userinfo close

  ,

فرهنگ غنی ایرانی


farhanghclub

تاسیس: 27 بهمن 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یاشار منفرد - معاونان
با درود بر سروران گرامی. با توجه به این که، این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گوید، ادامه »
با درود بر سروران گرامی.


با توجه به این که، این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گوید، بایسته است از به كار بردن واژه های نادرخور، باز کردن جستارهای سیاسی و همچنین توهین به اندیشه و باورهای مذهبی دیگران پرهیز کنیم.

بدیهی است در صورت تخلف از این موارد ، بدون توجه به این که شما چه کسی هستید ، مسدود و از ادامه فعالیت شما در این انجمن ، برای مدت معینی جلوگیری خواهد شد.

با سپاس.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
10
105
88/6/9 (18:32)
15
94
87/12/24 (13:04)
32
290
88/9/9 (22:48)
1
25
90/3/1 (15:59)
1
13
90/2/11 (15:31)
0
12
89/6/27 (15:25)
0
15
88/12/16 (10:23)
28
152
88/8/29 (08:56)
29
142
88/8/10 (11:40)
4
34
88/8/6 (00:01)
7
54
88/7/20 (21:55)
22
107
88/7/12 (14:54)
14
86
88/6/24 (17:06)
4
19
88/6/23 (22:30)
16
120
88/5/17 (22:49)
14
47
88/5/15 (11:08)
3
14
88/5/3 (22:23)
27
92
88/4/26 (11:37)
35
146
88/4/22 (13:09)
3
14
88/3/21 (10:17)

عنوان بحث

پویا بهنیا , pouya_parse
پویا بهنیا - 11:43 1388/05/12

انتقاد از استاد جنیدی


امروز جستاری خواندم با نام
"نگاهی به داستان رستم و سهراب ویراستهی استاد فریدون جنیدی"

از آنجا كه دوست گرامی و دانشمندم، یاشار از شاگردان استاد فریدون جنیدی است
اینجا را بهترین مكان برای بررسی این متن انتقادی دانستم.

گفتنی است پیشترها
رضا مرادی غیاث ابادی ، اختر باستان شناس سرشناس از برخی
بیت هایی كه استاد در شاهنامه شان حذف كرده بودند ، انتقاد كرده بود.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
دلــــفین میجیگیلی , hedvil
4
نقل قول از : پویا بهنیا

ویرایش شاهنامه با روشی نو یا ... (*)

مجید ساسانی

 



قبـلا این متن رو در سایت روزنامکخونده بودم و برام خیلی جای سوال بود اما چون شناخت دقیقی از استاد جنیدی و بیت های افزوده در شاهنامه رو نداشتم نظری درباره این متن ندادم و هیچ ادعایی به رد یا پذیرفتن این حذفیات ندارم.

 

تا حدودی با اندیشه های جناب غیاث آبادی آشنا هستم. مدتی میشه که مرتب دست نوشته های ایشون رو در پژوهش های ایرانی مطالعه میکنم.

مطلبی هست که شاید ربطی به این جسـتار نداشته باشه ! اما کنجکاوم نظر شما دوستان گرامی رو بدونم. جناب غیاث آبادی اعتراض نامه ای درباره استاد ف.جنیدی نوشتن ... فقط میخوام بدونم که این اعتراض نامه چقدر صحت داره؟ )البته میدونم که اتفاقاتی که برای این سروران گرامی افتاده هیچ ربطی به من نداره  اما ... )

 



یاشار منفرد , agha_yashar
یاشار منفرد - 21:36 1388/05/12
3

 

 

درود بر شما.

 

 

 

 

در اینکه هر کسی آزاد است نظر شخصی اش را در رابطه با هر مساله ای ابراز کند جای هیچ تردیدی نیست.

در این مورد نیز که استاد جنیدی یک انسان هستند و به واسطه انسان بودن ، مانند هر انسان دیگری ممکن است به خطا رفته باشند هیچ شکی نیست.

اتفاقا من در هیچ کجا ندیده ام که استاد جنیدی گفته باشند من همه چیز را می دانم و همه نظراتم بی نقص است! سخنی که همیشه بر لبان ایشان جاری است این است که همه چیز را همگان دانند!!

 

 

منتها اگر قرار است کسانی در رابطه با اینکه آیا فلان بیت به شاهنامه افزوده شده یا نه ، سخنان کارشناسانه ارائه دهند نخست باید خودشان آگاهی های لازم را داشته باشند! کسانی که نه زبانهای باستانی را به درستی می شناسند ، نه از فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاهی دقیق دارند، نه با شعر و آرایه ها آشنایی لازم را دارند و نه درباره آیین و نشانه ها  و استوره ها و .... ایران باستان آگاهی دارند، هرگز نمی توانند شاهنامه را نقد کارشناسی و دانشیک کنند!

 

 

برای نمونه نویسنده مقاله پائین، با شگفتی فراوان پرسیده است مگر نمی شود که شاعر قافیه را فدای قشنگی شعر کنه و یک جاهایی چشمانش رو روی یک سری چیزها ببندد؟

 

اگر این دوست  گرامی با شعر و آثار پیشینیان آشنایی بیشتری پیدا کنند ، در می یابند که به هیچ وجه نمی توان سخن استاد فردوسی توسی را با سخن مولوی بلخی یا حافظ شیرازی مقایسه کرد!! نه از نظر اینکه کدام بهتر است یا کدام بدتر، از این نظر که استاد فردوسی توسی ، استاد سخن و خداوند زبان پارسی هستند، طوری که امروزه نیز درستی یا نادرستی بسیاری از واژگان و اسلوب زبان پارسی را با شاهنامه می سنجند! 

ممکن نیست استاد فردوسی ، که زندگی اش را پای سرایش نامه نیاکان گذاشت، اشتباهات فاحش دستوری یا واژه ای داشته باشند اما مولوی بلخی و یا حافظ، چنین نیستند! بسیاری از بیتهای این بزرگواران با وجود زیبایی و معنای شگرف ،از نظر دستوری بسیار نادرست است! چون این بزرگواران استاد سخن فارسی نبوده اند!

 

 

 

بنگرید به سخن انوری  درباره مقام استاد در شعر و سخن پارسی :

 

 

 

آفــرین    بـــر    روان    فردوسی                  --                   آن هــمـــایون نهاد فرخنده

 

او نــه اوســتــاد بود و ما شاگرد                    --                  او خداوند بــود و مــا بنده !

 

 

 

و باز سخنی از عروضی سمرقندی در چهار مقاله درباره سخن استاد و تسلطش بر زبان پارسی :

 

" استاد ابولقاسم فردوسی ... کتاب را تمام کرد و الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علییین برد و در عذوبت به ماه معین رسانید و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رساند؟.... من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی بینم. "

 

 

 

می توان درباره تک تک بندها صحبت کرد منتها برای نمونه درباره همان بند نخست نقد این دوست گرامی ،باید گفت که گاهگاه افزایندگان در تنگنایی که خود فراهم کرده اند، آوایی تازه برای واژه بکار گرفته می سازند چنانکه در داستان رستم و سهراب ، ترنج را برای همخوانی با کنج ، به گونه شگفت انگیز تُرُنج در آورده اند !!! :

 

 

اگر تندبادی بر آید ز  کُنج               --           به خاک افکند نارسیده تُرُنج !!!

 

 

با توجه به اینکه پیشتر نیز درباره داوری دیگران ، پیرامون تسلط استاد بر زبان پارسی سخن گفتیم ، بدین قرار نمی توان این سر هم بندی را از استاد سخن فارسی دانست و به یقین چنین بیتهای خنک و ضعیفی نمی توانند از شاهنامه که نمودار فرهنگ ، اندیشه و تاریخ نیاکان است، باشد!

 

 

پویا بهنیا , pouya_parse
پویا بهنیا - 11:48 1388/05/12
2

ویرایش شاهنامه با روشی نو یا ... (*)

مجید ساسانی

 

پیش­درآمد

«استاد فریدون جنیدی» شناخته شده­تر از آن است که ما را بنای آن باشد تا در این نوشتار به بازنمود ایشان و یادگارهای فرهیخته­اش بپردازیم. جنیدی از شاهنامه­پژوهان، زبان­شناسان و کارشناسان برجسته­ی زبان­های باستانی در ایران امروز است و بدون شک نامش در کنار پژوهندگان و شناسندگان فرهنگ و شهرآیینی (تمدن) شگرف ایرانی پابرجاست.

آشنایی این کم­ترین شیفته­ی شاهنامه با استاد جنیدی به سال­های آغازین دانش­جویی در سال­های 78 و 79 باز می‌گردد و نگارنده - هرچند تا کنون شاگرد مستقیم ایشان نبوده - از یادگارها و آرای این استاد بهره­های فراوان برده است.

نگارنده در سه جشن و همایش گوناگون - که خود برگزاری­شان را بر دوش داشته است (بزرگ­داشت فردوسی 1380، کاوشی در شب چله 1383 و جشن مهرگان 1384) - میزبان و نیوشای سخنان ایشان بوده است.

این­ها را می­گویم تا برخی از شیفتگان استاد از این نوشتار برنیاشوبند و صاحب این قلم را ایران­ستیز و جنیدی­نشناس ننامند و بدانند که او همان­گونه که بارها گفته و نوشته، بر این باور است که بر همه­ی ایرانیان آگاه انگاره است تا همیشه­ی تاریخ، ستایش­گوی و نمازگزار کوشش­های استاد جنیدی (و دیگر کوشندگان پهنه­ی ایران­شناسی) باشند. اما نیک بر این باور است که استاد نیز از نادرستی به دور نیستند و باید که نوشته­ها و پژوهش­های او هم بررسیده و سنجیده شود و همین پژوهش­ها و کاوش­هاست که بنیاد دانش ایران­شناسی را استوار می­کند.

***

پس از سال­ها چشم­انتظاری، شاهنامه­ی ویراسته­ی استاد چاپ شد و نگارنده هم این نامه­ی ورجارند را در آغازین روزهای رونمایی خریداری و بررسی کرد. نگارنده نمی­تواند سوگ خود را پنهان کند که هوده­ی تلاش چند ساله­ی استادی هم­چون دکتر جنیدی چنین کتاب بی‌پایه و ناروش­مندی شده است.

خوانندگان آگاه می­دانند که تصحیح (ویرایش) متن­های کهن، دانشی است خودبسا بر پایه­ی دانش­های نسخه‌شناسی، زبان­شناسی تاریخی، تاریخ ادبیات، تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی و... و هم­چون هر دانش دیگری برای خود سنجه­ها (معیارها) و آیین­های ویژه دارد. سوگ­مندانه در ویرایش استاد جنیدی چیزی که هیچ جای­گاهی ندارد، همین سنجه­ها و آیین­هاست. گرامی‌بود استاد جنیدی در نگاه نگارنده او را وا داشته بود تا در این باره سخنی نگوید و چیزی ننویسد و واکاری این ویرایش را به دیگر شاهنامه­پژوهان واگذارد؛ هرچه گذشت و نگارنده هرچه بیش­تر در این نامه کاوش کرد، نوشتن این نوشتار را بیش از پیش بر خود انگاره دید و بدین وسیله به خویش­کاری خود پرداخت.

از آن جا که در این نقد بنا داریم از کلی­گویی و نوشتن نقد نادانشی پرهیز کنیم، درباره­ی کلیت این کتاب سخن نمی‌گوییم و تنها یکی از داستان­های شاهنامه را بیت به بیت برمی­رسیم.

نگارنده بسیار خرسند خواهد شد اگر خواننده­ی پاسخِ دانشی و به دور از کلی­نویسی و گزافه­گویی علاقه­مندان و شاگردان استاد جنیدی باشد.

امید که این نوشته گام کوچکی باشد برای شناختن هرچه بیش­تر شاهنامه­ی ارجمند دانای توس.

 

درآمد

داستان رستم و سهراب از برجسته­ترین و دوست داشتنی­ترین داستان­های شاهنامه­ی دانای توس است که تا کنون به دست بسیاری از ادب­دانان و شاهنامه­پژوهان بررسی و گزارش شده است.(1) این داستان را از سوی­های گوناگون سزاوار بررسی و کاوشِ پیشِ رو دانستیم که از آن میان است:

§                     این داستان داستانی (به نسبت) کوتاه و خودبساست که می­توان آن را جدا از داستان­های پیشین و پسین بررسید.

§                     رستم و سهراب در کنار چند داستان دیگر (هم­چون رستم و اسفندیار و سیاووش) از داستان­هایی است که مردم فرهنگ­دوست ایران، آن را بسیار  دوست می­دارند و به همین سبب این بررسی فهمیدنی­تر و نزدیک­تر به روان و زبان ایرانیان خواهد بود.

§                     بدون شک علاقه و شیفتگی نگارنده به این داستان و نیز پژوهش­ها و نوشته­های پیشین او درباه­ی آن، در این گزینش بی­تأثیر نبوده است.

 

درازای داستان

شمار بیت­های داستان در ویرایش­های گوناگون شاهنامه بدین گونه است:

§                     ویرایش دکتر جلال خالقی‌مطلق: 1014 بیت(2).

§                     چاپ مسکو: 1059 بیت(3).

§                     چاپ بنیاد شاهنامه (زیر نگاه جاودان‌یاد مجتبا مینوی): 1054 بیت(4).

§                     ویرایش استاد دبیر سیاقی:  1675 بیت(5).

§                     ویرایش ژول مل: 1460 بیت(6).

§                     چاپ بروخیم : 1460 بیت(7).

در ویرایش استاد جنیدی برای این داستان 1049 بیت بیان شده است(8) که بر خواننده و پژوهنده آشکار نیست این بیت­ها با نگاه به چه آبشخوری و از روی کدام چاپ برگزیده شده­اند و یا دست نوشته­ای کهن آبشخور این گزینش بوده است؟ داستان به همین جا پایان نمی­یابد و استاد 485 بیت از رستم و سهراب را ناراست و برافزوده دانسته­اند و شمار بیت­های راستین آن را 564 برشمرده­اند. بدین ترتیب نزدیک به نیمی از بیت­های این داستان (به باور ایشان) سروده­ی فردوسی نیست.(9)

 

متن داستان

استاد جنیدی پیش از آغاز داستان سیزده بیت در جای­گاه درآمد می­آورند که همه را نادرست دانسته­اند برخی از آن­ها را ببینید:

6546 :

اگر تندبادی برآید ز کنج

به خاگ افکند نارسیده ترنج

یکی از دلیل­های استاد این است «که کنج را با ترنج پس­آوا نیست.» از استاد می­پرسیم آیا در ادبیات این مرز و بوم دیده نشده است که سرایندگان برای پس­آوامند شدن سخن­شان واژه­ای را با گویشی گوناگون به کار برند؟ و مگر در شاهنامه واژه­هایی به دو گویش به کار نرفته­اند؟ مگر برای پس آوامند شدن نباید «سخن» در برخی بیت­های شاهنامه «سَخُن» و جاهایی دیگر «سخَن» بخوانیم؟ از آن گذشته مگر نمی­توان پذیرفت که در سخن فردوسی (هم­چون سخن دیگر چکادهای بلند شعر پارسی چونان مولانا و نظامی و دیگران) نادرستی در پس­آوا دیده شود؟(10) و آیا اگر این نادرستی دیده شود (هرچند به باور نگارنده نادرستی وجود ندارد و تنها با دگرسان­خوانی دشواری به کناری می­رود) ما می­توانیم بدون هیچ پشتوانه­ی نسخه­شناختی بیت را به کناری بنهیم و آن را از آن فردوسی ندانیم؟

6547 :

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند دانیمش ار بی هنر

دلیل استاد را برای برافزوده بودن این بیت بخوانید:

«باد نه ستم­کار است، نه هنرمند» همین و همین!!! گویی در نگاه ایشان چیزی به نام آرایه­های ادبی و خیال­انگیزی و تصویرآفرینی در شعر جایی ندارد و کاربرد هنرمندانه­ی آرایه­ی تشخیص در این تصویرآفرینی زیبا را ناسازگار با خرد می‌دانند و بیت را ناراست می شمارند. این بیت زیبا تنها به همین دلیل باید از میان سروده­های فردوسی کنار گذاشته شود. مگر نه این که خواجه نصیرالدین توسی در سده­ی چهارم شعر را «کلام مخیل موزون» دانست و دانشمند یگانه و فرزانه استاد شفیعی کدکنی در دوره­ی ما گفت: «شعر گره خوردگی عاطفه و خیال است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است.»

آیا استاد جنیدی بر این باورند که شاهنامه شعر نیست و تنها یک نوشتار تاریخی است و یا ایشان بازنمود (تعریف) نویی از شعر دارند که ما از آن نا آگاهیم؟

6549:

از این راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست

نخستین دلیل استاد این است که «تو که باشد؟ من خواننده!» فردوسی بزرگ پس از سه بیت سخن از مرگ به خواننده­ی شعرش هشدار می­دهد، آیا هشدار شاعری که او را حکیم می­دانیم به خواننده­اش تا این اندازه شگفت‌انگیز است که بیت را ناراست بدانیم؟

درباره­ی دو دیگر دلیل استاد هیچ نمی­گوییم و داوری را به خواننده­ی اندیش­مند وا می­نهیم؛ نوشته­اند: «دو بار در یک سخن تو آوردن روا نباشد.»!

6555:

جوانی و پیری به نزدیک مرگ

یکی دان چو ایدر بدن نیست برگ

استاد به دو دلیل این بیت را ناراست و برافزوده دانسته­اند:

نخست این که دانای توس برای جوانی و پیری – که مفعول جمله است – حرف نشانه­ی مفعول (را) نیاورده است. نگارنده که خود زمانی دبیر درس ادبیات در دبیرستان­های تهران بوده، به چشم خود دیده است که دانش­آموزان دوره­ی دبیرستان نیک می­دانند در ادبیات کهن در بسیاری از سخن­ها «را»ی نشانه­ی مفعول نمی­آید و این در ادبیات کهن رایج بوده است. چگونه است که این نکته­ی آشکار از نگاه نکته­سنج استاد جنیدی پنهان مانده است؟

دو دیگر دلیل استاد این است که ایشان «یکی دان» را نادرست می­دانند و بر این باورند که فردوسی باید به جای آن می گفته «یک­سان در شمار آور» این­که سخن در وزن نمی­گنجد و «یکی دان» فهمیدنی است و در دیگر سروده­های پارسی هم به کار رفته است و هیچ نادرستی آشکار دستوری یا معنایی ندارد، هیچ­یک از نگاه ایشان درخور نگرش نیست.

باز هم می­گوییم که دقت و نکته­سنجی استاد شایسته­ی سپاس و گرامی­داشت است، اما پرسش این جاست که آیا می­توانیم بدون دلیل نسخه­شناسی تنها به این دلیل که فردوسی ارجمند این سخن را به زبان زمان خودش سروده و آیین­های نگارش و دستور زبان امروز را به کار نبرده این بیت را نادرست بدانیم و برافزوده بر شاهنامه؟

6562:

سوی مرز توران چو بنهاد روی

چو شیر دژاگاه نخجیرجوی

از خوانندگان ارجمند خواهش می­کنم یک بار دیگر این بیت را بخوانند. چون دانای  توس در یک بیت دو بار «چو» را به کار برده است، آن هم در دو کاربرد و معنای دگرسان، استاد جنیدی این بیت را برافزوده دانسته­اند. جالب است که ظاهرن خود دکتر جنیدی هم بر این داوری خویش استوار نبوده­اند؛ ایشان نوشته­اند: «دو بار «چو» گفتن در یک گفتار سزاوار نمی­نماید!»

ببینید فردوسی­ای که استاد جنیدی در ذهن خود ساخته­اند حتا حق ندارد در یک بیت دوبار «چو» را به کار ببرد. چرا؟ چون از نگاه دکتر جنیدی «سزاوار نمی­نماید!» و تنها به همین دلیل این بیت را هم باید از شاهنامه کنار گذاشت!!!

6577:

همی گفت کاکنون پیاده دوان

کجا پویم از ننگ تیره روان

رستم پیلتن به خواب خوش فرو رفته است و مرزبانان توران رخش او را دزدیده­اند. او بیدار شده و می‌گوید با این ننگ چه کنم؟

از نگاه استاد جنیدی رستمی که آشفته به دنبال رخش می­گردد، چون پیاده بوده، حق نداشته بدود! زیرا «پیاده را بایسته نیست که دوان نیز بوده باشد،... نیز پویان.»

همان گونه که در بخش­های دیگر شاهنامه هم می­بینیم (هم­چون نبرد رستم و اشکبوس و نیز داستان فرود سیاوش پس از کشته شدن اسب توس) پیاده بودن پهلوانان مایه­ی ننگ شمرده می­شود، چنان­که در داستان فرود هم در آغاز گودرزیان با پرخاش­جویی توس هم‌داستان نبودند، اما هنگامی که فرود اسب سپه­سالار، توس را می­کشد و او شرم‌سار می­شود، گودرزیان هم به نبرد می­آیند و تا آن جا پیش می­روند که رهام و بیژن (هر دو از خاندان گودرزیان) فرود را می­کشند. اما استاد جنیدی به دلیل هم­داستان نبودنشان با این باور می­نویسند: «چه جای ننگ است که خداوند، مردمان را پیاده آفریده است!»

6610:

روانش خرد بود و تن جان پاک

تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

برای برافزوده بودن این بیت هم دو دلیل آورده­اند؛ نخست آن که گفته­اند: «روان دیده نمی‌شود که بتوان آن را با خرد سنجیدن»! بنده که منظور استاد را در نیافتم، دو دیگر دلیل ایشان این است: «تو گفتی.»!!!

استاد در پیش­گفتارشان بر ویرایش، نگاهشان را درباره­ی «تو گفتی» نوشته­اند و بر این باورند که چون روشن نیست که چه کسی به چه کسی گفته است، تو گفتی نادرست است. می‌دانیم که «تو گفتی» بند مانندگی (قید تشبیه) است چنان­که گویی، گویا و... نیز می‌دانیم که دانای ارجمند توس این بند را در بیت­های فراوانی از شاهنامه به کار برده است؛ استاد جنیدی هم با گشاده­دستی همه­ی این بیت­ها را برافزوده دانسته­اند.

خوانندگان گرامی - حتا اگر در رشته­ای جز دانش­های انسانی دانش­آموخته باشند -  نیک به یاد دارند که در دوران دبیرستان «تو گفتی» را بند مانندگی می­دانستند و نه فعل و فاعل که به دنبال گوینده و شنونده بگردیم.

6615:

به گیتی زخوبان مرا جفت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکی است

می­دانیم که در زبان پارسی برای کاربرد صفت و فعل میان مرد و زن (مذکر و مؤنث) دگرسانی نداریم. استاد جنیدی نوشته­اند: «خوبان را برای دختران به کار می­برند و نه برای مردان.» آیا استاد جنیدی بر این باورند که در زبان پارسی هم باید هم­چون زبان تازی میان صفت و موصوف هم­سانی باشد؟ و یا به این دلیل که خوبان در ادبیات پارسی بیش­تر برای معشوق به کار می­رود، فردوسی حق نداشته است آن را برای مردان به کار برد؟

دو دیگر دلیل استاد برای برافزوده بودن این بیت را بدون هیچ بررسی و گزارشی در این­جا می­آوریم: «(اندکیست) با جفت نیست هم‌خوان نیست، زیرا که اگر جفت نیست، پس چنو زیر چرخ کبود (هیچ کس) نیست نه اندک است.»

6627:

یکی آن که بر تو چنین گشته­ام

خرد را ز بهر هوا کشته­ام

با دلیل نخست استاد که پیوند میان دو «لت» را سست دانسته­اند کاری نداریم، اما دلیل دوم را بخوانید: «گشته­ام را با کشته­ام پس­آوا نیست.»

اگر به کتاب­های معتبر عروض و قافیه نگاه کنیم، قاعده­ی شماره­ی 2 قافیه این گونه است: یک مصوت به همراه یک یا چند صامت می تواند قافیه باشد، مانند چنگ و پلنگ،  هژبر و ابر، سپهر و مهر، رخش و تاج­بخش.

اما این قاعده یک استثنا هم دارد؛ اگر به پایان واژه­ی قافیه یکی از حروف الحاقی به قافیه، افزوده شود، یک­سانی مصوت نخست اجباری نیست. با این تعریف «کشته و گشته»، «رفته و گفته»، و... پس­آوا هستند.(11) سوگ­مندانه استاد جنیدی به دلیل بی­توجهی به این قاعده­ی آشکار قافیه در شعر پارسی، بیت­های فراوانی از شاهنامه را برافزوده دانسته­اند.

بار دیگر بر این نکته پافشاری می­کنیم که حتا پس­آوامند نبودن شعری در شاهنامه دلیل بر کنار گذاشتن آن نیست، برافزوده بودن بیت یا داستان باید به دلیل­های نسخه­شناختی باشد.

6628:

اُ دیگر که از تو مگر کردگار

نشاند یکی پورم اندر کنار

داستان این گونه است: تهمینه نیمه شب به بالین رستم می­رود و از او خواستار پیوند می­شود، می­گوید «یکی آن که بر تو چنین گشته­ام» و نیز در دنباله­ی سخن می­گوید که دوست دارم از تو فرزندی داشته باشم (نشاند یکی پورم اندر کنار) از نگاه نگارنده که سخن روند منطقی دارد. استاد گفته­اند «بین این دو سخن (یکی آن که... و نشاند یکی...) هیچ پیوند نیست.» داوری را به خواننده­ی آگاه وا می­نهیم.

6655:

تو گفتی گو پیلتن رستم است

اگر سام شیر است و گر نیرم است

همان گونه که پیش از این هم گفتیم «تو گفتی» بند مانندگی است که سوگ­مندانه استاد همه­ی بیت­های دارای این بند را برافزوده دانسته­اند.

می­دانیم که درحماسه­ی ملی، خاندان نیرمیان، همه جهان پهلوان بوده­اند و آوازه­ای بلند داشته­اند. استاد بر این باورند که «چون آنان سام و نریمان را ندیده بودند نشاید که کودک را به او مانند کنند.»

6657:

چو یک ماهه شد هم­چو یک سال بود

برش چون بر رستم زال بود

می­دانیم که مبالغه یکی از آرایه­های ادبی از جنس خیال است که بسامد کاربرد آن در رزم­نامه سرایی (ادبیات حماسی) بسیار بالا است و چه بسا یکی از ویژگی­های رزم­نامه کاربرد فراوان این آرایه است. استاد جنیدی چون مبالغه را نه اندرخور با خرد دانسته­اند، بسیاری از بیت­های زیبا و بلند شاهنامه را برافزوده شمرده­اند. از آن میان درباه­ی این بیت نوشته­اند: «گزافه سخن تا به کجا؟ که بر کودک یک ماهه را به رستم زال ماننده می­کنند.»

پیش از این گفتیم که روشن نیست ایشان شاهنامه را شعر می­دانند یا تنها یک متن تاریخی.(12)

6670:

سه یاقوت رخشان به سه مهره زر

از ایران فرستاده بودش پدر

در بیت پیشین می­خوانیم «یکی نامه از رستم جنگ­جوی / بیاورد و بنمود پنهان بدوی»

استاد جنیدی نوشته­اند: «لت دویم بر هم ریخته می­نماید.» آیا «از ایران فرستاده بودش پدر» در هم ریخته است؟ سخن از این روشن­تر می­شود؟ می­گوید پدر از ایران برای او فرستاده بود!!!

6683:

چو روشن بود روی خورشید و ماه

ستاره چرا برفرازد کلاه

بیت در دنباله­ی سخنان سهراب است که سرِ لشگرکشی به ایران دارد، دلیل استاد را ببینید: «لت دویم کودکانه است.»!!! می­بینید تنها به این دلیل که سخن از نگاه ایشان کودکانه است بیت را باید از شاهنامه­ی فرودسی کنار گذاشت.(13)

6796:

چنین گفت گژدهم کای شیر زن

پر از غم بد از تو دل انجمن

استاد نوشته‌اند: «اگر بر بنیاد رج 6717 گژدهم در آن زمان خرد بوده است، چگونه تنها کس که به نمایندگی از همه­ی مردم دژ سپید با گردآفرید سخن می­گوید گژدهم است؟»

اگر در همه­ی ویرایش دقت استاد همین گونه بوده باشد که وای بر ما! در همه­ی فرهنگ­ها و پژوهش­ها می­بینیم گژدهم پیرمردی رزم­دیده و فرمان­ده دژ سپید بوده است و گستهم فرزند خردسال او. در بیت 6717 هم می­خوانیم: «هنوز آن زمان گستهم خرد بود / به خردی گراینده و گرد بود»

به راستی زمانی که چنین داوری نادرستی را می­بینیم آن هم در پژوهشی که 30 سال از زندگی پژوهنده را صرف خود کرده است، چگونه می­توانیم دیگر داوری­های آن را با آسودگی بپذیریم؟

6801:

بخندید و با او به افسوس گفت

که توران از ایران نیابند جفت

استاد نوشته­اند: «بخندید در این رج با بخندید پیشین هماهنگ نیست.» نگارنده بسیار کوشید اما در نیافت که بخندید چگونه باید با بخندید هماهنگ باشد و چه زمانی بخندید با بخندید هماهنگ نیست.

سه بیت پیش از این می­خوانیم: «بخندید بسیار گردآفرید / به باره برآمد سپه بنگرید» می‌بینید؟ فردوسی بزرگ حق نداشته است پس از یک بار به کار گیری «بخندید» در سه بیت پیش، بار دیگر این فعل را به کار برد.

6816:

چو برگشت سهراب گژدهم پیر

بیاورد و بنشاند مردی دبیر

البته استاد این بیت را برافزوده ندانسته­اند اما به دلیل همان باور نادرست پیشین که گژدهم را از گستم باز نشناخته‌اند سخن فردوسی در لت نخست را این گونه اصلاح کرده­اند: «چو بر گشت سهراب دژدار پیر»

6862:

ز گرز تو خورشید گریان شود

ز تیغ تو ناهید بریان شود

باز هم تصویرآفرینی با آرایه­ی مبالغه بدین زیبایی که استاد در توضیح برافزوده بودن آن نوشته اند: «گزافه...»

پیش از این درباره­ی نگاه استاد به شاهنامه در جای­گاه نوشتار تاریخی و نه شعر سخن گفته­ایم.

6885:

از آزادگان این نباشد شگفت

ز توران چنین یاد نتوان گرفت

ما که در نیافتیم «یاد نتوان گرفت» چرا نادرست است که استاد جنیدی به همین و تنها به همین دلیل بیت را ناراست و برافزوده دانسته­اند.

 6940:

چو او رفت و آید سپاهی بزرگ

ابا پهلوانی دلیر و سترگ

استاد نوشته­اند «پهلوانی نادرست است، زیرا که پهلوان سپاه توران شناخته شده بود.»

می‌بینید گویا استا از یاد برده‌اند که افزودن «ی» به پایان نام، تنها نشان دهنده‌ی ناشناس (نکره) بودن نیست و می‌تواند «ی» یگانگی یا «ی» نسبت باشد. نیز کنار گذاشتن این بیت، پیوند میان سخن‌های پیشین و پسین را می‌گسلد.

6965:

که شهر و دلیران و لشکر گمان

به دیگر سخن­ها برند این زمان

استاد نوشته­اند: «گُمان را با زَمان پس­آوا نیست.»

ای کاش استاد ارجمند ما پیش از نوشتن این نامه، نگاهی به آیین­های قافیه می­انداختند که ببنید «ان» پایانی گمان و زمان برای پس­آوا بودن کافی است و دانای ارجمند توس یک صامت (م) افزون بر آن آورده است تا پس­آوای شعرش استوارتر شود.

* * *

نگارنده را بنای آن بود که این داستان را تا پایان به همین شیوه بررسد اما از آن جا که تا همین بخش داستان هم نادرستی­های مهم این ویرایش یادآوری شده­اند و تا پایان داستان نزدیک به همه­ی دلیل­های استاد از همین دست­اند و نیز حجم این نوشته از آن چه انتظار داشتیم فزون­تر شده است، سخن را به پایان می­بریم و بار دیگر می­گوییم این نامه­ی ارجمند، پژوهشی در خور نگرش در پهنه­ی شاهنامه­پژوهی است اما به هیچ روی نمی­توان آن را ویرایش (تصحیح) شاهنامه دانست؛ آن چه استاد جنیدی نوشته­اند گزیده­ای است از شاهنامه که ایشان دوست می­داشتند فردوسی این گونه بسراید.(15)

در پایان بار دیگر تلاش­های ارجمند و کوشش­های بی‌چشم­داشت استاد جنیدی را در راه شناختن و شناساندن و گسترش فرهنگ بشکوه ایرانی می­ستاییم و بر این امیدیم که سایه­ی ارجمندش سالیان سال بر سر ایران­دوستان و شاهنامه­پژوهان بماناد. ایدون باد و ایدون­تر باد.(16)

پویا بهنیا , pouya_parse
پویا بهنیا - 11:47 1388/05/12
1

پانوشت­ها

*این نوشتار هم­راه با ادب و فروتنی بی‌پایان پیش­کش می­شود به استاد گران­قدر «دکتر جلیل دوستخواه اصفهانی» که نگارنده، نخستین درس­های نقد دانشی و به دور از پیش­داوری و سخت­اندیشی را از نوشته­های او آموخت.

1. از آن میان است:

·         فردوسی، ابوالقاسم؛ داستان رستم و سهراب؛ با مقدمه، تصحیح و توضیح مینوی، مجتبا؛ مؤسسه­ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ چاپ دوم: 1369.

·         انوری، حسن و شعار، جعفر؛ غم­نامه­ی رستم و سهراب؛ نشر قطره؛ چاپ بیستم: 1378.

·         رستگار فسایی، منصور؛ حماسه­ی رستم و سهراب؛ انتشارات جامی؛ چاپ چهارم: 1378.

·         کزازی، میر جلال الدین؛ تند بادی از کنج (گزارشی از داستان رستم و سهراب شاهنامه)؛ انتشارات آیدین؛ چاپ نخست: 1386.

·         و ...

2. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ به تصحیح خالقی‌مطلق، جلال، انتشارات مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی؛ چاپ نخست: 1386؛ دفتر دوم، رویه­های 117 تا 179.

3. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ بر اساس چاپ مسکو؛ به کوشش حمیدیان، سعید؛ نشر قطره؛ چاپ پنجم: 1379، دفتر دوم، رویه­های 169 تا 250.

4. فردوسی، ابوالقاسم؛ داستان رستم و سهراب؛ با مقدمه، تصحیح و توضیح مینوی، مجتبا؛ مؤسسه­ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ چاپ دوم: 1369، رویه‌های 1 تا 66.

5. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ به تصحیح دبیر سیاقی، سید محمد؛ نشر قطره؛ چاپ سوم: 1381، دفتر هفتم، رویه­های 41 تا 127.

6. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه به تصحیح مل، ژول؛ انتشارت سخن؛ چاپ ششم: 1378، رویه­های 359 تا 419.

7. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ چاپ بروخیم، دفتر دوم، رویه­های 433 تا 520.

8. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ ویرایش جنیدی، فریدون؛ نشر بلخ؛ چاپ نخست: 1387، دفتر دوم، رویه­های 422 تا 479.

9. در این نوشتار همه­ی بیت­های برافزوده (از نگاه استاد جنیدی) بررسی نشده­اند؛ چه بسا نگارنده با برخی دلیل‌های ایشان هم­داستان باشد. نیز با بررسی همه­ی بیت­ها حجم این نوشته چند برابر حجم کنونی می­شد. نگارنده به بررسی بیت­هایی پرداخته که به باور او دلیل­های استاد جنیدی برای برافزوده بودنشان، نادانش­مندانه است.

10. استاد در پیش­گفتارشان بر پایه­ی این سخن انوری درباره­ی دانای توس که «او خداوند بوده و ما بنده» شعر فردوسی را به دور از هر گونه نادرستی و سستی دانسته­اند.

نگارنده نیک بر این باور است که دانای توس خداوندگار سخن پارسی است و شاهنامه نه تنها نامه­ی فرهنگ و منش ایرانی، که گران­سنگ­ترین و هنری­ترین و فزون­مایه­ترین و برین­مایه­ترین سروده­ی زبان پارسی در همه­ی زمان­هاست، اما او را به دور از نادرستی در سخن نمی­داند چنان­که خود فردوسی به ناتن­درست بودن برخی بیت­های شاهنامه اشاره کرده است.

11. نگاه کنید به: وحیدیان کامیار، تقی؛ وزن و قافیه­ی شعر فارسی؛ مرکز نشر دانشگاهی؛ چاپ چهارم: 1374، رویه‌های 95 و 96.

12. استاد جنیدی در جایی نوشته‌اند: «گمان می‌بریم شاهنامه تاریخ افسانه‌ای و حماسی و مدون «ایران» است حال آن‌که چنین نیست و شاهنامه از ابتدا تا سلطنت ایرج تاریخ آریائیان است و پس از ایرج و برنشستن منوچهر به سلطنت، تاریخ ایران است.» جنیدی، فریدون؛ زندگی و مهاجرت آریائیان؛ نشر بلخ؛ چاپ سوم: 1385، رویه 23.

13. با گرامی­داشت و ستایش استاد جنیدی، نگارنده بسیار خرسند است که ایشان بنای ویرایش دیگر یادگارهای ادبی این مرز و بوم را ندارند؛ چه بسا در دیوان حافظ و بوستان سعدی و پنج گنج نظامی و ... نیز بیت­هایی به رای ایشان کودکانه بنماید.

14. همین بیت را هم ایشان برافزوده دانسته­اند به دلیلی که به باور نگارنده درست نمی­نماید، اما همان گونه که پیش از این گفتیم، در این نوشتار همه­ی بیت­ها را بررسی نکرده­ایم.

15. نکته­ی دیگری شایان یادآوری است: ما 20 بیت از بیت­های برافزوده به باور استاد جنیدی را بررسیدیم. می­دانید استاد خالقی مطلق (که تصحیح ایشان به گفته­ی نزدیک به همه­ی شاهنامه­پژوهان بهترین و گران­سنگ­ترین (معتبرترین) ویرایش شاهنامه است) چند بیت از این بیست بیت را برافزوده دانسته­اند؟ سه و تنها سه بیت.

16. از خوانندگان گرامی خواهش می­کنم شاهنامه­ی ویراسته­ی استاد جنیدی را بردارند و این داستان را از آغاز تا انجام بدون بیت­های ناراست بخوانند. داستان بی سر و ته و نافهمیدنی­ای که خواندید، آن چیزی است که به باور استاد جنیدی سروده­ی فردوسی است.

پس نوشت: نگارنده از همه‌ی خوانندگان گرامی روزنامک برای آشفتگی‌های نگارشی این نوشتار (به‌ویژه در پیوسته یا گسسته‌نویسی) پوزش می‌خواهد، این آشفتگی به سبب ناسازگاری نرم افزار word و نیز برخی مرورگرها مانند Firefox با واژه‌نگاری پارسی پیش آمده است.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.