__
عنوان بحث
متن کامل کتاب اسرار اهل بیت (ع)
24 اردیبهشت 86 - 17:08
عرض ادب و احترام
 
با توجه به ازدیاد توهینهایی که اهل تسنن و وهابیون در کلوپهای مختلف منتشر کردند و نظر دوستان شیعه به صبر و حوصله و ارائه مستندات، تصمیم گرفتم که متن این کتاب رو که حقیقتا خوندنش برای تمام شیعیان لازمه، اینجا می ذارم.
 
امیدوارم که دیگه دوستان شیعه نیان بگن این کتاب رو نذار، چون این دیگه لعن نیست...
 
اهل تسنن و سایر فرق غیر شیعه هم بیان اظهار نظر کنن و به اهل بیت (ع) توهین کنند، مسدود میشن. از الان بگم که خودشون روقاطی نکنن.
 
نکته دیگه اینکه اگر می خواید کتاب رو بخونید، زیر همین متن و بالای پاسخ، مشاهده از اولین پاسخ رو بزنید که از کامنت 1 شروع کنید به خوندنش. این کار در واقع سورت صعودی پاسخهاست. یعنی اینجوری کتاب رو از اول می خونید.
 
ضمنا لطف کنید به کلوپ و به این بحث امتیاز بدید تا توی لیست بالا بیاد و دوستان شیعه از این بحث آگاه بشن. این کتاب حقیقتا هم کمیابه، هم ارزشمند.
 
دوستان لطف کنید در کلوپهای دیگه هم بیان کنید که متن کامل این کتاب توی این کلوپ قرار گرفته تا دیگران هم بتونن استفاده کنن.
 
یا علی
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
89
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:39
 

دست بردن در اذان

آن گاه جمله " حَیّ عَلی خَیْرِ الْعَمَل" را از اذان برداشت و باز هم مردم آن را به عنوان سنت پذیرفتند و از آن پیروی كردند.

 

مردی كه گم شده بود

اما حكم او درباره مردی كه مفقود شده بود و زنش چهار سال مهلت دارد ، سپس می تواند ازدواج كند ، اگر شوهر او برگشت او اختیار دارد همسرش را برگزیند یا این كه مهریه اش را بگیرد ، سپس مردم این حكم را تحسین كردند و به عنوان سنت پذیرفتند و این عمل آنان به خاطر جهالت و نادانی در مورد قرآن و سنت پیامبر (ص) است.

 

مخالفت با عجم ها

او همه عجم ها را از مدینه بیرون كرد و ریسمانی به طول پنج وجب برای عمالش در بصره فرستاد و گفت :‌ اگر كسی از عجم را گرفتید و طول آن به اندازه این ریسمان بود او را بزنید و همین طور برگرداندن اسیران شوشتر در حالی كه آنان از مسلمانان حامله بودند. او ریسمانی فرستاد تا چه هایی كه دزدی كردند اگر اندازه آن بچه ها به این ریسمان می رسید دست او را قطع كنند.

88
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:39
 

بی تقوایی

من از قضاوت های مختلف او در مورد جاری كردن حدّ كه از روی نادانی انجام می داد تعجب می كنم. آن دو چیزی را كه نمی دانستند و به آن آگاه نبودند ادعا می كردند و این نشانه بی تقوایی آنان است ، آن ها ادعا می كردند كه رسول خدا (ص) از دنیا رفت بدون این كه درباره ارث جدّ حكم كند و احدی هم ادعا نكرد كه می داند ارث جدّ چقدر است و از آن آگاهی دارد ، آن گاه مردم در این مورد با او بیعت كردند و گفته های او را تصدیق كردند.

 

آزادی كنیزانی كه صاحب فرزند هستند

او دستور داده بود كه كنیزانی كه صاحب فرزند می شدند آزاد می شوند در حالی كه رسول خدا (ص) چنین دستوری نداده بودند؛ اما مردم او را قبول كردند و امر پیامبر (ص) را ترك كردند و نیز آن چه در مورد نصربن حجاج و جعدة بن سلیم و ابن وبره انجام داد.

 

حكم طلاق

عجیب تر آن است كه اب كنف بن عبدی نزد او آمد و گفت : هنگامی كه غایب بودم ، همسرم را طلاق دادم و سپس خبر طلاق به او رسید ، آن گاه مراجعت كردم در حالی كه همسرم در عده به سر می برد ، نامه ای برای او نوشتم ؛ ولی نامه به دست او نرسید تا این كه ازدواج كرد.

عمر برای او نوشت : اگر با كسی كه ازدواج كرده دخول صورت گرفته ، زن او است و اگر دخول صورت نگرفته باشد پس زن تو است. وقتی عمر این نوشته را برای او فرستاد من شاهد بودم؛ ولی با من مشورت نكرد و از من در این مورد سوأل نكرد. او با عملش خود را مستغنی می دید از این كه از من سوأل كند ، سپس خواستم او را از این كار نهی كنم ، اما گفتم : خدا او را رسوا كند ، سپس بر او عیب وایراد نگرفتند بلكه او را تحسین كردند و آن را به عنوان سنّت قبول كردند و راه درست دانستند و اگر مجنون و دیوانه ای می خواست در این باره حكم كند بیش از این نمی گفت

87
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:39
 

ابوبكر پشیمان شده بود

حضرت علی (ع) فرمودند : خالدبن ولید در كنار من به نماز ایستاد و شمشیرش را به كمرش بسته بود ، آن گاه ابوبكر به نماز ایستاد در حالی كه پشیمان شده بود تا وقتی كه نزدیك بود خورشید طلوع كند ، سپس ابوبكر قبل از سلام دادن و پایان نماز گفت : آن جه به تو امر كرده بود انجام نده ، آن گاه سلام داد .

به خالد گفتم : چه شده است ؟! گفت او به من دستور داده بود وقتی سلام داد گردن تو را بزنم. گفتم : آیا این كار را می كردی ؟

گفت : به خدا قسم این كار را كردم .

سلیم می گوید: سپس امیر المؤمنین (ع) به عباس و اطرافیانش رو كردند وفرمودند : آیا تعجب نمی كنید كه این دو نفر (عمر و ابوبكر) سهم ذوی القربی را كه خداوند در قرآن برای ما واجب كرده حبس كرده اند و از ما منع می كنند .

خداوند آگاه بود كه آنان به ما ظلم خواهند كرد و آن " سهم ذوی القربی " را از دست ما بیرون می آورند، آن گاه فرمودند  ِانْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بالله َو ما اَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِِِِِِِِِِِِِ ِِ یَوْمَ التَقَی الْجَمْعانِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ ِ- انفال -41 )

اگر به خدا و آن چه بر بنده خود نازل كردیم در روز جدایی حق و باطل و روزی كه دو گروه به هم می رسند ایمان آوردید ....

 

مردم ابوبكر را سرزنش نكردند

حضرت علی (ع) فرمودند: از این كه منزل برادرم جعفر را خراب كرد و به مسجد ملحق كرد تعجب می كنم و پول آن را كم یا زیاد به پسران برادرم نداد و مردم كار او را عیب ندانستند و او را سرزنش نكردند ،گویی او خانه یكی از مردم دیلم را را گرفته است ." در روایت دیگری آمده است : گویی او خانه یكی از اهالی ترك كابل را گرفته است ."

 

تعجب از نادانی این امت

من از نادانی این امت تعجب می كنم ، زیرا او برای عمالش نوشت : هنگامی كه شخصی جنب شد اگر برای نماز آب پیدا نكرد ، لازم نیست تیمم كند تا هنگام ملاقات خداوند، " در روایت دیگری آمده است: حتی اگر تا یك سال هم آب پیدا نكرد. سپس مردم گفته های او را قبول كردند و به آن راضی شدند ، در حالی كه او و مردم می دانستند كه رسول خدا (ص) به عمار و ابوذر امر كرده بود كه تیمم كنند و نماز بخوانند ، آن گاه عمار و ابوذر به صدیق گفتار امیر المؤمنین (ع) شهادت دادند ، اما عمر قبول نكرد و سرش را نیز بلند نكرد

86
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:39
 

آیه تطهیر

به درستی كه شهادت دادن علیه كسی كه خداوند او را از هر ناپاكی پاك كرده جایز نیست؛ زیرا آن ها از هر بدی معصوم و از هر فحشایی پاك هستند. ای عمر! به من بگو كه اهل این آیه چه كسانی هستند (منظور حضرت فاطمه (ع) آیه تطهیر است).

 

مردم و معصومین یكسان نیستند.

اگر قومی نسبت به یكی از آن ها شهادت ناروا بدهد و به آن ها نسبت شرك و كفر و فحشا بدهد آیا مسلمانان از او دوری می جویند و بر آن ها حدّ جاری می كنند؟

عمر گفت : بله ، آن ها و سایر مردم در آن مورد یكسان هستند.

حضرت فاطمه (ع) فرمودند : دروغ می گویی و كافر شده ای. آن ها و سایر مردم در این مورد یكسان نیستند؛ زیرا خداوند آن ها را معصوم قرار داده و آیه تطهیر را برای آنان نازل كرده و ناپاكی را از آن ها دور كرده است ، پس هر كس سخنی علیه آنان بگوید یا سخنی علیه آنان تصدیق كند، خدا و رسولش را تكذیب كرده است.

 

اقدام به كشتن حضرت علی (ع)

ابوبكر گفت : ای عمر! تو را قسم می دهم كه سكوت كنی. هنگامی كه شب شد آن ها كسی را به سوی خالدبن ولید فرستادند و گفتند كه ما به خاطر اعتمادی كه به تو داریم می خواهیم یك سرّی را به تو بگوییم و آن را به دست تو بسپاریم.

خالد گفت : آن چه را كه می خواهید به من واگذار كنید ، من مطیع شما هستم. آن ها گفتند : تا زمانی كه علی (ع) زنده است این سلطنت برای ما نفعی ندارد.

آیا نشنیدی كه به ما چه گفت و چگونه با ما روبه رو شد؟ ما در امان نیستیم ، شاید او به صورت مخفیانه افراد را به سوی خود دعوت كند و آنان نیز دعوت او را قبول كنند و قوم در برابر ما قیام كنند ، به درستی كه او شجاع ترین فرد عرب است و ما نیز آن چه را دیدی نسبت به او مرتكب شدیم و در خلافت كه حق او بود و در خلافت پسر عمویش بر او غلبه كردیم در حالی كه در آن حقی نداشتیم و كنار علی (ع) بایست و بعد از این كه سلام دادم گردن او را با شمشیر بزن

85
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:39
 

دلایل حضرت فاطمه (ع) كافی بود ، اما آنان...

حضرت فاطمه (ع) هنگامی كه به زور فدك را از دست او می گرفتند فرمودند: آیا فدك در دست من نبود و وكیل من در آن نبود و در زمان حیات رسول خدا (ص) از محصول آن نخورده بودم؟

 گفتند : بله !

حضرت فاطمه (ع) فرمودند: پس چرا برای چیزی كه در دست من است بیّنه و دلیل می خواهید ؟

گفتند: زیرا برای مسلمانان است ، پس اگر دلیل بیاوری آن را به تو می دهیم و گر نه امضا نمی كنیم .

حضرت فاطمه (ع) به آن ها _ در حالی كه مردمی كه در اطراف آن ها بودند سخنان حضرت فاطمه (ع) را می شنیدند _ فرمودند: آیا می خواهید كاری را كه رسول خدا (ص) رد كرده است انجام دهید و حكمی را برای ما جاری كنید كه برای سایر مسلمانان جاری نمی كنید؟ ای مردم ! بشنوید كه آن ها چه كارهای می خواهند انجام دهند.

 

استدلال حضرت فاطمه (ع) برای مردم

حضرت فاطمه (ع) فرمودند :‌اگر من اموالی را كه در دست مسلمانان است ادعا كنم كه برای من است آن گاه از من دلیل و بیّنه می خواهید یا از مسلمانان؟

آن ها گفتند : از شما می خواهیم.

سپس حضرت فرمودند : حال اگر مسلمانان آن چه در دست من است ادعا كنند آیا از من دلیل می خواهید یا از آن ها؟

 

عمر از حضرت فاطمه (ع) شاهد می خواست

آن گاه عمر عصبانی شد و گفت : فدك زمینی است كه متعلق به مسلمانان ات و آن در دست فاطمه (ع) است و از محصول آن می خورد. اگر او دلیل و شاهدی آورد كه رسول خدا (ص) این زمین را به او بخشیده است ما نظرمان را تغییر خواهیم داد.

حضرت فاطمه (ع) فرمودند : برای من كافی است ، ای مردم! شما را به خداوند قسم می دهم، یا نشنیدید كه رسول خدا (ص) فرمودند : دخترم فاطمه (ع) سیده زنان اهل بهشت است؟

گفتند : به خدا شنیدیم كه رسول خدا (ص) چنین گفت.

حضرت فاطمه (ع) فرمودند : آیا سیده زنان اهل بهشت ادعای باطل می كند و آن چه برای او نیست می گیرد؟ اگر چهارده نفر نسبت به من به فحشا شهادت بدهند یا دو نفر بگویند كه من سرقت كرده ام ، آیا سخنان او را تصدیق می كنید؟

آن گاه ابوبكر سكوت كرد؛ اما عمر گفت : بله و حدّ را بر تو اجرا می كنیم. حضرت فاطمه (ع) فرمودند : دروغ گفتی و لئیم و پست هستی مگر این كه اقرار كنی كه در دین محمد (ص) نیستی. كسی كه علیه سیده زنان اهل بهشت شهادت می دهد و در برابر او قیام میكند ملعون است و نسبت به آن چه خداوند بر حضرت محمد (ص) فرستاده كافر است

84
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:38
 

غصب فدك

او و دوستش فدك را از حضرت فاطمه (ع) گرفتند در حالی كه در دست حضرت فاطمه و در تصرّف ایشان بود و از محصولات آن استفاده می كردند و از آن چه دردستش بود دلیل و بیّنه می خواستند .

 

تهمت و تحسین مردم    

اما او و ام ایمن را هم تصدیق نكرد در حالی كه به طور یقین می دانستند همان طور كه ما می دانیم _ كه فدك در دست ایشان بود و درست نبود برای چیزی كه او در دست داشت و برای او بود ازاو  دلیل و بینه بخواهند و نباید او را متهم می كردند و به او تهمت می زدند ، و سپس مردم او را برای این كارش تحسین و ستایش كردند و گفتند : او به خاطر فضیلت و ورعی كه داشت این كار را انجام داد.آن گاه آنان گفتند: گمان می كنیم كه فاطمه (ع) حق می گوید و حضرت علی (ع) شهادت نمی دهد مگر بر حق و این سخن آنان ، كار ناپسند آنان را زیبا نشان داد .اگر زن دیگری همراه ام ایمن بود ، فدك را برای فاطمه (ع) می گرفتیم و امضاء می كردیم . پس آن ها با این كار ، نزد جاهلان و بی خبران ، جایگاه و منزلت پیدا كردند.

 

مردم در امر  خلافت حقی نداشتند

چه كسی به آن ها امر كرده بود كه حكومت كنند ، ببخشند یا مانع شوند ، ولی این امت به آن ها مبتلا شدند و در چیزی در مورد آن نمی دانستند و آگاهی نداشتند .

83
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:38
 

پذیرفتن بدعت ها به جای سنت پیامبر (ص)

آن گاه قومی كه بعد از ما می آیند این بدعت ها و ظلم وستم آنان را سنت و دین می شمارند و از آن تبعیت می كنند و به وسیله آن به درگاه خداوند تقرّب می جویند و این كار آنان مانند تحویل مقام ابراهیم (ع) است از جایی كه رسول خدا (ص) آن را در زمان جاهلیت تغییر داده بود.

 

تغییر صاع و مد

آن ها صاع و مد (صاع و مُد دو واحد اندازه گیری است كه رسول خدا (ص) در اور واجب و مستحب با آن ها پیمانه می كردند.) را كه رسول خدا در امر واجب و مستحب با آن ها پیمانه می كردند تغییر دادند ، عمرمقدار صاع و مُد را بیشتر كرد؛ زیرا طبق آن پیمانه به مساكین و برای كفاره قسم و اظهار از غرامت داده می شد.

در حالی كه رسول خدا فرموده بودند : پروردگارا! به ما در صاع و مد بركت بده ، پس مردم آن تغییر را پذیرفتند و راضی شدند و آن كاری را كه عمر انجام داده بود قبول كردند.

82
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:38
 

باقی ماندن عمّال خیانت كار

اگر آن اموال را با خیانت به دست آورده بودند؛ آن ها به این كار اقرار نكردند و دلیل و بنیّه ای برای آنان وجود نداشت و حلال نبود برای آن ها كه زیاد یا كم از آن ها بگیرد و عجیب تر آن كه آن عمّالدر جای خود باقی ماندند ، پس اگر آنان خیانت كار بودند نمی بایست آن ها دوباره به كار گیرد و اگر آنان خیانت كار نبودند پس نمی بایست امول آن ها را بگیرد و آن اموال برای او حلال نبود.

 

تغییر سنت رسول خدا (ص) و راضی بودن مردم

سپس امیرالمؤمنین علی (ع) رو كردند به قوم و فرمودند : از این تعجب می كنم در حالی كه می بینید سنت پیامبرشان (ص) كم كم تغییر می یابد و دسته دسته از بین می رود؛ اما راضی می شوند و این كار را انكار نمی كنند ، بلكه در برابر آن و برای دفاع از این تغییرها از خود غضب نشان می دهند و از آن تغییرات و بدعت ها ، پیروی می كنند.

81
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:38
 

نوآوری و تغییر در سنت رسول خدا (ص)

تازیانه قنفذ

ابان می گوید : سلیم گفت : گروهی را در مسجد رسول خدا (ص) دیدم كه غیر از سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابی بكر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده هیچ كس از بنی هاشم در میان آنان نبود.

عباس به حضرت علی (ع) گفت : چه چیز باعث شد كه عمر از قنفذ غرامت نگیرد مانند دیگر عمالش؟

حضرت علی (ع) به اطراف خود نگاه كردند و در حالی كه چشمانش پر از اشك بود فرمودند : عمر برای این كه قنفذ با تازیانه به فاطمه (ع) زده بود غرامت نگرفت و از او تشكر كرد ، ضربه ای كه وقتی فاطمه (ع) از دنیا رفتند هنوز اثر آن ضربه روی بازوی ایشان مانده بود.

 

مردم نادان

سپس حضرت فرمودند : تعجب می كنم كه دوستی این مرد و دوستش در قلب این امت جای گرفته است و تسلیم شدن آنان در چیزهایی كه به وجود آورده و بدعت كرده است.

 

اموالی كه حق مسلمانان بود

اگر عمّالِ عمر خیانت كار بودند ، عمر باید تمام اموال آن ها را به عنوان غرامت می گرفت ، پس چرا نصف آن را گرفت و نصف دیگر را برای آن ها باقی گذاشت؛ زیرا آن اموال برای مسلمانان بود؟

اگر آنان خیانت كار نبودند پس عمر نباید چیزی زیاد یا كم از آن ها بگیرد و او نصف آن اموال را گرفت.

80
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:37
 

ابن غلاب مصری این چنین سرود

ألا ابلغ أبا المختار أنی أتیتة                           و لم أك ذاقربی لدیة ولاصهر

بدان كه به ابا مختار پیام می فرستم ، به درستی كه من نزد او آمدم بدون این كه خویشاوندی با او داشته

باشم.   

و ما كان عندی من تراث ورثتة                     و لا صدقات من سباء و لا غدر

نه میراثی از او برداشته ام و نه صدقه ای كه از او اسیری یا حیله به دست آورده باشم.

و لكن دراك الركض فی كل غارة               و صبری اذا ما الموت كان ورا السمر

ولی با چابكی و صبر در غارت هنگامی كه مرگ پشت بیداری بود به دست آوردم.

بسابغه یغشی اللبان فصولها                          اكفكفها عنی بأبیض ذی و فر

و با اشك كه دانه های آن سینه را فر می گیرد ، سپس آن را با دستان سفیدی از خود دور می سازم.

 

تأثیر شعر ابی مختار

سلیم گفت : عمر بن خطاب در آن سال نصف عمّالش را به خاطر شعر ابی مختار گرفت؛ ولی از قنفذ عدوی چیزی نگرفت در حالی كه او هم از عمالش بود و بیست هزار درهم از او گرفته نشد.

از ابوهریره كه یكی از عمّال عمر و یكی از سرداران بحرین بود نصف اموالش گرفته شد. اموال ابوهریره بیست و چهار هزار درهم و نصف آن یعنی دوازده هزار درهم آن گرفته شد.

 

قنفذ از دادن مالیات معاف شد

ابان می گوید : سلیم گفت : حضرت علی (ع) را ملاقات كردم و از كاری كه عمر درباره قنفذ كرده بود سؤال كردم ، ایشان فرمودند : آیا می دانی چرا از قنفذ دست نگه داشت و غرامت نگرفت؟ زیرا او كسی است كه فاطمه (ع) بین من و او قرار گرفته بود. سپس فاطمه (ع) از دنیا رفت؛ اما هنوز اثر تازیانه روی بازویش مانده بود .

 

می فهمید یعنی چی؟ قنفذ....

79
24 اردیبهشت 1386 ساعت 17:37
 

فصل یازدهم

بیت المال

 

چگونگی مصرف بیت المال

ابان می گوید : سلیم گفت : ابومختار بن ابی صعق این ابیات را برای عمر نوشت‌:

الا ابلغ امیرالمؤمنین َرساله                               فَاَنتَ اَمینُ اللهِ فی المالِ والْاَمْرِ

بدان كه این پیامی است كه برای امیرالمؤمنین (عمر) می فرستم ، پس به درستی كه تو امین در مال و امر خلافت هستی.

و انْتَ امینُ الله فینا و مَنْ یَكُن                       اَمیراً لِرَبِّ النّاس یَسْلَمْ لَهُ صَدْری

تو امین خداوند برای ما هستی و كسی كه از طرف خداوند امیر ما باشد ، سینه ام در مقابل او تسلیم است.

فَلا تدعن اهل الرساتیق و القری                      یخونونَ مال الله فی الادمِ الحُمْرِ

اهل روستاها و قریه ها را رها مكن تا با خورش های سرخ رنگ (رنگارنگ) به مال خداوند خیانت كنند.

و اَرْسل اِلی النعمانِ و ابْنِمَعْقِل                       وَ اَرْسِل اِلی حَزْمٍ وَ اَرْسِل الی بِشْرِ