| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
83
|
1683
|
91/3/6 (23:24)
|
|
||
|
|
126
|
712
|
91/2/17 (18:09)
|
|
||
|
|
19
|
428
|
90/11/2 (19:40)
|
|
||
|
|
188
|
1164
|
90/9/4 (04:50)
|
|
||
|
|
117
|
424
|
89/7/19 (22:07)
|
|
||
|
|
93
|
464
|
91/3/6 (15:29)
|
|
||
|
|
11
|
70
|
90/11/6 (01:25)
|
|
||
|
|
1
|
53
|
90/11/6 (01:17)
|
|
||
|
|
74
|
849
|
90/8/18 (23:32)
|
|
||
|
|
126
|
709
|
89/11/18 (17:13)
|
|
||
|
|
5
|
109
|
89/3/1 (18:56)
|
|
||
|
|
34
|
174
|
88/12/18 (17:23)
|
|
||
|
|
2
|
45
|
88/5/17 (14:29)
|
|
||
|
|
187
|
647
|
87/12/12 (19:34)
|
|
||
|
|
40
|
196
|
87/9/18 (14:38)
|
|
||
|
|
0
|
39
|
87/9/18 (13:09)
|
|
||
|
|
0
|
30
|
87/9/10 (00:06)
|
|
||
|
|
3
|
62
|
87/8/23 (18:48)
|
|
||
|
|
24
|
282
|
87/7/27 (11:53)
|
|
||
|
|
11
|
85
|
87/6/25 (00:34)
|
|

هم یه تنوعی میتونه باشه و هم ایجاد روحیه میکنه ...
خودم هم ساپورتش خواهم کرد ... 

سیر مرد سالاری از عهد بوق الی الابد:
حوالی سال 1230 ه.ش:
مرد: دخترهء خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!
زن: آقا ، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!
مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.
نیم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من میخوای بری مدرسه درس بخونی؟! میكشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمیكنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده میگیرهها! شكر خورد. دیگه از این شكرها نمیخوره. قول میده!
مرد (با نعره حمله میكنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد میكشمت!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.
یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:
مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا میخوای بری دانشسرا؟! میخوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) میكنم!
زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته میكنین!
مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمیتونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو می بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.
حوالی سال 1360:
فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!
زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.
همین چند سال پیش ، سال 1380:
مرد: كجا؟! میخوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا میكنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! میكشمت! من ، تو رو ، میكشم!
زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")
مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر ، لااقل یه كم اون شلوارو پائینتر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمیخواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!
چند سال بعد ، سال 1390:
مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!
زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!
چند سال بعد ، سال 1400:
دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم میخوام. میخوای بری بیرون پیاده برو!
زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت میپره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر میشه! اوه مامی ، باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهكارشو میبخشه!)
زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!
دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:
زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!
زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟
آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:
چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!
- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........
در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!
زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!
حوالی سال 1530 ه.ش:
رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!قوانین مورفی
یادآوری
قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال
1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که
روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین
خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این
تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه
راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی
مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین
دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار
گرفتند .
حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن :
- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
- هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست.
- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد.
-
هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر
اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد.
- هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن.
- اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند .
- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
-
وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت
می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای .
- احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد.
- هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی.
- اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند.
- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید.
- هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود.
- 80% امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.
- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است.
قوانین اتوبوسی مورفی :
- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید.
- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است..
- اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری.
- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.
-
مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به
محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی
اتوبوس می رسد).
- اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید..
قوانین كامپیوتری مورفی :
- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود.
- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.
قوانین عاشقانه ی مورفی :
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد .
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است.
- شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است).
- میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها.
- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.
فلسفه مورفی
" لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
و اما سرنوشت خود آقای مورفی :
یه
شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه
ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بقل
که بقیه رو با تاکسی بره. همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که
یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش
و می میره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن با یه لباس
سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد
بهت بزنه و بمیری . احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده
:
"اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه


اگه المپیک تو ایران بود!
طبق اخرین اخبار به علت بسته نبودن جاده مسیر دوچرخه سواری که از تهران تا جمکران بود تا حالا 27 تصادف دوچرخه سواران با ماشین گزارش شده است.
نیروی انتظامی اعلام کرد از روز اول شروع المپیک تا حالا حدود 45 هزار بدحجاب و بیحجاب را پس از اینکه به تذکرات توجه نکردند بازداشت کرد و بازداشتها هم چنان ادامه دارد.
در پی حضور بوش در مراسم افتتاحیه! ورزشکاران کمپ ایرانی برای اعلام انزجار خود کفن پوشان وارد ورزشگاه شده و در حین عبور شعار مرگ بر امریکا سر دادند. در همین راستا مردم ایران نیز تظاهراتی در گوشه کنار کشور برگزار کردند.
به علت نبودن توالتهای عمومی در سطح شهر تهران تا الان 2350 ترکیدگی مثانه و کلیه گزارش شده که پزشکان مشغول مداوای انان هستند.
در پی حضور تیم اسرائیل در ایران ، ایران المپیک را تحریم کرد و از شرکت در ان خودداری میکند.
در مسابقات شنای زنان از حضور مردان جلوگیری شد و برای اینکه در موقع پخش مسابقه شئونات رعایت شود در اب گرد زغال ریختند تا اب سیاه شده و زنان دیده نشوند! در پی این تصمیم قرار شد که برنده مسابقه به قید قرعه کشی انتخاب شود.
در مسابقات پرش با نیزه زنان به علت برگزاری مسابقات در یک مکان بسته و پایین بودن سقف انجا تا اکنون 4 نفر از شرکت کنندگان به علت برخورد با سقف ، به سقف پاشیده شدند و امدادگران مشغول جدا کردن این نفرات با کاردک از سقف هستند.
به علت سهمیه بندی بنزین مسابقات اتوموبیل سواری و موتور سواری برگزار نشد.
در مسابقه دو میدانی در 100 متر به علت چاله چوله بودن سیر از 10 نفر شرکت کننده یك نفر توانست خود را به 5 متری خط پایان برساند!
مسابقات کشتی با گرمکن ورزشی برگزار میشود.
در مسابقات اسب سواری ، شرکت کنده ایران به علت نبود اسب مناسب با الاغ شرکت کرد که در پی این اقدام کمیته المپیک این شرکت کنند را به خاطر دوپینگ از مسابقات محروم کرد.
پس از برگزاری مسابقات قایقرانی در یکی از رودخانه های رشت بنام گوهر رود تا اکنون 150 نفر از شرکت کنندگان به بیماریهای ناشناخته و اسهال شدید مبتلا شدند. توضیح اینکه فاضلاب رشت در رودخانه گوهر رود میریزد و این رودخانه نیز به نوبه به دریا میریزد.
دانلود ترجمه فارسی کتاب "قلعه حیوانات" اثر جورج اورول 
