userinfo close

  ,

فقر


faghr

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: صابر نیک اندیش - معاونان
* هر روز , روز کمک به مستمندان است , نه فقط عید فطر تریبون آزاد جایی برای خود شماست و جهت شروع کمک ب ادامه »
* هر روز , روز کمک به مستمندان است , نه فقط عید فطر تریبون آزاد جایی برای خود شماست و جهت شروع کمک به کودکان گرسنه مشتاقانه آماده پذیرایی از شماست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
83
1683
91/3/6 (23:24)
126
712
91/2/17 (18:09)
19
428
90/11/2 (19:40)
188
1164
90/9/4 (04:50)
117
424
89/7/19 (22:07)
93
464
91/3/6 (15:29)
11
70
90/11/6 (01:25)
1
53
90/11/6 (01:17)
74
849
90/8/18 (23:32)
126
709
89/11/18 (17:13)
5
109
89/3/1 (18:56)
34
174
88/12/18 (17:23)
2
45
88/5/17 (14:29)
187
647
87/12/12 (19:34)
40
196
87/9/18 (14:38)
0
39
87/9/18 (13:09)
0
30
87/9/10 (00:06)
3
62
87/8/23 (18:48)
24
282
87/7/27 (11:53)
11
85
87/6/25 (00:34)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

ارسطو شیرین بیان , arastoo

فقر به روایت تصویر

تنها كاریست كه من بلدم ...

البته داد هم بلدم بزنم ... با چوب هم بلدم بیافتم به جون آدمهایی كه بچه های سر خیابون رو اذیت میكنن ... فحش هم بلدم بدم به اونایی كه حق این بچه های بد بخت رو میدن به اجنبی ... شعار هم بلدم بدم ... تحسن هم بلدم بكنم دم در دكان ها و وزارت ها ... اما اینجا شاید تصویر كمی به روحیتون كمك كنه ...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نـــــــــــــــــــــــــــــینــــــــــــــــــــــــا راد , ninairani6838
نـــــــــــــــــــــــــــــینــــــــــــــــــــــــا راد , ninairani6838
82

اااااااااااااای خداااااااااااااااااا

ولگرد میهن پرست , m_velgard
ولگرد میهن پرست - 17:17 1391/02/17
81
ولگرد میهن پرست , m_velgard
نیلوفر      , niloofar_bm
نیلوفر - 23:54 1389/11/11
80
.
مسیح پویا , messiahp
مسیح پویا - 18:33 1389/09/18
79
نقل قول از : حمید زنجان





 


خدایا شکر برای این روزی که به ما میدی ( اینو از طرف همین کودک که عکسش رو زیر می بینید نوشتم چون بهر حال روزیش تا حالا رسیده که زنده مونده )

hunger

 

 


سلام رفیق
زبانی که ازش استفاده کردی برای نظر راجع به این عکس زبانی است که توسط همان هایی ساخته شده که نانشان از کنار نان نخوردن همین های امثال این عکس در می آید. برای اینکه تا ابد هر چه سرت بیاید شکر گذار خدا یا هدی یا هر کس دیگری باشی و بالا دستان بتوانند تا آنجا که می توانند بخورند.
هیچ وقت نگیرید آنچه را که می خواهند به خوردتان دهند.
این جمله های کلیشه ساخته حاکمان عینی یا نفوذی است.
پاینده باشی.
سپیده م , da_bin_ich
سپیده م - 00:13 1389/07/26
78

بچه ها!

 کاغذی بردارید

بنویسید:کبوتر زیباست

بنویسید:کلاغ بینهایت زشت است

بنویسید: که آذر خوب است

بنویسید: که دارا فردا قهرمان می زاید

بنویسید : که دارا یک......دارد

بنویسید:که آذر    بی عروسک هم

تا شب جمعه آینده مشقتان این باشد


که پدر دندان دارد

اما

نان ندارد بخورد......

محمد صابر محمودیان , ojalan
77

سلام به همه

خواهش میكنم این تصاویر رو ببینین !!

خودتون قضاوت كنین .

 برای دیدن عكس ها   ایـــنجا    كلیك كنین .

سارا م , o0o0sara0o0o
سارا م - 11:31 1389/07/12
76

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ای
در سیاهی شب چشم مستم خیره شد بر خانه‌ای
چون نگه كردم درون خانه از اون پنجره
صحنه‌ای دیدم كه قلبم سوخت چون جانانه‌ای
كودكی از سوز سرما می‌زند دندان به هم
مردكی كور و فلج افتاده‌ای در یك گوشه‌ای
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه‌ای

چون كه فارغ گشت از عیش‌و‌نوش آن مرد پلید
قصد رفتن كرد با حالت جانانه‌ای
دست در جیب كرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه‌ای
بر خودم لعنت فرستادم كه هرشب تا سحر
می‌روم مست و شتابان سوی هر میخانه‌ای
من در این میخانه، آن دختر زفقر
می‌فروشد عصمتش را بهر نان خانه‌ای

از مجموعه آثار فیلتر شده استاد كارو

 

سارا م , o0o0sara0o0o
سارا م - 11:10 1389/07/12
75

هیچ كس برای «واروژ» جانباز شیمیایی مسیحی شمع تولد روشن نمی ‌كند

 

خبرگزاری فارس: 8 سال جنگ تحمیلی برای ایرانیان اعم از زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان دفاع مقدس بود و «واروژ» جانباز شیمیایی مسیحی جوان 18 ساله‌ای كه 2 سال خدمت سربازی‌اش را در نیروی زمینی ارتش برای دفاع از كشورش به پایان رساند امروز 40‌ ساله شده ولی هیچكس برایش شمع تولد روشن نمی‌كند.


به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، در اوایل جنگ تحمیلی در میان جمعیت 39 میلیونی ایران بیش از یك صد هزار مسیحی زندگی می‌كردند كه بیشترین آنها را ارامنه تشكیل می‌دادند.
ارامنه و سایر اقلیت‌های مذهبی بر اساس قانون اساسی ایران از تمامی حق و حقوق دولتی به طور مساوی با سایر شهروندان مسلمان ایرانی برخوردارند و اسامی بیش از 300 ایثارگر مسیحی نشان از این همدلی و همبستگی دارد.

"واروژ " جانباز شیمیایی فراموش شده

در خیابان جانبازان غربی نزدیك چهار راه گلبرگ تهران خانه‌ای قدیمی با دیوارهای سیمانی سال‌هاست جوانی یك سرباز مسیحی ایرانی را در خود محصور كرده است. اتاق‌های كوچك و تاریك خانه 50 متری "واروژ " را پیر كرده‌اند. او دیگر جوان نیست، محاسنش سفید شده و هنوز خواب آن روزهای تلخ خطوط عملیات در منطقه میمك را می‌بیند.

نمی‌توانی با واروژ خدابخشیان به درستی گفت‌وگو كنید، پزشكان می‌گویند او شیزوفرنی گرفته است كه علت اصلی آن استشمام گاز خردل و گاز اعصاب و قرارداشتن در معرض بمباران‌های خطوط مقدم جنگ است.

"واروژ " قربانی سلاح‌های شیمیایی است، تنهاست و با خودش زندگی می‌كند حتی برادران و خواهرانش "سروژ، روبیك، لوسیت، رافیك، آناهیت و ورژ هم نمی‌توانند برای او كاری انجام دهند.

شاید پس از داغ مادر در سال 85، داغ برادرش "ورژ " كه هنوز خرمای روز چهلمش روی میز نهارخوری قرار داشت تیر خلاص را بر مغز خردلی سرباز ایرانی شلیك كرده است. سوالاتمان بی‌پاسخ بود و او برای پاسخ به هر سوال ساعت‌ها به چشمان من خیره می‌شد و در آخر می‌گفت: برادرم را خیلی دوست داشتم.

جوان 18 ساله‌ای كه 2 سال خدمت سربازی‌اش را در نیروی زمین ارتش برای دفاع از كشورش به پایان رساند امروز 40‌ ساله شده ولی هیچكس برایش شمع تولد روشن نمی‌كند.

واروژ پس از مدتی فكر كردن و تمركز بالاخره توانست گوشه‌ای از دوران دفاع مقدسی كه دیده بود را برایمان بازگو كند.

"واروژ " : دوران جنگ برایم كابوس است

"واروژ " می‌گوید: 21 دیماه 1365بود كه به خدمت فراخوانده شدم، دوره آموزشی را با سلاح‌های سبك و سنگین در لشگر 84 خرم آباد پشت سر گذاشتم و به مناطق عملیاتی غرب كشور اعزام شدیم.

نگهبانی‌های شبانه، احتمال تك‌های دشمن، ترس از مرگ، تاریكی شب در دل كوهستان از یك سو و مسیحی بودن من از سوی دیگر بزرگترین مشكلاتم را در دوران جنگ رقم می زد، هر چند كه من و خانواده‌ام سال‌ها در ایران زندگی می‌كردیم ولی هنوز عده‌ای بودند كه بر خلاف دستورات دینی اسلام فكر می‌كردند كه غذا خوردن یا دست دادن با من عذر شرعی دارد.

"واروژ " : عامل اعصاب علت اصلی جانبازی من است

"واروژ " می‌گوید: اواخر جنگ بود، درست یادم نیست ولی سال 67 در اوج سرمای زمستان به همراه 40 نفر از گردان 749 مأموریت داشتیم تا دشت میمك را به سمت عقب ترك كنیم.

نزدیك غروب آفتاب بود كه هواپیماهای دشمن از بالای سر ما گذشتند و بعد از چند دقیقه دوباره برگشتند و چند راكد به سمت ما شلیك كردند، خیلی متعجب شدیم زیرا اثابت راكدها انفجار یا تركشی همراه نداشت و تنها دود سفید رنگی تمام فضای منطقه را فرا گرفت.

بچه‌های گروه كه اصلأ فكر حمله شیمیایی را نكرده بودند هیچكدام ماسك شیمیایی همراه نداشتند ولی نكته مبهم برای ما این بود كه این گاز نه بویی داشت و نه احساس خارش یا سوزش چشم می‌كردیم، وقتی به مقصد رسیدیم ما را داخل حمام كردند و لباس‌های‌مان را هم تعویض كردیم.

"واروژ " : سكوتم 10 درصد جانبازی به همراه داشت

"واروژ " می‌گوید: چند ماهی از اتمام خدمتم نمی‌گذشت كه سر دردهای شدید و عدم كنترل اعصاب امانم را بریده بود و هر روز از این بیمارستان به آن بیمارستان می‌رفتم.

مادرم كه خدا رحمتش كند تمام بار بیماری‌ام را به دوش می‌كشید و وقتی كه فهمیدیم این همه مشكلات به دلیل عامل گاز شیمیایی اعصاب است پاتق هر روزمان نشستن روی صندلی‌های راهروی بنیاد شهید بود.

"واروژ " اظهار می‌دارد: مادرم آنقدر تلاش كرد و دوید تا آخر مرد، مرگی كه برای من از ده‌ها سال جانبازی و جنگ سخت‌تر بود، خجالتی و كم حرف بودن من موجب شد تا نتوانم از حق و حقوقم در كمیسیون بنیاد شهید دفاع كنم، وقتی كه مسئول كمیسیون گفت حالت چطور است من گفتم خوب هستم و این جواب با 10 درصد جانبازی در پرونده همراه شد.

"واروژ " می‌گوید: حالا من جانباز 10 درصد شیمیایی هستم، بیكار، مجرد، بدون خانه و زندگی همراه با پدر 87 ساله‌ام كه یك چشمش نابیناست زندگی می‌كنم، خانه از برادرم است كه خدا خیرش دهد ولی بیماری شیزوفرنی كه علت اصلی‌اش اختلالات عصبی ناشی از گازهای شیمیایی است.

كلیسا 30 هزار تومان مستمری می‌دهد

واروژ كه برادرش "رافیك " هم جانباز 30 درصد است هر هفته به كلیسا می‌رود و وقتی از او پرسیدم از كجا امرار معاش می‌كنی سرش را پایین انداخت و گفت: 30 هزار تومان كلیسا می‌دهد و برادرم هم كمك می‌كند.‌

گفتم چرا كار نمی كنی؟ گفت: نمی‌توانم چیزی یاد بگیرم زیاد هم دقت كنم سردرد می‌گیرم و تعادل اعصاب ندارم.

گفتم: اگر رئیس بنیاد شهید بودی یا نماینده مجلس و یا رئیس جمهور چه كار می كردی؟ سكوت كرد و گفت: برادرم را خیلی دوست داشتم.

گفتم: فیلم و تلویزیون هم نگاه می‌كنی؟ گفت: 30 سال قبل سینما رفتم و بیشتر ماهواره شبكه مذهبی محبت (ارامنه) را می‌بینم.

گفتم: اگر ازواج می‌كردی و صاحب فرزند می‌شدی نام فرزندانت را چه می‌گذاشتی؟ گفت: نام فرزندان برادرم (كوین و كارین)

گفتم: چرا هدفت در زندگی چیست و آیا آرزویی داری؟ گفت: .... فقط سكوت كرد و هیچ نگفت

‌گفتم چرا اینقدر برادرت "وارژ " را دوست داشتی؟ گفت: چون مرا سر كار می‌برد، با من مهربان بود، با هم می‌خندیدیم، با هم گریه می‌كردیم و همیشه در كنارم بود.

"واروژ " وقتی كه به آشپزخانه رفت تا برایم قوه درست كند ساعت‌ها در آشپزخانه ماند نمی‌دانم به چه چیز فكر می‌كرد ولی انگار او آنقدر درد و دل و حرف دارد كه نمی‌داند باید از كجا عقده گشایی كند.

واروژ خدابخشیان همانند هزاران جانباز شیمیایی كه با درصد پایین در مشكلات زندگی غوطه ورند از آلودگی هوا و صدای تهران گلایه می‌كند كه ای كاش در منطقه‌ای آرام و خوش آب و هوا در كنار خانواده‌ام زندگی می كردم.

سال‌هاست دیگر كسی سراغ جانباز مسیحی را نمی‌گیرد حتی به نامه‌ای كه برای نهاد ریاست جمهوری ارسال شده بود پاسخی داده نشده است، نمایندگان اقلیت هم كاری از دستشان برنیامد و او همچنان در تنهایی از بیماری اعصاب و روان رنج می‌برد و شب‌ها از كابوس جنگ و حملات شیمیایی و بمباران‌های خط مقدم نمی‌تواند بخوابد.

"واروژ " یاد مسیح اعصابم را آرام می‌كند. واروژ همیشه بیدار است ولی مسئولان همچنان خوابند.


« این خبر رو خوندم اینجا نوشتمش تا شما دوستان عزیز بخونید و این عزیز بزرگوار رو دعا کنید »


نیلو م ج , mosaferam
نیلو م ج - 23:06 1388/12/23
74

faghr21.jpg

...

187AD1CD-BF87-4421-8D0D-687F1C3ADB17_mw800_mh600.jpg

محمد الف , mom_turk
محمد الف - 15:29 1388/12/16
73
نقل قول از : آیسا آریامهر

خانمها . .  . آقایان

       قدرت خرید من

                    بالاست

ستاره دیشب مرد

          نه از سرطان

               یا یک تصادف هولناک

تنها از یک عفونت ساده . . .

شنیده ام در آنسوی شهر کلاسی ست

             که آخر هفته تور خنده گذاشته است . . .

و کودکی کنار جوی

             با موشهای مرده

                          بازی می کند . . .

و شب زیر برف

       پشت شیشه ی رستورانی شیک

                       آب تلخ دهان خویش را

                                               می بلعد . . . .

  


آیسا خانوم واقعا دستتون درد نکنه خیلی عالی بود!

به امید روزیکه همه آدما عقل و شعورشونو بکار بندازن و ببینن که دارن چیکار می کنن.

                اسکارلت  , skarlet68
اسکارلت - 01:30 1388/12/10
72
آنگاه که گرسنگی بیداد میکند،از مائده های روحی سخن گفتن خیانت است!
صدف کی , sadaf20020
حمید زنجان , hamid6547
حمید زنجان - 01:53 1388/05/15
70




 


خدایا شکر برای این روزی که به ما میدی ( اینو از طرف همین کودک که عکسش رو زیر می بینید نوشتم چون بهر حال روزیش تا حالا رسیده که زنده مونده )

hunger

 

 


reza reza , reza_no
reza reza - 14:03 1388/03/19
69

اگر  غم نان بگذارد...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.