| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
9
|
91/3/4 (13:51)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
91/1/21 (00:19)
|
|
||
|
|
51
|
316
|
90/12/24 (19:11)
|
|
||
|
|
3
|
28
|
90/11/27 (15:53)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
90/11/9 (08:03)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/11/9 (07:50)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
90/11/1 (00:59)
|
|
||
|
|
42
|
71
|
90/10/8 (16:57)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/9/14 (01:25)
|
|
||
|
|
52
|
302
|
90/9/13 (12:31)
|
|
||
|
|
1
|
45
|
90/8/10 (18:09)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
90/5/12 (06:20)
|
|
||
|
|
3
|
47
|
90/3/25 (14:25)
|
|
||
|
|
16
|
141
|
90/3/25 (04:44)
|
|
||
|
|
3
|
43
|
89/11/21 (22:43)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
89/6/25 (11:34)
|
|
||
|
|
2
|
61
|
89/6/23 (02:50)
|
|
||
|
|
2
|
46
|
89/5/27 (20:08)
|
|
||
|
|
3
|
33
|
89/5/27 (19:41)
|
|
||
|
|
10
|
42
|
89/5/18 (07:23)
|
|
در این جستار به یاری دوستان به گردآوری شاهبیتهای دانای توس می پردازیم. البته بر کسی پوشیده نیست که سراسر شاهنامه شاهکار است .

درود.
من نیز امروز که داشتم بررسی می کردم در اینجا (چاپ مسکو) این بیتها را (هیچ کدام را!!!) نیافتم :
http://shahnameh.recent.ir/default.aspx?item=107&page=6
تلاش می کنم نسخه های دیگر را هم بررسی کنم. 
سراینده ای این غزل ســاز کرد -- دف و چنگ و نی را هم آواز کرد :
که امروز روزی است با فر و داد -- که رستم نشستست با کیقباد
به شادی زمـانی بر آریم کــــام -- ز جمشید گوییم و نوشیم جام
بده ساقـی نوش لــب جام می -- بنوشم به یاد شه نیک پی
بده ساقـی نوش لــب جام جم -- که بزداید آن می ز دل زنگ غم
ازین پنج شین روی رغبت متاب -- شب و شاهد و شمع و شهد و شراب !
درود بر دوستان 
این ابیات در هیچ کجای چاپ مسکو یافت نشد.
درود بر سرور سپند گرامی 
این چند بیت در بخش پادشاهی کیقباد نیامده بلکه پیش از آن و در بخش " آوردن رستم کیقباد را از البرز کوه " آمده. نسخه ای که هم اکنون پیش رو دارم و از روی آن می نویسم ، این آکاهی ها را در رویه نخست خود معرفی می کند :
چاپ ممتاز ، انتشارات کتابفروشی فخر رازی ، تصحیح : محمد عباسی ، تاریخ نشر 1361
آن ابیات هم از رویه 56 این کتاب ، سطر 38 از بخش : آوردن کیقباد رستم را از البرز کوه آمده. البته دقیقا یادم نمی آید که آیا در نسخه ژول مل هم چنین چیزی را دیده بودم یا خیر ، اما گمان کنم آنجا هم این ابیات را دیده بودم! ضمن آنکه در کتابچه ای به نام زمینه شناخت موسیقی ایرانی ، اثر گرانسنگ استاد فریدون جنیدی نیز گمان کنم این ابیات از شاهنامه فردوسی نقل شده بود و بنابراین تردیدی در اصلی بودن این ابیات باقی نمی ماند (تلاش می کنم ، نسخه ژول مل و کتاب استاد را یکبار دیگر نگاه کنم) البته نمی دانم در نسخه استاد خالقی این ابیات تایید شده یا خیر ، اما گمان شخصی من با توجه به این چند سند ، بر اصلی بودن این چند بیت است.
سپاس از توجه شما 

[بده ساقـی نوش لــب جام می -- بنوشم به یاد شه نیک پی
بده ساقـی نوش لــب جام جم -- که بزداید آن می ز دل زنگ غم]
برایم جالب است که بدانم آنها را از روی کدام نسخه ی شاهنامه خوانده اید!
شاهنامه سراسر پند است و اندرز و بزرگی و مردانگی.
مشو غره زآب هنرهای خویش نگهدار بر جایگه پای خویش
چو چشمه بر ژرف دریا بری به دیوانگی ماند این داوری
زشیر شتر خوردن و سوسمار /عرب را بجایی رسیدست کار
که تاج کیانی کنند آرزو / تفو باد بر چرخ گردان تفو
آقای مهران مهران عزیز.
متاسفانه این بیت الحاقیه و از فردوسی نیست.
فردوسی بسیار بسیار آدم مودبی بوده.
موفق باشید
دوست خوب !
میشه بفرمایین از کجا میدانید که این بیت ها الحاقی اند ؟ ادب در خروش غیرت می تواند کم رنگ شود ! در حالی که من به جز میهن پرستی و خروش حس درونی چیزی در این بیت ها نمی بینم !
در داستان آمدن رستم نزد کیقباد ،آن هنگام که دمی می آسایند و رودسازان و بربط نوازان گرد می آیند ، به بخشی می رسیم که به گمان فراوان نخستین مجموعه ساقی نامه است که بعدها سایر شاعران از آن الگو برداری کردند و منظومه ها سروده اند. زیبایی آن را ببینیم :
سراینده ای این غزل ســاز کرد -- دف و چنگ و نی را هم آواز کرد :
که امروز روزی است با فر و داد -- که رستم نشستست با کیقباد
به شادی زمـانی بر آریم کــــام -- ز جمشید گوییم و نوشیم جام
بده ساقـی نوش لــب جام می -- بنوشم به یاد شه نیک پی
بده ساقـی نوش لــب جام جم -- که بزداید آن می ز دل زنگ غم
ازین پنج شین روی رغبت متاب -- شب و شاهد و شمع و شهد و شراب !
شما ساقی نامه ای ، پیش از سرایش شاهنامه استاد ، دیده اید؟!
بد نیست در اینجا دوستان تکبیتهای دارای تصاویر و توصیفات درخشان را قرار دهند تا همه با هم لذت ببریم.
بگفت و به گرز گران دست برد --- عنان باره ی تیزتك را سپرد ...
اندر پندنامه بزرگمهر به خسرو انوشه روان :
بدو گفت ما را که شایسته تر ؟! -- چنین گفت : آن کس که آهسته تر!
بپرسید ازو گفت : آهسته کیست؟ -- که بر تیز مردم بباید گریست
چنین داد پاسخ : که از عیبجوی -- نگر تا که پیچد سر از گفتگوی
به نزدیک او شرم و آهستگیست -- خردمندی و رای و شایستگیست
---------------------
یکی از نیک ترین نکاتی که در فرهنگ ایرانی به آن دستور داده می شود ، آهستگی (انتقاد پذیری) و شرم است!
همان گونه که جزو بدترین خصوصیات یک زن در فرهنگ ایرانی بی شرمی بوده است :
زنانی که ایشان ندارند شرم -- به گفتن ندارند آوای نرم
و برای مردان هم تندخویی و خشم :
همان ننگ مردان که تندی کنند -- ابر تنگ دستان بلندی کنند
در مقابل این گونه رفتارها ، فرهنگ ایرانی مردان و زنان را دعوت به داشتن آهستگی و شرم می کند! ما هم آرزو می کنیم که همچنان این فرهنگ والای ایرانی را زنده نگاه داریم و به قول پیر توس :
سیه دیدگانت پر از شرم باد -- رخانت هماره پرآزرم باد 
ز سم ستوران در این پهندشت --- زمین شد شش و آسمان گشت هشت
.
ابر مرد گرامی : در نسخه هایی که من دیده ام , این بیت به گونه زیر آمده است :
.
ز سم ستوران در آن پهن دشت ------ زمین شش شد و آسمان گشت هشت
.
آیا اشتباه نوشتاری بوده است یا آن که در نسخه های شما این بیت , آن گونه آمده است؟؟! چون در مصراع دوم , با تغییر جای شد و شش تا حدودی آهنگ کلام تغییر می یابد....
در فخامت ، نجابت و ایجاز کلام استادتوس همین بس که :
چو خورشید رخشنده شد ناپدید در حجره بستند و گم شد کلید
نمونه ای دیگر از هنر صحنه آرایی دانای توس :
-----------------------------------------------------------------
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه ------- خروشی بر آمد ز هر دو گروه
بزد نای رویین و بر شد خروش ------- زمین آمد از نعل اسبان به جوش
ز آواز اسبان و بانگ سران ------- گراییدن گرزهای گران
تو گفتی بجنبد همی دشت و راغ ------- شده روی خورشید چون پر زاغ
ز بس نعره چاک چاک تبر ------- ندانست کس پای گفتی ز سر
ز رخشنده پیکان و پر عقاب ------- همی دامن اندر کشید آفتاب
زمین شد به کردار دریای خون ------- سر و دست بد زیر سنگ اندرون
--------------------------------------------------------
گمان نمی کنم نمونه ای از چنین صحنه آرایی هنرمندانه ای را جای دیگر بتوانیم پیدا کنیم...... به راستی این ابیات شور عجبی در سر انسان می سازد و انسان را به دل واقعه می کشاند......
می ستاییم هنر فردوسی پاک جفت را که این چنین داد سخن داد. آفرین بر روان فردوسی.
http://danayetoos.blogfa.com/post-57.aspx
مطلب بسیار ارزنده ای بود, سپاس از شما 
بر او راست خم کرد و چپ کرد راست ---- خروش از خم چرخ چاچی بخاست
.
این بیت نشان می دهد که چرا ما به فردوسی استاد سخن و خداوندگار شعر فارسی می گوییم!!
.
در این بیت چند نکته وجود دارد :
---------------------------------------------
1 ) بر او راست خم کرد ...... به ما نشان می دهد که رستم راست دست است! او دست راست خود را خم می کند تا زه کمان را تا نهایت خود بکشد!
2 ) چپ کرد راست ..... نشان می دهد کمان آماده است تا نهایت خود کشیده شود زیرا دست چپ کاملا راست شده است!
3 ) خروش از خم چرخ چاچی بخاست!! رستم زه کمان را با تمام قدرت می کشد , اگر این بیت را با دقت بخوانید صدای غژ غژ کردن کمان را هم می توانید بشنوید!!!
-------------------------------
در بیت بعدی آمده :
.
چو سوفارش آمد به پهنای گوش ----- برآمد ز شاخ گوزنان خروش!!
.
کمان آن قدر کشیده شده که به نهایت حد خود رسیده و دیگر از چوبه آن خروش برخاسته است! حتی فردوسی به ما نشان می دهد که دهنه و انتهای پیکان تا کجا رسیده بوده است! صحنه آرایی از این زیباتر سراغ دارید؟!
.
آفرین بر روان خداوند شعر فارسی , استاد سخن , فردوسی پاک جفت
میاسای , زآموختن یک زمان ---- ز دانش میفکن دل اندر گمان
چو گویی که نقد خرد توختم ---- همه هر چه بایستم آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار ---- که بنشاندت پیش آموزگار
.
هر چند باری که شاهکار دانای توس را بخوانیم , باز هم جذابیت خود را از دست نمی دهد! آن قدر نکات تیزبینانه و هنرمندانه در این شاهکار گنجانده شده که انصافا اگر 10 بار هم شهنامه را بخوانیم , باز هم نکته در درون آن وجود دارد! از نکات تاریخی و اسطوره ای بگیرید تا بدایع ادبی و هنری و .......
در مورد آن بزرگمرد چه می توان گفت؟! با چه کلماتی می توان او را توصیف کرد؟!
.
درود بر روان پاکش.