userinfo close
  ,

فردوسی


ferdowsiclub

تاسیس: 28 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهران امیری - معاونان
چو ایران نباشد تن من مباد
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
3
17
90/11/9 (08:03)
1
4
90/11/9 (07:50)
3
26
90/11/1 (00:59)
2
9
90/10/29 (18:34)
42
69
90/10/8 (16:57)
0
0
90/9/14 (01:25)
52
282
90/9/13 (12:31)
1
38
90/8/10 (18:09)
49
286
90/8/10 (17:57)
1
8
90/5/12 (06:20)
3
45
90/3/25 (14:25)
16
136
90/3/25 (04:44)
3
42
89/11/21 (22:43)
0
30
89/6/25 (11:34)
2
47
89/6/23 (02:50)
2
39
89/5/27 (20:08)
3
31
89/5/27 (19:41)
10
40
89/5/18 (07:23)
2
35
89/4/3 (15:15)
0
13
89/4/2 (15:01)

عنوان بحث

تورج عاطف , tourajnakhoda
تورج عاطف - 13:40 1388/11/24

كدام " اجل "

می گویند دو آموزگار هیچگاه دست از آموزش بر نمی دارند و این دو معلم مهربان و خستگی ناپذیر تاریخ و افسانه های یك ملت هستند  شاید عجیب باشد كه در سرزمینی چون ایران با آن سابقه كهن تاریخ و آن فرهنگ غنی از قصه ها و افسانه ها ,چرا باید مردمانی داشته باشد كه این گونه  از این آموزگاران ( تاریخ – افسانه ) غفلت كرده اند اما وقتی غربت جای قرابت را گرفت و دوری را به نزدیكی و سطحی نگری را به ژرفا اندیشی ترجیج دادیم باید هم این گونه غریب بجای قریب با تاریخ و افسانه هایمان باشیم وقتی دیوان حافظ تنها مهمان زوركی شبهای یلدا ما شد وقتی شاهنامه را حكایت قهوه خانه ها دانستند وقتی چهار شنبه سوری را تنها به ترقه پراكنی و تولد  مزاحمت و ایجاد  صداهای ناشی از طبل توخالی  اندیشه های مردمان این روزگار ایران زمین شد  وقتی فلسفه نوروز و سده و مهرگان و... را ندانستیم و اصولا آنها را از یاد بردیم و..آنگاه باید هم این گونه غریب با ایران و افسانه و تاریخ ایران باشیم امروز می خواهم از قصه ای از شاهنامه سخن گویم كه  افسانه ای عبرت انگیز است این قصه می تواند برای تمامی آنهائی كه غرق در غرور و نخوت و بی توجهی به دیگران هستند درس عبرتی باشد شاید كه اندكی به خود آیند و بدانند قصه " اجل " می تواند گونه دیگری نیز حكایت شودو اگر كسی از این گونه دیگر هم یادی داشته باشد به طور حتم حكایت " از خواب گران خیز " می تواند برای او تكرار نشود باری قصه " اجل " را از پیر طوس و حكیم خردمی شنویم  

                         قصه اجل

اسفندیار پسر گشتاسب در اندیشه جانشینی پدر است اما پدر پیر كه تشنه قدرت و در اندیشه خام  پادشاهی جاودانه است در پی آن است كه به گونه جوان پسر را راهی عدم نماید تا در خوابی گران ,رویا بیند كه پادشاهیش پاینده و استوار تا به ابد خواهد بود از این رو او را  به بهانه رهائی خواهرانش كه در اسارت ارجاسب هستند راهی دیار این دشمن سخت ایران زمین نماید اسفندیار از هفت خوانی عبور می كند كه كم ازنمونه دستان نیست و حكایت رستم را به گونه ای او نیز تكرار كند و سر انجام به در دروازه های دژ ارجاسب می رسد دژ سخت بلند به همراه سپاهیانی كه تا به دندان مسلح هستند شاید جالب باشد كه بدانید قصه ورود اسفندیار به دژ ارجاسب چون داستان "اسب تروا"هومر یونانی  است اسفندیار از همان حیله ای بهره می گیرد كه رستم برای رهائی بیژن كه در دست تورانیان اسیر است بهره گرفته است آنها به لباس بازرگانان در آمده و سرداران شجاعی را در صندوقهائی قرار می دهند و به بهانه حضور كالا وارد دژی می شوند كه به خیال یافتن كالائی ارزان به سوداگرانی كه در واقع اسفندیار و سردارانش هستند اذن دخول داده اند حكایت زیبا در این قصه آنجا ئی است كه از مردانی كه صندوقهای سنگین بر دوش خود دارند پرسیده می شود

-         بار صندوق  شما چیست ؟

و آنها می گویند

-" اجلم " است

قصه جالبی است  پاسداران دژ ارجاسب كه شنوندگان  مغرور و پر نخوت از  احساس امنیت و این كه دشمن در فاصله ای دور و شاید محال از یافتن راهی برای غلبه بر آنان باشد چون  این سخن از حمل كنندگان  می شنوند این سخن را جدی نگرفته و می اندیشند كه حاملان صندوقها  از بار سنگینی سخن می گویند كه سرانجام حملش باعث می شود كه آنها  به آغوش اجل روند  در حالیكه قصه اجل حكایت اجلی است كه صندوق دار برای آنان آورده است  قصه " این " اجل " و آن "اجل " سرانجام به فتح دژ ارجاسب ختم می شود حكایت اجل  تعبیرش اجلی بود كه حاملان صندوق برای مغروران دژ و بارو آورده بودند و این قصه ادامه دارد زیرا فاتح دژ ارجاسب یعنی اسفندیار هم آنقدر در شهوت قدرت و دستیابی به تاج پادشاهی است كه او هم هیچگاه نمی یابد كه " اجل " در واقع  او را تعقیب و سرانجام توسط تیری كه بر چشمان بینا او می زنند رخ می نماید حكایت بینا شدن اندیشه های اسفندیار پس از اصابت تیرهائی كه ار مغان سیمرغ و زال برای رستم است بر چشمهای او بار دیگر قصه دیر بیدار شدن كسانی كه به دنبال شهوت مقام  و حفظ قدرت هستند را بار دیگر نمودار كند ...

قصه اجل می تواند قصه همه آنهائی باشد كه غرق نحوت اجل را دور می دانند در حالیكه از یاد می برند اجل می تواند همین نزدیكی باشد و از جائی كه به نظرشان ضعیف و نابود شده و غیر قابل توجه است

آری قصه حكیم خرد هشداری است برای همه ما كه غرق نخوت و مست باده های پیروزیهای جعلی هستیم و از یاد می بریم كه دم بعدی ممكن است حامل " اجل" باشد پس چه خوب خواهد بود  همه ما قبل از آن كه  به خواب ابدی رویم از خواب گران  جهل و شهوت برخیزیم

و چه خوب خواهد بود كه به یاد داشته باشیم

مهربان باشیم با هم فرصت بسیار نیست

 زندگانی گاه غیر از آخرین دیدار نیست

 /www.lonelyseaman.wordpress.com// tourajatef@hotmail.com

 

 

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.