| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
12
|
33
|
90/12/3 (19:42)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (11:41)
|
|
||
|
|
4
|
11
|
90/10/22 (11:14)
|
|
||
|
|
25
|
80
|
90/10/7 (19:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/24 (09:43)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/5 (09:27)
|
|
||
|
|
29
|
106
|
90/8/7 (10:52)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
90/8/7 (10:38)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/5/24 (13:11)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
90/3/20 (12:07)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/3/20 (12:04)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
90/2/31 (11:31)
|
|
||
|
|
4
|
30
|
90/2/13 (12:02)
|
|
||
|
|
9
|
20
|
90/2/6 (12:18)
|
|
||
|
|
4
|
12
|
89/12/22 (09:22)
|
|
||
|
|
4
|
41
|
89/12/20 (19:14)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
89/12/20 (19:09)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
89/12/20 (19:08)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/20 (19:08)
|
|
||
|
|
11
|
35
|
89/12/20 (19:08)
|
|

روزی شه شاهان ما در یک نیایش با خدا
گفتا به پاس کار من اندیشه ی پر بار من
روزی مرا فرصت بده رو ح مرا مهلت بده
تا بنگرم خاک وطن آن سرزمین پاک من
گفتا خدا به شاه ما ره بر تو بادا هر کجا
کردی جهان را شادمان اینک تو و این هم جهان
کوروش اهورا را ستود جز شوق پارس در او نبود
با یک فرشته شادمان آمد به سوی این جهان
ناگه که او آهی کشید جز آب و نم چیزی ندید
گفتا چرا خا ک تنم اینگونه گشته غرق نم
ویرانی خاکم زچیست فرشته هم آرام گریست
کوروش به او گفتا مرا با خود ببرتا هر کجا
تا بنگرم پورنان من هستند نگهدار وطن
با یک نظربرشهر خود کوروش کمی افسرده شد
جز مهدی وعبدالوحید عباس و سجاد و سعید
نامی ز پوران نشنید آهی ز دل آنجا کشید
گفتا که این گویش زچیست عباس و عبدالله کیست
فرشته بنشست و گریست گفتا که اینها عربیست
بعد از تو ای شاه جهان ایران به دست تازیان
ویران و یکصد پاره شد نسل توهم آواره ش
گوروش برآشفت و شکست که نسل من آواره گشت
قومی به ما ها چیره شد افکار انسان تیره شد
پس شاه شاهان را چه شد آن سرفرازان را چه شد
اینک تو بر من کن روا تصویر ایران مرا
کوروش که تا آن را بدید ناگه زدل آهی کشید
گفتا که این خاک من است این نقش ایران من است
پس شرق و غرب آن چه شد آن هند وآن یونان چه شد
اینک مرا با خود ببر به سرزمین های دگر
تا بنگرم همچو قدیم فخرو شکوه عالمیم
گوروش در آفاقی دگر با خرقه پوشی رهگذر
گفتا که من هم دم به دم از خاک ایران آمدم
آن رهگذر گفتا جوان تویی تروریست جهان
گوروش زدل آشفته شد از این ولایت خسته شد
گفتا که ای دادار من این نیست آن خاک وطن
خسته ام و بی همسفر مرا از این دنیا ببر

چندی پیش خبری در صدا و سیما کشورمان پخش شد که :به مناسبت بزرگداشت روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی، در مراسمی به همت میراث فرهنگی در مجموعه فرهنگی- تاریخی سعدآباد بزرگترین کیک نقشه ایران رونمایی میشود که قرار است به صورت نمادین اثار باستانی هر شهری به صورت کیک ساخته ودر مراسمی این شاهکار (!!!) را نمایش دهند و بعد از مراسم هم توسط همین کیک از مهمانان دعوت شذه پذیرایی می شود بعد از شنیدن این خبر، گزارشی بسیار تلخ و دردناکی ازخبرگزاری مهر خواندم باعث شد به وظیفه اصلی این سازمان شک کنم واین سوال رو از خودم بپرسم که: نقش سازمان میراث فرهنگی کشورمان چیه ؟ فقط حرف ؟ تبلیغات ؟ شاید شما هم که با خواندن این گزارش همین سوال ها را از خودتون بپرسین . متن خبر این بود که

اخرین بقایای کاخ دو هزار ساله داریوش اول بدون کوچک ترین محافظت و ترمیم به حال خود رها شده ودر حال نابودیست آنگونه که عکسهای این گزارش نشان میدهد، این بنا که نشانی از تمدن پرشکوه و غرورانگیز کشورمان در آن دروان بود، این روزها به وضعیتی تاثر برانگیز دچار شده است؛ به گونهای که پایه ستونهای سنگی کاخ در هوای شرجی، مرطوب و گرم برازجان در حال نابودی و پودر شدن است.بخش مهمی از تاریخ هخامنشیان در این گوشه از جغرافیای ایران است در زیر آفتاب سوزان جنوب به حال خود رها شده و تنها نگهبان این محوطه تاریخی از سر دلسوزی چادر کهنه ماشین خود را به عنوان حفاظ بر بالای آن قرار داده است .میراثی به این با ارزشی در حال نابودی سازمان میراث فرهنگی ما درحال ساختن کیک
رییس سازمان میراث فرهنگی کشور کیک نوش جانت
برای اطلاع بیشتر از وضعیت دردناک این اثرباستانی ارزشمند و عکس های اسفناک از وضعیت این بنا به ادامه مطلب مراجعه نمایید


نسخه سالنامه باستانی ۱۳۹۰ ایرانی همراه با راهنمای زمان جشنها و گردهماییهای ملی ایران باستان منتشر شد و من هم (البته با تاخیر یک ماهه) جهت دسترسی آسان همه دوستداران این نوع نسخه از سالنامه و آشنایی همه با آیین ها و جشن های باستانی ایران دانلود این سالنامه باستانی به صورت فایل پی دی اف( در دو نوع هفتگی و ماهانه )را تهیه و آپلود نموده. یادآور میشود که تقویم قمری و مناسبتهای مبتنی بر آن در تقویم دولتی امسال با ترکیبی ناشناخته از ماههای قمری متوسط و هلالی (با تأکید بر رؤیت هلال ماه رمضان و شوال در افق تهران) تنظیم شدهاند. این شیوه با قواعد و معیارهای شناختهشدهٔ تقویمنگاری قمری که در این سالنامه نیز بکار گرفته شده است، مطابقت ندارد. با این حال تعطیلات رسمی در این سالنامه مطابق با تقویم دولتی است و به چند اختلاف موجود (تا اندازهای که به روزهای تعطیل و یا آغاز ماههای رمضان و محرم مربوط میشوند)، در جای خود اشاره شده است.
دانلود سالنامه باستانی به صورت هفتگی
دانلود سالنامه باستانی به صورت ماهانه

تاریخ جهان مملو از جنگهایی است كه آرزوهای ملل ضعیف را برای یك زندگی آرام بر باد دادند و صلح و آرامش را در دوران مختلف از بشر گرفتند. جنگهایی كه بعد از گذشت هزاران سال، هنوز نام متجاوزان آن در سرزمینهای مورد تهاجم به بدی یاد میشود و هیچ ملتی ستمی را كه بر او روا داشته شده از یاد نمیبرد، چرا كه در واقع حقوق انسانی او سلب شده و نتوانسته است به آنچه كه حق مسلم و خدادادی او بوده برسد اما هنوز بسیاری از ملتهایی كه كشورشان توسط كوروش هخامنشی، شاه ایران تصرف شد، آن دوره را جزو آرامترین دوران تاریخ خود میدانند. ایرانیان را به این واسطه جزو پیشگامان حقوق بشر در تاریخ میشناسند.
كوروش به عنوان یك ایرانی شریف، الگویی برای صلح و صفایی است كه بعد از او توسط كمتر حكومتگری گرامی داشته شد.
برخی كوروش را منادی صلح و آزادی میدانند. سازمان ملل متحد، منشور او را به عنوان یكی از عالیترین فرامین حكومتی جهان بر دیوار تالارهای معروفش نصب كرده تا همواره در مقابل چشم نمایندگان ملل متحد باشد. شیوه حكومتداری كوروش از چند جهت قابل تامل و بررسی است. شیوههای رفتاری کوروش کبیر در صحنه سیاسی بینالمللی جهان قدیم، نمونهای كامل از یك دیپلماسی موفق بود كه با اتكا به شرایط زمانی و مكانی، تحلیلهای دقیقی ارائه میكرد. كوروش در عین اقتدار، نیك میدانست قدرت نظامی همیشگی و جاودانی نیست و آنچه مردم یك سرزمین را به متابعتی قلبی و دائمی وامیدارد، احترام به عقاید آنان، برخوردی از سر مهر و بدون تبعیض است. بر همین مبنا او هنگام ورود به هر سرزمینی كه فتح میشد، خود را نماینده خدای بزرگی معرفی میكرد كه مردم آن سرزمین به آن معتقد بودند.

« کوروش کبیر »


شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگترین حماسههای جهان، مهمترین نامهٔ اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری در دورهٔ اسلامی، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگترین سند هویت ایشان است،شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاههزار بیت . سرایش آن حدود سیسال به طول انجامید.شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).اخیرا شاهنامه توسط استاد عزیز اقای اسماعیل قادر پناه (گوینده توانا صدا سیما ) بر اساس نسخه کامل از شاهنامه چاپ مسکو به صورت فایل شنیداری تهیه و در اختیار همه دوستداران این اثر همیشه جاوید حکیم ابوالقاسم فرودسی قرار گرفته است .
جهت دانلود این اثر ارزشمند به ادامه مطلب مراجعه نمایید


نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید را به همه تبریک میگویم امید که سال جدید برایمان کرداری نیک ، گفتاری نیک ،پنداری نیک به ارمغان آورد
جشن عیدنوروز در ایران باستان ( کلیک کنید )




بنایی مکعب شکل از جنس سنگ که در حال حاظر تنها یک دیوار آن باقی مانده است که بلندی آن نزدیک به 14 متر است که در حاشیه ی محوطه ی کاخ ها قرار گرفته است.این بنا را کسانی عبادت گاه، کسانی گنج خانه ی کوروش و کسانی مقبره ی کمبوجیه میدانند.این بنا در پس از اسلام زندان سلیمان خوانده می شده است
در رابطه با این بنا سه فرضیه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
شماری آن را به دلیل شباهت آن به کعبه ی زرتشت در مجموعه نقش رستم آتشگاه میخوانند. ولی شماری دیگر آن را گنج خانه ی کورش میدانند که در آن اشیای مهم پادشاهی مانند ردای کورش تاج و درفش او در آن مکان نگاهداری میشده است.و کسانی بر این باوراند که این بنا آرامگاه کمبوجیه؛ پیروزمند مصر و پسر بزرگ کورش بزرگ بوده است که این که دیدگاه را موشکافی میکنیم

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود
بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟
کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد
و گفت: برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هرچه
در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را
حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش روبه کزروس
کرد و گفت: ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم .
زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند
که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد
( کزروس پادشاه لیدیه بود که به قصد تعرض به خاک ایران از کوروش پادشاه ایران شکست خورد ودر طی ماجرایی کوروش او را بخشید و بعنوان یکی از مشاورانش منصوب کرد )


جنگ ماراتن ، جنگیست بین داریوش بزرگ و یونانیان که طبق روایات تاریخنگاران یونانی(به خصوص هردوت که خصومت او با پارسیان بر همه واضح و اشکار است ) ایرانیان در این جنگ شکست فاحشی خورده وسپس گریختند.یونانیان و بعد از آنها اروپاییان به حدی روی این مسئله پافشاری و تبلیغات انجام دادند که نه تنها مردم دنیا بلکه خود ایرانیان نیز بدون هیچگونه پژوهشی این مسئله را پذ یرفتند و باور کردند که شکست خورده ی این جنگ هستند.این مسئله حتی در کتاب های درسی ما هم کاملا مشهود است.حال بیایید نگاهی موشکافانه تر به این موضوع بیندازیم.
نگاه دقیق به این جنگ نیاز به تفسیر و نوشته های طولانی دارد. ولی تا آنجا که توانسته ایم که به این موضوع آسیبی نمی رساند سعی در خلاصه کردن نوشتار کردم اما به هر حال نوشتار قدری طولانی شد،پیشاپیش به این دلیل پوزش می خواهم.
در ادامه مطلب به نا گفته های این جنگ می پردازیم و نتیجه گیری با خود خوانند است که حقیقت چیست

درهر برهه از تاریخ گذشته جهان شاهد سرداران بزرگی هستیم که به خاطر فداکاری و ایستادگی شان درباره ظلم و دفاع از کشورشان جان خود را از دست دادن. دولت مردهای این کشور به خاطر زنده نگهداشتن یاد این بزرگمردان بنا یاد بود یا فیلم و کتاب های زیادی از زندگی نامه این سرداران ساخته اند تا از این طریق یاد و خاطره این جانفشانی هارا زنده نگه دارن در عوض در کشور ما که به وفور از این موارد داریم نه تنها یادی از انها نمی شود بلکه حتی چند خطی هم که در کتاب های تاریخ به صورت پاورقی نوشته شده است حذف می کنند از جمله این بزرگواران اریوبرزن و خواهرش یوتاب اخرین سرداران هخامشیان هستند که در جنگ در بندپارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندك به فرماندهی آریوبرزن دربرابر سپاهیان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند.. در ادامه مطلب به طور کامل به جزئیات این نبرد می پردازیم
خواندن این مطلب رو به هر ایرانی وطن دوست توصیه می کنم
آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی و اصالتا لر بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته میشود که به معنی ایرانی باشکوه است.
نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر میآید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایتها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لیبانی نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته میشود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت میکشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بیپروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.
چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته میشود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.
بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.
مورخ دربار اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه میداد.
نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب نیز مانند آریو در کوهستانهای محل نبرد(حوالی استان کهگیلویه و بویراحمد امروزی یا نواحی بهبهان در استان خوزستان) تا آخرین نفس مبارزه کرد.اما بر اثر کمبود نیرو به دست سپاهیان اسکندر کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.. در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود
شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود
شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود
پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس"
نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعهٔ تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.از شباهتهای مرگ لئو نیداس با آریوبرزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند آریوبرزن حاضر به تسلیم نشدو خشایار شا دستور داده بود او را آن قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در آمد.و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و آریوبرزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر آریوبرزن بنویسند به "یاد لئو نیداس".