| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
105
|
88/6/9 (18:32)
|
|
||
|
|
15
|
94
|
87/12/24 (13:04)
|
|
||
|
|
32
|
290
|
88/9/9 (22:48)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
90/3/1 (15:59)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/2/11 (15:31)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/6/27 (15:25)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/12/16 (10:23)
|
|
||
|
|
28
|
152
|
88/8/29 (08:56)
|
|
||
|
|
29
|
142
|
88/8/10 (11:40)
|
|
||
|
|
4
|
34
|
88/8/6 (00:01)
|
|
||
|
|
7
|
54
|
88/7/20 (21:55)
|
|
||
|
|
22
|
107
|
88/7/12 (14:54)
|
|
||
|
|
14
|
86
|
88/6/24 (17:06)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
88/6/23 (22:30)
|
|
||
|
|
16
|
120
|
88/5/17 (22:49)
|
|
||
|
|
14
|
47
|
88/5/15 (11:08)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/5/3 (22:23)
|
|
||
|
|
27
|
92
|
88/4/26 (11:37)
|
|
||
|
|
35
|
146
|
88/4/22 (13:09)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/3/21 (10:17)
|
|

با درود بر دوستان و سروران گرامی
در مورد جن، از آنچه می دانم چند چیز كوچك را اضافه كنم :
نخست آنكه اعراب، پیش از دین اسلام نیز جن را می شناخته اند و تا آنجایی كه بنده دریافتم، انواع بتهای آنان(صنم و وثن و ...) یا بتهای زبانزدی مانند هبل و لات و منات و عزی و .... همگی توصیفی از این دست نیروها و موجودات بوده اند. چون تصور كردن این گونه موجودات در هنگام نیایش یعنی جن و فرشته و ... برای آنها دشخوار بوده، از آنها جثه و تندیسی ساخته بودند و آنها را در كنار دیگر خدایان مورد ستایش قرار می دادند! قرآن نیز سخنش لا اله الا الله بوده، یعنی آنكه دیگر چیزهایی كه تازیان ستایش می كرده اند، قدرت ربوبیت ازشان سلب شده و ربوبیت و صفات خدایی تنها به الله محدود شده، الله (ال اله، یگانه معبود) برابر یهوه و اهورا در آیینهای دیگر است و ظاهرا این واژه نیز خود در زمان جاهلیت تازیان، بر سر زبان آنها بوده، چرا كه در این آیه : و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله (اگر از ایشان بپرسی چه كسی خالق شماست؟ هر آینه خواهند گفت : الله) روشن است كه تازیان پیش از اسلام نیز واژه الله را استفاده می كرده اند.
اما آن چیزی كه به نظر من می رسه و می تونه پیوند دهنده میان این سخن با ایران باستان باشه اینه كه در حدیثی از امام علی (ع) آمده :
لا تشرب الماء من ثلمه الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروه و الثلمه : از قسمت شكسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان ، روى دستگیره ، و قسمت شكسته مىنشیند.
با توجه به اینكه شیطان از جن است و با توجه به اینكه جاى شكسته ظرف ، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میكربهای بیماری زاست ، بعید به نظر نمىرسد كه جن و شیطان به مفهوم عام اینگونه موجودات را نیز شامل شود. هر چند شیطان و تعبیر شیاطین كه در قرآن فراوان كاربرد دارد، نشان می دهد كه برای نمونه وسوسه درونی و اندیشه زشت نیز جزو شیاطین(بیماری های روحی؟؟) هستند.
این مطالبی که بیان کردم، بیشتر سخنان استادان و کارشناسان متون اسلامی و قرآنی است، برای نمونه بنگرید به تفسیر نمونه شرح سوره جن، که در آنجا نیز تقریبا همین مطالب آورده شده است! یا باز بد نیست بنگرید به تفسیر المیزان اثر گرانسنگ علامه طباطبائی، که باز مطالب آنجا نیز تا حدودی نزدیک به همین سخنان است! ضمن اینکه در هیچ کجایی گفته نشده که جن همان میکروب است، سخن درست آن است که میکروب نیز می تواند دسته ای از جن باشد!! البته این مطلب نظر شخصی بنده نیست. نظر استادان و پزوهشگران متون اسلامی را بیان کردم.
با درود بر دوستان و سروران گرامی
در مورد جن، از آنچه می دانم چند چیز كوچك را اضافه كنم :
نخست آنكه اعراب، پیش از دین اسلام نیز جن را می شناخته اند و تا آنجایی كه بنده دریافتم، انواع بتهای آنان(صنم و وثن و ...) یا بتهای زبانزدی مانند هبل و لات و منات و عزی و .... همگی توصیفی از این دست نیروها و موجودات بوده اند. چون تصور كردن این گونه موجودات در هنگام نیایش یعنی جن و فرشته و ... برای آنها دشخوار بوده، از آنها جثه و تندیسی ساخته بودند و آنها را در كنار دیگر خدایان مورد ستایش قرار می دادند! قرآن نیز سخنش لا اله الا الله بوده، یعنی آنكه دیگر چیزهایی كه تازیان ستایش می كرده اند، قدرت ربوبیت ازشان سلب شده و ربوبیت و صفات خدایی تنها به الله محدود شده، الله (ال اله، یگانه معبود) برابر یهوه و اهورا در آیینهای دیگر است و ظاهرا این واژه نیز خود در زمان جاهلیت تازیان، بر سر زبان آنها بوده، چرا كه در این آیه : و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله (اگر از ایشان بپرسی چه كسی خالق شماست؟ هر آینه خواهند گفت : الله) روشن است كه تازیان پیش از اسلام نیز واژه الله را استفاده می كرده اند.
اما آن چیزی كه به نظر من می رسه و می تونه پیوند دهنده میان این سخن با ایران باستان باشه اینه كه در حدیثی از امام علی (ع) آمده :
لا تشرب الماء من ثلمه الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروه و الثلمه : از قسمت شكسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان ، روى دستگیره ، و قسمت شكسته مىنشیند.
با توجه به اینكه شیطان از جن است و با توجه به اینكه جاى شكسته ظرف ، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میكربهای بیماری زاست ، بعید به نظر نمىرسد كه جن و شیطان به مفهوم عام اینگونه موجودات را نیز شامل شود. هر چند شیطان و تعبیر شیاطین كه در قرآن فراوان كاربرد دارد، نشان می دهد كه برای نمونه وسوسه درونی و اندیشه زشت نیز جزو شیاطین(بیماری های روحی؟؟) هستند.
با درود می خواستم دو سوال البته تقریبا بدون ارتباط به این موضوع بپرسم یكی اینكه شیطان به چه معناییه و ریشه این واژه چیه؟ یكی دیگه هم ریشه واژه جهنم كه شنیدم یك واژه در اصل ایرانی بوده؟
خیر! جهنم ریشه ایرانی نداره، واژه جهنم را تازیان از واژه Ge Hinnom عبری كه در انجیل به صورت جهین آمده گرفته اند و برخی ها گمان دارند اصل واژه خود حبشی بوده باشد و معنای آن نیز دره هینوم است كه مكانی در اورشلیم (؟) یا شاید در حبشه(اتیوپی كنونی) بوده كه در آن بت مولوخ قرار داشته و در برابر آن آدمیان را قربانی می كرده اند و بدین سبب كلیمیان پیرو حضرت موسی (كلیمیان یكتاپرست) از دره هینوم نفرت داشته اند، بعدها این دره هینوم، در اندیشه نویسندگان تورات، تبدیل به مكانی برای عذاب گناهكاران در جهان مینوی شده است.
در مورد شیطان نیز نتیجه یگانه ای وجود ندارد، برخی ها مانند مولوی بلخی، آن را از ریشه شیطءمی دانند و این گونه نتیجه گرفته اند كه شیطان به معنای گردنكش و دیو گمراهی و وسوسه است، چون شیطان در برابر آفرینش و مقام انسان، گردنكشی و برتری جویی كرد، به این نام موصوف شد:
آنچه منصب می كند با جاهلان از فضیحت كی كند صد ارسلان؟
مهتری نفت است و آتش ای غوی ای برادر! چون بر آذر می روی؟
اسب سركش را عرب شیطانش خواند نه ستوری را كه در مرعی بماند
شیطنت گردنكشی بد در لغت مستحق لعنت آمد این صفت
{ مثنوی معنوی - دفتر چهارم }
با این دیدگاه، شیطان می تواند همان دیو اخلاقی (نخوت و غرور و اپر منشی) باشد كه از مال و منصب(آتش؟) بوجود می آید. منتها به نظر می رسه باز هم اصل واژه شیطان تازی نباشه و از ریشه شاتانای حبشی بوده باشد كه بعدها به زبان تازیان و عبریان راه پیدا كرده! همچون واژه آدم كه از ریشه آدمای عبری و آدامایا ی حبشی است و معنای آن خاك كشاورزی است، اصولا همه چیز از طبیعت ناشی شده و به طبیعت باز می گردد! بنابراین هیچ عجیب نیست اگر نامهای ما نیز اشاره ای به این حوادث و رویدادهای طبیعی داشته باشند.
با درود می خواستم دو سوال البته تقریبا بدون ارتباط به این موضوع بپرسم یكی اینكه شیطان به چه معناییه و ریشه این واژه چیه؟ یكی دیگه هم ریشه واژه جهنم كه شنیدم یك واژه در اصل ایرانی بوده؟
با درود بر دوستان و سروران گرامی
در مورد جن، از آنچه می دانم چند چیز كوچك را اضافه كنم :
نخست آنكه اعراب، پیش از دین اسلام نیز جن را می شناخته اند و تا آنجایی كه بنده دریافتم، انواع بتهای آنان(صنم و وثن و ...) یا بتهای زبانزدی مانند هبل و لات و منات و عزی و .... همگی توصیفی از این دست نیروها و موجودات بوده اند. چون تصور كردن این گونه موجودات در هنگام نیایش یعنی جن و فرشته و ... برای آنها دشخوار بوده، از آنها جثه و تندیسی ساخته بودند و آنها را در كنار دیگر خدایان مورد ستایش قرار می دادند! قرآن نیز سخنش لا اله الا الله بوده، یعنی آنكه دیگر چیزهایی كه تازیان ستایش می كرده اند، قدرت ربوبیت ازشان سلب شده و ربوبیت و صفات خدایی تنها به الله محدود شده، الله (ال اله، یگانه معبود) برابر یهوه و اهورا در آیینهای دیگر است و ظاهرا این واژه نیز خود در زمان جاهلیت تازیان، بر سر زبان آنها بوده، چرا كه در این آیه : و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله (اگر از ایشان بپرسی چه كسی خالق شماست؟ هر آینه خواهند گفت : الله) روشن است كه تازیان پیش از اسلام نیز واژه الله را استفاده می كرده اند.
اما آن چیزی كه به نظر من می رسه و می تونه پیوند دهنده میان این سخن با ایران باستان باشه اینه كه در حدیثی از امام علی (ع) آمده :
لا تشرب الماء من ثلمه الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروه و الثلمه : از قسمت شكسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان ، روى دستگیره ، و قسمت شكسته مىنشیند.
با توجه به اینكه شیطان از جن است و با توجه به اینكه جاى شكسته ظرف ، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میكربهای بیماری زاست ، بعید به نظر نمىرسد كه جن و شیطان به مفهوم عام اینگونه موجودات را نیز شامل شود. هر چند شیطان و تعبیر شیاطین كه در قرآن فراوان كاربرد دارد، نشان می دهد كه برای نمونه وسوسه درونی و اندیشه زشت نیز جزو شیاطین(بیماری های روحی؟؟) هستند.
در میان متون اوستایی ما نسكی داریم به نام وی دئو دات كه ساده شده آن وندیداد است! معنای آن نیز داد ِ ضد دیو یا قانون دوری از دیو است. دیو در ایران باستان به چیزهای گوناگونی گفته می شده، منتها منظور از دیو در اینجا، بیماری است! چه بیماری روحی و چه بیماری جسمی! برای نمونه دیوهای اخلاقی در اندیشه اشو زرتشت كه پنج دیو آز و نیاز و خشم و رشك و كین بوده اند یا دیوهای دیگری مانند بوشاسب = خواب سنگین، در یكی از بندهای همین دفتر باستانی می خوانیم كه :
ای درد به تو نفرین میكنم. ای مرگ بیهنگام به تو نفرین میكنم. ای سوختن به تو نفرین میكنم. ای تب به تو نفرین میكنم، ای سردرد، تبلرزه،مارگزیدگی به تو نفرین میكنم.
و راه غلبه بر تعدادی از این دیوها نیز در همانجا بیان شده :
از زیاد شدن گیاهان داروئی، ما بر دیو پیروز میشویم. زیاد شدن دیو را جلوگیری میكنیم. نیروی گیاهان داروئی برای امثال ما ای اهورامزدا، زورآور است.
بنابر این منظور از دیو، به طور كلی بیماری است!
پدیده های كیهانی و طبیعی، گاهی در درازای زمان و پس از نسلها، در خاطر مردمان به صورت یك رمز و راز و یك نام استوره ای باقی می مانند. اصولا بسیاری از چیزهایی كه ما گمان می كنیم، موجودات خاصی در گذشته بوده اند مانند اژدها و دیو و غول و ... اشاره به یك پدیده و رخداد طبیعی دارند!
مانند اژدها كه امروزه روشن شده است همان آتشفشان بوده، بنابراین اگر شیطان در برخی از كتابهای آیینی مانند تورات و انجیل، به صورت موجودی سم دار و شاخ دار كه آتش از كله اش بلند می شود و با خشم پای بر زمین می كوبد و همه را نابود می كند، تصویر شده، اما ما می دانیم كه در دیگر آیینها، این گونه نبوده و نیست! بلكه شاید بتوانیم شیاطین را برابر همان بیماری ها ، اعم از روحی و جسمی بگیریم. برای نمونه این كه شخصی حریص باشه، این یك بیماری روحی است كه آن شخص داره و باید تلاش كنه بیماری خودش رو مداوا كنه! البته بنده در این زمینه فتوا نمی دهم و تنها نظر شخصی خودم را بیان می كنم.
در سایر متون ایرانی نیز اشاره فراوانی به انسانهای نخستین و برخی جانوران باستانی و پدیده های طبیعی آن زمان مانند یخبندان های هولناك و بیماریهای ناشی از آن شده است. برای نمونه شاهنامه سخن از زمانی می كند كه بشر تنها حوادث آن دوره را سینه به سینه به یاد دارد و آن زمان خطی برای نوشتن نبوده است. اینها چزهایی است كه تنها با رمز گشایی از متون ایرانی می توانیم با آنها آشنا شویم و امیدواریم روزی همه ما بتونیم با میراث گرانقدر نیاكان به طور بایسته، آشنا شویم.
به نام خدا و با سلام خدمت شما و همه دوستان
یك توضیحی را بد نمی دانم درباره جن و سایر موجودات با توجه به مفهوم اسلامی آن دهم
از آیات قرآن به خوبى استفاده مىشود كه بر خلاف آنچه شما گفتید و مشهور است و آنها را از ما بهتران مىدانند ، انسان نوعى است برتر از آنها ، به دلیل اینكه تمام پیامبران الهى از انسانها برگزیده شدند ، و آنها به پیامبر اسلام كه از نوع بشر بود ایمان آوردند ، و از او تبعیت كردند ، و اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان كه بنا به تصریح قرآن آن روز از ( بزرگان ) طایفه جن بود(كهف - 50 ) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن مىباشد.
مىدانیم مردم عوام و نا آگاه خرافات زیادى در باره این موجود ساختهاند كه با عقل و منطق جور نمىآید ، و به همین جهت یك چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده كه وقتى كلمه جن گفته مىشود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مىشود از جمله اینكه آنها را با اشكال غریب و عجیب و وحشتناك ، و موجوداتى دم دار و سم دار ! ، موذى و پر آزار، كینهتوز و بد رفتار كه ممكن است از ریختن یك ظرف آب داغ در یك نقطه خالى ، خانههائى را به آتش كشند و از این دست موهومات.
اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود ، اصل مطلب كاملا قابل قبول است ، چرا كه هیچ دلیلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مىبینیم ، نداریم ، بلكه علماء و دانشمندان علوم طبیعى مىگویند : موجوداتى را كه انسان با حواس خود مىتواند درك كند ، در برابر موجوداتى كه با حواس قابل درك نیستند ناچیز است.
تا این اواخر كه موجودات زنده ذره بینى كشف نشده بود ، كسى باور نمىكرد كه در یك قطره آب ، یا یك قطره خون ، هزاران هزار موجود زنده باشد كه انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد.
و نیز دانشمندان مىگویند : چشم ما رنگهاى محدودى را مىبیند ، و گوش ما امواج صوتى محدودى را مىشنود ، رنگها و صداهائى كه با چشم و گوش ما قابل درك نیست بسیار بیش از آن است كه قابل درك است.
وقتى وضع جهان ، چنین باشد چه جاى تعجب كه انواع موجودات زندهاى در این عالم وجود داشته باشند كه ما نتوانیم با حواس خود آنها را درك كنیم