| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
105
|
88/6/9 (18:32)
|
|
||
|
|
15
|
94
|
87/12/24 (13:04)
|
|
||
|
|
32
|
290
|
88/9/9 (22:48)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
90/3/1 (15:59)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/2/11 (15:31)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/6/27 (15:25)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/12/16 (10:23)
|
|
||
|
|
28
|
152
|
88/8/29 (08:56)
|
|
||
|
|
29
|
142
|
88/8/10 (11:40)
|
|
||
|
|
4
|
34
|
88/8/6 (00:01)
|
|
||
|
|
7
|
54
|
88/7/20 (21:55)
|
|
||
|
|
22
|
107
|
88/7/12 (14:54)
|
|
||
|
|
14
|
86
|
88/6/24 (17:06)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
88/6/23 (22:30)
|
|
||
|
|
16
|
120
|
88/5/17 (22:49)
|
|
||
|
|
14
|
47
|
88/5/15 (11:08)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/5/3 (22:23)
|
|
||
|
|
27
|
92
|
88/4/26 (11:37)
|
|
||
|
|
35
|
146
|
88/4/22 (13:09)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/3/21 (10:17)
|
|
قبـلا این متن رو در سایت روزنامکخونده بودم و برام خیلی جای سوال بود اما چون شناخت دقیقی از استاد جنیدی و بیت های افزوده در شاهنامه رو نداشتم نظری درباره این متن ندادم و هیچ ادعایی به رد یا پذیرفتن این حذفیات ندارم.
تا حدودی با اندیشه های جناب غیاث آبادی آشنا هستم. مدتی میشه که مرتب دست نوشته های ایشون رو در پژوهش های ایرانی مطالعه میکنم.
مطلبی هست که شاید ربطی به این جسـتار نداشته باشه !
اما کنجکاوم نظر شما دوستان گرامی رو بدونم. جناب غیاث آبادی اعتراض نامه ای
درباره استاد ف.جنیدی نوشتن ... فقط میخوام بدونم که این اعتراض نامه چقدر صحت
داره؟ )البته
میدونم که اتفاقاتی که برای این سروران گرامی افتاده هیچ ربطی به من نداره اما ...
)
درود بر شما.
در اینکه هر کسی آزاد است نظر شخصی اش را در رابطه با هر مساله ای ابراز کند جای هیچ تردیدی نیست.
در این مورد نیز که استاد جنیدی یک انسان هستند و به واسطه انسان بودن ، مانند هر انسان دیگری ممکن است به خطا رفته باشند هیچ شکی نیست.
اتفاقا من در هیچ کجا ندیده ام که استاد جنیدی گفته باشند من همه چیز را می دانم و همه نظراتم بی نقص است! سخنی که همیشه بر لبان ایشان جاری است این است که همه چیز را همگان دانند!!
منتها اگر قرار است کسانی در رابطه با اینکه آیا فلان بیت به شاهنامه افزوده شده یا نه ، سخنان کارشناسانه ارائه دهند نخست باید خودشان آگاهی های لازم را داشته باشند! کسانی که نه زبانهای باستانی را به درستی می شناسند ، نه از فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاهی دقیق دارند، نه با شعر و آرایه ها آشنایی لازم را دارند و نه درباره آیین و نشانه ها و استوره ها و .... ایران باستان آگاهی دارند، هرگز نمی توانند شاهنامه را نقد کارشناسی و دانشیک کنند!
برای نمونه نویسنده مقاله پائین، با شگفتی فراوان پرسیده است مگر نمی شود که شاعر قافیه را فدای قشنگی شعر کنه و یک جاهایی چشمانش رو روی یک سری چیزها ببندد؟
اگر این دوست گرامی با شعر و آثار پیشینیان آشنایی بیشتری پیدا کنند ، در می یابند که به هیچ وجه نمی توان سخن استاد فردوسی توسی را با سخن مولوی بلخی یا حافظ شیرازی مقایسه کرد!! نه از نظر اینکه کدام بهتر است یا کدام بدتر، از این نظر که استاد فردوسی توسی ، استاد سخن و خداوند زبان پارسی هستند، طوری که امروزه نیز درستی یا نادرستی بسیاری از واژگان و اسلوب زبان پارسی را با شاهنامه می سنجند!
ممکن نیست استاد فردوسی ، که زندگی اش را پای سرایش نامه نیاکان گذاشت، اشتباهات فاحش دستوری یا واژه ای داشته باشند اما مولوی بلخی و یا حافظ، چنین نیستند! بسیاری از بیتهای این بزرگواران با وجود زیبایی و معنای شگرف ،از نظر دستوری بسیار نادرست است! چون این بزرگواران استاد سخن فارسی نبوده اند!
بنگرید به سخن انوری درباره مقام استاد در شعر و سخن پارسی :
آفــرین بـــر روان فردوسی -- آن هــمـــایون نهاد فرخنده
او نــه اوســتــاد بود و ما شاگرد -- او خداوند بــود و مــا بنده !
و باز سخنی از عروضی سمرقندی در چهار مقاله درباره سخن استاد و تسلطش بر زبان پارسی :
" استاد ابولقاسم فردوسی ... کتاب را تمام کرد و الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علییین برد و در عذوبت به ماه معین رسانید و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رساند؟.... من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی بینم. "
می توان درباره تک تک بندها صحبت کرد منتها برای نمونه درباره همان بند نخست نقد این دوست گرامی ،باید گفت که گاهگاه افزایندگان در تنگنایی که خود فراهم کرده اند، آوایی تازه برای واژه بکار گرفته می سازند چنانکه در داستان رستم و سهراب ، ترنج را برای همخوانی با کنج ، به گونه شگفت انگیز تُرُنج در آورده اند !!! :
اگر تندبادی بر آید ز کُنج -- به خاک افکند نارسیده تُرُنج !!!
با توجه به اینکه پیشتر نیز درباره داوری دیگران ، پیرامون تسلط استاد بر زبان پارسی سخن گفتیم ، بدین قرار نمی توان این سر هم بندی را از استاد سخن فارسی دانست و به یقین چنین بیتهای خنک و ضعیفی نمی توانند از شاهنامه که نمودار فرهنگ ، اندیشه و تاریخ نیاکان است، باشد!
ویرایش شاهنامه با روشی نو یا ... (*)
مجید ساسانی
پیشدرآمد
«استاد فریدون جنیدی» شناخته شدهتر از آن است که ما را بنای آن باشد تا در این نوشتار به بازنمود ایشان و یادگارهای فرهیختهاش بپردازیم. جنیدی از شاهنامهپژوهان، زبانشناسان و کارشناسان برجستهی زبانهای باستانی در ایران امروز است و بدون شک نامش در کنار پژوهندگان و شناسندگان فرهنگ و شهرآیینی (تمدن) شگرف ایرانی پابرجاست.
آشنایی این کمترین شیفتهی شاهنامه با استاد جنیدی به سالهای آغازین دانشجویی در سالهای 78 و 79 باز میگردد و نگارنده - هرچند تا کنون شاگرد مستقیم ایشان نبوده - از یادگارها و آرای این استاد بهرههای فراوان برده است.
نگارنده در سه جشن و همایش گوناگون - که خود برگزاریشان را بر دوش داشته است (بزرگداشت فردوسی 1380، کاوشی در شب چله 1383 و جشن مهرگان 1384) - میزبان و نیوشای سخنان ایشان بوده است.
اینها را میگویم تا برخی از شیفتگان استاد از این نوشتار برنیاشوبند و صاحب این قلم را ایرانستیز و جنیدینشناس ننامند و بدانند که او همانگونه که بارها گفته و نوشته، بر این باور است که بر همهی ایرانیان آگاه انگاره است تا همیشهی تاریخ، ستایشگوی و نمازگزار کوششهای استاد جنیدی (و دیگر کوشندگان پهنهی ایرانشناسی) باشند. اما نیک بر این باور است که استاد نیز از نادرستی به دور نیستند و باید که نوشتهها و پژوهشهای او هم بررسیده و سنجیده شود و همین پژوهشها و کاوشهاست که بنیاد دانش ایرانشناسی را استوار میکند.
***
پس از سالها چشمانتظاری، شاهنامهی ویراستهی استاد چاپ شد و نگارنده هم این نامهی ورجارند را در آغازین روزهای رونمایی خریداری و بررسی کرد. نگارنده نمیتواند سوگ خود را پنهان کند که هودهی تلاش چند سالهی استادی همچون دکتر جنیدی چنین کتاب بیپایه و ناروشمندی شده است.
خوانندگان آگاه میدانند که تصحیح (ویرایش) متنهای کهن، دانشی است خودبسا بر پایهی دانشهای نسخهشناسی، زبانشناسی تاریخی، تاریخ ادبیات، تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی و... و همچون هر دانش دیگری برای خود سنجهها (معیارها) و آیینهای ویژه دارد. سوگمندانه در ویرایش استاد جنیدی چیزی که هیچ جایگاهی ندارد، همین سنجهها و آیینهاست. گرامیبود استاد جنیدی در نگاه نگارنده او را وا داشته بود تا در این باره سخنی نگوید و چیزی ننویسد و واکاری این ویرایش را به دیگر شاهنامهپژوهان واگذارد؛ هرچه گذشت و نگارنده هرچه بیشتر در این نامه کاوش کرد، نوشتن این نوشتار را بیش از پیش بر خود انگاره دید و بدین وسیله به خویشکاری خود پرداخت.
از آن جا که در این نقد بنا داریم از کلیگویی و نوشتن نقد نادانشی پرهیز کنیم، دربارهی کلیت این کتاب سخن نمیگوییم و تنها یکی از داستانهای شاهنامه را بیت به بیت برمیرسیم.
نگارنده بسیار خرسند خواهد شد اگر خوانندهی پاسخِ دانشی و به دور از کلینویسی و گزافهگویی علاقهمندان و شاگردان استاد جنیدی باشد.
امید که این نوشته گام کوچکی باشد برای شناختن هرچه بیشتر شاهنامهی ارجمند دانای توس.
درآمد
داستان رستم و سهراب از برجستهترین و دوست داشتنیترین داستانهای شاهنامهی دانای توس است که تا کنون به دست بسیاری از ادبدانان و شاهنامهپژوهان بررسی و گزارش شده است.(1) این داستان را از سویهای گوناگون سزاوار بررسی و کاوشِ پیشِ رو دانستیم که از آن میان است:
§ این داستان داستانی (به نسبت) کوتاه و خودبساست که میتوان آن را جدا از داستانهای پیشین و پسین بررسید.
§ رستم و سهراب در کنار چند داستان دیگر (همچون رستم و اسفندیار و سیاووش) از داستانهایی است که مردم فرهنگدوست ایران، آن را بسیار دوست میدارند و به همین سبب این بررسی فهمیدنیتر و نزدیکتر به روان و زبان ایرانیان خواهد بود.
§ بدون شک علاقه و شیفتگی نگارنده به این داستان و نیز پژوهشها و نوشتههای پیشین او درباهی آن، در این گزینش بیتأثیر نبوده است.
درازای داستان
شمار بیتهای داستان در ویرایشهای گوناگون شاهنامه بدین گونه است:
§ ویرایش دکتر جلال خالقیمطلق: 1014 بیت(2).
§ چاپ مسکو: 1059 بیت(3).
§ چاپ بنیاد شاهنامه (زیر نگاه جاودانیاد مجتبا مینوی): 1054 بیت(4).
§ ویرایش استاد دبیر سیاقی: 1675 بیت(5).
§ ویرایش ژول مل: 1460 بیت(6).
§ چاپ بروخیم : 1460 بیت(7).
در ویرایش استاد جنیدی برای این داستان 1049 بیت بیان شده است(8) که بر خواننده و پژوهنده آشکار نیست این بیتها با نگاه به چه آبشخوری و از روی کدام چاپ برگزیده شدهاند و یا دست نوشتهای کهن آبشخور این گزینش بوده است؟ داستان به همین جا پایان نمییابد و استاد 485 بیت از رستم و سهراب را ناراست و برافزوده دانستهاند و شمار بیتهای راستین آن را 564 برشمردهاند. بدین ترتیب نزدیک به نیمی از بیتهای این داستان (به باور ایشان) سرودهی فردوسی نیست.(9)
متن داستان
استاد جنیدی پیش از آغاز داستان سیزده بیت در جایگاه درآمد میآورند که همه را نادرست دانستهاند برخی از آنها را ببینید:
6546 :
اگر تندبادی برآید ز کنج
به خاگ افکند نارسیده ترنج
یکی از دلیلهای استاد این است «که کنج را با ترنج پسآوا نیست.» از استاد میپرسیم آیا در ادبیات این مرز و بوم دیده نشده است که سرایندگان برای پسآوامند شدن سخنشان واژهای را با گویشی گوناگون به کار برند؟ و مگر در شاهنامه واژههایی به دو گویش به کار نرفتهاند؟ مگر برای پس آوامند شدن نباید «سخن» در برخی بیتهای شاهنامه «سَخُن» و جاهایی دیگر «سخَن» بخوانیم؟ از آن گذشته مگر نمیتوان پذیرفت که در سخن فردوسی (همچون سخن دیگر چکادهای بلند شعر پارسی چونان مولانا و نظامی و دیگران) نادرستی در پسآوا دیده شود؟(10) و آیا اگر این نادرستی دیده شود (هرچند به باور نگارنده نادرستی وجود ندارد و تنها با دگرسانخوانی دشواری به کناری میرود) ما میتوانیم بدون هیچ پشتوانهی نسخهشناختی بیت را به کناری بنهیم و آن را از آن فردوسی ندانیم؟
6547 :
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بی هنر
دلیل استاد را برای برافزوده بودن این بیت بخوانید:
«باد نه ستمکار است، نه هنرمند» همین و همین!!! گویی در نگاه ایشان چیزی به نام آرایههای ادبی و خیالانگیزی و تصویرآفرینی در شعر جایی ندارد و کاربرد هنرمندانهی آرایهی تشخیص در این تصویرآفرینی زیبا را ناسازگار با خرد میدانند و بیت را ناراست می شمارند. این بیت زیبا تنها به همین دلیل باید از میان سرودههای فردوسی کنار گذاشته شود. مگر نه این که خواجه نصیرالدین توسی در سدهی چهارم شعر را «کلام مخیل موزون» دانست و دانشمند یگانه و فرزانه استاد شفیعی کدکنی در دورهی ما گفت: «شعر گره خوردگی عاطفه و خیال است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است.»
آیا استاد جنیدی بر این باورند که شاهنامه شعر نیست و تنها یک نوشتار تاریخی است و یا ایشان بازنمود (تعریف) نویی از شعر دارند که ما از آن نا آگاهیم؟
6549:
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
نخستین دلیل استاد این است که «تو که باشد؟ من خواننده!» فردوسی بزرگ پس از سه بیت سخن از مرگ به خوانندهی شعرش هشدار میدهد، آیا هشدار شاعری که او را حکیم میدانیم به خوانندهاش تا این اندازه شگفتانگیز است که بیت را ناراست بدانیم؟
دربارهی دو دیگر دلیل استاد هیچ نمیگوییم و داوری را به خوانندهی اندیشمند وا مینهیم؛ نوشتهاند: «دو بار در یک سخن تو آوردن روا نباشد.»!
6555:
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو ایدر بدن نیست برگ
استاد به دو دلیل این بیت را ناراست و برافزوده دانستهاند:
نخست این که دانای توس برای جوانی و پیری – که مفعول جمله است – حرف نشانهی مفعول (را) نیاورده است. نگارنده که خود زمانی دبیر درس ادبیات در دبیرستانهای تهران بوده، به چشم خود دیده است که دانشآموزان دورهی دبیرستان نیک میدانند در ادبیات کهن در بسیاری از سخنها «را»ی نشانهی مفعول نمیآید و این در ادبیات کهن رایج بوده است. چگونه است که این نکتهی آشکار از نگاه نکتهسنج استاد جنیدی پنهان مانده است؟
دو دیگر دلیل استاد این است که ایشان «یکی دان» را نادرست میدانند و بر این باورند که فردوسی باید به جای آن می گفته «یکسان در شمار آور» اینکه سخن در وزن نمیگنجد و «یکی دان» فهمیدنی است و در دیگر سرودههای پارسی هم به کار رفته است و هیچ نادرستی آشکار دستوری یا معنایی ندارد، هیچیک از نگاه ایشان درخور نگرش نیست.
باز هم میگوییم که دقت و نکتهسنجی استاد شایستهی سپاس و گرامیداشت است، اما پرسش این جاست که آیا میتوانیم بدون دلیل نسخهشناسی تنها به این دلیل که فردوسی ارجمند این سخن را به زبان زمان خودش سروده و آیینهای نگارش و دستور زبان امروز را به کار نبرده این بیت را نادرست بدانیم و برافزوده بر شاهنامه؟
6562:
سوی مرز توران چو بنهاد روی
چو شیر دژاگاه نخجیرجوی
از خوانندگان ارجمند خواهش میکنم یک بار دیگر این بیت را بخوانند. چون دانای توس در یک بیت دو بار «چو» را به کار برده است، آن هم در دو کاربرد و معنای دگرسان، استاد جنیدی این بیت را برافزوده دانستهاند. جالب است که ظاهرن خود دکتر جنیدی هم بر این داوری خویش استوار نبودهاند؛ ایشان نوشتهاند: «دو بار «چو» گفتن در یک گفتار سزاوار نمینماید!»
ببینید فردوسیای که استاد جنیدی در ذهن خود ساختهاند حتا حق ندارد در یک بیت دوبار «چو» را به کار ببرد. چرا؟ چون از نگاه دکتر جنیدی «سزاوار نمینماید!» و تنها به همین دلیل این بیت را هم باید از شاهنامه کنار گذاشت!!!
6577:
همی گفت کاکنون پیاده دوان
کجا پویم از ننگ تیره روان
رستم پیلتن به خواب خوش فرو رفته است و مرزبانان توران رخش او را دزدیدهاند. او بیدار شده و میگوید با این ننگ چه کنم؟
از نگاه استاد جنیدی رستمی که آشفته به دنبال رخش میگردد، چون پیاده بوده، حق نداشته بدود! زیرا «پیاده را بایسته نیست که دوان نیز بوده باشد،... نیز پویان.»
همان گونه که در بخشهای دیگر شاهنامه هم میبینیم (همچون نبرد رستم و اشکبوس و نیز داستان فرود سیاوش پس از کشته شدن اسب توس) پیاده بودن پهلوانان مایهی ننگ شمرده میشود، چنانکه در داستان فرود هم در آغاز گودرزیان با پرخاشجویی توس همداستان نبودند، اما هنگامی که فرود اسب سپهسالار، توس را میکشد و او شرمسار میشود، گودرزیان هم به نبرد میآیند و تا آن جا پیش میروند که رهام و بیژن (هر دو از خاندان گودرزیان) فرود را میکشند. اما استاد جنیدی به دلیل همداستان نبودنشان با این باور مینویسند: «چه جای ننگ است که خداوند، مردمان را پیاده آفریده است!»
6610:
روانش خرد بود و تن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
برای برافزوده بودن این بیت هم دو دلیل آوردهاند؛ نخست آن که گفتهاند: «روان دیده نمیشود که بتوان آن را با خرد سنجیدن»! بنده که منظور استاد را در نیافتم، دو دیگر دلیل ایشان این است: «تو گفتی.»!!!
استاد در پیشگفتارشان بر ویرایش، نگاهشان را دربارهی «تو گفتی» نوشتهاند و بر این باورند که چون روشن نیست که چه کسی به چه کسی گفته است، تو گفتی نادرست است. میدانیم که «تو گفتی» بند مانندگی (قید تشبیه) است چنانکه گویی، گویا و... نیز میدانیم که دانای ارجمند توس این بند را در بیتهای فراوانی از شاهنامه به کار برده است؛ استاد جنیدی هم با گشادهدستی همهی این بیتها را برافزوده دانستهاند.
خوانندگان گرامی - حتا اگر در رشتهای جز دانشهای انسانی دانشآموخته باشند - نیک به یاد دارند که در دوران دبیرستان «تو گفتی» را بند مانندگی میدانستند و نه فعل و فاعل که به دنبال گوینده و شنونده بگردیم.
6615:
به گیتی زخوبان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکی است
میدانیم که در زبان پارسی برای کاربرد صفت و فعل میان مرد و زن (مذکر و مؤنث) دگرسانی نداریم. استاد جنیدی نوشتهاند: «خوبان را برای دختران به کار میبرند و نه برای مردان.» آیا استاد جنیدی بر این باورند که در زبان پارسی هم باید همچون زبان تازی میان صفت و موصوف همسانی باشد؟ و یا به این دلیل که خوبان در ادبیات پارسی بیشتر برای معشوق به کار میرود، فردوسی حق نداشته است آن را برای مردان به کار برد؟
دو دیگر دلیل استاد برای برافزوده بودن این بیت را بدون هیچ بررسی و گزارشی در اینجا میآوریم: «(اندکیست) با جفت نیست همخوان نیست، زیرا که اگر جفت نیست، پس چنو زیر چرخ کبود (هیچ کس) نیست نه اندک است.»
6627:
یکی آن که بر تو چنین گشتهام
خرد را ز بهر هوا کشتهام
با دلیل نخست استاد که پیوند میان دو «لت» را سست دانستهاند کاری نداریم، اما دلیل دوم را بخوانید: «گشتهام را با کشتهام پسآوا نیست.»
اگر به کتابهای معتبر عروض و قافیه نگاه کنیم، قاعدهی شمارهی 2 قافیه این گونه است: یک مصوت به همراه یک یا چند صامت می تواند قافیه باشد، مانند چنگ و پلنگ، هژبر و ابر، سپهر و مهر، رخش و تاجبخش.
اما این قاعده یک استثنا هم دارد؛ اگر به پایان واژهی قافیه یکی از حروف الحاقی به قافیه، افزوده شود، یکسانی مصوت نخست اجباری نیست. با این تعریف «کشته و گشته»، «رفته و گفته»، و... پسآوا هستند.(11) سوگمندانه استاد جنیدی به دلیل بیتوجهی به این قاعدهی آشکار قافیه در شعر پارسی، بیتهای فراوانی از شاهنامه را برافزوده دانستهاند.
بار دیگر بر این نکته پافشاری میکنیم که حتا پسآوامند نبودن شعری در شاهنامه دلیل بر کنار گذاشتن آن نیست، برافزوده بودن بیت یا داستان باید به دلیلهای نسخهشناختی باشد.
6628:
اُ دیگر که از تو مگر کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار
داستان این گونه است: تهمینه نیمه شب به بالین رستم میرود و از او خواستار پیوند میشود، میگوید «یکی آن که بر تو چنین گشتهام» و نیز در دنبالهی سخن میگوید که دوست دارم از تو فرزندی داشته باشم (نشاند یکی پورم اندر کنار) از نگاه نگارنده که سخن روند منطقی دارد. استاد گفتهاند «بین این دو سخن (یکی آن که... و نشاند یکی...) هیچ پیوند نیست.» داوری را به خوانندهی آگاه وا مینهیم.
6655:
تو گفتی گو پیلتن رستم است
اگر سام شیر است و گر نیرم است
همان گونه که پیش از این هم گفتیم «تو گفتی» بند مانندگی است که سوگمندانه استاد همهی بیتهای دارای این بند را برافزوده دانستهاند.
میدانیم که درحماسهی ملی، خاندان نیرمیان، همه جهان پهلوان بودهاند و آوازهای بلند داشتهاند. استاد بر این باورند که «چون آنان سام و نریمان را ندیده بودند نشاید که کودک را به او مانند کنند.»
6657:
چو یک ماهه شد همچو یک سال بود
برش چون بر رستم زال بود
میدانیم که مبالغه یکی از آرایههای ادبی از جنس خیال است که بسامد کاربرد آن در رزمنامه سرایی (ادبیات حماسی) بسیار بالا است و چه بسا یکی از ویژگیهای رزمنامه کاربرد فراوان این آرایه است. استاد جنیدی چون مبالغه را نه اندرخور با خرد دانستهاند، بسیاری از بیتهای زیبا و بلند شاهنامه را برافزوده شمردهاند. از آن میان درباهی این بیت نوشتهاند: «گزافه سخن تا به کجا؟ که بر کودک یک ماهه را به رستم زال ماننده میکنند.»
پیش از این گفتیم که روشن نیست ایشان شاهنامه را شعر میدانند یا تنها یک متن تاریخی.(12)
6670:
سه یاقوت رخشان به سه مهره زر
از ایران فرستاده بودش پدر
در بیت پیشین میخوانیم «یکی نامه از رستم جنگجوی / بیاورد و بنمود پنهان بدوی»
استاد جنیدی نوشتهاند: «لت دویم بر هم ریخته مینماید.» آیا «از ایران فرستاده بودش پدر» در هم ریخته است؟ سخن از این روشنتر میشود؟ میگوید پدر از ایران برای او فرستاده بود!!!
6683:
چو روشن بود روی خورشید و ماه
ستاره چرا برفرازد کلاه
بیت در دنبالهی سخنان سهراب است که سرِ لشگرکشی به ایران دارد، دلیل استاد را ببینید: «لت دویم کودکانه است.»!!! میبینید تنها به این دلیل که سخن از نگاه ایشان کودکانه است بیت را باید از شاهنامهی فرودسی کنار گذاشت.(13)
6796:
چنین گفت گژدهم کای شیر زن
پر از غم بد از تو دل انجمن
استاد نوشتهاند: «اگر بر بنیاد رج 6717 گژدهم در آن زمان خرد بوده است، چگونه تنها کس که به نمایندگی از همهی مردم دژ سپید با گردآفرید سخن میگوید گژدهم است؟»
اگر در همهی ویرایش دقت استاد همین گونه بوده باشد که وای بر ما! در همهی فرهنگها و پژوهشها میبینیم گژدهم پیرمردی رزمدیده و فرمانده دژ سپید بوده است و گستهم فرزند خردسال او. در بیت 6717 هم میخوانیم: «هنوز آن زمان گستهم خرد بود / به خردی گراینده و گرد بود»
به راستی زمانی که چنین داوری نادرستی را میبینیم آن هم در پژوهشی که 30 سال از زندگی پژوهنده را صرف خود کرده است، چگونه میتوانیم دیگر داوریهای آن را با آسودگی بپذیریم؟
6801:
بخندید و با او به افسوس گفت
که توران از ایران نیابند جفت
استاد نوشتهاند: «بخندید در این رج با بخندید پیشین هماهنگ نیست.» نگارنده بسیار کوشید اما در نیافت که بخندید چگونه باید با بخندید هماهنگ باشد و چه زمانی بخندید با بخندید هماهنگ نیست.
سه بیت پیش از این میخوانیم: «بخندید بسیار گردآفرید / به باره برآمد سپه بنگرید» میبینید؟ فردوسی بزرگ حق نداشته است پس از یک بار به کار گیری «بخندید» در سه بیت پیش، بار دیگر این فعل را به کار برد.
6816:
چو برگشت سهراب گژدهم پیر
بیاورد و بنشاند مردی دبیر
البته استاد این بیت را برافزوده ندانستهاند اما به دلیل همان باور نادرست پیشین که گژدهم را از گستم باز نشناختهاند سخن فردوسی در لت نخست را این گونه اصلاح کردهاند: «چو بر گشت سهراب دژدار پیر»
6862:
ز گرز تو خورشید گریان شود
ز تیغ تو ناهید بریان شود
باز هم تصویرآفرینی با آرایهی مبالغه بدین زیبایی که استاد در توضیح برافزوده بودن آن نوشته اند: «گزافه...»
پیش از این دربارهی نگاه استاد به شاهنامه در جایگاه نوشتار تاریخی و نه شعر سخن گفتهایم.
6885:
از آزادگان این نباشد شگفت
ز توران چنین یاد نتوان گرفت
ما که در نیافتیم «یاد نتوان گرفت» چرا نادرست است که استاد جنیدی به همین و تنها به همین دلیل بیت را ناراست و برافزوده دانستهاند.
6940:
چو او رفت و آید سپاهی بزرگ
ابا پهلوانی دلیر و سترگ
استاد نوشتهاند «پهلوانی نادرست است، زیرا که پهلوان سپاه توران شناخته شده بود.»
میبینید گویا استا از یاد بردهاند که افزودن «ی» به پایان نام، تنها نشان دهندهی ناشناس (نکره) بودن نیست و میتواند «ی» یگانگی یا «ی» نسبت باشد. نیز کنار گذاشتن این بیت، پیوند میان سخنهای پیشین و پسین را میگسلد.
6965:
که شهر و دلیران و لشکر گمان
به دیگر سخنها برند این زمان
استاد نوشتهاند: «گُمان را با زَمان پسآوا نیست.»
ای کاش استاد ارجمند ما پیش از نوشتن این نامه، نگاهی به آیینهای قافیه میانداختند که ببنید «ان» پایانی گمان و زمان برای پسآوا بودن کافی است و دانای ارجمند توس یک صامت (م) افزون بر آن آورده است تا پسآوای شعرش استوارتر شود.
* * *
نگارنده را بنای آن بود که این داستان را تا پایان به همین شیوه بررسد اما از آن جا که تا همین بخش داستان هم نادرستیهای مهم این ویرایش یادآوری شدهاند و تا پایان داستان نزدیک به همهی دلیلهای استاد از همین دستاند و نیز حجم این نوشته از آن چه انتظار داشتیم فزونتر شده است، سخن را به پایان میبریم و بار دیگر میگوییم این نامهی ارجمند، پژوهشی در خور نگرش در پهنهی شاهنامهپژوهی است اما به هیچ روی نمیتوان آن را ویرایش (تصحیح) شاهنامه دانست؛ آن چه استاد جنیدی نوشتهاند گزیدهای است از شاهنامه که ایشان دوست میداشتند فردوسی این گونه بسراید.(15)
در پایان بار دیگر تلاشهای ارجمند و کوششهای بیچشمداشت استاد جنیدی را در راه شناختن و شناساندن و گسترش فرهنگ بشکوه ایرانی میستاییم و بر این امیدیم که سایهی ارجمندش سالیان سال بر سر ایراندوستان و شاهنامهپژوهان بماناد. ایدون باد و ایدونتر باد.(16)
پانوشتها
*این نوشتار همراه با ادب و فروتنی بیپایان پیشکش میشود به استاد گرانقدر «دکتر جلیل دوستخواه اصفهانی» که نگارنده، نخستین درسهای نقد دانشی و به دور از پیشداوری و سختاندیشی را از نوشتههای او آموخت.
1. از آن میان است:
· فردوسی، ابوالقاسم؛ داستان رستم و سهراب؛ با مقدمه، تصحیح و توضیح مینوی، مجتبا؛ مؤسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ چاپ دوم: 1369.
· انوری، حسن و شعار، جعفر؛ غمنامهی رستم و سهراب؛ نشر قطره؛ چاپ بیستم: 1378.
· رستگار فسایی، منصور؛ حماسهی رستم و سهراب؛ انتشارات جامی؛ چاپ چهارم: 1378.
· کزازی، میر جلال الدین؛ تند بادی از کنج (گزارشی از داستان رستم و سهراب شاهنامه)؛ انتشارات آیدین؛ چاپ نخست: 1386.
· و ...
2. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ به تصحیح خالقیمطلق، جلال، انتشارات مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی؛ چاپ نخست: 1386؛ دفتر دوم، رویههای 117 تا 179.
3. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ بر اساس چاپ مسکو؛ به کوشش حمیدیان، سعید؛ نشر قطره؛ چاپ پنجم: 1379، دفتر دوم، رویههای 169 تا 250.
4. فردوسی، ابوالقاسم؛ داستان رستم و سهراب؛ با مقدمه، تصحیح و توضیح مینوی، مجتبا؛ مؤسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ چاپ دوم: 1369، رویههای 1 تا 66.
5. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ به تصحیح دبیر سیاقی، سید محمد؛ نشر قطره؛ چاپ سوم: 1381، دفتر هفتم، رویههای 41 تا 127.
6. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه به تصحیح مل، ژول؛ انتشارت سخن؛ چاپ ششم: 1378، رویههای 359 تا 419.
7. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ چاپ بروخیم، دفتر دوم، رویههای 433 تا 520.
8. فردوسی، ابوالقاسم؛ شاهنامه؛ ویرایش جنیدی، فریدون؛ نشر بلخ؛ چاپ نخست: 1387، دفتر دوم، رویههای 422 تا 479.
9. در این نوشتار همهی بیتهای برافزوده (از نگاه استاد جنیدی) بررسی نشدهاند؛ چه بسا نگارنده با برخی دلیلهای ایشان همداستان باشد. نیز با بررسی همهی بیتها حجم این نوشته چند برابر حجم کنونی میشد. نگارنده به بررسی بیتهایی پرداخته که به باور او دلیلهای استاد جنیدی برای برافزوده بودنشان، نادانشمندانه است.
10. استاد در پیشگفتارشان بر پایهی این سخن انوری دربارهی دانای توس که «او خداوند بوده و ما بنده» شعر فردوسی را به دور از هر گونه نادرستی و سستی دانستهاند.
نگارنده نیک بر این باور است که دانای توس خداوندگار سخن پارسی است و شاهنامه نه تنها نامهی فرهنگ و منش ایرانی، که گرانسنگترین و هنریترین و فزونمایهترین و برینمایهترین سرودهی زبان پارسی در همهی زمانهاست، اما او را به دور از نادرستی در سخن نمیداند چنانکه خود فردوسی به ناتندرست بودن برخی بیتهای شاهنامه اشاره کرده است.
11. نگاه کنید به: وحیدیان کامیار، تقی؛ وزن و قافیهی شعر فارسی؛ مرکز نشر دانشگاهی؛ چاپ چهارم: 1374، رویههای 95 و 96.
12. استاد جنیدی در جایی نوشتهاند: «گمان میبریم شاهنامه تاریخ افسانهای و حماسی و مدون «ایران» است حال آنکه چنین نیست و شاهنامه از ابتدا تا سلطنت ایرج تاریخ آریائیان است و پس از ایرج و برنشستن منوچهر به سلطنت، تاریخ ایران است.» جنیدی، فریدون؛ زندگی و مهاجرت آریائیان؛ نشر بلخ؛ چاپ سوم: 1385، رویه 23.
13. با گرامیداشت و ستایش استاد جنیدی، نگارنده بسیار خرسند است که ایشان بنای ویرایش دیگر یادگارهای ادبی این مرز و بوم را ندارند؛ چه بسا در دیوان حافظ و بوستان سعدی و پنج گنج نظامی و ... نیز بیتهایی به رای ایشان کودکانه بنماید.
14. همین بیت را هم ایشان برافزوده دانستهاند به دلیلی که به باور نگارنده درست نمینماید، اما همان گونه که پیش از این گفتیم، در این نوشتار همهی بیتها را بررسی نکردهایم.
15. نکتهی دیگری شایان یادآوری است: ما 20 بیت از بیتهای برافزوده به باور استاد جنیدی را بررسیدیم. میدانید استاد خالقی مطلق (که تصحیح ایشان به گفتهی نزدیک به همهی شاهنامهپژوهان بهترین و گرانسنگترین (معتبرترین) ویرایش شاهنامه است) چند بیت از این بیست بیت را برافزوده دانستهاند؟ سه و تنها سه بیت.
16. از خوانندگان گرامی خواهش میکنم شاهنامهی ویراستهی استاد جنیدی را بردارند و این داستان را از آغاز تا انجام بدون بیتهای ناراست بخوانند. داستان بی سر و ته و نافهمیدنیای که خواندید، آن چیزی است که به باور استاد جنیدی سرودهی فردوسی است.
پس نوشت: نگارنده از همهی خوانندگان گرامی روزنامک برای آشفتگیهای نگارشی این نوشتار (بهویژه در پیوسته یا گسستهنویسی) پوزش میخواهد، این آشفتگی به سبب ناسازگاری نرم افزار word و نیز برخی مرورگرها مانند Firefox با واژهنگاری پارسی پیش آمده است.