| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
18
|
88/3/3 (20:52)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
88/1/9 (13:35)
|
|
||
|
|
6
|
54
|
87/11/29 (18:50)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
87/7/23 (13:49)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
87/4/19 (07:52)
|
|
||
|
|
8
|
48
|
87/4/3 (07:38)
|
|
||
|
|
3
|
33
|
87/4/3 (07:35)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
86/10/22 (14:51)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/10/22 (14:20)
|
|
||
|
|
0
|
47
|
86/10/22 (14:18)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
86/10/22 (14:16)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/10/22 (14:14)
|
|
دوشنبه 9 تیرماه 87 در موسسه رهیاب نقد و بررسی كتاب" از شیطان اموخت و سوزاند" نوشته فرخنده آقایی برگزار گردید .
فرخنده آقایی سال 1335 در تهران متولد شده و آثار او بشرح زیر است:
· تپههای سبز/ مجموعه داستان
· راز کوچک / مجموعه داستان
· یک زن، یک عشق/ مجموعه داستان
· جنسیت گمشده/ رمان
· یک عکس یادگاری با فرخنده آقایی (درباره نویسنده)
· گربههای گچی/ مجموعه داستان
· از شیطان آموخت و سوزاند / رمان
کبوتر ارشدی مجری برنامه در ابتدا به معرفی فرخنده آقایی و آثار ایشان به ویژه كتاب " از شیطان آموخت وسوزاند" پرداخت .سپس دیگر مهمان برنامه آقای سلحشور كه از روزنامه نگاران و نویسندگان معاصر هستند را به حضار معرفی كردند . آقای سلحشور متولد 1347 در رشت هستند و از اثار ایشان میتوان به كتابهای " در آینه"، " خداحافظ یزدان" ، "دیوان خشم " ، "دارم احتجاب را زنده میكنم"،"ژنرال به فرشته شلیك كرد" نام برد.
آقای سلحشور در آغاز اعلام نمودند كه بر خلاف روال قبل اینبار تصمیم گرفتهاند كه چیزی بین تك نگاری و نقد ارائه كنند و سپس متن نقدی را قرائت نمودند . متن ارائه شده همانند متن كتاب" از شیطان آموخت وسوزاند" با تاریخها آغاز میشود. این یادداشتها از روزی كه به جلسه دعوت میشوند تاساعتی قبل از شروع جلسه ادامه مییابد.
بر اساس این متن ،كتاب مشكل بزرگی را حل كرده است و آن انطباق وضعیت داستانی مدرن با جامعه ایران است . ایشان یكنواختی و خسته كنندگی و عدم وجود موقعیت ثانویه را از دلایل عمده ضعف اثر دانستند و خاطرنشان كردند كه به قول گلشیری نویسنده به كنار هدف زدهاست .
در ادمه خانم ارشدی از آقای سلحشور پرسید : با توجه به اینكه گفتید كه این رمان شما را قانع نمیكند و وضعیت ثانویه ندارد .آیا میتوانید بیشتر توضیح دهید ؟
- سلحشور : این كتاب به نظر من روی یك خط جلو میرود و وقتی هم كه داستان تمام میشود دوباره به همان اول برمیگردد اما این برگشت یك برگشت دایرهای و مانند انچه در "پیرمرد ودریا " همینگوی وجود دارد نیست .در واقع داستان یك ركود دارد و شیلیكی در آن وجود ندارد.
- خانم ارشدی: اگر این كار را یك اثر رئالیستی بدانیم آیا این خصلت رئالیستی داستان زمان ما نیست ؟
- سلحشور: یكی از خوبیهای این كتاب دید غیر شخصی است . و از زبان خوبی در آن استفاده شده است . زمانی باب بود وقتی میخواستند در مورد لجن بگویند سعی میكردند از كلمات زشت و بد استفاده كنند در حالیكه بعدها در ادبیات این از بین رفت.
آقایی :خیلی ممنون از آقای سلحشور، شما خیلی روی كتاب دقت داشتید . كتاب در مورد تهران است و افراد بی خانمان .همانطور که گفتید شما با بخشی از این كتاب همذاتپنداری كرده اید . بسیاری از كسانی كه این كتاب را خواندهاند با این كتاب ارتباط برقرار كردهاند و از نظر بسیاری هم این شلیك كه مورد نظر اقای سلحشور است اتفاق افتاده است . به نظر من روح زمانه در این كتاب وجود دارد . خواننده این كتاب را صرف سرگرم شدن نمیخواند چون من سعی كردهام این كتاب را در قسمت ادبیات مسئول بیاورم من نویسنده هستم و فقط میتوانم كتاب بنویسم و حرف و مشكلات جامعه را بیان كنم . بسیاری از آدمها خودشان را در این كتاب میبینند جالب است بدانید خیلی از آدمهای پولدار هم بوده اند كه این كتاب را خوانده اند و گفته اند ما هم بیخانمانی را احساس كردیم . من شخصا بعنوان یك زن تحصیلكرده و شاغل با خودم حس كردهام كه كافیست كار و حمایت خانواده را از دست بدهم ، آنوقت وضعیتم مانند زن این داستان خواهد شد.
در مورد وجه ادبی داستان هم باید بگویم كه من روی این كتاب 15 سال كار كردم .از سال 61 دارم مینویسم و فكر میكنم راه خودم را پیدا كردهام. به نظر من ما در ورای درام هستیم چون در این زمانه درام جواب نمیدهد ،دور و بر ما پر است از شلیك و بنگ بنگ ،به حدی كه برای ما دیگر عادی شده است .
خانم معینی گفتند :"من این كتاب را خواندم و آنقدر برای من جالب بود كه پیشنهاد كردم كه دوستان باید در كارگروهها این كتاب را بخوانند ، به نظر من این كتاب برای زنان است و لازم است تا همه زنان ایران این كتاب را بخوانند ."
سئوالات شرکت کنندگان :
- خانم آقایی ضمن تشكر از شما دلیل نوشتن این شعر در پایان كتاب چیست؟
- آقایی : در این كتاب شرح تعدادی از تابلوهای امانوئل برگرفته از کتاب "تاریخ جلفا"ست . در زمان شاهعباس ارامنه از جلفای روسیه به جلفای اصفهان مهاجرت کردند . ارامنه قومی بودند ماهر و باسواد كه به عمران و آبادی ایران پرداختند اما بعد از مرگ شاه عباس در حق آنان جفا شد و این شعر قسمتی از یک شعری بلند از یکی از عاشیقهای ارامنه است.
- سئوال : خانم آقایی با تشكر از شما و كتاب خوبتان . من هر وقت یك كتاب میخوانم اولین احساسم این است كه از تجربیات این كتاب استفاده كنم . من یك زن 40 ساله هستم. وقتی ما زنها به این سن میرسیم تجربهای پیدا میكنیم و به قولی راهمان را پیدا میكنیم . اما در كتاب شما با اغراق همه چیز غلو میشود آیا شما قصد و غرضی داشتید؟
- آقایی : همانطور كه در كتاب خواندید این زن به كلینیك روانپزشكی میرود و حتی دكترش هم به او میگوید كه تو عقل معاش نداری و در واقع این زن در مراحلی از زندگی اش تعادل روحی ندارد . در زندگی او تعارضاتی وجود دارد ، او در دوره نوجوانی به مدرسه ژاندارك میرفته و رفتار او مانند رفتار غالب زنان هم طرازش نیست و كارهای پست نمیكند.
- سئوال : من هم فكر میكنم برخوردها و كارهایی كه میكرد غلو آمیز بود ؟
- آقایی : ما كسی را كه عزت نفسش را زیر پا نگذارد بیمار میدانیم ، چون خودش را نمیشكند پس مشكلدار است . این نكته كلیدی داستان است . من میتوانستم او را بشكنم اما این كار را نكردم .
- خانم آقایی با تشكر از شما ، من فكر میكردم این كار رئال است و با آن همذاتپنداری میكردم .مخصوصا جایی كه خودش با پسرش تنها میشود خیلی گیرا بود.
مجری برنامه از آقای سلحشور خواستند تا در مورد صحبتهای حضار نظر بدهند
سلحشور : من با این كار همدلی دارم . نمیخواهم از جنبه سلبی با آن برخورد كنم ولی این رمان یك بخش را كم دارد
- سئوال : با تشكر از خانم آقایی ، من در تایید صحبتهای آقای سلحشور باید بگویم كه من انتظار داشتم از این سردرگمی خارج شوم و احساس میكردم باید این حالت ثانویه وجود داشته باشد.
- خانم آقایی :من هم از شما تشكر میكنم ، من فكر میكنم این اتفاق در جاهایی در كتاب افتاده است مثلا در همانجایی كه او صاحب خانه میشود .
- سئوال : من برای نوشتن این كتاب به شما تبریك میگویم .من احساس كردم كتاب شما مستند است . معضلات جامعه را میگوید ، همین كه ما خانه سبز نداریم و مسئله اقلیتها را كه ما آنها را نجس میدانیم و استكانشان را برمیگردانیم اما در كل این كتاب آن هیجان و كشش را ندارد ؟
- خانم آقایی : با تشكر از شما . البته این كتاب طوری نوشته شده است كه شما هر كجایش را كه دوست نداشته باشید میتوانید رد شوید . حالا من یك سئوال از شما دارم چرا آن قسمتهایی را كه دوست نداشتید رد نشدید ؟
- راستش را بخواهید دلم نیامد. من عادتی دارم كه نمیتوانم از چیزی رد شوم.
- همانطور كه گفتم خواننده این كتاب میتواند هر قسمتش را كه دوست نداشت رد شود .این كتاب میتواند آن شلیك نهایی مورد نظر شما را هم داشته باشد . مثلا همین از دست دادن فرزند كه پایانی بر تمام آرزوهای این خانم است . در واقع تنها دلخوشی او همین است كه بالاخره فرزندی دارد اما در آخر سر متوجه میشود كه این فرزند هم چیزی جز بدهی برای او نگذاشته است و روی این پسر هم نمیتواند حساب كند .
- سئوال : ما ایرانیها همیشه عادت داریم بلندترین تیرگیها را جشن میگیریم . اما من میخواهم بلندترین روشنایی و تیرگان را به همه تبریك بگویم،امروز روز تیرگان است. این روز بر همه مبارک باد . خانم آقایی من از خواندن كتاب لذت بردم اما برای من سئوالی وجود دارد با توجه به هزینههایی كه این خانم برای کلاس های خود میكند چرا هیچ پیشرفتی ندارد؟
- خانم آقایی : این خانم كلاس میرود اما تاثیر ندارد برای اینكه این كلاسها شاید افراد را از پیچ رد كند اما هیچوقت حل كننده مشكل نیست این زن عقلایی است و بسیار منطقی و در افکار و عقایدش جنبه خرافی ندارد .
- سئوال : خانم آقایی من سعادت خواندن كتاب را نداشتم و نظر نمیدهم در ضمن من خودم در مدرسه ژاندارك تحصیل كردم و شرایط این افراد را درك می كنم اما با توجه به صحبتهایی كه دوستان كردند خواستم ببینم این داستان یك بیوگرافیست یا اتوبیوگرافی ؟
- بیوگرافی و اتوبیوگرافی هر كدام تعاریف خودشان را دارند كه این داستان شامل هیچكدام نمیشود . این كتاب در واقع آنچه را كه در ته زندگی همه ما است شامل می شود البته این كتاب بر اساس یك زندگی واقعی نوشته شده است . من یك مجموعه داستان دارم بنام یك زن ،یك عشق و داستانی بنام ولگا در آن هست كه زندگی همین زن است . داستان از زبان دوست ولگا به نام مهتاب روایت می شود .
- سئوال : با تشكر از خانم نویسنده . من این حس كلافگی را داشتم و با خودم میگفتم تا كی این دربدری و آوارگی ادامه دارد اما در انتهای كتاب ، در یك جایی به قول آقای سلحشور به وضعیت ثانویه رسیدم و رها شدم و آن جایی بود كه این خانم یك سر پناه پیدا كرد .رسیدن یه یك سقف كوچك ، همان من را آرام كرد .
آقای سلحشور به بررسی نظرات ارائه شده پرداختند و گفتند : از آنجا كه منتقدین از حرف خود بر نمیگردند ،من باز هم میگویم كه مرغ یك پا دارد این اثر یك چیزی را كم دارد . این تحلیلها را هم قبول ندارم چون وضعیت ثانویه در حكایت اتفاق نمیافتد بلكه در روایت شكل میگیرد .
سوال:من وقتی این كتاب را میخواندم تا یك سوم اول را بسرعت خواندم اما بعد از آن شخصیت این زن برای من به نوعی باز شد . چیزی كه میخواهم بگویم این است كه برای من ته این داستان باز است .
- خانم اقایی : هر نویسندهای جهانبینی خودش را در داستان منتقل می كند . مفهوم زندگی برای من همین است كه در اخر داستان اتفاق میافتد كه شما یك سرپناه دارید.دنیا همین است شما هر چقدر هم كه پیشرفت كنید باز هم دلخوشی های افراد یکسان است.
آخرین فرد از حضار كه سئوال پرسیدند سركار خانم رنجبر ایرانی شاعر معاصر بودند : آقای سلحشور من یك انتقادی به شما دارم . در نوشته شما از همه چیز صحبت شد، اما هیچوقت به نقد این رمان بعنوان یك اثر ادبی نپرداختید . من انتظار داشتم وقتی اینجا میآیم نقدی از نثر و ادبیات نویسنده کتاب باشد نه صرفا بحثهای جانبی دیگر .
خانم راشد در پاسخ به انتقاد خانم رنجبر ایرانی فرمودند : البته چنین نقدهای ادبی قبلا در این جلسات انجام میشد اما متاسفانه جواب نداد . بعد از ان با توجه به علایق اعضا تصمیم گرفتیم تا آثار را بصورت مضمونی نقد كنیم و هر گاه منتقدی را دعوت میكنیم به آنها گوشزد میكنیم كه بدنبال نقد صرف ادبی نباشند .