| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
105
|
88/6/9 (18:32)
|
|
||
|
|
15
|
94
|
87/12/24 (13:04)
|
|
||
|
|
32
|
290
|
88/9/9 (22:48)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
90/3/1 (15:59)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/2/11 (15:31)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/6/27 (15:25)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/12/16 (10:23)
|
|
||
|
|
28
|
152
|
88/8/29 (08:56)
|
|
||
|
|
29
|
142
|
88/8/10 (11:40)
|
|
||
|
|
4
|
34
|
88/8/6 (00:01)
|
|
||
|
|
7
|
54
|
88/7/20 (21:55)
|
|
||
|
|
22
|
107
|
88/7/12 (14:54)
|
|
||
|
|
14
|
86
|
88/6/24 (17:06)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
88/6/23 (22:30)
|
|
||
|
|
16
|
120
|
88/5/17 (22:49)
|
|
||
|
|
14
|
47
|
88/5/15 (11:08)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/5/3 (22:23)
|
|
||
|
|
27
|
92
|
88/4/26 (11:37)
|
|
||
|
|
35
|
146
|
88/4/22 (13:09)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/3/21 (10:17)
|
|
کورش بزرگ
دوستان گرامی
مقاله و مطالب جالب در مورد كوروش بزرگ را اینجا به اشتراك بگذارید.
با سپاس
(برای مشاهدهی کامل این مطلب از مرورگر فایرفاکس یا گوگلکروم استفاده کنید.)
همیشه با یک جست میپریدم روی دیوار خیالم و همان لبه منتظرش مینشستم. همین دیوار سیمانی جلوی پنجرهی اتاقم را میگویم که دیگر شک ندارم هر جای دنیا هم که برویم و هر خانهای هم که بگیریم، سهم ثابت پنجرهی اتاق من است. همیشه، همهی دلخوشیام این بود که بر روی دژ رؤیاییام، همین که یک بار زیر لب میگفتم: «جلوه کن در آسمان / همچو مهر جاودان»؛ آنسوی دشتهای دیرین را به سرعت درمینوَردید و خودش را پیشم میرساند. میدانست چقدر دوست دارم به او تکیه بدهم، نقاشیاش را بکشم و درددلها و رؤیاهایم را برایش تعریف کنم. میدانست چقدر دوستش دارم.
ولی مدتها بود که دیگر نمیآمد. اگر هم میآمد، خیلی دیر میآمد. افتان و نالان میآمد. هر روز که میگذشت، چشمهای درشت سیاهش کمرنگتر میشد. دیگر بهجای این که از شکوه سرگذشتها و زیبایی یادگارهای نیاکان و ماجراجوییهای استورهها برایم بگوید؛ گردن افراشتهاش را به سوی آسمان میگرفت و بدون این که حتا به یکی از «آخه چرا؟»های من پاسخی بدهد، پشت سر ِ هم میگفت: «... تخریب شد، ... خشک شد، ... در آتش سوخت، ... فروریختند، ... هزارهزارهزار قطع شدند...»
بار آخر که او را دیدم و باز هم ماجرا به اینجا رسید، سرم را پایین انداختم. خیلی ناراحت بودم. از این که هیچ کاری نمیتوانستم برایش بکنم، از او خیلی خجالت کشیدم. آن روز تلاش کردم به راهی فکر کنم تا بتواند او را به همه جا، از گوشهی میز تحریر دوستانم که از ایران دورند، گرفته تا کتابخانهها و دکورهای خانهها ببرد و کاربُردهای گوناگونی هم داشته باشد. راهی که باعث بشود از گوشهی موزهها و از میان انبوه خبرهای بد بیرون بیاید، و باعث بشود همه به یاد او باشند، نگذارند فراموش بشود ... شاید دنیا بتواند کاری برای او بکند. بعد، با خودم گفتم: «من میتوانم با همین برنامههای سادهی نرمافزاری رایانهام، «کاشیهای الکترونیکی» بسازم. خوب، البته که دستهای من خیلی ناتوانتر از آن هستند که بتوانند جلوهی بیهمتایش را نشان بدهند. و البته که کاشیهای الکترونیکی، آنقدر کوچکاند که نمیتوانند جلوی تخریب شدنها، خشک شدنها، در آتش سوختنها، فروریختنها، قطع شدنها و ... را بگیرند. دسترسی نداشتن به منابع خوب، امکانات کم، اطلاعات و دانستههای خیلی ناچیزم و بیمهارتیام هم که بماند. ولی من تلاشم را میکنم. شاید بتوانم نشان بدهم که ...»
و همه را برای سردبیر گرامی و مهربان روزنامک نوشتم. با تشویقها و دلگرمیهای ایشان، از شهریور ماه، کار روی پروژهام را آغاز کردم. اکنون با سپاس فراوان از «آقای لقمان گرامی» که به من اجازه دادند این طرح را در روزنامک ارائه کنم، بخش نخست پروژهام، «مجموعهی کوروش بزرگ» را تقدیم میکنم.
چند نکته:
· «هزار کاشی الکترونیکی»، پروژهای است دانشآموزی، آزاد و ساده. هدف من، هرگز فروش و استفادهی تجاری نیست.
· (درست است که میتوانستم از انبوه عکسهای گوناگون در سرتاسر وب، کپی بگیرم و با بیتوجهی از آنها استفاده کنم تا طرحهای متنوعتر و بیشتری آماده نمایم. ولی) من برای احترام به قانون کپیرایت؛ در تمام کاشیها، برای مضمون اصلی طرحها، فقط و فقط از تصاویر ویکیپدیا، با پیوند به صفحهی اصلیشان، استفاده کردهام. برای پسزمینهها نیز فقط و فقط از دو منبع استفاده کردهام: تصاویر پسزمینهی عمومی و رایگان برنامهی آفیس وُرد مایکروسافت، و الِمانهای تصویری وبگاه Scrapblog. من این پروژه را با گرفتن اجازهی کامل از وبگاه Scrapblog انجام دادهام.
· هر کاشی الکترونیکی، برای یک برگ کاغذ A4 – یکرو - تنظیم شده است. اندازهی تمامشدهی هر کاشی، حدود 11 در 11 سانتیمتر و پهنای 1.3 سانتیمتر است. تصویر یک نمونهی تمامشده را در آخر همین پُست میتوانید ببینید.
· هر کاشی الکترونیکی را میتوانید با کلیک بر روی پیوند کنار عکس آن بارگذاری کنید (بر روی دریافت فایل، کلیک کنید. در صفحهای که باز میشود، بر روی پیوندی که مقابل واژهی Download نوشته شده، کلیک کنید). سپس از فایل دریافتی، بر روی یک برگ کاغذ یا مقوای چاپگر A4، پرینت بگیرید. با توجه به راهنمای ساخت، دور آن را، از روی خطچینهای قرمز، با قیچی ببُرید. لبهها را تا کنید، چسب بزنید و در آخر، بر روی پایه بچسبانید. در صورت نیاز، میتوانید آنها را بهصورت سیاه و سفید، ولی بر روی کاغذ رنگی پرینت بگیرید.
· من در برخی از کاشیها، فضاهای خالی - متناسب با طرح - در نظر گرفتهام تا اگر کسانی دوست دارند آنها را بسازند و در مناسبتها به دوستانشان هدیه بدهند؛ جایی باشد برای نوشتن شاهبیت، تاریخ، پیام یا جملهای به یادگار. البته لازم است پیش از چسباندن و تکمیل کاشی الکترونیکی، متن دلخواه را نوشت تا تای کاغذ خراب نشود.
· من سعی کردم طرح کاشیهای الکترونیکی، ساده و راحت باشد تا چاپ، بُرش، تا و ساخت آنها برای همه امکانپذیر و آسان باشد.
بخش 1: مجموعهی «کوروش بزرگ» (شامل 20 کاشی الکترونیکی)
برای بزرگمردی که یاد ِ نامش، در گاهشمار رسمی جیبی کوچکم، خیلی خالی است.
1. «مجسمهی بالدار پاسارگاد، منسوب به کورورش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 375 کیلوبایت)
2. «منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، موسوم به استوانهی کوروش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 392 کیلوبایت)
3. «آرامگاه کوروش بزرگ، در پاسارگاد».

(دریافت فایل MS Word / حجم 358 کیلوبایت)
4. «کوروش بزرگ».

(دریافت فایل MS Word / حجم 378 کیلوبایت)
5. «مجسمهی بالدار پاسارگاد، منسوب به کورورش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 411 کیلوبایت)
6. «منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، موسوم به استوانهی کوروش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 415 کیلوبایت)
7. «آرامگاه کوروش بزرگ، در پاسارگاد».

(دریافت فایل MS Word / حجم 403 کیلوبایت)
8. «کوروش بزرگ».

(دریافت فایل MS Word / حجم 413 کیلوبایت)
9. «مجسمهی بالدار پاسارگاد، منسوب به کورورش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 233 کیلوبایت)
10. «منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، موسوم به استوانهی کوروش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 250 کیلوبایت)
11. «آرامگاه کوروش بزرگ، در پاسارگاد».

(دریافت فایل MS Word / حجم 251 کیلوبایت)
12. «کوروش بزرگ».

(دریافت فایل MS Word / حجم 257 کیلوبایت)
13. «مجسمهی بالدار پاسارگاد، منسوب به کورورش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 373 کیلوبایت)
14. «منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، موسوم به استوانهی کوروش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 373 کیلوبایت)
15. «آرامگاه کوروش بزرگ، در پاسارگاد».

(دریافت فایل MS Word / حجم 354 کیلوبایت)
16. «کوروش بزرگ».

(دریافت فایل MS Word / حجم 367 کیلوبایت)
17. «مجسمهی بالدار پاسارگاد، منسوب به کورورش».

(دریافت فایل MS Word / حجم 1.27 مگابایت)
18. «بخشی از استوانه (منشور) کوروش بزرگ»،
(از خط ۱۵ تا ۲۱ - که دربارهی دودمان وی و فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد، به خط میخی بابلی توضیح میدهد).

(دریافت فایل MS Word / حجم 340 کیلوبایت)
19. «پرچم کوروش بزرگ».

(دریافت فایل MS Word / حجم 236 کیلوبایت)
20. «کوروش بزرگ و یهودیان»، (تابلوی نقاشی اثر جین فاکت).

(دریافت فایل MS Word / حجم 191 کیلوبایت)
درود بر شما که چنین مسائلی را می شکافید، و یا دست کم درباره آن می اندیشید!

متن كامل استوانه حقوق بشر كوروش بزرگ : گزارش عبدالمجید ارفعی

. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)
2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.
3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود/>
4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند
5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس
6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)
7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.
9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.
10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،
11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت
13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران،[ به دست کورش شکست داده شوند.
14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد، خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.
15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام برمی داشتند.
17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد
18. همه ی مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،
21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که من (= کورش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،
23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.
24. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،
26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و
27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته
29. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها
30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.
از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan
31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).
32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -
باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،
35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.
37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)
38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و
39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،
40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]،آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،
41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [ [ را به انجام رسانیدم. ]
42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،
43. [ استوار گردانیدم .................................................................................... نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.
44. ............................................................................................................
45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.
منبع : پایگاه آریابوم

بزرگان در مورد کوروش بزرگ چه میگویند :
پروفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان:
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کوروش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراطوری چندین دهه ای ایران مایه ی شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.
دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی:
این پادشاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زرتشت بوده است. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نیک می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.
پروفسور آلبر شاندور:
شاهنشاهی ایران که پایه گذار آن کوروش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشونت پی ریزی نشد بلکه عکس آن درست است. زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد. پارسی ها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است. نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان می دهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند.
ژنرال سرپرسی سایکس:
مطالب کتاب مقدس تورات و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند که کوروش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می داشتند و «پدر» می خواندنش. ما نیز می توانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریایی که سرگذشت اش بر تاریح روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است.
ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه کوروش بزرگ:
من خود سه بار از این آرامگاه دیدن کرده ام و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آن چا بکنم و در هر سه بار این نکته را یادآورده شده ام که زیارت آرامگاه کوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. به راستی من در گمانم که آیا برای مردم آریائی(هندو اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیان گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهم تر باشد.
هرودوت- تاریخ هرودوت:
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کوروش مقایسه کند. از این رو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچ گاه به فراموشی سپرده نشود.
کوروش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند.
پروفسور گیریشمن- ایران از آغاز تا اسلام:
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کوروش سرداری بزرگ و نیکخواه بود. او آن قدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهرها را ویران نمی کرد و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران(مورخ فرانسوی):
تاکنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان می دارم که اسکندر و سزار و کوروش که سه مرد اول جهان شده اند، کوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاکنون در جهان کسی به وجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتاب های ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد که در تاریخ آن زمان که انسان ها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.
هارولد لمب دانشمند آمریکایی:
در شاهنشاهی ایران باستان که کوروش سمبل آنان است، آریایی ها درتاجگذاری به کردار نیک- گفتار نیک- پندار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.
گزنفون مورخ بزرگ یونانی:
ما در این باره فکر کردیم که چرا کوروش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از کودکی بوده است.
کوروش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. کوروش برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراطوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملت های ملغوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کوروش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود، او را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.
کنت دوگوبینو فرانسوی- ایران باستان:
شاهنشاهی کوروش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات می توان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.
نیکلای دمشقی:
کوروش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هرکس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.
پروفسور کریستین سن ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی:
شاهنشاه کوروش بزرگ نمونه یک پادشاه جوانمرد بوده است. این صفات برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده است. در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که این قوانین امروز بین الملل نام گرفته است.
ویل دورانت- تاریخ تمدن ویل دورانت:
کوروش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. به همین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان های بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامیدند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. کوروش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.
کلمان هوار- تمدن ایرانی:
کوروش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر تخت پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود ساخت. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. او پیرو دین یکتاپرستی زرتشت بود ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل نکرد.
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی:
کوروش همان ذوالقرنین قرآن است. او پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردم ایران و جهان هدیه داد.
اخلیوس(آشیل) شاعر نامدار یونانی- تراژدی پارسه:
کوروش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی



دکتر فیض اللهی وحید ابولبوزقور اعظم ، دکتریشون رو از کجا گرفتن اونوقت
| کورش از دیدگاه فریدون جنیدی | |
حقوق جهان در منشور کورش
اما باید نکته ای را هم درباره عنوانی که بر منشور کوروش نهاده اند بگویم، این که نام حقوق بشر پسندیده این منشور نیست. حقوق بشر به باور من ابزاری برای بهره برداری برخی کشورهایی شده که امروز بر جهان سلطه گری دارند کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه و اخیراً آلمان که ادعای حقوق بشر دارند خود بر ضد جهان و بر ضد بشر حرکت می کنند. ما امروز نه به حقوق بشر که به «حقوق جهان» نیازمندیم. انسان چگونه می تواند برای خود حقی بپندارد در حالی که حق تمامی اجزای جهان را نادیده می گیرد. چگونه می توان شعار حقوق بشر داد در شرایطی که قدرت ها دارند، زمین، آسمان و تمامی اجزای جهان را در میانه هیاهوی پر از آزار و ستم و آتش و دود و خاکستر دفن می کنند. جهان به نظمی پایدار بر اساس «حقوق جهان» نیازمند است، حقوقی که برای تمام اجزای جهان ارزش قائل باشد. کوروش و حکومتگری او نمونه خوبی برای بازخوانی قدرت ها و حکومت هاست، نام و روشی که در طی قرن ها مورد توجه افراد و تاریخ ها قرار گرفته است. |
|
کوروش یک تضاد بود. کسی که برای نخستین بار ایدهی «رواداری و سازش» با ادیان و اندیشه را به دست میداد. از همین روی بود که تمامی ادیان و فرهنگ های جهان نیز او را در وجدان خود به یاد سپردند و امروزه هر یک از دریچهی دید خود بدو مینگرند و بر خود می بالند.
ما نیز در این جستار برآنیم تا یک بار دیگر حافظهی ادیان را پیرامون این چهرهی جهانی بررسی کنیم.
کوروش به روایت معارف اسلامی
سالیان بسیار دانشمندان و مفسران قرآن را گمان بر آن بود که چهرهی قرآنی «ذوالقرنین» که بارها به آن اشاره شده (سوره الکهف، آیات 18 تا 28) در حقیقت اسکندر مقدونی است، اما این همانی و برابری اسکندر مقدونی با چهرهی قرآنی «ذوالقرنین» که در قرآن گرامی از او به بزرگی یاد شده هیچگاه به اثبات و ایستایی نرسیده است.
یکی از بزرگترین نشانههای رفتاری ذوالقرنین همان مهربانی و بخشندگی او در جهانداری است که جدایی و ناهمگونی بسیاری با کردارهای خشونت آمیز و ویرانگر اسکندر در تاریخ دارد؛ تا آنجا که حتی دفترهای یونانی و لاتین (همچو کالیس تنس دروغین) نیز که او را به یک موجود آسمانی و حکیمانه دگرگون کردهاند، به سنگدلی، بی رحمی و شهوترانی او اشارههای بسیار دارند.
به روایت بسیاری از پژوهشها چهرهی آسمانی ذوالقرنین همچنین می تواند نزدیکی بسیاری با کسانی همچو: «شی هوانگ تی» (امپراتور چین در سدهی سوم ق.م) و «داریوش نخست هخامنشی» (سدهی پنجم ق.م) نیز داشته باشد.
تا آنکه شادروان «مولانا ابوالکلام آزاد» (درگذشتهی 1337) دانشمند نامدار، وزیر فرهنگ هند و از یاران مهاتما گاندی (رهبر هند)، برابر با بررسی های چندین ساله و پژوهشهای تاریخی در گزارش بخشهایی از قرآن مجید، برای نخستین بار این نگرش را آشکارا ساخت که چهرهی قرآنی «ذوالقرنین» کسی جز «کوروش هخامنشی» نیست! اما پس از پژوهش ارزشمند شادروان ابوالکلام آزاد، برای نخستین بار چهرهی راستین ذوالقرنین روی نمود و بسیاری از پژوهشگران و مفسرین قرآن با آن هماهنگ گشتند.
ابوالکلام آزاد به هنگام بررسی و تفسیر «سورهی کهف» دریافت که همسانی بسیاری میان ذوالقرنین با یک چهرهی تاریخی دارد. او برابر با سنجش چهرهی قرآنی ذوالقرنین با یک شخصیت تاریخی، به دستمایه ها و مدارک بسیاری دست یافت که بر پایهی آن آنها رفتار و کنش و نبردهای ذوالقرنین نزدیکی بسیاری با گونهی لشکرکشی، کشورگشایی و رواداری، آزادی خواهی و بزرگ منشی «کوروش بزرگ» (بنیانگذار امپراتوری هخامنشی) دارد.([1])
شادروان علامه طباطبایی (نگارندهی تفسیر المیزان) یکی از برترین مفسران قرآن در روزگار ما، پس از روایت گفتار ابوالکلام پیرامون ذوالقرنین چنین مینویسد: «. . . . این بود خلاصهای از کلام ابوالکلام، هر چند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری، انطباقش با آیات قرآنی روشنتر و قابل قبولتر است . . . . »([2])
ابوالکلام آزاد در روند یک گفتار علمی که در ایران به وسیلهی استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی ترجمه و ویرایش گشته([3])، بر آن است که تمامی نشانه های اخلاقی و کردارهای تاریخی این چهرهی قرآنی، وابسته به کسی جز کوروش بزرگ نیست که با روایتهای تورات و گفتارهای یونانی نیز برابری تمام دارد.
از دانشمندان اسلامی مانند: محمد بن جریر تبری، اسماعیل بن کثیر بصری، احمد نسائی خراسانی مصری و امام احمد بن حنبل بغدادی چنین روایت شده است که یک نفر از یهودیان یا قریش از حضرت (پیغمبر اسلام) پرسیدند که دربارهی پیغمبری که خداوند تنها یک بار در تورات از او نام آورده، خبری بازگو. حضرت گفت: کدام پیغمبر؟ گفتند: «ذوالقرنین».
در سورهی کهف (آیات 83 تا 98) از پروردگار به پیغمبر اسلام(ص) دربارهی ذوالقرنین سخنانی در قرآن گرامی آمده که بخش هایی از آن را میخوانیم: «(آیهی 83) از تو دربارهی ذوالقرنین میپرسند، بگو: اکنون دربارهی او با شما سخن خواهم گفت (84): ما او را در زمین پادشاهی دادیم و راه هرکاری را به او بنمودیم.(85) پس راهی را پی گرفت.(86) تا آن جا که فرودگاه خورشید است و چنان می نماید که خورشید در چشمهای که آب تیره رنگ (لجن آلود) دارد فرو میرود، در آن جا مردمی یافت. به او گفتیم اکنون می توانی دربارهی آن ها به عذاب و ستم رفتار کنی و یا این که در میانشان به رفتار نیکو گرایی.(87) گفت کسی که بیداد کرد زود خواهد بود که عذاب بیند و پس از سوی خدای نیز در کار او گشایشی حاصل . . . (92) پس راهی (دیگر) را پی گرفت.(93) تا رسید به جایی که میان دو دیوار عظیم بود و در آن جا قومی یافت که زبان نمیفهمیدند،(94) آن قوم گفتند: ای ذوالقرنین. یأجوج و مأجوج در این سرزمین دست به ویرانی و تباهکاری زدهاند، پول و مال لازم در اختیار تو مینهیم تا میان ما و ایشان سدّی بنا کنی.(95) گفت: خدای آنقدر به من توانایی داده که از مال شما بینیازم فقط به نیروی بازو مرا یاری کنید تا بین شما و آنها دیواری بپا کنیم.(96) تختههای آهن بیاورید آنقدر که بتوان با آن دو کوه را بهم برآورد، پس گفت آنقدر در آن دمیدند تا همچو آتش گردید و بعد به کمک آب آن را به شکل مطلوب درآورده سدّ را ساختند. (97) آن قوم –یأجوج مأجوج- نمیتوانستند از آن بگذرند یا در آن رخنه ایجاد کنند.(98) ذوالقرنین گفت این خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خدای فرارسد، آن را ویران خواهد ساخت خواست و وعدهی خدا حق است.»
کوروش و یهودیت
«در عهد عتیق» (تورات) بخشی با نام «سِفْرِ دانیال» نبی است که در حقیقت کارنامه و رویاهای او پیرامون پایان دادن بردگی یهود در بابل به وسیلهی یک رهایی بخش و مسیحای آسمانی است که آن رهایی بخش کسی جز کوروش هخامنشی نیست. اما ویژگی چهرهی کوروش در عهد عتیق سِفْرهای دیگری از تورات نیز هست که آشکارا نمایانگر آسمانی دانستن او در ادبیات سامی به شمار می روند.
در سِفْر «یشعیاه» آشکارا نام کوروش را به آوای عبری: «خورش» میبینیم. یهودیان برآنند که سد و شصت سال پیش از کوروش، سِفْرِ یشعیاه به نگارش درآمده و در آن از پیدایی یک رهایی بخش (ناجی) که همانا کوروش است، سخن گفته میشود. در کتاب «یشعیاه» نخست از ویرانی «اورشلیم»(بیت المقدس) به وسیلهی فرمانروایی بابل یاد میشود و سپس از آبادانی دوباره و بازسازی آن سخن میرود و در این میان دربارهی «خورس»(کوروش) چنین میگوید: «خدای نجات دهنده میفرماید . . . اورشلیم از نو بنا خواهد شد و شهرهای یهود مجدداً آبادان خواهد گردید، من خانه های ویران آن را برای بار دوم از نو بنا خواهم کرد»(44 – 28)
«دربارهی خورس (کورس = کوروش) می گویم که او برآورندهی رضایت و خوشنودی من است . . . خداوند دربارهی جایگاه مسیح خود، خورس می فرماید: من دست او را گرفتم تا ملت ها را در حیطهی اقتدار او درآوردم و از جنگ پادشاهان خونخوار نجات دهم، دروازه پشت سر هم بروی او باز شد. آری، من همه جا با توام و همه جا ترا در راه راست راهنما خواهم بود. دروازه های آهنین شکسته و خزائن مدفون و گنج های پنهان به دست تو خواهد افتاد، همهی این کارها به دست تو خواهد شد، تا بدانی که من، یهوه، که ترا به اسمت خواندهام، خدای اسرائیل می باشم.» (45 – 1)
در جایی دیگر از همین کتاب، کوروش با پاژنام (لقب): «عقاب شرق» خوانده میشود: «هان! نگاه کنید. من عقاب شرق را فراخواندم. من این مرد را که از سرزمین دور می آید و خشنودی مرا فراهم می کند فراخواندهام»(46: 11)
اما دومین بخش (سِفْر) از تورات که به رهایی عبرانیان از زیر ستم بابل سخن به میان آمده کتاب «یرمیاه» است. پیروان یهود برآنند که این کتاب شصت سال پیش از برآمده کوروش به نگارش درآمده و در آن چنین میخوانیم که:
- «نترسید و در میان مردم ندا در دهید، بگویید که بابل را گرفت: بعل (بت مشهور بابل) دچار بلا گردید. مردوک به حیرت افتاد، تمام بت ها پراکنده شدند. زیرا از شمال نزدیک (ایران)، قومی به سوی بابل روانه است که بابل را زیر و رو خواهد کرد آن چنان که بشری در آن یافت نشود.» (یرمیاه 50: 1)
- «خداوند گوید، پس از آن که هفتاد سال از زمان اسارت بابل گذشت، بسوی شما خواهم آمد، مرا بخوانید به شما جواب خواهم گفت، بیاد من افتید مرا خواهید یافت، بندها را خواهم گسست، به سرزمین هایتان خواهم آورد.» (39: 1)
- «خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت و گفت کوروش پادشاه فارس چنین می فرماید: یهوه خدای آسمان ها جمیع ممالک زمین را به من داد و امر فرموده است که خانهای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم.»(عزرا، باب اول، 7 – 11)
- «کوروش پادشاه ظروف خانهی خداوند را که نبوکد نصر آن ها را از اورشلیم آورده و در خانهی خدایان خود گذاشته بود بیرون آورد . . . و به ششبصر رئیس یهودیان سپرد . . . و ششبصر همهی آن ها را با اسیرانی که از بابل به اورشلیم می رفتند برد.»(عزرا، باب اول، 7 – 11)
پیدایی کوروش و آزادی و بازسازی قوم یهود پس از هفتاد سال بندگی دهشتناک، به وسیلهی او رخنهی بسیار ژرفی در پیشرفت فکری این قوم گذارد تا آن جا که:
«از این زمان در عقاید ملی یهود دو تخیل اساسی به وجود آمد: اول آن که این قوم، قوم برگزیدهی خدای هستند، دو دیگر آن که هر موقع مصیبت و ذلتی پیش آید خداوند کسی را برای نجات آنها خواهد فرستاد. از تخیل اول، نظریهی برتری نژاد؛ و از تخیل دوم، نظریهی ظهور نجات دهنده و مسیح برای آن ها پدید آمده بدین طریق همه ایمان پیدا کردند که به محض این که بلا و خرابیی دچار خود و کشور آن ها گردد، رحمت خداوندی شامل آن ها شده و نجات دهندهی موعود کشتی آن ها را به ساحل سلامت و امان خواهد رساند.» ([4])
--------------
چهرهای که در ادبیات عبرانی از کوروش هخامنشی دیدیم بیگمان خود به نیکی یادآورنده و همانندهی نقش بلند «ذوالقرنین» (در عبری: لوقرانیم) در قرآن است. همچنین بر هر کارآشنایی آشکار است که تمامی رویدادهایی که در بالا (بخشهای تورات) همچو: اسارت قوم یهود در بابل، ویرانی اورشلیم، گشودن بابل و شکست فرمانروایی بابل به وسیلهی کوروش (مسیح یهود)، و بازسازی اورشلیم خواندیم، همگی برابر با رویدادهای راستین تاریخی است که تمامی سالنامههای بابلی و تاریخهای یونانی لحظه به لحظهی آن را با گسترش و وسواس بسیار بررسی کردهاند، برابر با گزارشهای: هرودوت، گزنفون و کتزیاس: «بختالنصر» یا «نبوکدنصر» (واژهی بابلی – نبوکودوری نصر = ای نبو، مرزهای مرا بپای) نام پادشاه بابل است که در دو دورهی 597 پیش از مسیح و بار دوم چند سال پس از آنان به فلسطین لشکر کشید و با این که از سوی مصر کمکی به اسرائیل شده بود، اما در 586 پیش از مسیح شکست سختی برای یهود به شمار رفت و بیتالمقدس گشوده شد و بختالنصر جوانان یهودی را: «در خانهی مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان و دوشیزگان و پسران و ریشسفیدان دلسوزی نکرد. او کاسهها و سفالینههای خانهی خدا را از بزرگ و کوچک، خزانههای خانهی خداوند، گنجهای پادشاه و سرورانش را به تمامی به بابل بُرد و خانهی خدا را سوزانید و حصار شهر را ویران کرد و کاخها را به آتش کشید و ماندهی مردمان را به بابل برای اسیری برد که ایشان تا زمان فرمانروایی پادشاهان پارس (کوروش و...)، او (بختالنصر) و پسرانش را بنده بودند.» (تورات، کتاب دوم، تواریخ ایام، باب 36)
همراستا با ادبیات یهودی، تاریخنگاری یونانی و به ویژه هرودوت نیز برآن است که مردمان بومی بابل نیز همچو یهودیان از ستم و دشواری زندگی در فرمانروایی بختالنصر به تنگ آمده بودند و همچنان در انتظار رهاییبخشی که پیش از آن نامش را همراه با نام امپراتوری پارس و چیرگی بر کروزوس (پادشاه لیدیا) شنیده بودند و در اندیشهی این که آیا او برای آنان نیز نقش یک ناجی را خواهد داشت؟ و یا آیا با آنان نیز همچو لیدی با مهربانی و سازش رفتار خواهد کرد؟
بابل به وسیلهی سپاهیان کوروش گشوده میشود، و فرمانروایی کوروش بر بابل در میان جشن و پایکوبی ستمدیدگان و بدون خونریزی برگزار میگردد (538 پیش از مسیح).
در همین روند آلبرت شاندور (تاریخنگار و خاورشناس فرانسوی) چنین نوشته است: «کوروش امپراتوری خود را بر اساس خشونت که دیر یا زود فاتح موقتی را مورد غضب ملت مغلوب قرار میدهد و از کشور میراند بنا نکرد، و حقوق ساکنان بابل و ارزش تاریخی گذشته و مفهموم عالی تمدن آن را تصدیق کرد. در بامداد پیروزی بزرگی که هر فاتح در برابر درخشندگی و جلال آن غره می شود، کوروش در نهایت فروتنی و رحم و شفقت رفتار کرد، و این رفتار سرشار از بزرگی و عظمت بود . . . قوم یهود انتظار داشت که کوروش به انتقام کشور اسرائیل، بابل را زیر و رو کند، ولی چنین نشد و بابل ویران نگردید.»([5])
یاری نامه:
1. پاسارگاد، پایتخت و آرامگاه کوروش هخامنشی (ذوالقرنین)، شادروان علیسامی، نشر نوید شیراز، 1375
2. کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهی محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، 1375
[1]- برای آگاهی بیشتر بنگرید به : آزاد، 1375
[2] - تفسیرالمیزان، ترجمهی موسوی همدانی، ج26، 311
[3] - همان
[4] - کوروش کبیر (ذوالقرنین)، ابوالکلام آزاد، ترجمهی ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش،1375، رویهی 187 تا 188
[5]- کوروش کبیر، آلبرت شاندور، ترجمهی هادی هدایت، نشر دانشگاه تهران، 1335، رویهی 194
از دیرباز اندیشمندان و بینشوران جهان که به زیر سایهی امن امپراتوری هخامنشی به گردشگری و سفر و پژوهش میپرداختند، خود را به هرگونه وابسته به قانونی میدیدند که بانی و بنیانگذار آن کوروش بزرگ بود. نیز بسیاری از دستگاه های سیاسی جهان باستان پس از او از دستگاه و سیستمی پیروی میکردند که زادهی اندیشهی او و پیشینهی فرهنگی پیش از او (خشثره وئیریه = شهریور = شهریاری آرمانی = آرمانشهر) و جهان بینی مزدیسنا است.
«شیوهی حکومت و دربار شاه شاهان ایران الگویی برای دربار و فرضیهی حکومت «چندراگوپتا مایوریا»([1]) (حدود 293 – 322 پ.م) در هند و «شیه هوانگ تی»([2]) (حدود 206 – 221 پ.م در چین درگذشت) بود. در کتاب هندی «آرتاشسترا»([3])، «کتاب هنر دست یابی به اهداف»، اثر «کایوتیلیا»([4]) که به اختصار به شیوهی حکومت استبدادی چندراگوپتا مایوریا می پردازد، از الگوی شاه شاهان گَرته برداری شده است. همتای چینی آرتاشسترای هندی، «شانگ تزو»([5])، «کتاب خداوند شانگ» است. این دو اثر رونویسی از خصوصیات الگوی شاه شاهان پارسیاند که در همهی آرمان مشرق زمین به صورت الگوی قطعی شیوه ها و پیروزی های سیاسی در آمده و حتا تا به امروز نیز اعتبار خود را حفظ کرده است.»([6])
اما در این میان، بیش از همه این فلاسفهی هلنی هستند که ناخودآگاه شیفته و وامدار شهریاری هخامنشی و اندیشهی کوروش می شوند.
«اکسنوفانون»(گزنفون)([7]) حکیم برجسته و تاریخنگار یونان باستان گفتاری بلند و کتابی ارزشمند را با نام «کوروش نامه» (= سیروپدیا = cyropédie = پرورش کوروش)([8]) یا سرگذشت و کارنامهی کوروش بزرگ به نگارش درآورد و در آن به بررسی کارها و گشایش های کوروش و ستایش رفتار و اندیشهی او پرداخت. در این کتاب گزنفون در دیدگاه یک فیلسوف از کوروش یک چهرهی فلسفی و حکیمانه به دست می دهد.
همچنین: «گزنفون در کتاب «آئین خانه داری»(oceonomicus) به اوضاع اجتماعی ایران باستان و تقسیم جامعه به سه طبقه، بر حسب کارهایی که آن مردم بر عهد داشتند، اشاره می کند و این نظام را می ستاید. در جایی دیگر اشاره شد که افلاطون نظام «یکه شاهی» ( (monarchyرا بهترین نوع حکومت می شمارد . . . توجه افلاطون در این مورد به اصول ملکداری ایرانی و آرمان های آن وقتی به روشنی آشکار می گردد که سخنانی را که وی در رسالهی «سیاستمدار» (politicus – 301 – 3) از قول سقراط جوان و بیگانهی الئیایی باز می گوید، . . .» ([9])
یارنامه:
1- شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، فتحالله مجتبایی، نشر انجمن فرهنگ ایران باستان، 1352
2- تاثیر فرهنگ و جهان بینی ایرانی بر افلاطون، استفان پانوسی، انجمن شاهنشاهی فلسفهی ایران، 2536
[6]- اساطیر ایران و ادای دین، ژوزف کمبل، ترجمهی ع.ا. بهرامی، نشر روشنگران و مطالعات زنان، 1381، رویهی 62
۷- (445ق.م – 354 ق.م) اکس نوفانون، فیلسوف و سردار یونانی و شاگرد سقرات، زادهی دهکدهی کوچکی به نام «ارخیوس». : xenophon
[8]- پرورش کوروش، سیرت کوروش کبیر (ترجمهی فارسی از: ع. وحید مازندارنی)، نیز بنگرید به: کوروش نامه، گزنفون، ترجمهی رضامشایخی، نشر علمی و فرهنگی،1380، و نیز : Xenophon,Cyropaedi(the Education of cyrus), Translated by Henry Graham Dkyans, Globusz Publishing, berlin.
[9] - شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، فتح الله مجتبایی، نشر انجمن فرهنگ ایران باستان، 1352، رویهی 154
« منم كوروش، شاه جهان . . . . . »
شاید بهترین و آشکارترین سرآغاز را پیرامون نام این شاه بزرگ از زبان خود او میباید دانست. او خود را کوروش مینامد. متنی كه شاید بهترین سند دربارهی شاهی است که پیرامون سرگذشت و سرنوشت نامش سخن خواهیم گفت.
به راستی چرا این واژه، یکی از ناشناختهترین نامهایی است که تا کنون زبانشناسی معنی آشکاری برای آن نیافته است؟!
این نام در سنگنبشتههای پارسی باستان (میخی هخامنشی): كورو وكورَئوش، در سنگنبشتههای بابلی (گاهنگارهای نبونئید): كوروش و در كتیبه های ایلامی نام این پادشاه را كوراش نوشتهاند.
در زبان سرزمینهای گوناگون نیز واژه های بیشماری از نام كوروش را می بینیم.
در زبان یونانی كورُس و كیرُس (kyros) و یا سیریوس به چَم كسی كه موی به هم بافته و پیچیده (پیچیده مو) داشته باشد و همین واژه با دوگانگی تلفظ در زبان فرانسه سیروس نام گرفته است.
در این جا بهتر است اشاره كنیم كه: «مهمترین کرهی آسمانی در مصر قدیم سیریوس (sirius) بود زیرا که هنگامی که این ستاره در بلندترین نقطهی خود در آسمان قرار میگرفت، مصادف با زمان طغیان سالیانهی رود نیل میشد. این کره گاهی به منزلهی الههی ایسیس و زمانی به منزلهی یک گاو ماده در هنر مصر ظاهر میگردیده است.»
آشیل (آیسیخولیوس) تراژدیسرای برجستهی یونانی می نویسد: پارسها به خورشید كوروش می گفتند و كوروش را برگرفته از واژهی هور (خور) میداند، اگر چه این دیدگاه رنگ و بوی افسانهای نیز دارد.
دیدگاه دیگر را سایس (sayce) در كتاب «the ancient empires of the east» بیان میدارد كه: كوروش به زبان انزانی به چَم چوپان است.
همچنین نام كوروش در روایات اسلامی به گونههای: كیرُش، كی ارش آمده و پادشاهی غیلمی (ایلامی؟) به شمار آمده است.
مورخین سده های اسلامی این نام را چنین انگاشته اند: ابوالفرج بن عبری در مختصر الدول- كورُش، ابوریحان در آثار الباقیه بنا بر مدارك غربی نیز او را كورُش می نامد. مسعودی در مروج الذهب وی را كورُش، ابو جعفر محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوك او را كیرُش مینامد و لقب سپهبد بابل را به وی میدهد.
ابن اثیر در تاریخ كامل خود وی را كیرُش و حمزهی اصفهانی در تاریخ سنن ملوك الارض و الانبیاء وی را كوروش مینامد و در ادامه بیان می دارد كه: كی اردشیر را همان می دانند كه اسرائیلیان گویند بهمن است و در اخبار آنان به كوروش تعبیر شده و ما می دانیم كه حروف «واو» در برخی از گویشهای مناطق و نواحی ایران نیز (همچو لهجههای جنوبی) گاهی به یاء دگرگون میشود، چنانكه خون را خین و دور را دیر گویند، و به همین دلیل كوروش نیز در نوشته های كهن (كی رش، كی ارش) نگاشته شده كه گونههای درست آن است.
اندیشههای قومی یهود درباره ی نام كوروش و پاژنام سامی او (ذوالقرنین):
این واژه در در تورات به گونهی كورُش و یا كورِش است.
یشیعاه كوروش را به «راعی و شبان خدا و مسیح او» نام می دهد و اشاره می كند كه،
كوروش خواستِ خداوند را اجرا كند. باور قومی یهود در این باره بنا به استناد متون مقدسهی خود، كوروش را ذوالقرنین پنداشته و پدید آمدن او را برابر نوید پیشین پیغمبرانشان درست و راست میدیدند. بر پایهی آنچه تاكنون یاد كردیم، روشن است كه خواستهی پرسش یهود از ذوالقرنین همان كوروش بوده است و كلمه ی (لوقرانائیم) را لقب او قرار داده است.
ابوالفتوح رازی دربارهی ذوالقرنین اشاره می كند: «خلاف كردند در آن كه او را چرا ذوالقرنین خواندند. بعضی گفتند برای آنكه پادشاه مردم و پارس بود و بعضی گفتند برای آنكه بر سرش مانند دو سرود بود و بعضی گفتند برای آنكه بر سر او دو گیسو بود.»
در این باره استرابون اشاره می كند كه: نام كوروش پیش از سلطنت، كلمه ی دیگری بوده و پس از مدتی آن را دگرگون ساخته است. وی بیان می كند: نام شاه در آغاز «آگراداتس» agradates بود، سپس او نام خود را برگردانیده، نام رود (كور) را كه در نزدیكی تخت جمشید (پرسپولیس) جاری است، جایگزین كرده است. این گفته ی استرابون درست به اندیشه نمیآید، زیرا دو نفر از اجداد كوروش، چنانكه بالاتر اشاره شد، همین نام را داشتند و دیگر گمان این است كه نام رود نوشته شده اسم كوروش (كر) باشد. اما دربارهی این که نام كوروش پیش از فرمانروایی، «آگراداتِس» بوده، باید گفت: این نام میتواند برنشست از واژهی « آگرا » agra باشد كه در زبان های هندو اروپایی به چَم «پیش و ابتدا و جلو» است و بنابراین اگر پاره دوم واژه را (دات) فارسی بدانیم كه چَم «قانون و عدل و داد» می دهد، كلمهی آگراداتس درست برابر همان كلمهی پیشداد میشود.
همچنین میتوانیم بگوئیم كه واژهی آگراداتس به چَم فرزند نخست میدهد و نخستین فرزندی كه برای خانوادهی كامبیز به دنیا آمده، این نام را به او داده اند. هم چنان كه ما امروز فرزند نخست را (اَكبَر=بزرگتر) نام می گذاریم و این گزاره برای كودكی كه هنوز نام و نشانی ندارد و قانون و نوآوری ننهاده است، مناسبتر می نماید.
البته گمان دیگری هم كه وجود دارد و آن است كه این نام پیوندی از كلمه ی (آگیرا= آذر، آتش) و بخش دوم واژه (زاده، داده) بوده باشد، بدان حساب آتش مورد احترام ایرانیان بوده است. هنوز هم در اصطهبانات (صابنات) كه مولد و زادگاه كوروش بوده است، یك (ش مضموم) به دنبال هر اسم اضافه می كنند، برای نمونه می گویند: حسنش را ندیدی؟ یعنی حسین را ندیدی، كه این حرف (ش) در واژه ی كوروش هم از نوع همین اضافه است كه به زبان یونانی رسیده و همان كورو بوده وابسته به رودخانه كر.
اما آرنولد توین بی در نگرشی شگفت در مورد نام پادشاه ایران سخن خود را با این پرسش آغاز می كند كه: چرا پدر كوروش اول، چیشپیش ( به یونانی teispas) فرزند خود را كورو (kuru) می نامد؟ این اسم به گونه ای یك در میان در میان دودمان هخامنشی گذاشته میشود كه از نامهای ملی دو قوم غیر پارسی برگرفته شده است.
در متون ارمنی، تا آنجا كه آنتونی جان كینس در یادداشت های خود از رود سائروس (=كوروش) نام برده است كه همان رود كُر است.
دشتی در مرز شمال شرقی بیابان هندوستان، در مرز حوضههای رود سند و رود گنگ وجود دارد كه در ادب سانسكریت «دشت كورو» خوانده می شود. جستجوی این مسئله را شاید بتوان در وجود همین واژه «كمبوجیه» و « كورو» به دیباچه نام مكان، از یك سو در ماوراء قفقاز، از سوی دیگر در هندوكش و شبه جزیره هند یافت. همچنین وی اشاره می كند كه، شاخه اصلی دست چپ رود ارس كور خوانده می شود. اما در مورد این رودخانه باید یادآور این نكته شد: كُر رودی است در حدود آذربادگان بر سه فرسنگی شهر بردعه كه آن را كُر خوانند. سرچشمه ی آن از كوهها و به میان تفلیس و اران می گذرد و به جیحون ارس می پیوندد. نه تنها رود كور را جغرافینویسان یونانی سیروس می خواندند، بلكه شاخابه دست چپی آن را رود كامبیز می دانستند. بنابراین نه تنها شاهد وجود دو اسم مكان سیروس (كورو) و كامبیز (كمبوجیه) در نقشه محل هستیم، بلكه می بینیم این دو نام مكان در كنار هم میباشد. شاید از همین نكته بتوان به این سرانجام رسید كه، این دو قومی كه اسمهای خود را روی سرزمین زیستگاه خود گذاشتند با یكدیگر ارتباط و بستگی نزدیك میداشتهاند. اما بعید و غیر محتمل است و یا این كه خاندان هخامنشیان اسمهای خود را از اسم دو قوم ساكن ماوراء قفقاز گرفته باشند و یا نام دو قومی را كه نزدیكی هندوستان می زیستهاند بر خود گذاشته باشند. اما وجود این دو اسم در مجاورت یكدیگر در قفقاز و هندوستان راهبری میكند به آن خرده كه باز هم با نام های اقوام بیانگرد آسیائی- اروپایی سرو كار داریم كه در كنار یكدیگر در مهاجرتهای دسته جمعی شركت داشتهاند.
در پایان توین بی چنین نتیجه میگیرد كه: «شاید مجاز باشیم حدس بزنیم كه بعید نیست یك گروه مركزی از این دوشاخه اقوام مهاجر، سرانجام به سرزمین لرستان راه می یابند و با كوروش اول، چیش پیش دست اتحاد و همكاری می دهند.»
sahramehr@yahoo.com
یارنامه:
کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهی محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، 1375
تاریخ دوهزار و پانصد سالهی ایران، ج1، عباس پرویز، موسسهی مطبوعاتی علمی، 1343
جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توینبی، ترجمهی همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، 1379
بزرگداشت کورش بزرگ
به پاس معجزه ی انسان مدارانه اش
بیانیه کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد به مناسبت 29 اکتبر، روز کورش بزرگ
22 اکتبر ـ 2 نوامبر (6 تا 12 آبان)
اکتبر 2008
کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد امسال نیز، همچون سال های گذشته، همگان را برای بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز 29 اکتبر، فرا می خواند.
این روز از آنجا برای ما اهمیت دارد که که کورش بزرگ، در آن، اولین سخنان خود را درباره ی آزادی مذاهب، آزادی محل زندگی، الغای برده داری، و برقراری صلح و آشتی بیان داشته است، سخنانی که در نوروز همان سال بر استوانه ای گلین نشست، و از گذرگاه هزازه ها و قرون گذشت تا اکنون، به عنوان اثری نادر و قابل تحسین زینت بخش موزه ی بریتانیا شود و چنان فرازی از تاریخ تمدن بشری را نمایان سازد که سازمان ملل متحد نیز یک نسخه از آن را، همچنان به عنوان «اولین منشور حقوق بشر جهانی»، در میان دو در ورودی تالارهایی به تماشا بگذارد که در آنها سیاست مداران جهان به شور و گفتگو درباره ی اوضاع صلح و جنگ جهانی می پردازند. و این محل از آن رو انتخاب شده تا نمایندگانی که وارد تالارها می شوند همواره به یاد آورند که در بیش از دو هزار و پانصد سال قبل، در دورانی که جهان در هراس جنگ و خشونت و بردگی و بیگاری و تبعیض های مذهبی می سوخت، رهبر سیاسی یکی از سرزمین های آزاد و مقتدر جهان سخن از آزادی و آشتی بین ملت ها و نژادها و مذاهب گفته و، در واقع، بازگوینده ی فرهنگ درخشان و خردگرایی بوده است که مردمان سرزمین اش به آن باور داشته و او را در گهواره ای چنین شکوهمند و انسانی پروریده اند.
و جای بسیار دریغ است که اکنون، در آغاز قرن بیست و یکم، بر سرزمین مان سیاست مدارانی بی خبر حکم می رانند که نه تنها هنگامی که پای در سازمان ملل می گذارند سری به این نشانه ی با ارزش ایرانی ـ بشری نمی زنند، بلکه به راحتی فرمان به آب بستن شهر و زادگاه گوینده آن را صادر می کنند و به عمد و آگاهانه در تخریب آرامگاه او می کوشند.
اما در جاودانگی انسانی و بزرگی خردمندانه ی کورش همین بس که ـ با همه ی بی توجهی ها و ستیزه جویی هایی که حکومت ایران و وابستگانش در راستای پنهان داشتن و محو ارزش های او به عنوان یک رهبر سیاسی و، مهم تر از آن، به عنوان یک رهبر فرهنگی به کار می برند، و با همه ی بی اعتنایی هایی که در مورد شناساندن منشور او به جوانان ایران می شود ـ اکنون، پس از دو هزار و پانصد و چهل و هفت سال، گفته های او، چه به عنوان گفته های بشردوستانه یک انسان والا، و چه به عنوان رهنمودهای رهبری هدایت گر به سوی تمدنی انسان مدار، همچنان در جهان امروز مطرح و شنودنی است. و آرامگاه او، که آگاهانه در دست تخریب روز افزون حکومت است، بی فرش و چلچراغ و تبلیغات و هزینه کردن های سرسام آور، به هر مناسبتی محل دیدار هزاران هزار انسانی است که او را به پاس معجزه ی انسان مدارانه اش ـ که همانا انشای نخستین منشور حقوق بشر باشد ـ ستایش می کنند و گرامی می دارند.
ما می دانیم که در دوران نبود دولتی دلسوز، و باورمند به ارزش های فرهنگی و انسانی، وظیفه ی هر ایرانی با فرهنگی است که به عنوان نگاهبان این ارزش ها و تحویل دهنده ی آن به آیندگان خود، در زنده نگاهداشتن و بزرگ داشتن آن ها بکوشد.
کمیته نجات پاسارگاد به خود می بالد که امسال نیز، همچون سال های گذشته، به کمک اعضا، هواداران و فرهنگدوستان و باورمندان به حقوق بشر، در برگزاری این روز بزرگ در سراسر جهان، شرکتی فعال خواهد داشت.
شما نیز در بزرگداشت این روز همراه و یاری دهنده ما باشید.
با مهر و احترام
شکوه میرزادگی
کمیته بین المللی نجات پاسارگاد
آذری های عزیز بخوانند
داریوش كیانی
------------------------------------------------------------------------------------------
كورش در میان مردان روزگار خود در دلیری و هوشمندی و فضائل دیگر، ممتاز و سرآمد بود. // كورش نه تنها مردی دلیر در نبرد بود، بل كه در رفتار با اتباعاش با ملاحظه و مهربان بود، و از این رو پارسها او را پدر میخواندند (دیودروس سیكولوس، كتابخانهی تاریخی 9/22/1؛ 9/24/1).
حتا تا به امروز نبز خارجیان در داستانها و نغمههای خود نقل میكنند كه كورش نفساً بسیار سخاوتمند و خیرخواه و معرفتدوست و نامجوی بود، به طوری كه در برابر هر گونه سختی و رنجی بردباری میكرد و با هر گونه خطری رویارو میشد (گزنفون، پرورش كوروش 1/2/1).
------------------------------------------------------------------------------------------
حسین فیض الهی وحید، نظریهباف شناخته شدهی مكتب جعل و جهل و فریب (پانتركیسم)، كه تخصصی ویژه در افسانهسازی دارد، پس از تلاشهایی بیهوده و نافرجام در مصادرهی برخی از مظاهر تمدن ایرانی، همچون رستم، سیمرغ (!)، نظامی گنجوی، ابوریحان بیرونی، اشكانیان و غیره، به نفع قوم ترك (كه سرنوشت و سرگذشت آن ربطی به ایرانیان آذری ندارد)، به منظور پر كردن خلاء بیفرهنگی این قوم و جبران بیبهرگی آن از هر گونه شخصیت برجستهی تاریخی و ادبی، این بار با درك این كه امكان مصادره و تصاحب كوروش بزرگ به نفع این قوم وجود ندارد، با لحن و ادبیاتی در خورد شأن خود و هممسلكاناش، كورش بزرگ را آماج انواع هتاكیهای وقیح و دشنامگوییهای قبیح ساخته است.
با خواندن نخستین سطور نوشتهای كه ح. فیض الهی وحید (دارای دكترای افتخاری از دانشگاهی نامعلوم در ماوراء قفقاز!) در این باره به هم بافته است، بیدرنگ آشكار میشود كه یكی از دلایل نفرت و كینهی او نسبت به كوروش بزرگ، آن است كه فیلمسازی سوئدی قصد ساخت فیلمی سینمایی دربارهی این شخصیت نامدار جهانی دارد، اما در مقابل، هیچ كس تاكنون دربارهی شخصیتهای نامدار قوم ترك (كه نمیدانیم چه كسانی هستند!) فیلمی نساخته است!
ح. فیض الهی وحید، بنابر شیوهی رایج در میان همهی پانتركهای تجزیهطلب، در جای جای نوشتهی خود پای حكومت پهلوی را به میان آورده و آن را دشنام باران كرده است، بدین منظور كه با سیاسی كردن موضوعات تاریخی و فرهنگی و القای این تصور كه آگاهیهای تاریخی كنونی برساختهی پهلویان است، هر كسی را كه به آگاهیهای تاریخی كنونی باورمند باشد، وابسته و طرفدار حكومت پهلوی جلوه دهند و اورا مرعوب سازند!
ح. فیض الهی وحید در ادامهی نوشتهی خود، كوروش بزرگ را «جوانك دزد فاسد الاخلاق بدخوی و سگ پروده» میخواند و استدلالهایی را – به خیال خود – پشتبند آن میكند كه خواندن آنها، تنها احساس ترحم و رقت انسان را نسبت به وضعیت روحی و عقلی ح. فیض الهی وحید برمیانگیزد.
او در آغاز ادعا میكند كه كتزیاس، نویسندهی یونانی، كوروش را این چنین معرفی كرده است، اما در عمل معلوم میشود كه وی نه با آن نویسندهی یونانی آشنایی دارد و نه نوشتار او را خوانده است، بل كه مأخذ وی، نوشتهای است از شیخ صادق خلخالی – كه نمیدانم با وجود این كه همگان وی را به عنوان نخستین حاكم شرع انقلاب میشناسند، چرا وی را خطیب مشهور خوانده است! شیخ نامبرده، در نوشتهی خود، برای جدال با حكومت پهلوی، در پی مخدوش سازی چهرهی كوروش بزرگ برآمده بود؛ اما برای پی بردن به میزان فهم و اطلاع شیخ نام برده از متنهای تاریخی، اشاره بدین نكته بسنده است كه وی، واژهی «راهزنی» را، كه در كتاب روانشاد حسن پیرنیا به نقل از كتزیاس و در بارهی پدر كوروش كبیر نوشته شده است، «راهِ زنی» (= شیوه زنانگی) خوانده و با چسباندن آن به كوروش بزرگ، فاسد الاخلاق بودن او را استنتاج كرده است؛ كه اینك نیز این برداشت كج فهمانه را، نویسندهی پانترك كجفهمتری، پایه و بنیان دشنامگوییهای خود علیه كوروش بزرگ ساخته است!
اما با مراجعه به آن چه از نوشتههای كتزیاس بر جای مانده است (1) روشن میشود كه او دربارهی وضعیت اخلاقی و دوران جوانی كوروش هیچ سخنی به میان نیاورده است. اما نیكلاس دمشقی، نویسندهی دوران هلنیستی، در نوشتار خود، افسانهای را نقل كرده است كه در آن گفته میشود، كورش فرزند مردی بود كه از شدت تهیدستی، راهزنی میكرد، و زنی كه كار وی شبانی بود (2). به فرض صحت این داستان (كه امكان پذیر نیست)، باید گفت كه داشتن خانوادهای از طبقهای فرودست و فقیر، باعث مذلت و حقارت كسی نیست و اگر فردی از چنین جایگاهی نیز به مقام برآوردن بزرگترین امپراتوری جهان باستان دست یافته باشد، او را باید پیوسته ستود و نابغهای بیهمتا به شمار آورد. اما قضیه فقط این نیست.
نیكلاس دمشقی در ادامه، روایت میكند كه كوروش در جوانی به شغل زیباسازی (گلكاری و باغداری) املاك دولتی مشغول بود و سپس به شغل ساقیگری آستیاگ پادشاه ماد گماشته شد. اما نكتهی جالب توجه در این جا است كه همین داستان دربارهی سارگون، پادشاه باستانی اكد نیز نقل شده است. در این داستان گفته میشود كه مادر سارگن یك روحانی بود و پدرش در كوهها زندگی میكرد (راهزن بود). مادر، سارگن نوزاد را در سبدی نهاد و به جریان آب رودخانه سپرد. او را مردی آبكش از رودخانه گرفت و بزرگ كرد. سارگن در جوانانی به باغبانی مشغول بود و سپس در دستگاه پادشاه اكد به باغبانی مشغول شد (3). مشابه این داستان، در حماسهی ملی ایران، درباره كی قباد و داراب (4) نیز روایت شده است. اما میدانیم كه سارگن از دودمانی سلطنتی بوده است و آن چه دربارهی خاستگاه فرودست او (و كسانی چون كوروش و كی قباد و ...) بازگو شده است، بنمایهای اسطورهای در بیان این موضوع است كه شاه مورد نظر به سبب لیاقت و شایستگی فردی، و تقدیر و گزینش و حمایت خدایان، و بدون كشمكش و مبارزهای به پادشاهی رسیده است و لذا فرمانروایی او از هر لحاظ، مشروع و حقانی است. دربارهی كوروش بزرگ نیزمسلم است كه وی از دودمان شاهان انشان (بخش شرقی سرزمین ایلام، پارس/ فارس بعدی) بوده (گزنفون 1/2/1؛ 7/2/24؛ استوانهی بابلی كورش 12؛ بسنجید با هردوت 1/107؛ 7/11)، و آشكار است داستانی كه دربارهی برآمدن او از خاستگاهی فرودست نقل شده است، چیز جز بازگویی اسطوره و سنتی كهن برای تحكیم مشروعیت و حقانیت پادشاهی كوروش بزرگ نبوده است. البته از ناآگاهی ح. فیض الهی وحید از اسناد تاریخی و ناتوانیاش از درك مضامین اسطورهای نبایست شگفتزده شد، چرا كه اشتغال بیوقفهی نظریهبافان پانتركیسم به تحریف و مصادرهی تاریخ ایران، بدانان فرصت كسب علم و سوادآموزی را نمیدهد؛ اگرچه ذات آنان پذیرای هیچ گونه آموزش و پرورشی نیز نیست!
ح. فیض الهی وحید در ادامهی نوشتهی خود، با سوء استفاده از روایتی كه فقط یوستین (گزیدهی تاریخ فیلیپی 1/4)، مورخ یونانی، نقل كرده است، كوروش بزرگ را «سگ پرورده» میخواند و سپس استنتاج میكند كه كوروش «زندگی كثیفی» داشته است! روایتی كه یوستین نقل كرده است، و در ادامهی همان اسطورهای است كه نیكلاس دمشقی بازگو نموده، شرح میدهد كه آستیاگ رؤیایی دید كه تعبیر آن سرنگون شدناش به دست نوهاش بود. او از این رو، فرمان داد كه نوهاش، كوروش، به قتل رسانده شود. اما مأمور این كار، چنین نكرد و كوروش را در جنگل رها كرد. در آن جا نیز سگی ماده به كوروش نوزاد شیر داد و از او مراقبت كرد تا آن كه چوپانی وی را به نزد خود برد و بزرگ نمود. اما این روایت نیز دارای مضمونی اسطورهای است كه دربارهی شخصیتهایی دیگر نیز نقل شده است؛ چنان كه در افسانههای رومی گفته میشود رمولوس و رموس (بنیانگذاران بعدی روم) را در نوزادی در سبدی نهاده و به جریان رودخانه سپرده بودند. در كرانهی رود، گرگی ماده بدانان شیر داد و از آن دو مراقبت كرد تا آن كه چوپانی آنان را یافت و تربیت نمود (5). علاوه بر این، حتا دربارهی زرتشت نیز گفته میشود كه هنگام رها كردناش در جنگل، میشی بدو شیر داده بود (دینكرد 7/3/17). و داستان پرورش زال به وسیلهی سیمرغ نیز داستانی بس معروف است. این اسطوره، در راستای همان اسطورهای كه پادشاه را به طبقهای فرودست نسبت میدهد، بر این حقیقت اشاره دارد كه حمایات ویژهی خداوند از جان كودكی رها شده، كه مقدر است در آینده فرمانروایی بزرگ شود، چنان بوده كه حتا یك جانور (مانند سگ، گرگ، سیمرغ، و...) برخلاف ذات خود و تنها به سبب معجزهی الاهی، مأمور پرورش و مراقبت از نوزاد انسان میشود.
اما ح. فیض الهی وحید، كه مانند هر پانترك فریبكار و فریبخورده دیگری، جهالت و سادهلوحی در ذره ذرهی وجودش رسوب كرده است، این اسطورهی مشخص را عین واقعیت پنداشته و گزارشی تاریخی انگاشته است. او نه از تفاوت و تمایز اسطوره و تاریخ دركی دارد و نه میداند كه امكان تغذیهی انسان از شیر سگ وجود ندارد.
باری، به جز روایت اسطورهای نیكلاس دمشقی، همهی مورخان باستان، همسو با اسناد تاریخی آن روزگار، به تبار والا و سلطنتی كوروش، پرورش شایسته و شاهانه، و منش و روش انسانی و اخلاقی او تصریح دارند، و لذا این ادعای ح. فیض الهی وحید كه :«علاوه بر تاكید بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخینی غیر از كتزیاس نیز كه قبل از میلاد میزیستند از بخش دیگری از اسرار زندگی كثیف او پرده برداشتهاند»، جعل و تحریفی كثیف از قماش دیگر دروغبافیهای شرمآور پانتركها است.
اما نكتهای كه سخت باعث انبساط خاطر است، آن است كه فیض الهی وحید در حالی به كوروش نسبت «سگ پروردگی» و كثیفی میدهد كه تركها، با اعتقاد و تفاخر كامل، خود را از تبار یك گرگ میانگارند! طبیعی است كه از نگاه شاگردان مكتب جعل و جهل و فریب (پانتركیسم)، گرگ خونخوار بر سگ وفادار شرافت و برتری دارد!
ح. فیض الهی وحید در ادامهی داستان سگبازی خود، ادعای جدیدی را، كه هیچ مأخذی برای آن معرفی نمیكند و پیدا است كه سرچشمهی آن تخیلات فاسد خود است، به میان میآورد و مینویسد: «به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشی با «شیر سگ» برآمده و «محافظین» این خاندان «سگان» میباشند لذا هر كجا سگی را دیدید كه در بالای سر جسدی پرسه میزند بدانید كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشی است و بدین ترتیب یونانیان بزودی با همان علایم مذكور جسد داریوش سوم هخامنشی را پیدا كرده پیش اسكندر آوردند»! تولیدات كارخانهی جعل و دروغ پانتركها، كه سوخت آن 75 میلیون دلار امریكا و كارگران و عملهی آن مشتی انسانهای فریبخورده و ناقص العقلاند، تمامی ندارد.
ح. فیض الهی وحید در جای دیگری از مقالهی خود مینویسد: « به هر حال آنچه از تعابیر و تفاسیر یونانی و اسلامی برمیآید این است كه كوروش به اصطلاح كبیر سگ پرورده با هر دوز و كلكی بود امپراتوری تركان ماد را از پای درآورد و آستیاك آخرین پادشاه ماد را در تبعید كشت». از این گفته، خواننده به خوبی درمییابد كه یكی دیگر از دلایل كینه و خصومت پانتركها نسبت به كوروش بزرگ آن است كه وی حكومت – به خیال آنان - «ترك» مادها را برانداخته است!
ضمن تأكید بدین نكته كه منابع اسلامی هیچ اطلاعی از مادها و كسی به نام آستیاگ نداشتهاند، و این كه هیچ مدركی مبنی بر كشته شدن واپسین شاه ماد به فرمان كوروش بزرگ در دست نیست (برخلاف آن، نك. به هردوت 1/130 كه میگوید آستیاگ تا پایان عمر در امنیت و آرامش به سربرد، و یوستین 1/6 كه از گمارده شدن آستیاگ به شهربانی گرگان خبر میدهد)، میبایست مجدداً تصریح كنم كه تاكنون هیچ سند مكتوبی از جنس كاغذ و چرم و سنگ به دست نیامده است كه نشان دهد تا پیش از حاكمیت تركمانان – صفویان، مردم شمال غرب ایران به زبان تركی سخن میگفتهاند. بل كه همهی اسناد تاریخی و باستان شناسی و زبان شناسی موجود، یكسره و یكصدا بر ایرانی بودن تبار و فرهنگ و زبان مادها و جانشینان آنان در عصر اسلامی گواهی میدهند (6). این را نیز بیافزایم كه پارسها و مادها چنان پیوندهای نزدیك قومی و فرهنگی داشتند كه نویسندگان باستان بارها، پارسها را ماد خواندهاند (نك. هردوت 1/206؛ 4/197؛ 6/64ۀ 112 و غیره؛ دیوجنس لائرتیوس 2/5؛ دیودروس 9/31؛ پلوتارك، تمیستوكل 6/8؛ و...).
اینك آشكار است كه هر نوع تكاپویی در جهت ترك جلوه دادن دودمانها و شخصیتهای ایرانی یا مخدوش كردن چهرهی شخصیتهای تُرك نشدنی، از طریق جعل و تحریف و دروغ و فریب، اقدامی محكوم به شكست و مشتی است كه پیوسته به سندان كوفته میشود و نتیجهی آن، فروپاشی و خُرد شدن كامل موجودیت اشرار تجزیه طلب پانترك است، كه این روزها خصلت خرابكاری و آشوبطلبی و تجاوزگری خود به جان و مال مردم را به خوبی برملا و آشكار كردهاند.