userinfo close

  ,

فرمان فتعلیان


farmann

تاسیس: 8 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: هاله عرفان - معاونان
 

عنوان بحث

هادی  احمد خان بیگی  , arya_62

شما فرمان فتحعلیان رو میشناسید؟

میدونم که خیلی از شما این هنرمند درویش مسلک رو میشناسید.

اما به بهانه ی انتشار آلبوم جدید فرمان،امروز میخوام چند خطی در

موردش بنویسم.

اولین بار حدوداْ ۸ سال پیش، روز عید غدیر، فرمان فتحعلیان برای اولین

و آخرین بار در تلویزیون ایران به طور زنده یک ترانه ی بسیار زیبا در مدح مولا علی

اجرا کرد.

نیست فتی چون علی

سیف نه چون ذوالفقار

سر‌‌ همه انبیاء

ظهور پروردگار

من تا اون روز انقدر خلوص در هیچ ترانه ای ندیده بودم.

خلاصه به تمام نوار فروشی ها سر زدم تا آلبوم کاملش رو گیر

بیارم...اما نبود که نبود.

تا اینکه ۲ سال پیش بعد از کلی انتظار و جستجو شنیدم که آلبوم

فرمان فتحعلیان به نام مقیم به بازار اومده...

ماییم مقیم در میخانه علیٌ

مردانه و با حالت مستانه علیٌ

خدای من...

همه ی آهنگ ها در نهایت عشق اجرا شده بود...عشق مولا...و چه زیبا

به دل نشست...



مدتی گذشت و خبری از فرمان نشد...و ما در انتظار کار جدیدی از او.

بالاخره متوجه شدم که اجازه ی انتشار آلبوم جدید رو بهش ندادن

شگفتا!!!

به چه دلیل؟؟ مگه نه این که همه اشعار در وصف مولا بود؟

و خلاصه ما نفهمیدیم در شرایطی که هر روز آلبوم های عجیب غریب

با خواننده های عجیب غریب تر(!) که اشعاروشون با خواننده های اون ور آبی

تفاوتی نداره؛ به بازار میاد، پس چه جوریه که به فرمان به خاطر این ترانه های

سراسر عشق الهی مجوز داده نشد.

فرمان هم گفت که من مجبورم برای ادامه ی کار به هند برم چون در اینجا

به من مجوز نمیدن.

شاید این حرف تلنگری بود برای بزرگوارانی که با دلایل کاملاْ منطقی(!)مجوز

صادر میکنن(یا نمی کنن!)

بعد از کلی انتظار آلبوم دوم فرمان که به نام بابا حیدر مشهور شده به بازار اومد:

من مست مستم بابا حیدر مدد

من حق پرستم بابا حیدر مدد

خوشبختانه کمی جو بهتر شده بود.

حالا دیگه بعضی از آهنگ های فرمان البته فقط در رادیو اجازه ی پخش داشت.

نمی دانم چه محفل بود شب جایی که من بودم

به هر سو رقص بسمل بود شب جایی که من بودم

و اما،

آلبوم جدید فرمان، به نام مست و خراب ، در شرایطی که

دوباره آهنگ های فرمان در رادیو ممنوع الپخش شده به بازار اومد.

اجرا و اشعار حیران کننده ی این آلبوم من رو که مسحور کرده.

حتما این آلبوم رو تهیه کنید که از خود بی خود خواهید شد.

ما عشق تو نادیده خریدیم علیٌ

اندر همه جا نقش تو دیدیم علیٌ

تهیه کننده ی بی باکی رو در رادیو میشناسم که گفته من از این آلبوم

جدید حتما پخش میکنم حتی اگه به قیمت توبیخ یا حذف شیفتم تموم بشه.

من بهش میگم ای والله..دست علی به همراهت...

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد

سینه را بر سر مقصود سپر باید کرد
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هادی  احمد خان بیگی  , arya_62
3
گفت وگو با فرمان فتحعلیان
من آن چیزی نیستم كه همه تصور می‌كنند
خانه‌ای ساده و قدیمی. دیواری پر از تمثال‌های حضرت علی (ع) به همراه كشكول و تبرزین و ... عكس‌هایی از سای بابا و یك تسبیح بزرگ. مجسمه‌هایی از بودا. بوی عود و ... طبلایی در گوشه اتاق. لیوانی پر از چای و دو نفر كه روبه‌روی هم نشسته‌اند. برای گفت‌وگو. فرمان فتحعلیان یكی از معدود خواننده‌های خوب این روزها. می‌گوید كه آدمی است درست مثل بقیه آدم‌ها. در یك بعدازظهر بهاری به همراه شیطنت‌های پسرش ایلیا در مورد خیلی چیزها حرف زدیم. گفت‌وگوی ما با تعریف یك روایت آغاز ‌شد. از عشق تا تكنیك و حاصلش شد چیزی كه در ادامه می‌آید. راستی اگر دوست داشتید سری هم به سایت فرمان بزنید: www.farmanfathalian.com


یك رهرو ذن از استاد می‌پرسد مكتب ذن در باطن خودش چی هست؟ من می‌خواهم به آن برسم و خیلی عاشقم و از این جور حرف‌ها. استاد ذن بر می‌گردد به او می‌گوید ذن مثل این است كه شما بخواهی دست خالی از اینجا بروی كره ماه. این راه سختی است و اگر تو بخواهی در آن قدم بگذاری باید خیلی سختی بكشی. طرف افسرده می‌شود كه ای داد بی‌داد چه مكتبی ما رفتیم. از اتاق كه داخل راهرو می‌شود زن استاد ذن را می‌بیند كه خود او هم استاد ذن بوده، پیش او می‌رود و می‌پرسد خانم استاد ما این سؤال را از استاد پرسیدیم و ایشان چنین جوابی به ما دادند. به نظر شما ذن چیست؟ زن استاد می‌گوید مثل این است كه با نوك انگشت بخواهی نوك دماغت را لمس كنی. به همین راحتی است. طرف خیلی متعجب می‌شود كه استاد می‌گوید از اینجا بخواهی دست خالی بروی كره ماه و این می‌گوید انگار با نوك انگشت دماغت را لمس كنی. در این فكر ها بوده كه سراسیمه وارد محوطه حیاط منزل استاد می‌شود. دختر استاد كه در حقیقت خودش هم استاد بوده آنجا مشغول بازی با گل‌ها و چمن‌ها و ... بوده. به او می‌گوید من رفتم از پدرتان پرسیدم این طوری جواب داده، مادرتان این طوری جواب داده، نظر شما چیست؟
دختر می‌گوید راه ذن همین است كه هست. می‌پرسد یعنی چی همین است كه هست؟ می‌گوید همین است كه هست، الان چیست؟ من و تو نشستیم روی چمن‌ها، در یك جای خنك و داریم با هم حرف می‌زنیم. راه ذن همین است. بودا گفت این راه مثل كوك كردن صدای ساز می‌ماند. اگر سیم را زیاد بپیچانی پاره می‌شود خیلی شلش هم كنی كوك نیست و صدای خوب از آن نمی‌گیری. باید حد استاندارد را رعایت كنی و تعادل را در طریقت حفظ كنی. چیزی را كه معمولاً اهالی تصوف ایران زیاد به آن نمی‌پردازند و خیلی می‌خواهند بگویند طی كردن طریقت در هر مكتبی خیلی سخت است، این طور نیست. به قول یك پیری می‌گفت دل آدم مثل باروت داغ می‌ماند. كافی است تو به آن یك جرقه بزنی. تمام است. می‌تركد. ممكن است این اتفاق در اتوبوس بیفتد، برای دیگری ممكن است در محل كارش بیفتد و دیگری در ریاضت‌هایش.

- شما مدتی را در هند به سر بردید. می‌خواستم بدانم سّر این اقامت فقط مربوط به فراگیری طبلا بوده یا نه به خاطر مسائل عرفانی است ؟
شروع سفرهای من به هند در اصل صرفاً تحقیق در مورد موسیقی هند نبود. من برای زیارت یك استاد در جنوب هند رفته بودم و هر سال سعی می‌كنم این اتفاق بیفتد و این فضایی كه قرار بود من در آن قرار بگیرم بهانه‌ای شد برای آشنایی با بچه‌هایی كه از موزیسین‌های خوب هند بودند و آشنایی با چند قوال خوب هندوستان تا این كه استاد عثمان خان را نزدیك شهر بنگلور دیدم كه در همان شهر كلاس داشتند و تدریس می‌كردند. برای همین سه سال البته نه به طور مستمر پیش استاد عثمان خان ساز طبلا را كار كردم.
- این دید عرفانی و كلاً عرفان هند چقدر روی كارهای شما تأثیر گذاشته؟
موسیقی ما در اصل تلفیقی است از موسیقی سنتی ایران، موسیقی فولكور هند یا قوالی هندی و موسیقی پاپ كه حالا ممكن است در بعضی از قطعات قسمت صوفیانه‌اش خیلی پررنگ‌تر باشد و در بعضی از قطعه‌ها حال و هوای موسیقی هندی بیشتر باشد و در بعضی دیگر موسیقی پاپ. ولی به هر حال موسیقی معنوی است. قرار هم نیست كه همه‌اش موسیقی معنوی باشد چون این موسیقی در اصل دارد رشد می‌كند و موسیقی شكل گرفته كامل شده‌ای نیست. من همیشه می‌گویم تفاوت كارهای ما از آلبوم «مقیم» تا آلبوم «مست و خراب» كاملاً مشهود است و سیرصعودی آن قابل لمس است.
- این سبك نویی بود كه شما آن را شروع كردید. چطوری به این سبك رسیدید؟
بعضی از دوستان می‌گویند یك اسمی روی این سبك بگذار، اما من می‌گویم این سبك خاصی نیست كه من بگویم مثلاً جاز است یا سبك فرمان فتحعلیان، اصلاً چنین چیزی نیست.قرار نیست كه مثلاً سه سبك را آدم كنار هم بگذارد و بگوید این مساوی است با فلان سبك. فرمولی نیست. همایشی است از سبك‌های مختلف و تلفیق درست و به جا. بحث این موسیقی تلفیقی خودش یك بحث عجیب غریبی است و خیلی‌ها فكر می‌كنند كه اگر ساز مثلاً یك كشوری دیگری را بگذارند كنار سازهای ایرانی تلفیق كرده‌اند ولی در اصل تلفیق سازها در كنار هم مورد خیلی جزیی داستان است. شما باید در وهله اول موسیقی آن كشوری را كه ساز متعلق به آنجاست، كاملاً بشناسی و تار و پودش را بفهمی. درست مثل قالیبافی كه تار و پود فرش را خوب كنار هم می‌چیند و می‌بافد و بعد این رنگ خودش را نشان می‌دهد. موسیقی تلفیقی هم اینطوری است. سبك‌ها، ریتم‌ها، دستگاه‌ها در دو سبك مختلف كاملاً باید با هم یكی بشوند تا یك تلفیق درست انجام شود.
- سازبندی در كارهای شما و به قول خودتان این تلفیق سازها خیلی جالب است. مثلاً در كاست «راه عشق» در كنار یك ریتم اسپانیش از دف هم استفاده كرده‌اید. در كل بیشتر كارهای شما بر پایه گیتار و سازهای كوبه‌ای استوار است كه خب سازهای كوبه‌ای حالت عرفانی را برای ما تداعی می‌كنند و گیتار پاپ بودن آن را. راجع به این سازبندی توضیح بدهید و تأثیر آن.
من اصلاً بحثم همین است. قرار نیست با دف فقط ریتم‌های صوفیانه زد. قرار است صدای دف را آدم، درست نشان بدهد. حالا ممكن است این دف با ریتم چهارچهارم اسپانیش كه طبیعتاً ریتم‌های صوفیانه هم عین همین ریتم هست به صدا در بیاید. منتهی وقتی می‌آید در كنار یك شعر خیلی عاشقانه و خیلی پاپ قرار می‌گیرد برای آنهایی كه تعصب روی این ساز دارند زیاد قشنگ به نظر نمی‌آید. بعضی‌ها می‌آیند و روی بعضی سازها تیتر و عنوان و مارك می‌چسبانند كه آقا فقط در این موارد استفاده شود. من در اصل آمده‌ام قانون‌شكنی و سنت‌شكنی كرده‌ام كه این قرار را چه كسی گذاشته؟ كی گفته كه از دف باید فقط در این قطعات استفاده كرد. برای همین در كارهایم سعی كرده‌ام این اتفاق بیشتر و پررنگ‌تر بیفتد مخصوصاً در این كار آخری كه در حال ضبطش هستم و قرار است تابستان بیرون بیاید، از دف حتی در شعرهای خیلی عامیانه و خیلی عاشقانه و خیلی دنیایی استفاده كرده‌ام. یعنی آن بعد دیگر این ساز را هم كاملاً نشان داده‌ام.
- از ترانه‌هایی كه تا به حال اجرا كرده‌اید كدام یك بیشتر به دلتان نشسته؟
«ناجی». البته راجع به قطعه «نور خورشید» هم این طوری هستم. بعضی از قطعات نمی‌دانم به خاطر فضایی كه ایجاد می‌شود روی من تأثیر بیشتری می‌گذارد و آنها را طور دیگری می‌خوانم. حالم یك حال دیگری می‌شود. نمی‌خواهم بگویم قطعات دیگر این طوری نیستند چون اگر آن حال برایشان نیاید هیچ وقت ضبطشان نمی‌كنم. می‌گذارم برای بعد.برای ضبط كارهایم بین یك آهنگ تا آهنگ بعدی شاید بیشتر از سه هفته فاصله بیفتد. برای این كه منتظر هستم تا آن حال بیاید. به همین خاطر منتظر روزی می‌مانم كه اكتیوتر برای ضبط می‌روم و اتفاق می‌افتد. مثلاً «ناجی» این جوری بود. «نور خورشید» این طوری است یا «بابا حیدر» كه یكی از قطعاتی است كه بیشتر از لذت ضبط شده آن، لذت زنده‌اش را می‌برم. چون وقتی در كنسرت‌ها «ب» بابا حیدر را می‌گویم انگار مردم هم یك بار خاطری روی این قطعه دارند و خیلی اظهار تمایل می‌كنند كه آن را اجرا كنم.
در یكی از كنسرت‌ها كه از اول تا آخر برنامه یك نفر بلند می‌شد و داد می‌زد «بابا حیدر». آخر سر پشت میكروفن گفتم شما مثل این كه فقط به خاطر «بابا حیدر» اینجا آمده‌اید، بچه‌ها این «بابا حیدر» را بزنید تا این آقا برود. این كنسرت 2 ساعت بود از اول كه من آمدم بخوانم گفت «بابا حیدر» تا آخرش. در برنامه ما هم اجرای «بابا حیدر» آخرین آهنگ بود كه مردم با یك حال دیگری از سالن بیرون بروند. بعضی از قطعه‌ها این طوری است. مثلاً در آلبوم «مست و خراب» آهنگ «ساقی» هم این طوری است.
- با توجه به كارهایی كه ما از فرمان فتحعلیان دیده‌ایم یك تلقی از او داریم. پشت صحنه و در زندگی، فرمان فتحعلیان همان چیزی است كه ما در كارهایش می‌بینیم یا نه چیز دیگری است؟
دقیقا 180 درجه غیر از آن چیزی است كه همه تصور می‌كنند. من در وب‌سایتم هم این را نوشتم. یعنی قبلاً بحثی شده بود در یادداشت‌های مهمان و طرفدارها روی این موضوع خیلی بحث می‌كردند كه فلانی درویش است و یك عده‌ای هم می‌گفتند نه، نیست. این قدر این قضیه من را عصبانی كرد كه نوشتم چرا آن چیزی كه من نیستم را بهم مارك می‌زنید. بعضی‌ها حتی شدت و حدتشان اینقدر زیاد بود كه اصلاً من را به دید یك خواننده نگاه نمی‌كردند. می‌گفتند فلانی یك آدم معنوی است و این برای من خیلی سنگین است. برای این كه من هم یك بشرم. اگر یك وقت در جامعه خودم پایم بلغزد من تنها زمین نمی‌خورم چون همه می‌گویند اِ فرمان فتحعلیان. او كه مرید حضرت علی (ع) است. مرید نباید خبط و خطا كند. منتهی من هیچ وقت نمی‌توانم مرید باشم، همیشه گفته‌ام دوستدار مولام. اولین چیزی كه به عنوان یكی از هزاران خصلت عالیه حضرت علی (ع) من را جذب كرد، یتیم‌نوازی حضرت است. چون اصولاً آدمی هستم كه خیلی دوست دارم خدمتی به این قشر جامعه بكنم. مثلاً من عاشق مادر ترزام. مادر ترزا را می‌شناسیم.. ولی بعضی‌ها می‌گویند اِ فرمان فتحعلیان از حضرت علی (ع) می‌خواند پس حتماً یا درویش است یا صوفی. اِ موهاش هم كه بلند است. اِ سبیل. اِ ... آقا شما همه شاخص‌های یك صوفی را داری اما اصلاً این طوری نیست. حتی آرایش ظاهری من هیچ ربطی به هیچ سلسله درویشی ندارد. هیچ مربوط نیست. من این آرایش را دوست دارم. من حوصله سلمانی رفتن ندارم. برای همین است كه از یك تاریخی دیگر ول كردم. من اصلاً آن چیزی نیستم كه همه تصور می‌كنند. من هم یك آدم عادی هستم. تو را به خدا این را بنویسید من با شلوار شش جیب رفتم كنسرت دادم نمی‌دانید در سایتم چه خبر شد. جنگ شد. این چه خواننده‌ای است كه با شلوار شش جیب می‌آید روی سن. چه اشكالی دارد؟ من آن روز دوست داشتم خیلی اسپرت بپوشم و بیایم كنسرت بدهم.
كنسرت كلاسیك كه ندادم با لباس رسمی بیایم. كنسرواتوار وین كه نیامده‌اید. یك كنسرت پاپ است و بچه‌ها همه راحت هستند و هر كسی هر جور خواسته آمده. خیلی به آنها برخورده بود كه تو چرا شلوار شش جیب پوشیده‌ای و آمده‌ای روی سن و كنسرت داده‌ای؟ حتماً بنده باید یك خرقه سفید بلند بپوشم و موهایم را باز كنم و با یك تبرزین و كشكول و گیتار بیایم روی سن كه همه بفهمند اِ یارو چقدر به موسیقی‌اش ربط دارد. اصلاً این نیست. من آدمی هستم كه كارم موسیقی است.
- از ترانه‌های دیگر به غیر از كارهای خودتان چه ترانه‌ای را دوست دارید.
خیلی هست. كاری هست كه خیلی دوست دارم و بعضی وقت‌ها آن را زمزمه می‌كنم ، شاعرش نمی‌دانم چه كسی است اما آهنگسازش زنده یاد عماد رام است و داریوش میرزایی آن را خوانده. آهنگ‌های زنده یاد مازیار را خیلی دوست دارم چون اصولاً خود او را هم خیلی دوست داشتم. خیلی‌ها هستند. یك موقع‌هایی از حامدی می‌خوانم.
- دوست داشتید چه كسی برایتان شعر بگوید كه تا به حال با او كار نكرده‌اید؟
من هیچ وقت درگیر شاعر نبوده‌ام. نمی‌دانم. هر شعری كه قشنگ باشد را می‌خوانم برایم اصلاً مهم نیست كه خود شاعر چه كسی است.
- خب طور دیگری می‌گویم. تا به حال ترانه‌ای بوده كه كس دیگری خوانده باشد و دوست داشته باشید آن را بخوانید؟
نه یك بار هم این اتفاق نیفتاده. چون همیشه معتقدم شعر مثل بركت می‌ماند. می‌گویند بر سر هر لقمه نانی نوشته‌اند فلان بن فلان بن فلان. روزی هر كسی مشخص است. شعر هم این طوری است. اگر قرار است كسی بخواند من احساس می‌كنم از قبل آماده شده و اتفاق می‌افتد. بیشتر می‌گردم به قول معروف ببینم حواله آدم كجاست؟ خیلی خودم را به شاعر خاصی محدود نمی‌كنم.
- راجع به انتخاب ترانه‌ها خیلی سختگیرید؟
آره من خیلی روی شعر حساسم. خیلی. شاید بیشتر از موسیقی كه روی آن كار می‌كنم. شعر نقش مهمی دارد. شده یك شعر بدون موسیقی من را بهم ریخته و باعث شده به پهنای صورتم اشك بریزم. یعنی حتی من حیفم آمده روی آن موسیقی بنویسم.
- یك رگه شیطنت در كارهای شما دیده می‌شود.
شیطنت در قالب موسیقی ... آخر موسیقی همه چیز دارد. در موسیقی خوب همه‌جور بعد روحی باید وجود داشته باشد. در آن سنگینی باید باشد، تواضع باید باشد، فریاد باید باشد، شیطنت هم باید باشد. چون موسیقی مثل یك میدان خیلی باز است كه همه جور حال و هوا را در خودش اقتضا می‌كند. یك هنرمند خوب مثل یك سواركار خوب است كه در این میدان می‌تواند به خوبی بتازاند. یعنی از تمام بعدهای مختلف روحی این كار بتواند استفاده كند. من بیشتر شیطنت در كار خودم را در استفاده از سازها می‌بینم. مثلا سؤال جواب‌هایی كه بین طبلا و دف است. حالا در شعر هم سعی می‌كنم یك جاهایی این اتفاق بیفتد ولی بیشتر آن فن و آن بازی و آن بده بستان‌هایی كه اتفاق می‌افتد و از دید من البته شیطنت است.
آن سؤال و جواب‌ها و گفت‌وگوی بین سازها هست. یك جا گفت‌وگوی آنها كاملاً جدی است مثلاً در «ساقی» آن تقابلی كه بین طبلا، فلوت و دف هست خیلی جالب است. مثل دوئل می‌شود. خیلی دوئل جدی است. در آن بحث ندارد. اما مثلاً «مست و خراب» موسیقی شیطنتی من خودش را نشان می‌دهد.
- راجع به تقسیم‌بندی عشق در كارهایتان می‌خواهم بدانم. عشق زمینی و عشق معنوی. به نظر شما این دو باید در كنار هم باشند یا نه باید تفكیك شوند؟
تفكیك آن در یك جاهایی لازم است. برای این كه اصلاً طریقت معنوی این را می‌گوید كه اول عشق مجازی است بعد عشق حقیقی. یعنی فلسفه عرفان این را می‌گوید. آنهایی كه می‌گویند نه ما بدون عشق مجازی به عشق حقیقی رسیده‌ایم می‌شوند تارك دنیاهایی كه بعداً به بن‌بست می‌رسند. حرف مولانا این بوده، حرف سعدی این بوده، حرف حافظ این بوده اگر شما نتوانید به موجوداتی كه دور و برتان هستند عشق بورزید، نتوانید عاشق یك آدم بشوید آن عشق عظیم به آن حجم بزرگی كه هست كه عشق خداوند است را نمی‌توانید درك كنید. برای این كه خدا گفت اول باید عاشق همه موجودات باشید، بعد می‌توانید عاشق من شوید. برای این كه آنها هم منم.
توی موسیقی من هم این قضیه هست. خیلی‌ها می‌گویند مثلاً ما با آهنگ «ناجی» عاشق شدیم. تیك عاطفی نسبت به آن داریم. وقتی كسی این را درك می‌كند قطعاً وقتی قطعه «نور خورشید» را گوش می‌كند راحت‌تر آن را می‌فهمد. آن وقت است كه این دو تا عشق مجازی و عشق حقیقی در كنار هم قرار می‌گیرند
arya_karaj@yahoo.com



حافظ عاشق , _hamedmohammadi_
حافظ عاشق - 06:56 1385/01/15
2
سلام

گفتگوی بسیار زیبایی بود.
ممنون.

در پناه حق موفق باشید و پرتوان
حافظ عاشق , _hamedmohammadi_
حافظ عاشق - 08:52 1385/01/13
1
سلام

راستی چرا آهنگهای فرمان در تلویزیون پخش نمیشه؟
اجازه بهش نمیدند یا خود فرمان نمیخواد؟

در پناه حق موفق باشید و پرتوان
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.