userinfo close

  ,

محمد علی فردین


fardinmohammedali

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میثم احمدی - معاونان
محمدعلی فردین متولد 1313 تهران، دارای مدرك تحصیلی متوسطه است. وی سینمای حرفه ای را با بازی كوتاهی در ادامه »
محمدعلی فردین متولد 1313 تهران، دارای مدرك تحصیلی متوسطه است. وی سینمای حرفه ای را با بازی كوتاهی در فیلم «دوقلوها» به كارگردانی شاپور یاسمی آغاز كرد. فردین از چهره های معروف سینمای ایران است كه توانست با محبوبیتش بینندگان را با سینما آشتی دهد. از دیگر فعالیت های وی میتوان به ورزش كشتی اشاره كرد. او فروردین 1379 در 70 سالگی چشم از جهان فروبست.
------------------------------
هرکسی اطلاعاتی برای به اشتراک گذاشتن دارد به مدیر یا معاون اطلاع دهد تا در کلوب ثبت شود .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
43
1748
91/2/2 (13:52)
9
13531
90/1/23 (18:05)
15
7646
90/5/23 (00:04)
12
6282
90/5/23 (00:03)
26
2374
90/7/15 (13:47)
6
1462
90/5/24 (16:31)
2
59
91/1/22 (15:31)
4
168
91/1/22 (15:30)
5
148
90/11/16 (20:15)
1
90
90/11/16 (15:25)
5
70
90/11/16 (15:24)
3
32
90/11/16 (15:21)
88
551
90/11/16 (15:18)
6
393
90/11/16 (14:59)
6
86
90/7/27 (21:30)
1
24
90/7/27 (21:26)
2
78
90/7/27 (21:20)
9
198
90/7/27 (21:20)
1
54
90/7/23 (09:55)
9
72
90/7/23 (09:54)

عنوان بحث

میثم احمدی , misamahmadi
میثم احمدی - 22:12 1386/03/31

می خوایم با کمک هم اسناد و اطلاعات زنده یاد محمد علی فردین رو جمع آوری کنیم ...

می خوایم با کمک هم اسناد و اطلاعات زنده یاد محمد علی فردین رو جمع آوری کنیم پس همه بیاد کمک .
هر چی در مورد فردین دیدی ، شنیدی ، خوندی اینجا بنویس می خوایم با کمک هم یه بانک اسناد و اطلاعات از زنده یاد محمد علی فردین درست کنیم

اگر سایت عکس ، مطلب و یا هر چیز دیگه ای که در مورد زنده یاد محمد علی فردین بود اینجا لینکش رو بزار فقط بجای نقطه (dot)  و به جای www این رو بذار (W)  تا اگه لینک سایت مشکل دار بود مشکلی پیش نیاد

* فکر کنید کسی که این بحث رو می خونه اصلا فردین رو نمی شناسه *

اگه فتوکپی شناسنامه زنده یاد محمد علی فردین رو داشتید  اینجا بذارید



8cc63fef3f30.png
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 13:52 1391/02/2
43
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
رضا کیانیان در شرق نوشت: 18 فروردین 12 سال از فوت «محمدعلی فردین» گذشت. روزی را در خاطر دارم که اکران خصوصی فیلم «سینما سینماست» از طرف مجله گزارش فیلم در سینما صحرا برگزار می شد. وقتی وارد سینما شدم مدیر سینما جلو آمد و گفت: فردین در لژ مخصوص است و دوست دارد شما را ببیند. همراه او رفتم.



وقتی مرحوم فردین مرا دید بلند شد و با مهربانی روبوسی کرد و گفت و گفت و... گفت. تعجب کردم، خیلی تعجب کردم، چون همه فیلم های مرا تا آن زمان دیده و همه مقاله ها و نوشته های مرا خوانده بود و درباره آنها نظرات خوب و جالبی داشت.

گذشته از من، سینمای ایران را دنبال کرده و خوب خوانده بود. وقتی از پیش او برمی گشتم خجالت زده بودم، چون تا آن موقع فردین در ذهن من مترادف با آب گوشت و پیاز بود. از خودم خجالت کشیده بودم. وقتی فیلم تمام شد و خانم امیری روی صحنه رفت و یکی یکی عوامل فیلم را روی صحنه خواند، برای بازارگرمی مرا آخر از همه صدا کرد. روی صحنه رفتم و در تمام مدت که مردم مرا تشویق می کردند به یاد فردین بودم.

روی صحنه میکروفن می چرخید و همه عوامل با مردم حرف می زدند. آخر سر که میکروفن به من رسید به مردم سلام کردم و گفتم امشب یکی از آرزوهای نوجوانی من برآورده شد، فردین را دیدم. فردین میان شماست، آن جا! و لژ مخصوص را نشان دادم. مردم برای او کف زدند، خیلی کف زدند، بلند شدند و به سمت جایگاه او برگشتند، او هم جلو آمد، دست تکان داد و گریه کرد. ما هم بلند شده بودیم. مردم فردین را دوست دارند. حتی بعد از این همه سال که بازی نکرده. چرا؟

وقتی فردین به رحمت خدا رفت تشییع جنازه او غلغله بود. از جلوی ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی) آغاز شد. خیابان های اطراف هم بند آمده بود. در اصلی ورزشگاه یک دربان دارد که عاشق سینماست، همه او را می شناسند، از قدیم تا امروز. من که بعدازظهر روزهای زوج برای دویدن به آنجا می روم با او سلام و علیک دارم. یکی دو روز بعد از تشییع جنازه فردین او را دیدم.

گفت آن روز وقتی مردم رفتند و اینجا خلوت شد پیرزنی را دیدم که کنار در اصلی نشسته و زار می زند. به او گفتم: «ننه تو دیگه چرا اومدی؟ حالاکه مردم رفتند چرا نمی ری؟» پیرزن تعریف کرده چند سال پیش می خواسته دخترش را شوهر بدهد، جهیزیه نداشته. به او گفته اند برو پیش فردین، فرش فروشی دارد میدان ونک. رفته و فرش فروشی را پیدا کرده. مدتی پشت شیشه سرگردان بوده، نمی دانسته چه کند، چه بگوید، که فردین او را می بیند.

می بردش داخل، می نشاندش، برایش چای می آورد و می پرسد چه می خواهد؟ پیرزن ماجرای جهیزیه را می گوید. فردین همان جا می فرستد یک یخچال و یک اجاق گاز برای او می گیرند و مقداری هم پول نقد به او می دهد و او را راهی می کند و سفارش می کند هر وقت مشکلی داشت به او مراجعه کند.

پیرزن برای فردین می گریسته. همه عوامل قدیمی سینما از فردین خاطراتی این چنینی دارند. خیرش همیشه به همه رسیده.بعدها با فردین یک مصاحبه مفصل کردم که می توانید آن را در کتاب «ناصر و فردین» که نشر مشکی منتشر کرده و در بازار موجود است، بخوانید. زمانی که ویرایش مصاحبه تمام شد و کتاب برای چاپ رفت، فردین فوت كرد. مصاحبه زمانی منتشر شد که فردین در میان ما نبود. می گویند اگر برای هرکس 40 نفر مومن، خدابیامرزی بگویند او مطمئنا آمرزیده می شود. بر سر مزار فردین در قطعه هنرمندان همیشه گلِ تازه است.
بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 13:51 1391/02/2
42
متن حامد بهداد درباره فردین را می‌خوانید:

 

تقدیم به سلطان قلب‌ها

فردین مرد بود. محبوب بود.

گنج قارون داشت. چهارشانه بود.

فردین بازوبند داشت. کشتی می‌گرفت.

فردین دست‌گیر بود. رفیق بود؛ درست مثل تختی. فردین پهلوان بود.

فردین مغرور بود، اما معرفت داشت.

فردین دلبری‌ست که مپرس.

مردم خنده‌اش را می‌خریدند... هه! طفلی مردم.

فردین می‌رقصید. آواز می‌خواند.

برایش کف می‌زدند. خیلی بانمک بود.

علی بی‌غم سلام حیف لاله‌زار
امیرارسلان سلام حیف لاله‌زار

فردین ماه بود. انسان بود.

فردین که بود، سینما شلوغ بود.

فردین قهرمان بود. دزد نبود. نجیب بود.

همه ادایش را می‌گرفتند. خب، فردین کسی بود.

محمدعلی بود. کم نبود. خوشا به ادب.

فردین زورخانه می‌رفت. میل می‌گرفت. کباده می‌زد.

فردین غزل می‌خواند. می‌چرخید. اوج گرفت و پر کشید و رفت بر فراز آسمان‌ها.

بی بال و پر، بی ساز و برگ؛ ای بی‌وفا روزگار لامراد..

بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 13:50 1391/02/2
41
« فردین» و آرزوی بازگشت به سینما


نویسنده: داوود رشیدی

آشنایی نزدیك من با مرحوم «محمدعلی فردین» به بهانه ساخت فیلم سینمایی «مترسك» به كارگردانی علی حاتمی و بازی محمدعلی فردین و زهرا حاتمی و چندین روز خاطره انگیز در ساحل دریای خزر و شهر زیبای بندرانزلی شروع شد. گرچه این فیلم ساخته نشد اما خاطرات خوب و دوستی پایدار پس از آن سفر بین ما باقی ماند. با فاصله ای بسیار كم با مرحوم محمدعلی فردین در فیلم سینمایی «جهنم به اضافه من» و سپس «میعادگاه خشم» همبازی بودم و هر دو فیلم در حاشیه كویر. سال ها بعد و در واپسین روزهای زندگی دوست عزیزمان «علی حاتمی» یك هفته ای در كلاردشت و دور از هیاهو باهم بودیم... در كنار هم، تسلی بخش یكدیگر... «فردین» با روحیه ای مقاوم سعی می كرد فضای ذهنی ما را تغییر دهد. خاطرات تلخ و شیرین از دوران زندگی اش برایمان تعریف می كرد، نه تلخ ها را با گلایه و ناله و نه شیرین ها را با خودنمایی و غرور. او منش و جوانمردی را با خود از دنیای ورزش آورده بود كه این مساله با دنیای رنگارنگ و جذاب سینما و توجه بی حد مردم به او، آمیخته بود.
     آرزوی برگشت به سینما در كلامش نهفته بود، بدون آنكه شكایت و گلایه ای داشته باشد. چندی بعد «علی حاتمی» را از دست دادیم و مدت زیادی نگذشت كه او به یار قدیمی اش پیوست.
     شركت بی نظیر مردم در تشییع جنازه محمدعلی فردین مسوولان را بیشتر متوجه نقش چشمگیر و موثر هنرمندان در جامعه كرد.محمدعلی فردین هنرمندی مردمی بود كه نزدیك به دو دهه در سینمای ایران حضوری پررنگ و بدون وقفه داشت و ای كاش به آرزوی خودش كه «بازگشت به سینما» بود، می رسید.
    
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1497 به تاریخ 19/1/91، صفحه 12 (صفحه آخر)

بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 13:48 1391/02/2
40

با تشکر از شاعر محترم جناب آقای مهدی محمد زاده شعر ایشان را از وبلاگشان نقل می کنم

دادا فردین


دادا فردین،تو از وقتی که رفتی

دوباره کوچه مردا بی نشون شد

دوباره عاشقارو سر بریدن

عشق قارون، بازم ورد زبون شد

 

دادا فردین، تو از وقتی که رفتی

شرافت کوله بارش رو دیگه بست

تموم هرزه ها عاشق شدندو

دلای پاک حالا نامردنو پست

 

دادا فردین،کوچه مردا پر ِ خونه

دادا فردین ، دشنه ها شکل زبونه

 

دیگه نون و نمک حرمت نداره

رفیق داره رو قولش پا میزاره

جوونمردی تویه چرخ و فلک بود

ولی امروز لای جرز دیواره

 

همش حرف نیست ،همش حرف نیست ، خدایی

آره به روح فردین ، یه عذابه

عذابه که حقیقت تویه گیشش

یه فیلم ِ که، تو اکرانش میخوابه

http://sardaregham.blogfa.com/90101.aspx

بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 13:47 1391/02/2
39

پنجره را می بندم...چقدر هوای شهر مسموم است. نفسم تنگ است؛ نفس بریده ام گویی و اندکی از پای افتاده! چقدر همگی مان شکست پذیر شده ایم این روزها، بر خلاف تو که شکست ناپذیر بودی. شاید دلیلش این باشد؛ الکترون به الکترون انرژی منفی تنها چیزیست که نصیبم می شود از هر دم و بازدم! کوچکترین نکته ی مثبتی به بزرگترین نحو جلبم می کند! اما راستش از دیدن آدم هایی که در صحنه ی زندگی نقش های مثبت را هرچند به خوبی اجر...ا می کنند؛ انرژی مثبت نمی گیرم! احساس می کنم این ها همه بازیست و فقط و فقط اینکه توانسته اند خوب ایفای نقش کنند. تو که بازی می کردی بیشتر به دلم می نشست. انگار تو فقط می توانستی بازیگر این نقش ها باشی چرا که رُل، رُلِ خودت بود و الحق که نقش خودت را خوب بازی می کردی.
آن زمان ها به زمان من نمی خورد اما وسیله که مهیاست؛ پس برمی گردم به همان زمان ها! دیدن و شنیدنت را هرچند در صفحه ی محدود تصویر و صدا، ترجیح می دهم به تماشاگر بودن بازی بزرگ مردان صفحه ی زندگی! چقدر به نظرم کامل می آیی. ظاهرت خوب برازنده ی باطنت است. در چهره ات هیچ رمز و رازآلودگی و هیچ پیچشی نمی بینم؛ همانطور که در ذاتت هیچ پیچشی به چشم نخورد. زیاد از تو گفته و نوشته اند؛ یکی هم خودم! اما این بار انگار غم دل ما روی سینه ی تو هم سنگینی کرده و از این است که قلم من هم به اختیارم روی پیست سپید کاغذ نمی رقصد و آن چه را پیاده می کند که تو می خواهی! کوله بار غمم را اینجا زمین نخواهم گذاشت. اینجا غم فراق تو بیشتر چشم نوازی می کند. نفسم تنگ است؛ ولی در این نفس بریدگی بیشتر از تو می گویم. شاید بیشتر از تو یاد کردن به خودم هم بیشتر کمک کند! به حق که هنوز فردین قصه های مایی! فردین بودن برازنده ی توست که فردین گونه اجرا کردی؛ زندگی کردی و فردین گونه رفتی! جایت حسابی خالیست؛صحنه ی زندگی مان فردین ندارد! ستاره بودی. ستاره ات هنوز هم از درخشش نیافتاده.با اندکی قیاس، لمس می کنم تفاوت میان این کورسوها و آن درخشش خیره کننده ات را! چقدرکم ستاره شده ایم! چقدر کم داریم تو را! هر چند زیاد دور نیستی، همینجایی. فقط مشکل اینجاست که ما زیاد زمینی هستیم و خیره شدن به آسمان کمی سرمان را گیج می برد! نزدیکی ات را از سنگینی یادت حس می کنم و مطمئنم که با من ها هم غصه ای! کوله بار غمم را اینجا زمین نخواهم گذاشت؛ به قدر کافی زمین گیر شده ایم! کمی فردین گونه تر اگر بودیم؛ فردین وارتر فکر و فردین مسلک تر زندگی می کردیم؛ هم درد من ها کمتر بود و هم اندوه تو فردین جان! اینهمه را گفتم و نوشتم و نفس بریدم و باز معتقدتر شدم که الحق چقدر فردین بودن برازنده ی توست...فردین
از لینک زیر

وبلاگ میخک طلایی

http://www.oldpatogh.blogfa.com/post-831.aspx

بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 12:57 1390/12/10
38

سلام

به نقل از وبلاگ مرجان

http://marjansafabakhsh.blogfa.com/post-393.aspx

 

سعید مطلبی


اول


وقتی امین امینی طرح کوچه مردها را به من داد تا براساس این

طرح فیلمی با شرکت فردین و بیک ایمانوردی بسازم چند روزی در

تردید بودم. طرح به روال فیلم‌های پرفروش آن روزهای فردین و

بیک (همچون گدایان تهران و چرخ و فلک) حکایت یک جوانمرد

بود با وردست بامزه و کمدی او و پر از حادثه و شوخی و چند

صحنه عشقی و چند آواز و... .

بعد از چند روز به امین امینی جواب مثبت دادم. با این شرط که حتی

الامکان فیلم را از حالت و فضای کمدی- حادثه‌ای بیرون بیاورم و

ضمناً ایرج قادری به جای بیک ایمانوردی در کنار فردین باشد. 


***

ایرج قادری به عنوان تهیه کننده و بازیگر کارش را با سینمایی

متفاوت آغاز کرده بود. کارگردان فیلم‌هایش مهندس مهدی

میرحیدرزاده بود. دانش آموخته مدرسه سینمایی (ایدک) و

فیلمنامه‌هایش نوشته روانشاد احمد شاملو... اما حاصل این فیلم‌ها. در

جریان سینمای آن روز ایران برای قادری انبوهی بدهی بود و

ورشکستگی کامل.

بعد از آن قادری چند فیلم را کارگردانی و بازی کرد که گرچه

فیلم‌های بدی نبودند و اقبال مردمی را هم داشت اما قادری هنوز یک

بازیگر مشهور بود و نه محبوب. مثل همه بازیگران دیگر آن دوران،

گوئی محبوبیت جامه‌ای بود که فقط بر قد و قواره مرحوم فردین

دوخته شده بود و بس. به راستی فردین یک استثناء، و نه فقط در

سینمای ایران که در سینمای جهان بود. به نسبت هزینه تمام شده فیلم

فردین گرانترین هنرپیشه تمام دوران تاریخ سینما و در تمام دنیاست.

از‌هالیوود گرفته تا بالیوود. هزینه تمام شده یک فیلم با حضور فردین

رقمی حدود پانصد هزار تا ششصد هزار تومان می‌شد و از این مبلغ

سیصد هزار تومان فقط دستمزد فردین بود. چیزی بین پنجاه تا

شصت درصد هزینه کل فیلم.

باور داشتم که هم خصوصیات فیزیکی ایرج، هم عشق و علاقه اش

به کار و هم توان بازیگری اش، خیلی بیشتر از آن است که به نظر

بیاید و باور داشتم که اگر در یک فیلم مطرح و پرفروش، نقشی

اثرگذار ایفا کند، شایستگی آن را دارد که محبوبیت را به شهرت پیوند

بزند. امینی قبول کرد و فیلمبرداری کوچه مردها، آغاز شد.



دوم


نقش قادری با همه آنچه که تاکنون بازی کرده بود، تفاوت داشت،

آدمی که زور پیل را داشت و مغز گنجشک را. در تمام مدت

فیلمبرداری (که ماه‌ها طول کشید) همه و به خصوص تهیه کننده در



این که آیا انتخاب ایرج برای این نقش درست بوده است یا نه دچار

شک شده بودند، فضا آنچنان پر از تردید بود که کم کم، هم خود من

و هم خود ایرج هم دچار دودلی شده بودیم. نقش قادری آنچنان

محوری و تأثیرگذار بود که اگر تماشاگر با آن ارتباط برقرار نمی

کرد. کل فیلم از دست میرفت. ترس و واهمه از اینکه... تماشاگر،

ایرج قادری را در این نقش نپسندد و یا باور نکند. تنها حسی بود که

تا روزهای پایانی فیلم و آماده شدن آن برای نمایش سایه سنگینش را

بر همه و خود من انداخته بود.


سوم


برای مراسم افتتاحیه (کوچه مردها) به اصفهان رفته بودیم. تا آنجا

که به خاطر دارم افتتاحیه در سینمای نقش جهان بود، سالنی با حدود

هزار صندلی و گوش تا گوش پر از تماشاگر. در ابتدای مراسم

یکایک عوامل فیلم را بر روی صحنه فرا خواندند. تهیه کننده،


فیلمبردار، کارگردان، هنرپیشه‌ها همه یکی یکی رفتیم روی صحنه و

چهار تا و نصفی آدم و شاید از سر تکلیف تک و توک برایمان کف

زدند و آخر سر مجری قصد داشت فردین را بر روی صحنه فرا

بخواند:

-و حالا مرد همیشه جاودان سینما...

و هنوز نام فردین را بر زبان نیاورده بود که کل سالن یکباره از جا

برخاست. تا فردین بر روی صحنه بیاید و بیش از ده بار به این

جمعیت برسد پا ایستاده تنظیم کند و شاید چیزی حدود پنج دقیقه

صدای کف زدن و تشویق قطع نشد.


چهارم


شب ساعت دوازده فردین گفت برویم کنار زاینده رود قدم بزنیم.

رفتیم، فقط من و او... کمی که گذشت و همانطور که دوش به دوش

هم راه می‌رفتیم پرسید:

-امشب دیدی مردم تو سینما چیکار کردن؟


از سوالش خوشم نیامد، به نظرم رسید نوعی به رخ کشیدن محبوبیتش

است، به خصوص که بعد از دیدن کوچه مردها احساس کرده بودم که

در فیلم تحت الشعاع قادری قرار گرفته و فکر می‌کرد که من در حق

ایرج رفیق بازی کرده ام... سرد و سنگین پاسخش را دادم، دوباره

پرسید:

-می دونی علت اون همه محبت مردم چیه؟

جواب دادم که:


-معلومه. شما فردین هستیم و هنرپیشه محبوب این مردم.


ایستاد... به من نگاه کرد، لبخندی زد، سری تکان داد و بعد گفت:


-نه، جواب اصلی چیز دیگه است.
در انتظار آن که جمله اش را تمام کند در سکوت نگاهش کردم و فردین ادامه داد:

-امشب روی اون صحنه، همه پروژکتورها رو صورت من بود و نورشان مستقیم در چشم‌هایم، چشمم در سالن هیچکس را نمی دید، فقط هزار تا سر را در تاریکی می‌دیدیم. بی آنکه بفهمم کدام زن

است، کدام مرد، کدام پیر است کدام جوان، کدام روبراه است کدام

ژنده پوش. من فقط هزار تا سایه از هزار تا آدم می‌دیدم و بس- اما

از ته دل- از ته ته دل، همه اون هزار تا آدم رو با تمام وجودم

دوست داشتم- اون محبت،... جواب این محبته.


با انگشتش روی سینه اش زد، روی قلبش، و بعد همانطور که به راه

می‌افتاد، گفت:


-اینو به اون رفیقت بگو.


مقصودش ایرج قادری بود.

شب وقتی به هتل برگشتم، همه ماجرا را برای ایرج تعریف کردم، نگاهم کرد بی آنکه کلمه‌ای بگوید. فقط فردا صبح وقتی در حال بازگشت به تهران بودیم گفت که تا خود صبح بیدار بوده و به جریان‌های فردین می‌اندیشیده است.


پنجم


روزها و سال‌های بعد قادری موجود دیگری شد، او که همیشه

گریزان از مردم بود، اینک با آنها زندگی می‌کرد. مدت‌ها در کنار

مردم می‌ایستاد، سخنانشان را می‌شنید، محبت‌هایشان را پاسخ

می‌گفت، و اگر گرهی می‌توانست از کار کسی بگشاید، دریغ نمی

کرد. تمرین محبت کردن. عادت دائم او شده بود.



ششم


داشتیم از افتتاحیه فیلم (می خواهم زنده بمانم) بیرون می‌آمدیم. فیلمی که قادری بعد از سال‌ها امکان ساختن آن برایش فراهم شده بود، تا پا از پله‌های سینما بیرون گذاشتیم یك مرتبه دهها و شاید صدها تن از تماشاگرانی که در حال خروج از سینما بودند به سوی او هجوم آوردند و تا بفهمم چه خبر شده است قادری را دیدم که روی دست انبوه مردم برده می‌شد. خیابان بند آمده بود و مردم قادری را روی دست می‌بردند. با حیرت روی پله‌های سینما ایستاده بودم و صحنه را تماشا می‌کردم. این همه محبت پس از گذشت این همه سال باورنکردنی نبود.


هفتم


گاهی بعضی‌ها که قصد تعریف و دلخوشی دادن به من را دارند،

می‌گویند که کوچه مردها، منشأ تحول بزرگی در زندگی ایرج قادری

بوده است و من با آن فیلم توانسته ام زندگی حرفه‌ای او را دگرگون

کنم، اغلب جوابی نمی دهم. شاید ناشی از این خصلت باشد که ما

آدم‌ها در هر حال از تعریف خوشمان می‌آید، اما خودم می‌دانم که این

حرف ذره‌ای حقیقت ندارد. نه من که هیچ کارگردان، نویسنده یا تهیه

کننده‌ای در دنیا نمی تواند محبت یک بازیگر را در دل مردم بنشاند.

صحبت توانایی، تبلیغ، اراده و اینجور چیزها نیست. صحبت یک

رابطه دو طرفه است و این چیزیست که من از صحبت‌های آن شب

فردین در کنار زاینده رود آموختم. تا دریچه قلبت را به سوی مردم

نگشایی، مردم هم در قلبشان را به رویت نمی گشایند. ایرج قادری

محبوبیت امروزش را وام دار من یا کوچه مردها نیست، وامدار همان

لحظه‌ای است که دریچه قلبش را به روی مردم گشود. محبت داد و

محبت گرفت، و اگر در این میان، دینی وجودی داشته باشد، مدیون

مردیست که چهل و چند سال پیش در افتتاحیه فیلم کوچه مردها و در

کنار زاینده رود اصفهان گفت:


-اون محبت، جواب این محبته


روح آن عزیز شاد و تن این عزیز سلامت.


منبع روزنامه بانی فیلم
بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 10:55 1390/09/24
37

در چهره ات نهفته اسرار دلربایی

در خنده ات شکفته اکسیر دلگشایی

دریای شور و مستی در سینه ی فراخت

از قلب مهربانت جوشیده آشنایی

اسطوره ی فتوت خورشید مهر و رافت

شهباز آسمانها سلطان فلبهایی

فردین مه بهاری سر سبز و بی خزانی

هم چون نسیم بستان مانوس و آشنایی

آزاده همچو سروی یکرنگ و بی ریایی

همچون طلا نجیبی چون آب با صفایی

جسمت به خاک و روحت در قلب آسمانست

از من درود بر تو یک هدیه ی خدایی


بانو زیبایی , banu_golnaz
بانو زیبایی - 10:53 1390/09/24
36
  به نام آفریدگار زیبایی ها

  می نویسم برای مردی از به رنگ آب و از جنس بهار

     هیچ وقت کسی را به خاطر ستاره بودن و شهرت و قدرت و زیبایی دوست نداشتم و تحسین نکردم. ولی انگار علاقه ام به او راز دیگری دارد جز این چیزها. جنس این مرد انگار با دیگران فرق دارد.

   سیمایش عجیب زیباست . بی اندازه بی حد و حصر . نه! شاید زیبایی نباشد زیبایی را ممکن است دیگران هم داشته باشند. آنچه در چهره ی اوست باید رازی باشد فراتر از زیبایی . رازی بی نظیر و استثنایی . وقتی دلم می گیرد و یکی از ترانه های فیلم هایش را می شنوم لبخند و احساسات بی نظیر چهره اش شادم می کند. نه تنها چهره اش بلکه وجودش پر از رازهای ناشناخته است که ناخواسته قلبها را تسخیر می کند.

    خدا را می ستایم که چنین هنرمند است و در او این گونه هنرنمایی کرده. چنانکه شیخ اجل سعدی شیرازی فرمود:

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم                             صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

   اسطوره ی سینماست ولی گفتم که این برای من آن قدر ارزش ندارد که زبان به تحسینش بگشایم. بلکه او اسطوره است از جوانمردی شرافت پاکدلی نجابت زیبایی و مهر. مظلومست هم در سینمایی که در آن ستاره ای پرفروغ بود از آن جهت که به اصطلاح روشنفکران سینمایش را تحقیر می کردند و هم بعد از انقلاب که اوو را به گناه ناکرده اش مجازات کردند.

    زندگی ات زیبا و مرگت نیز زیبا بود. سوم محرم 12 سال پیش در ماه تولدت همان ماهی که هم نامت بود و پیوند عجیبی با آن داشتی . بی دلیل نیست این پیوند زیبا چون تو مانند مطلع بهار شاداب و با طراوت و پر امیدی. چه کردند با تو تنگ نظرانی که چشمشان طاقت تحمل بزرگی و شکوهت را نداشت. ازین نمی نالم که چرا دیگر بر پرده ی نقره ای نیامدی ازین آه دارم که نامردمانی دل پاک و مهربانت را شکستند و تو با همان دل شکسته و سوز سینه به خاک رفتی و آن سوز تا ابد با اسمت همراه شد. اشکم می ریزد و نمی گذارد کاغذ را ببینم و برایت بنویسم .

   دوست دارم گرانبهاترین و زیباترین هدایا را نثارت کنم و آرزو دارم که یک روز بر مزارت بیایم چون می گویند خاکت هم خیلی با صفاست. به روح نازنینت خیرات و صلوات می فرستیم تا به تو بگوییم چقدر دوستت داریم.

    پرده ی نقره ای ایران بی تو دیگر آن صفا را ندارد. روزی که تو صفا و صداقت و نشاط و رندی را بر آن تصویر کردی ما نبودیم اما دیگر کسی را ندیدیم که گوهرت را بازیابد و تو را تکرار کند چون این صفات با وجودت عمیقا پیوند داشت و تو خود را تصویر می کردی نه یک نقش را . این است راز نفوذ تو به قلبها.

    آن دنیای زیبایی اکنون زیر خاک است . کاش خوبی هایت ازین خاک دوباره برویند و ما جمالت را دوباره به تماشا بنشینیم . تو فرزند آفتاب دریای جوانمردی و قهرمان فضیلت ها یی . سرزمین قلب من ملک شاهنشاه عشق توست ای سلطان قلبها. نگاه نجیب و مهربانت لبخند زیبایت و منش بزرگت تا ابد بی نظیر خواهد ماند. همیشه برایت دعا می کنم.

این ابیات ناقابل تقدیم به روح بزرگت:

نگاهش گرم و مهرانگیز چون خورشیدتابان  

عذارش همچو گل شاداب و روحش همچو باران

طلوع فصل آغازست نام بنظیرش                                   

وجودش خرم و سرسبز و زیبا چون بهاران

فتوت راه و رسمش بود و پاکی در خصالش                            

 جهان را پهلوان بودست و بر دلهاست سلطان

چنان سرچشمه می بخشید بر مظلوم و محروم                        

   که می جوشید در قلبش محبت بر یتیمان

چنان اسطوره ی تلخ سیاوش با نجابت                                     

 جوانمرد و شکوه انگیز همچون پور دستان

عزیز و زنده ی تاریخ ایرانست فردین                                      

 شریف و ناب و رخشان همچو مروارید غلتان

کاکا پو , comend
کاکا پو - 23:30 1388/06/4
35

salam

agha man in cloobo 25000cooroob mikharam

age mfrooshid enteghale modiriat bedid

مجتبی م م , mojtaba_moghaddasi
مجتبی م م - 10:50 1388/04/30
34

150_5260_133311130201_121459080201.jpg


ایران برای همه ایرانیان
میثم احمدی , misamahmadi
میثم احمدی - 16:28 1388/02/30
33
مصاحبه ای با زنده یاد محمدعلی فردین: سینمای ایران را با ناصر ملک مطیعی می شناختیم
به عنوان اولین سوال بر می گردیم به گذشته چه سالی و در کجا متولد شدید؟
من در سال ۱۳۰۹ در محلی بین شهباز سابق و خیابان ری به اسم ادیب الممالک کوچه صحت متولد شدم، آن زمان خیابان شهبازی وجود نداشت آن طرف کوچه صحت یک قهوه خانه می نشستند و چای می خوردند قلیان می کشیدند و گپی می زذند. آن زمان سر تا سر شهباز خندق بود، محله ما طوری بود که به خاطر آن خندق و تاریکی هوا و نبودن امنیت کسی در خیابان ها دیده نمی شد و همه در خانه های شان می ماندند.

پدر شما چه کاره بود؟
پدر من در اداره تسلیحات که در آن زمان قورخانه می گفتند کار می کرد به اصطلاح مدیر قسمتی بود که حدود ۵۰ کارگر زیر دستش بود خودش مغازه ای در خیابان ری سابق داشت که در این مغازه کارهای فنی انجام می داد، در ضمن هنربیشه تئاتر هم بود که با آقای ظهوری و تعداد دیگری نمایش بازی می کرد یکی دو بیس از بازی های پدرم را دیدم که یادم هست.

شما پسر بزرگ خانه بودید؟
بله.

و بعد از شما؟
بعد از من دو تا برادر دیگر به نام های عباس و ایرج و یک خواهر هستند.

کدام مدرسه می رفتید؟
من دبستان ترقی می رفتم که در انتهای خیابان ادیب الممالک اوایل خیابان رختشوی خانه قرار داشت دوره دبستان را آنجا بودم دوره دبیرستان هم مرا به دبیرستان راستی فرستادند.

در مدرسه به بازیگری بیشتر علاقه داشتید یا ورزش؟
هر دو البته ورزش بیشتر.

شما که از نظر خانواده مشکل مادی نداشتید؟
نه خیر من یادم است که ما تنها خانواده ای بودیم که تعداد زیادی آرد و نان های دو بار تنوری داشتیم که مادر و پدر این ها را در انبار گذاشته بودند در تمام طول مدتی که همسایه های ما گرفتار بودند مرتب می آمدند از ما آرد می گرفتند و به دکان نانوایی محل می دادند تا نان درست کند چون نان هایی که خود دکان نانوایی می پخت کسی نمی توانست بخورد.

شما جزو جوان ها یی بودید که جلوی اوباش ها بایستند یعنی این روحیه در شما بود؟
بله اتفاقا یکی از لات ها که خیلی گردن کلفت بود و همه را اذیت می کرد و از بقال های محل ول می گرفت و بیکار بود آقایی به اسم امیر سیاه بود که یا آزاد بود و مردم را اذیت می کرد یا زندان بود. من به هفده سالگی رسیده بودم. هنوز در کشتی قهرمان دنیا نشده بودم ولی در کشور مقام می آوردم. تنها فردی در محل بودم که هم سلامت بودم و هم ورزشکار. افراد محل کم کم داشتند امید پیدا می کردند که من بتوانم جلوی لات های محل را بگیرم. من یک روز برخوردی با امیر سیاه پیدا کردم. حدود ساعت یک بعد از ظهر بود. من در خانه بودم که آمدند گفتند امیر سیاه به لبنیاتی محل رفته و دو تا برادر صاحب آن را می زند. افرادی که به من این خبر را دادند از من خواستند جلوی امیر سیاه را بگیرم. من آمدم بیرون دیدم امیر سیاه پیراهن نازکی به تن دارد و...

در آن زمان هنرپیشه مورد علاقه نداشتید؟
چرا آقای ناصر ملک مطیعی بود.

چطور شد که ملک مطیعی بازیگر محبوب شما شد؟
من فیلم ولگرد را دیدم منتها آن موقع باز نه به سینما فکر می کردم نه به تئاتر به آن صورتی که دوست داشته باشم وارد آن شوم از ولگرد ملک مطیعی را شناختم و ما سینمای ایران را با ناصر ملک مطیعی می شناختیم.

به ورزش از چه زمانی علاقه مند شدید و از چه زمانی ورزشکار حرفه ای شدید؟
من از سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی ورزش را شروع کردم. منتها با فوتبال شروع کردم. خیابان شهباز درست شده بود و از آن حالت خندقی بیرون آمده بود و یک ورزشگاه هم داخل آن ساخته بودند که به ورزشگاه نمره ۳ معروف بود که زمینش شن بود و چمن نداشت. من آنجا فوتبال را شروع کردم. من هم همیشه جلوی گل را واقعا حفظ می کردم ولی از بس به زمین می خوردیم و زمین می خوردیم و زخمی می شدیم دیگر مادرم از این کار ما عاجز شده بود.
کم کم فوتبال را کنار گذاشتم. در زیمناستیک کار کردم – حلقه – بارفیکس - یک باشگاهی بود به نام باشگاه ابوملوکی در خیابان ری روبروی اکبر مشدی که آن زمان بستنی می فروخت. داخل آن باشگاه اسم نوشتم و ژیمناستیک کار کردم که آنجا هم خیلی پیشرفت کردم. بعد از این ورزش خوشم نیامد رفتم سراغ هالتر حدود یک سال و نیم هالتر کار کردم و در هالتر هم رسیدم به جاهایی که تقربیا می شد در مسابقات قهرمان کشوری شرکت کنم. ولی یکی از شب هایی که تمرین من تمام شده بود و خیلی خسته بودم کنار تخت هالتر تشک کشتی هم بود. من نشسته بودم کنار تشک کشتی که خستگی در کنم و یکی از افرادی که روی تشک تمرین می کرد روی من افتاد. وقتی می خواست بلند شود دست من را هم گرفت و کشید روی تشک کشتی تا کشتی بگیریم. شوخی شوخی مرا به کشتی وا داشت. همین شوخی باعث شد که من هالتر را رها کنم و به کشتی بپردازم.

با تختی در تیم ملی آشنا شدید یا قبل از آن؟
از تیم ملی شروع شد.

می توانید از اولین دیدار و آشنایی تان با تختی صحبت کنید؟
فکر می کنم مسابقات قهرمان کشور بود که ما به قزوین رفتیم. در تیم کشتی تهران من برای مسابقات قهرمانی کشور انتخاب شده بودم. مسابقات آن سال در قزوین بود. آن سال وزن هفتم تختی بود. وزن ششو زندی بود. وزن پنجم من بودم. وزن چهارم توفیق بود. وزن سوم گیوه چی بود. بعد از تشکیل تیم و مسابقات در قزوین من با تختی و زندی و توفیق آشنا شدم. کم کم همه اینها به تیم ملی آمدند.

در آن سال ها تختی برای شما نمونه یک ورزشکار خوب بود؟
بله واقعا تختی از نظر اخلاقی روی من خیلی اثر گذاشت. یعنی شاید من اگر چیزی دارم که می گویم ندارم باز هر چه دارم از تختی دارم از حسن اخلاقش از انسانیت اش از رفتار درستش.

فیلم های دختر لر حاجی آقا اکتور سینما فیلم هایی که در اول ساخته شدند را دیدید؟
ندیدم. من آن موقع به سینما فکر نمی کردم بیشتر به تئاتر می اندیشیدم.

از فیلم ولگرد چه به یاد دارید؟
از فیلم ولگرد و بازی ملک مطیعی خیلی خوشم آمد به خصوص این که همان موقع دو سه بار ملک مطیعی را در خیابان استانبول دیدم زمانی که خدمت نظام می کرد چکمه های بلندی با کردهبود شلاق کوچکی هم دستش بود فکر می کردم افسر سوار بود من آن زمان از ژستو قیافه اش خیلی خوشم آمد.

نرفتید جلو با ملک مطیعی صحبت کنید؟
نه فقط نگاهش کردم آن زمان ملک مطیعی مرا نمی شناخت ولی من ملک مطیعی را می شناختم اما وقتی که ما از مسابقات جهانی برگشتیم، ملک مطیعی که آن زمان دبیر ورزش هم بود به فرودگاه آمد آشنایی ما از فرودگاه مهرآباد شروع شد.

شما در دهه ی بیست تئاتر نوشین می رفتید؟
تمام بیس های نوشین را می رفتم کار نوشین و محیط کارش را خیلی دوست داشتم او هم بدبختانه گرایش های کمونیستی داشت که از این قضیه می رنجیدم.

در تماشاخانه ی تهران بازیگر مورد علاقه داشتید؟
بله به سارنگ خیلی احترام می گذاشتم مجید محسنی و محتشم را دوست داشتم ولی بازی شان خیلی روی من تاثیری نمی گذاشت.

با توجه به این که علاقه ای به سینما نداشتید چگونه به سینما وصل شدید؟
یک تصادف باعث شد. زمستان بود یک شب من بیمار بودم در استانبول قدم می زدم پالتو هم پوشیده بودم. همین طور که قدم می زدم صف طولانی سینما سهیلا را دیدم که یک فیلم وسترن نمایش می داد من هم از وسترن خوشم می آمد داخل صف شدم تا بلیت بگیرم وقتی به جلوی گیشه رسیدم گیشه بسته شد و بلیت تمام شد من پیش خودم حساب کردم چقدر من بد شانس باشم که درست با من بلیت تمام شود با این فکر بودم که یک اقایی جلو آمد و گفت شما آقای فردین هستید؟ گفتم بله در را باز کرد به من تعارف کرد داخل سینما شوم من اول این فرد را نشناختم بعد که خودش را معرفی کردم فهمیدم دکتر کوشان صاحب سینماست. رفتم داخل انتهای سالن دو تا صندلی گذاشت و خودش هم پهلوی من نشست. همین طور که فیلم می رفت مرتب از من درباره ی مسابقات ورزشی سئوال می کرد من دوست داشتم کمتر سئوال کند. تا من فیلم را ببینم بعد در خلال صحبتش گفت آقای فردین شما می آیید داخل سینما فیلم بازی کنید؟ من اصلا تا آن موقع به سینما فکر نمی کردم یک لحظه به فکر فرو رفتم به دکتر کوشان جواب دادم که باید درباره اش فکر کنم همان جا دکتر کوشان در تاریکی کاغذی از من گرفت آدرس دفتر و شماره تلفنش را یادداشت کرد و گفت می خواهد فیلمی بسازد و از خیلی وقت دنبال من بوده ولی آدرسی از من نداشته است همان جا تاکید کرد رل فیلمش مال من است و اسم فیلم را هم گذاشت چشمه ی آب حیات بعد کوشان تاکید کرد که فیلم اسکوپ و رنگی است به منزل آمدم با مادر و پدرم صحبت کردم پدرم قصه ی فیلم را پرسید گفتم قصه را نمی دانم.

پدر شما مخالف بود که در فیلم بازی کنید؟
مخالف نبود ولی می خواست من با احتیاط وارد کار سینما شوم بعد رفتم دفتر کوشان و فیلم نامه را گرفتم.

اولین صحنه ای که در چشمه ی آب حیات جلوی دوربین رفتید چه حسی داشتید چطوری بازی کردید می توانید تشریح کنید؟
از صحنه ی اول خاطره ی بدی دارم و این برای من تجربه شده است آن زمان خود آقایان تجربه ی کار نداشتند من که اصلا شناختی نداشتم من یک ورزشکاری بودم که در سن بیست و پنج سالگی وارد سینما شدم و هیچ چیزی نمی دانستم. آقای سیامک یاسمی به عنوان کارگردان هم نباید برای من یک صحنه ی مشکل را می گذاشت در این صحنه مشکل از یک طرف وحشت از لنز اسکوپ و از طرف دیگر جمعیتی که دور دوربین جمع شده بودند وضعیتی برای من ایجاد کرد که چندین بار پلان ها تکرار شد و به دلیل عرق شدید گریم تجدید شد بالاخره هم نتوانستند صحنه را بگیرند بعد ها فهمیدم که ما اصلا در آن صحنه به گریم احتیاج نداشتیم.

قبل از گرفتن هر پلان تمرین می کردید؟
بله تمرین می کردیم.

در فیلم چشم آب حیات مشکلی برای ایستادن جلوی دوربین نداشتید؟
اوایل چرا وقتی می گفتند این نقطه باید بایستی نمی ایستادم.

معلم خاصی نداشتید؟
به هیچ وجه.

وقتی در چشمه ی آب حیات بازی می کردید الگویی در میان بازیگران نداشتید؟
چرا الگوی من سارنگ بود.

این تیپ حبیب در فیلم آقای قرن بیستم چگونه پیدا شد در فیلم نامه به همین شکل بود یا سر صحنه پیدا شد؟
این تیپ را من خودم پیدا کردم یکی از کارهای مارلون براندو را الگو قرار دادم توی آن قالب تیپ حبیب را بازی کردم.

صدای شما که ایرادی ندارد چرا خودتان در فیلمهایتان صحبت نمی کردید؟
برای این که فن دوبله فن خاصی است که من به آن فن تسلط نداشتم.

جلیلوند اتفاقی جای شما صحبت کرد یا انتخاب شد؟
انتخاب نبود اولین فیلمی که جلیلوند جای من صحبت کرد دیگر بیشتر کارگردانان همین صدا را برای انتخاب کرد یکی دو تا فیلم هم که منوچهر اسماعیلی به جای من صحبت کرد.

چرا وقتی فیلم گنج قارون را در استودیو دیدید فکر کردید نمی فروشد؟
سینما همین است هیچ حساب و کتابی ندارد یعنی واقعا هر چقدر آدم نسبت به کارش آگاه باشد و فکر کند قصه ی درستی را انتخاب کرده است باز هم ممکن است جواب خوب نگیرد.

سر صحنه ی فیلم برداری گنج قارون شما چقدر به نقش علی بی غم اضافه کردید؟
دکوپاژ صحنه ی رقص مال خودم بود یعنی من جای دوربین را تعیین می کردم.

چرا بعد از انقلاب در ایران ماندید و به خارج سفر نکردید در حالی که می توانستید در خارج از کشور زندگی کنید؟
دلایل نرفتن خیلی زیاد است ولی مهم ترینش برای شخص من این است که من آدم گمنامی بودم که از طریق ورزش و سینما از گمنامی خارج شدم مردم مرا فردین کردند وقتی مردم انقلاب کردند من چطور می توانستم به این مردم پشت کنم و مثل سایرین از کشور خارج شوم به خاطر مردم ماندم و حتی از فرزندانم که در خارج زندگی می کردند خواستم به ایران باز گردند و در ایران زندگی کنند و آنها را هم به ایران برگرداندم خارج از خواست مردم نمی توان حرکت کرد.
جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 10:01 1387/06/1
32
سلام خدمت همه دوستان گل ... خیلی مخلصیم ... روح زنده یاد فردین شاد ...
سید ناصر پناهی , naser_panahi
سید ناصر پناهی - 12:17 1387/02/9
31
http://www.alisantori.persianblog.ir
نقد.مصاحبه.پشت صحنه فیلم سنتوری
سید ناصر پناهی , naser_panahi
سید ناصر پناهی - 23:55 1386/08/20
30
سعدیا مردنکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند

----------------------------------
محمد علی فردین

محمد علی فردین فرزندعلی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط واهل هنردرحوالی خیابان شهبازبه دنیا آمد ودرشب هیجدهم فروردین1379خورشیدی پس از هفتاد سال زندگی درتهران فوت کرد0فردین دارای دوبردار به نامهای عباس فردین(تنی)وایرج فردین(ناتنی)ویک خواهر ناتنی است0فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند (دوپسرودو دختر)به نامهای سعید(44ساله)سیاوش(42ساله)عاطف ه(40ساله)آمنه(27ساله)است واز آنها 4نوه دختری ونیز 2نوه ی پسری بجا مانده است0در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود 0او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای وپس از فوتبال شنا ،ژیمناستیک وهالترروی آوردودر پی یک اتفاق به کشتی روی آورد0اوبااخذمدرک دیپلم به سربازی رفت ودرجه دار نیروی هوایی شد ودر سن 18سالگی ازدواج نمودکه تا پایان عمر ادامه داشت0بازیگر مورد علاقه والگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود0اوتوسط ناصر ملک مطیعی وبا بازی درفیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد۰فردین با بازی درفیلم های(فرداروشن است و فریاد نیمه شب)به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین وپرفروشترین فیلم سال را ازان خود کندفردین درسال1341اولین فیلمش را تهیه وخود ان را کارگردانی کرده است0از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظاربه کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد0فردین در سال1343 با بازی درفیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد0فردین در سال 1343بابازی در فیلم های چون:گنج قارون وانسان ها ومسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد0اودرفیلم چرخ وفلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی(هندی آوراره به کارگردانی وبازیگری راج کاپور بود)به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد0در سال 1347فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف ومشهور سلطان قلبها را کارگردانی وبازی کرد0ازآن زمان به بعدبه فردین لقب سلطان قلبها رادادنداین فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم وبهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد0 در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ایران بانام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت0نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون:فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد ودر تیتراژنام او بالا تر از این ستارگان قراردارد.فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد0لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود0ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد0فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلمهای چونمردی از تهران وطوفان برفرازپترا که هردودر لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت0در سال 1349به کارگدانی وبازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های:قصر زرین-سکه شانس-یاقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد0درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت محصول مشترک ایران وهند بازی کرد که در این فیلم بابازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود0این فیلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمایش درامد0فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم وراز درخت سنجد از جلال مقدم وبابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است0 فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد 0بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده وکارگردان ان بود بازی می کرد0ازاین فیلم ها می توان به فیلم های چون:جهنم من ودر سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352به فروش سرسام آوری رسید0فردین درسال 1353دوباره پرکار شد ودر فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد اودر سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود0آخرین فیلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگردانی وتهیه کنندگی انرا بر عهده داشت0فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود ودر همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد0فردین بعداز انقلاب به کار فرش فروشی وسپس به کار قنادی روی آورد0فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود وپدری مهربان برای چهار فرزند خود وحامی مستضعفان بود0ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم0


تیتر روزنامه ها پس از مرگ فردین از زبان بازیگران سینمای ایران:

جمشید مشایخی:دیگر کسی به محبوبیت او نمی رسد

مجید مظفری:نمی توانیم نام فردین را از سینما ایران جدا کنیم

عزت الله انتظامی:فردین محبوب تر از همیشه

ایرج راد:فردین یک پدیده بود


فیلم شناسی(براساس سال تولید):

(1)چشمه آب حیات:فردین-ایرج قادری-هوشنگ سارنگ(1338)

(2)فردا روشن است:فردین-دلکش-ملکه رنجبر-ویدا قهرمانی(1339)

(3)فریاد نیمه شب:فردین-ویدا قهرمانی-رئوفی-سپهرنیا-آرمان(1340)

(4)بیوه های خندان:فردین-ظهوری-هوشنگ سارنگ-تهمینه(1340)

(5)دختری فریاد می کشد:فردین-همایون-سپهرنیا-(1340)

(6)طلای سفید:فردین-پوران-همایون-رقیه چهره آزاد(1341)

(7)گرگ های گرسنه:فردین-پوران-همایون-جلال-(1341)

(8)زمین تلخ:فردین-بیک ایمانوردی-رئوفی-(1342)

(9)ساحل انتظار:فردین-فروزان-تهمینه-ظهوری(1342)

(10)زنها فرشته اند:فردین-دلیله نمازی-میری(1342)

(11)آقای قرن بیستم:فردین-پوران-داریوش اسد زاده(1342)

(12)مسیر رودخانه:فردین-فریده ناصری(1343)

(13)انسانها:فردین-فروزان-آرمان(1343)

(14)ترانه های روستایی:فردین-شهین- ظهوری-جلال-سپهرنیا-نادره-ایران قادری(1343)

(15)جهنم زیر پای من:فردین-سهیلا-سپهرنیا-(1343)

(16)دهکده طلایی:فردین-ظهوری-(1343)

(17)قهرمان قهرمانان:فردین-آذر شیوا-ظهوری-آرمان-(1344)

(18)ببرکوهستان:فردین-ویکتوریا(1344)

(19)عشقر وانتقام:ویدا قهرمانی-فردین(1344)

(20)خوشگل خوشگلا:فردین-ظهوری-همایون-نادره(1344)

(21)گنج قارون:فردین-فروزان-آرمان-ظهوری-ایران قادری(1344)

(22)حاتم طایی:فردین-پوری بنایی-همایون-هوشنگ سارنگ-ایران قادری-سپهرنیا(1345)

(23)جهان پهلوان:فردین- ظهوری-علی آزاد-(1345)

(24)گدایان تهران:فردین- ظهوری-بیک ایمانوردی-شهلا-تقی ظهوری-گوگوش-همایون-پوران- سپهرنیا-(1345)

(25)طوفان نوح:فردین-ناصر ملک مطیعی-ظهوری-(1346)

(26)چرخ وفلک:فردین-آذر شیوا-لیلا فروهر-(1346)

(27)شکوه جوانمردی:فردین-آرمان-فروزان- ظهوری-(1346)

(28)طوفان برفرازپترا:فردین-پوران(1347)

(29)سلطان قلبها:فردین-آذر شیوا-همایون-لیلا فروهر-(1347)

(30)مردانه بکش:فردین-همایون-(1347)

(31)خشم کولی:فردین-پوری بنایی-همایون-شهلا-(1347)

(32)نعره طوفان:فردین-علی آزاد-(1348)

(33)دنیای پرامید:فردین-ظهوری-شهلا-میری-(1348)

(34)قصر زرین:فردین-ملک مطیعی-آذر شیوا-کتایون-نادره-سپهرنیا(1348)

(35)بهشت دور نیست:فردین-اسدالله یکتا-فروزان-ظهوری-شیر اندامی-شهلا(1348)

(36)سکه ی شانس:فردین-ملک مطیعی-مرجان-ایران دفتری-جهانگیر فروهر-(1349)

(37)یاقوت سه چشم:فردین-اذر شیوا-میری-همایون(1349)

(38)مردی ازجنوب شهر:فردین-ظهوری-میری-جهانگیر فروهر-فروزان(1349)

(39)کوچه مردها:فردین-پوری بنایی-ایرج قادری-ایران قادری-(1349)

(40)همای سعادت:فردین-میری-کهنموئی-(1350)

(41)یک خوشگل وهزارمشکل:فردین-پوری بنایی-آرمان-میری-نادره(1350)

(42)بابا شمل:فردین-فروزان-همایون-بهمن مفید-نادره-ملک کطیعی-مرتضی احمدی(1350)

(43)مردان خشن:فردین-ارحام صدر-مشایخی(1350)

(44)میادگاه خشم:فردین-داوود رشیدی-ایرج قادری-بهزاد فراهانی(1350)

(45)جهنم من:فردین-پوری بنایی-داوود رشیدی-شیر اندامی-کهنموئی(1351)

(46) جبار سر جوخه فراری:فردین-دلارام-ملوسک-(1352)

(47)قصه شب:فردین-بیک ایمانوردی-میری-ملوسک-کهنموئی-نادره-(1352)

(48)جوانمرد:فردین-مرجان-میری(1353)

(49)شکست ناپذیر:فردین-ویگن-گرجی-هنگامه-گیل(1353)

(50)ناجورها:فردین-بیک ایمانوردی-میری-علی آزاد-(1353)

(51)سلام برعشق:فردین-مرجان-(13539

(52)موظب کلات باش:فردین-شهناز تهرانی-گرجی-(1353)

(53)تعصب:فردین-شیر اندامی-گرجی-نادره-(1354)

(54)قرار بزرگ:فردین-فروزان-بیک ایمانوردی(1355)

(55)غزل:فردین-پوری بنایی-فرامرز قریبیان-(1355)

(56)برفرازآسمانها:فردین-شهناز-گرجی-(1358)

(57)برزخی ها:فردین-ملک مطیعی-ایرج قادری-محمد علی کشاورز(1361)



او مرد عشق بود ووفادار زندگی

آری برین مرد خدا می توان گریست
ژینا ::> , gina_mi
ژینا ::> - 22:57 1386/04/18
29

دهه 350:

نام فیلم:کدخدای قلب عاشق!

بازیگران:فردین و فروزان 

شرح فیلم:یه دختری داره تو خیابون راه میره که یه دفه 4 تا لات مست بش گیر میدن و چادرشو از سرش میکشن دختره جیغ میزنه و فردین یه دفه پیداش میشه و اون 4 تا لات و رهگذر ها و عوامل فیلم و …. میزنه و دختره میبره خونه و بعدشم دختره(توحه کنید دختره) عاشقش میشه و میره پیش فردین و میگه بیا پسر عموی نامرد منو بزن و بام ازدواج کن بعدش با هم ازدواج میکنن و همه چی به خوبی تموم میشه!

نکته کلیدی:فردین پسر فقیر و بادبادک فروش و دختره مایه دار و پولدار 

نکته کلیدی 2:مرحوم پرویز ظهوری هم این وسط واسه اینکه تماشاچیا حوصله شون سر نره هی تو فیلم شکلک در میاره و کلمات ویتامین و اون با من را به شدت!بیان میکند.

پیام فیلم:فقط آدمای فقیر لیاقت عشق دخترای مایه دار رو دارن 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.