‌های زندگی به خدا پناه برد:

به جایی که تنگ اندر آمد سخُن پناهت به جز پاک یزدان مکن

او نیکبختی و سعادت انسان را در خشنودی خدا می‌بیند:

که تو نیکبختی ز یزدان شناس مدار از تن خویش هرگز سپاس

و از انسان می‌خواهد که پیوسته به خشنودی خدا بیندیشد:

ز خشنودی ایزد اندیشه کن خردمندی و راستی پیشه کن

فردوسی انسان بدکیش را شایسته دوستی نمی‌داند و می‌گوید:

نشاید خور و خواب و با او نشست که خستو نباشد به یزدان که هست

دلش کور باشد سرش بی‌خرد خردمندش از مردمان نشمرد

فردوسی به‌شدت تحت تأثیر آموزش‌های پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) و ائمه اطهار (ع) است. او عقیده دارد که انسان باید همیشه به عاقبت و فرجام اعمال خویش بیندیشد و در مسیر زندگی راه «بهی» و «نیکی» را بپیماید و در این راه دشوار از «دین» و «دانش» کمک گیرد:

چو خوهی که یابی ز هر بد رها سراندر نیاری به دام بلا،

تو را دین و دانش رهاند درست درِ رستگاری ببایدت جُست

از دیدگاه وی پرستش یزدان، فلسفه حیات آدمی است و او دانشی را ارزشمند می‌داند که به پرستش یزدان و سپس به خدمت مردم منتهی شود. از دیدگاه او خردمندی و دانش ابتدا انسان را به یزدان پرستی رهنمون می‌شود و پس از آن انسان و منش انسان دوستی را پی می‌گیرد و این به راستی فرایند یک اندیشه عرفانی است:

گام اوّل، شناخت یزدان است:

ز دانش نخستین به یزدان‌گرای که او هست و باشد همیشه به جای

بدو بگروی کام دل یافتی رسیدی به جایی که بشتافتی

گام دوم، شناخت خدا است که به پرستش او منتهی می‌گردد:

چو یزدان پرستی، پسندیده‌ای جهان چون سرشک و تو چون دیده‌ای

بسی از جهان آفرین یاد کن پرستش برین یاد بنیاد کن

گام سوم مردم‌خواهی و نوع دوستی است:

چو زین بگذری مردم آمد پدید شد این بند پا را سراسر کلید

سرش راست بر شد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کار بند

فردوسی، خداپرستی را تبلیغ می‌کند که بر اساس توحید باشد زیرا که بسیارند انسان‌هایی که خود را خداپرست می‌دانند؛ در حالی که نوعی از بت‌پرستی را خداپرستی پنداشته‌اند.

فردوسی و اندیشه‌های توحیدی :

اندیشه توحیدی فردوسی، براساس آموزه‌های شیعی است. از دیدگاه تشیع، پروردگار جهانیان خدای توانایی است که اندیشه انسانی قادر به درک ذات او نیست؛ همچنان که علی بن ابی طالب (ع) در این باره فرموده است:«او است خدای توانایی که اگر اوهام را هوای آن در سر افتد که منتهای قدرتش را دریابد، یا اندیشه پاک از وسوسه شیطانی، بخواهد در غیب ملکوتش به او ره جوید، یا دل‌ها شیفته آن گردند که به چگونگی صفاتش پی ببرند، یا آن‌جا که عقول از درک صفات او باز مانند، سودای رسیدن به کنه ذاتش را در سر پرورند، دست رد به سینه آن‌ها زند و باز پسشان گرداند.2

امام علی (ع) در بخش دیگری از این خطبه شگفت به مردم عصر جاهلیت اشاره می‌کند که بت‌ها را نمادی از خدا می‌پنداشتند و به ستایش آن ها می‌پرداختند. آنان برای این خدا مانند انسان اعضایی چون دست و پا و سر تصور می‌کردند. امام درباره آنان و اندیشه‌های شرک آمیزشان فرمود:

شهادت می‌دهم هر که تو را به آفریدگانت تشبیه کند و چنان پندارد که تو را اعضایی است جدا از یکدیگر و مفصل‌هایی به هم پیوسته، پوشیده به پوست و گوشت همچون پیکر آفریده‌هایت، ضمیرش به‌حقیقت تو را نشناخته و دلش به مرحله یقین نرسیده؛ زیرا تو را هیچ همتایی نیست... .

دروغ می‌گویند، آنان که موجودی از موجودات عالم را با تو برابر دانند و تو را به بتانشان همانند سازند و به خیال خود بر تو جامه آفریدگان پوشانند. دروغ می‌گویند، آنان که از روی گمان تو را همانند انسان ، دارای اجزا دانند و برای تو پیکری با گونه گون قوا تصور کنند... .

همانا تو آن خدایی که در خردها نگنجی تا برای تو چگونگی و کیفیتی انگارند و در وهم‌ها در نیایی تا محدود و مرکبت شمارند.3

در مکتب تشیع که الهام گرفته از اندیشه امام علی (ع) و اهل بیت (ع) است، خداوند با چشم سر قابل رؤیت نبوده و از محدوده زمان و مکان و کم و کیف و چند و چون بیرون است. هر کس وی را به اوصاف رایج مخلوقات (اوصاف زاید بر ذات) بستاید، در حقیقت از مسیر توحید دور افتاده و قائل به دوگانگی و تجزیه ذات الهی شده است.

در قرن چهارم هجری، یعنی در قرنی که حکیم توس در آن می‌زیست، میان متفکران شیعه و متکلمان غیر شیعی نظیر ابن خزیمه (متولد 311 هجری) پیکارهای سنگین فکری آغاز شده بود و این مجادلات در قرون بعد به اوج رسید. علمای شیعه نظیر ثقة الاسلام کلینی (وفات 329 هـ. ق) و شیخ صدوق (متولد 381 هجری) و شیخ مفید (متولد 413 هجری) و سید رضی (متولد 406 هجری) و سید مرتضی (متولد 436 هجری) و شیخ طوسی (385 ـ 460 هجری) تعالیم امام علی (ع) را در آثار خود، بازگویی و تکرار می‌کردند. امّا علمای اهل تسنن، خصوصاً حنبلیان به راهی دیگر رفتند. به عنوان مثال ابن خزیمه که آثار و کتاب‌هایش مورد قبول بسیاری از اهل تسنن و مخصوصاً حنبلی‌ها است، موجودی از خداوند ترسیم می‌کند که «دارای دست و پا و چشم و صورت و انگشت و آرنج است و بر عرش و کرسی می‌نشیند و می‌خندد و نفس می‌کشد.» 4

اکنون به سراغ شاهنامه فردوسی می‌رویم. یک نگاه کوتاه به اشعار فردوسی نشان می‌دهد که اشعار توحیدی وی دقیقاً از کلمات مولای متقیان (ع) و پیشوایان شیعه الهام گرفته است. فردوسی ستایش جهان آفرین را سرآغاز هر سخن می‌داند:

نخستین سخن چون گشایش کنیم جهان آفرین را ستایش کنیم

فردوسی آن‌گاه درباره خدای واحد چنین می‌سراید:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

ز نام و نشان و گمان و برتر است

نگارنده برشده گوهر است

به بینندگان، آفریننده را

نبینی، مرنجان دو بیننده را

نیابد برو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

یقین دان که هرگز نیاید پدید

به وهم اندر آن کس که وهم آفرید

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان، بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشه سخته 5 کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو 6 شدی

ز گفتار پیکار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

فردوسی در مقدمه داستان رستم و اکوان دیو بر این نکته تأکید می‌کند که خدا را باید به یکتایی ـ و آن چنان که قرآن کریم معرفی می‌کند ـ شناخت و این به‌خوبی نشان می‌دهد که در دوران وی، جدال متکلمان اهل تسنن و تشیع درباره ذات خداوند شدیداً رواج داشته است:

تو بر کردگار روان و خرد ستایش گزین تا چه اندر خورد

ببین ای خردمند روشن روان که چون باید او را ستودن توان

توخستو7 شوآن را که هست و یکی است روان و خرد را جز این راه نیست

ایا فلسفه‌دان بسیار گوی مپویم به راهی که گویی بپوی

ترا هر چه بر چشم سر بگذرد نگنجد همی در دلت با خرد

سخن هیچ بهتر ز توحید نیست به ناگفتن و گفتن او یکی است

خداوند در شاهنامه، قدرتی مطلق و فراگیر دارد و حکیم توس این نگرش را از قرآن آموخته است: اِنّ اللّهَ عَلی کل شیءِ قَدیر؛ «بدرستی که خداوند بر انجام هر چیز توانا است.»(بقره / 20)

فردوسی در اشعار بسیار این دانایی و توانایی را به زیباترین شکلی نشان داده است:

توانا و دانا و پاینده‌ای خداوند خورشید تابنده‌ای

نخست آفرین کرد بر کردگار توانا و دانا و پروردگار

توانا و دانا و دارنده اوست سپهر و زمین را نگارنده اوست

جلوه‌های زیبا و شگفت انگیز آفرینش، حکیم توس را بر آن می‌دارد که بر آفریننده آن همه زیبایی و عظمت آفرین بگوید:

نبیذ ز بُن دیده بر تیغ کوه هم از بر شدن مرد گردد ستوه

بدان آفرین کان چنان آفرید ریا آشکارا نهان آفرید

او زورآوری و قدرت رستم را نیز از قدرت خداوند می‌داند و می‌گوید:

به رستم نگه کردم امروز من بر آن برز بالای آن پیلتن

ستایش گرفتن به یزدان پاک کزویست امید و زو بیم پاک

که پروردگار آن چنان آفرید به آن آفرین کو جهان آفرید

آفرین گفتن بر خداوند یادآور این پیام الهی است که در سوره مومنون (آیه 14) فرموده است:

فَتَبارکَ اللُّه اَحسنَ الخالقین؛ « در خور تعظیم است (آفرین باد بر خداوند) که بهترین آفرینندگان است.»

ستایش و آفرین گفتن حکیم توس همچنان ادامه می‌یابد و همچنان از شگفتی‌های زمین و آسمان و جهان سخن می‌گوید و بر این امر اصرار می‌ورزد که همه ذرّات جهان هستی به وجود خدای یکتا اعتراف می‌کنند:

بر آن آفرین، کافرین آفرید مکان و زمان و زمین آفرید

هم آرام از اویست و هم کام از اوی هم انجام ازویست و فرجام از اوی

سپهر و زمین و زمان کرده است کم و بیش گیتی برآورده است

ز خاشاک ناچیز تا عرش راست سراسر به هستی یزدان گواست

جز او را مخوان کردگار جهان شناسنده آشکار و نهان

وزو بر روان محمد (ص) درود به یارانش برتر یکی برفزود

همه پاک بودند و پرهیزکار سخن‌هایشان برگذشت از شمار

کنون بر سخنها فزایش کنیم جهان آفرین را نیایش کنیم


1. فضل الله رضا، نگاهی به شاهنامه، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، 1350، ص 13.

2. نهج البلاغه، خطبه 90، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص 185.

3. همان. ترجمه این بخش از خطبه از ترجمه آقای آیتی و دکتر شهیدی اخذ شد. امام علی (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه مشروحاً توحید ناب و خالص را بیان کرده است.

4. این اوصاف را ابن خزیمه به نقل از روایات متعدد کتاب «السنة» متعلق به احمد حنبل آورده است. ابن تیمیه (وفات 728 هـ. ق) عالم مشهور حنبلی قرن این مطالب فوق العاده عجیب را در کتاب‌های خویش آورده و آنها را پذیرفته است ابن تیمیه رهبر فکری و با بیان امروزی است. اندیشه های ابن خزیمه آن چنان ضد عقل و خرد انسانی است که فخر رازی با آنکه خود سنی و اشعری مسلک است در تفسیر مشهور خود ذیل آیه شریفه «لیس کمثله شی» نظرات او را به چالش کشانده است.

شهرام شفائی , rocks
شهرام شفائی - 11:12 1389/05/2
10

درباره گفته دوست دیگرمان( ایران )که گفته اند فردوسی شیعه است و دم از علی و اهل او زده. ای کاش سندی تاریخی یا از  شاهنامه به زبان خود فردوسی این را نقل کنند تا ما درک کنیم ادعای ایشان را. پس بشنوید از فردوسی:

چو  بخت  عرب بر عجم چیره گشت                 همه    روز   ایرانیان   تیره   گشت

جهان  را  دگرگونه  شد رسم  و راه                  تو   گویی   نتابد   دگر   مهر  و  ماه

ز  می  نشئه  و  نغمه از چنگ رفت                  ز  گل  عطر و  معنی  ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت  و  هنر شد  وبال                   به    بستند    اندیشه  را  پر   و   بال

جهان  پر  شد  از  خوی   اهریمنی                   زبان  مهر    ورزیده  و  دل   دشمنی

کنون بی غمان را چه حاجت به می                 کران   را   چه   سودی  ز  آوای  نی

که  در  بزم  این  هرزه   گردان  خام                  گناه   است   در   گردش   آریم   جام

بجایی   که   خوشکیده   باشد   گیاه                هدر      دادن      آب       باشد      گناه

چو    با    تخت    منبر    برابر     شود                رسوم    عرب    سایه    گستر    شود

ز  شیر  و  شتر  خوردن  و  سوسمار                عرب     را     بجایی       رسانید     کار

که      تاج        کیانی       کند      آرزو                 تفو   بر   تو   ای   چرخ    گردون    تفو

دریغ  است   ایران   که   ویران  شود               کنام      پلنگان     و     شیران     شود

مگر نه اینکه فردوسی در رجهای بالا درباره عربهای محاجم سخن می گوید؟ شما بگویید آیا علی و فرزندانش حسن و حسین در جنگهای تازیان با ایران غنائم جنگی نفیسی دریافت نکردند؟(تکیه از قالی بهارستان ،در کتاب عایشه بعد از پیغمبر نوشته کرت فلیشر از زبان ثابت البن ارطاء). شهربانو ناموس ما ایرانیان که توسط حسین تصاحب شد و مالیات داراب و جهرم فارس به حسن داده می شد.

به یزدان که هرگز نبیند بهشت         هرانکو ندارد ره زردهشت 

آیا منبر جایگاه پیامبر نیست؟ که فردوسی اینگونه به آن می تازد( چو با تخت منبر برابر  ....)

شهرام شفائی , rocks
شهرام شفائی - 10:17 1389/05/2
9

دوستان گرامی در رجهایی که دوست ما علی آقا از فردوسی بزرگ واگویی کردند(ترا دانش و دین رهاند درست..) سه نکته به چشم می خورد. نخست اینکه این رجها در مقدمه شاهنامه آمده است که هنوز شاهنامه آعاز نشده. دوم اینکه همه می دانیم که شاهنامه در ابتدا بدلیل نبود کاغذ مناسب بیش از 10 کتاب بوده، بعدها کاتبان شاهنامه را به 6 ، پس از چندی به 4 و در نهایت به یک کتاب نوشتند. اما هر کاتبی در پایان و ابتدای کتابت خود  رجهایی را از خود به شاهنامه وارد کرده که شاهنامه شناسان بنام این رجها را شناسایی کرده اند. این رجها که علی آقا گفتند از این دست رجهاست. نکته سوم این است که برخی از پژوهشگران بر این باورند که فردوسی برای اینکه این گنجینه از بین نرود (به دست تازیان بی خرد) مجبور بوده در ابتدای آن (یا خود او و یا کاتبان) کسانی را مدح کنند که پیروان آنها مراقبان کتب علمی در کتابخانه های آن زمان بوده. که این کار همه شاعران گذشته و حال می باشد.

پیروز باشید

سکوت دوزخ , silent0916
سکوت دوزخ - 17:05 1389/03/28
8
سروده ای از فردوسی بزرگ در باره عمر و... گذاشتم که سنی بودنش رو اثبات میکنه باز هم بگو سروده های دینیش رو خودش گفته تعصب کورت کرده داداش من
سکوت دوزخ , silent0916
سکوت دوزخ - 04:30 1389/03/2
7
اون شعری که دوستمون گذاشته بدون تکرار حدود 23تا واژه عربی داره در صورتی که خود تمامی شاهنامه زیر 100تا واژه عربی داره و خود فردوسی هم همینرو گفته که زیر 100کلمه عربی به کار برده این با تکرار از 30تا رد میکنه چطور ممکنه مال فردوسی باشه؟

یعنی حدود 40%واژه های عربی فردوسی توی همینه؟

نه جانم این اشعار بعد از مرگ فردوسی پدید آمدند

دلیل نمیشه چون مسلمان هستین بگین فردوسی هم مسلمان بوده.نه نبود به هیچ عنوان
سکوت دوزخ , silent0916
سکوت دوزخ - 04:23 1389/03/2
6
عزیزان این خیلی پیش پا افتادست که فردوسی بزرگ مسلمان نبوده و دیگه میرزا کوچک خان هم میدونه شعرهای دینیش از کجا اومده.مطهری فهمید شما نفهمیدین؟

این عقلانیه که فردوسی یوسف ذلیخا بگه؟ دهخدا میگه مال فردوسی نیست و بعد از مرگش پدید اومده و دیگر بزرگان حالا 100تا آخوند هم بگه مال فردوسی خوب نمیشه.فردوسی مسلمان نبود حالا هی بگید شیعه بود

ببینید آیت الله استاد مطهری نادان راجع به فردوسی بزرگ چی میگه.خدا ازش نگذره:

فردوسی با شاهنامه افسانه‌ای خود که کتاب شعر (یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه‌) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، و از عاقبتش در آخرت خبر نداریم.


این رو من نمیگم آخوند مطهری گفته
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.